شناسه خبر : 52106 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

خطای مکرر

چرا مدیران اشتباهات خود را تکرار می‌کنند؟

آزاده خرمی‌مقدم/ نویسنده نشریه 

48پرده اول: قمار

همه چیز از یک انتخاب ساده آغاز شد؛ انتخابی که روی کاغذ، هیچ دلیلی برای اشتباه بودنش وجود نداشت. دو قرارداد روی میز بود، همه اطلاعات در دسترس، محاسبات انجام‌شده و سود هر گزینه مشخص. بااین‌حال، مدیر قرارداد نادرست را امضا کرد. نه‌فقط او، صدها مدیر دیگر هم، در یکی از رقابتی‌ترین بازارهای جهان، همان اشتباه را تکرار کردند. همین معما، نقطه آغاز پژوهشی است که گروهی از اقتصاددانان برای پاسخ به یک پرسش قدیمی طراحی کردند: چرا مدیران، حتی وقتی می‌دانند اشتباهشان گران تمام می‌شود، باز هم اشتباه می‌کنند؟ پژوهشی که به بررسی رفتار مدیران در یکی از رقابتی‌ترین بازارهای جهان می‌پردازد. آنها عملکرد هزاران نمایندگی فروش خودرو در آمریکا را طی چند سال زیر ذره‌بین بردند تا ببینند آیا مدیران، هنگامی که بهای اشتباه را با پول واقعی می‌پردازند، همیشه بهترین تصمیم را می‌گیرند یا نه. این رویکرد، یکی از مهم‌ترین مزیت‌های پژوهش به‌شمار می‌رود. در بسیاری از مطالعات اقتصاد رفتاری، افراد در محیط آزمایشگاهی و با مبالغی اندک تصمیم می‌گیرند، اما اینجا پای پول واقعی، سود واقعی و بقای یک کسب‌وکار در میان است. اگر قرار بود جایی نظریه «انسان کاملاً عقلانی» به واقعیت نزدیک شود، همین بازار بود.

اما اعداد روایت دیگری داشتند. نتایج شگفت‌انگیز پژوهش نشان داد، از هر پنج مدیر، تقریباً یک نفر قراردادی را انتخاب کرد که سود کمتری نصیب شرکتش می‌کرد؛ تصمیمی که به‌طور متوسط بیش از 18 هزار دلار در سال برای هر نمایندگی هزینه داشت. برای برخی که در میان بدترین تصمیم‌گیرندگان قرار داشتند، این هزینه حتی سنگین‌تر بود؛ زیان سالانه آنها از 58 هزار دلار هم عبور می‌کرد. نکته عجیب اینجاست که بسیاری از اشتباهات با نگاهی به سوابق فروش سال‌های قبل کاملاً قابل پیش‌بینی بوده‌اند. یعنی مدیران نه به‌دلیل بدشانسی یا نوسانات پیش‌بینی‌نشده بازار، بلکه به‌دلیل «تصمیم‌گیری» اشتباه پول خود را دور ریخته‌اند. اما پژوهشگران به همین آمار بسنده نکردند. آنها تلاش کردند بفهمند این خطاها در چه شرایطی بیشتر یا کمتر رخ می‌دهند. برای همین، شدت رقابت میان نمایندگی‌ها، سهم بازار، ویژگی‌های قراردادها و سابقه عملکرد مدیران را نیز وارد تحلیل کردند.

پرده دوم: رقابت

اگر چنین اشتباهی فقط یک بار رخ داده بود، شاید می‌شد آن را به حساب بدشانسی گذاشت. اگر فقط مدیران تازه‌کار مرتکب چنین خطایی می‌شدند، شاید می‌شد از کم‌تجربگی سخن گفت. اما این الگو بارها و بارها، آن هم از سوی مدیران باتجربه و در یکی از رقابتی‌ترین بازارهای جهان تکرار شده بود. همین یافته، یکی از قدیمی‌ترین باورهای علم اقتصاد را به چالش می‌کشد: آیا بازار واقعاً اشتباهات را اصلاح می‌کند؟

اقتصاددانان کلاسیک بر این باور بودند که رقابت مانند یک داور بی‌رحم عمل می‌کند. هر مدیری که تصمیم اشتباه بگیرد، دیر یا زود هزینه آن را می‌پردازد و از میدان رقابت کنار می‌رود. درنهایت، فقط کسانی در بازار باقی می‌مانند که بهترین تصمیم‌ها را می‌گیرند. بر اساس همین منطق، بازار نه‌تنها کالاها، بلکه رفتار انسان‌ها را هم اصلاح می‌کند. اما آیا واقعاً چنین است؟ این پژوهش پاسخی متفاوت به این پرسش می‌دهد؛ پاسخی که شاید نگاه ما را به رفتار مدیران، رقابت و حتی ماهیت تصمیم‌گیری اقتصادی تغییر دهد.

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این پژوهش، جایی است که نویسندگان تلاش می‌کنند میان دو نگاه متفاوت به رفتار انسان آشتی برقرار کنند؛ نگاهی که اقتصاددانان سال‌ها از آن دفاع می‌کردند و نگاهی که اقتصاد رفتاری در دو دهه اخیر به آن جان تازه‌ای بخشیده است. برای سال‌های طولانی، بسیاری از اقتصاددانان معتقد بودند، در بازار اگر کسی اشتباه کند، هزینه آن را می‌پردازد؛ اگر بارها اشتباه کند، از رقابت حذف می‌شود. در چنین سیستمی، جایی برای تداوم خطا باقی نمی‌ماند. انگار بازار، مانند غربالی بزرگ، تصمیم‌گیرندگان ضعیف را کنار می‌زند و فقط بهترین‌ها را نگه می‌دارد. اما نویسندگان این مقاله می‌گویند، واقعیت ظریف‌تر از این تصویر ساده است. داده‌های آنها نشان می‌دهد رقابت، مدیران را وادار به‌ دقت بیشتر می‌کند؛ اما الزاماً آنها را به تصمیم‌گیرندگانی بی‌خطا تبدیل نمی‌کند. حتی در بازاری که کوچک‌ترین اشتباه می‌تواند هزاران دلار هزینه داشته باشد، ذهن انسان همچنان گرفتار محدودیت‌های خودش است.

نکته جالب‌تر اینجاست که پژوهشگران، این خطاها را صرفاً نتیجه ناآگاهی یا ضعف مهارت مدیران نمی‌دانند. آنها احتمال دیگری را مطرح می‌کنند؛ شاید مشکل از کمبود اطلاعات نباشد، بلکه از ظرفیت محدود ذهن انسان برای پردازش اطلاعات باشد. مدیران هر روز با انبوهی از گزارش‌های فروش، پیش‌بینی‌های مالی، اهداف شرکت، وضعیت رقبا و ده‌ها تصمیم همزمان روبه‌رو هستند. در چنین شرایطی، حتی اگر همه اطلاعات درست روی میز باشد، ممکن است بخشی از آن هرگز وارد فرآیند تصمیم‌گیری نشود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این اشتباه‌ها تصادفی هم نبوده‌اند. الگوی مشخصی در آنها دیده می‌شد. هرچه بازار رقابتی‌تر بود، احتمال این تصمیم‌های نادرست کاهش پیدا می‌کرد و هرچه تمرکز بازار بیشتر می‌شد و تعداد رقیبان کمتر بود، خطاهای مدیران نیز افزایش می‌یافت. اما حتی شدیدترین رقابت‌ها هم نتوانستند خطاهای انسانی را به صفر برسانند. در بازارهای تقریباً انحصاری، حدود ۳۴ درصد تصمیم‌ها اشتباه بودند؛ رقمی که در رقابتی‌ترین بازارها به حدود ۱۶ درصد کاهش یافت. به بیان دیگر، حتی وقتی رقیب، درست پشت در ایستاده و هر تصمیم اشتباه می‌تواند به قیمت از دست دادن مشتری تمام شود، باز هم ذهن انسان مصون از خطا نیست؛ هنوز از هر شش تصمیم، یکی می‌تواند مسیر اشتباهی را انتخاب کند.

این یافته، دو باور قدیمی را همزمان به چالش می‌کشد. نخست اینکه رقابت واقعاً اثر انضباط‌بخش دارد. حضور رقیبان مدیران را وادار می‌کند دقیق‌تر فکر کنند، اطلاعات بیشتری جمع‌آوری کنند و با وسواس بیشتری تصمیم بگیرند. اما دومین یافته، حتی مهم‌تر است: رقابت، خطا را از بین نمی‌برد. حتی در رقابتی‌ترین بازارهای بررسی‌شده نیز اشتباه‌ها کاملاً ناپدید نشدند. مدیران همچنان گاهی قرارداد زیان‌ده را انتخاب می‌کردند؛ گویی ذهن انسان، حتی زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی، باز هم از سوگیری‌های شناختی خود جدا نمی‌شود.

شاید مهم‌ترین دستاورد این پژوهش همین باشد. سال‌ها تصور می‌شد بازار مانند یک فیلتر طبیعی عمل می‌کند؛ مدیران ضعیف حذف می‌شوند و فقط تصمیم‌گیرندگان کارآمد باقی می‌مانند. اما داده‌های این مطالعه داستان دیگری را روایت می‌کنند. پژوهشگران نشان دادند کاهش خطا در بازارهای رقابتی، بیش از آنکه نتیجه حذف مدیران ضعیف باشد، حاصل تغییر رفتار همان مدیرانی است که در بازار باقی مانده‌اند. به بیان دیگر، رقابت الزاماً افراد را عوض نمی‌کند، بلکه توجه آنها را عوض می‌کند. وقتی فضای رقابتی شدیدتر می‌شود، مدیران زمان بیشتری برای تحلیل داده‌ها صرف می‌کنند، پیش‌بینی‌های خود را با دقت بیشتری بازبینی می‌کنند و کمتر اجازه می‌دهند بی‌دقتی یا عادت‌های ذهنی بر تصمیم‌هایشان سایه بیندازد. رقابت، بیش از آنکه یک سازوکار حذف باشد، نوعی زنگ بیدارباش است؛ هشداری دائمی که هزینه غفلت را یادآوری می‌کند. اما حتی این زنگ بیدارباش نیز همیشه کافی نیست. زیرا درنهایت، تصمیم را نه بازار، بلکه ذهن انسان می‌گیرد؛ ذهنی که گاهی بیش از حد خوش‌بین است، گاهی از زیان می‌ترسد، گاهی اسیر اعتمادبه‌نفس کاذب می‌شود و گاهی نیز در میان انبوه اطلاعات، مهم‌ترین واقعیت‌ها را نادیده می‌گیرد.

در واقع این نمایندگی‌ها، قربانی اتفاقی غیرمنتظره یا موجی ناگهانی در بازار نشده بودند. مشکل جایی عمیق‌تر بود؛ در لحظه‌ای که مدیران باید میان داده‌ها و شهود خود انتخاب می‌کردند، ذهنشان مسیر دیگری را برگزیده بود. خوش‌بینی بیش از حد، اعتماد به پیش‌بینی‌های شخصی و نادیده گرفتن نشانه‌های گذشته باعث شده بود تصمیم‌هایی بگیرند که درنهایت به‌جای سود، هزینه به همراه آورد. آنها پولشان را به دلیل بدشانسی از دست ندادند، بلکه بهای خطایی را پرداخت کردند که اغلب در سکوت ذهن انسان شکل می‌گیرد؛ یعنی خطای تصمیم‌گیری.

پرده سوم: توجه

اما اگر رقابت همه خطاها را از بین نمی‌برد، پس ریشه این اشتباه‌ها کجاست؟ پژوهشگران در اینجا با احتیاط سخن می‌گویند. داده‌های آنها نشان می‌دهد مدیران اشتباه می‌کنند، اما نمی‌تواند با قطعیت بگوید دقیقاً چه چیزی در ذهن آنها هنگام تصمیم‌گیری گذشته است. بااین‌حال، اقتصاد رفتاری چند سرنخ مهم در اختیار ما می‌گذارد.

شاید ساده‌ترین توضیح، همان چیزی باشد که روان‌شناسان آن را «کم‌توجهی» می‌نامند. مدیران امروز در میان انبوهی از گزارش‌ها، جلسات، تماس‌ها، بحران‌ها و تصمیم‌های روزانه زندگی می‌کنند. ذهن انسان ظرفیت نامحدودی برای پردازش اطلاعات ندارد. گاهی نه به این دلیل که اطلاعات وجود ندارد، بلکه چون توجه کافی به آن نشده است، تصمیمی اشتباه گرفته می‌شود. رقابت، در چنین شرایطی، مانند آژیر خطری عمل می‌کند که مدیر را وادار می‌کند دوباره به اعداد نگاه کند و یک بار دیگر محاسباتش را مرور کند. این همان جایی است که اقتصاد رفتاری از «توجه» به‌عنوان یک منبع کمیاب یاد می‌کند. همان‌طور که سرمایه و زمان محدودند، توجه انسان نیز محدود است. هرچه محیط کاری پیچیده‌تر شود، احتمال اینکه ذهن برخی اطلاعات مهم را نادیده بگیرد، بیشتر می‌شود.

اما داستان فقط به بی‌دقتی ختم نمی‌شود. انسان موجودی است که آینده را آن‌گونه که دوست دارد، تصور می‌کند؛ نه آن‌گونه که الزاماً رخ خواهد داد. مدیری که بیش از اندازه خوش‌بین است، ممکن است فروش سال آینده را بیش از واقع برآورد کند و قراردادی را برگزیند که فقط در بهترین سناریو سودآور است. در مقابل، مدیری که بیش از حد بدبین است، شاید از ترس شکست، گزینه‌ای محافظه‌کارانه را انتخاب کند و بخشی از سود بالقوه خود را از دست بدهد. اقتصاد رفتاری از نیروی دیگری نیز سخن می‌گوید؛ «زیان‌گریزی». انسان‌ها معمولاً رنج از دست دادن را بسیار شدیدتر از لذت به‌دست آوردن احساس می‌کنند. همین ویژگی باعث می‌شود گاهی تصمیم‌هایی بگیرند که از نظر روانی آرامش‌بخش است، اما از نظر اقتصادی بهترین انتخاب نیست. آنچه در ترازنامه شرکت به شکل کاهش سود دیده می‌شود، شاید در ذهن مدیر تلاشی برای فرار از یک زیان احتمالی بوده باشد.

حتی انگیزه‌های اجتماعی نیز می‌توانند در این میان نقش داشته باشند. نویسندگان مقاله به نکته‌ای ظریف اشاره می‌کنند: برخی مدیران ممکن است قرارداد پرریسک‌تر را نه به‌دلیل محاسبات اقتصادی، بلکه برای ارسال یک پیام انتخاب کنند؛ پیامی به شرکت مادر، رقبا یا حتی کارکنان خود که «ما قصد داریم بازیگر بزرگی در این بازار باشیم». در چنین شرایطی، قرارداد دیگر فقط یک ابزار اقتصادی نیست؛ به نمادی از جاه‌طلبی، اعتمادبه‌نفس یا اعتبار تبدیل می‌شود. همین‌جا تفاوت مهم اقتصاد کلاسیک و اقتصاد رفتاری آشکار می‌شود. اقتصاد کلاسیک فرض می‌کند تصمیم‌گیرنده همواره به دنبال بیشینه کردن سود است. اما اقتصاد رفتاری یادآوری می‌کند که تصمیم‌گیرنده، پیش از آنکه مدیر باشد، انسان است؛ انسانی با احساسات، امیدها، ترس‌ها، عادت‌ها و محدودیت‌های ذهنی.

پرده پایانی: درس‌های مدیریتی

این مقاله یادآوری می‌کند که مدیران، حتی در بالاترین سطوح تجاری و در بازارهای پیشرفته‌ای مانند صنعت خودرو آمریکا، همچنان انسان هستند؛ انسان‌هایی با تمام محدودیت‌های ذهنی، سوگیری‌ها و خطاهایی که می‌تواند بر تصمیم‌هایشان اثر بگذارد. رقابت می‌تواند آنها را هوشیارتر کند، میزان اشتباهات را کاهش دهد و مدیران را وادار کند با دقت بیشتری به داده‌ها و انتخاب‌های خود نگاه کنند، اما هرگز نمی‌تواند خطا را به صفر برساند. حتی شدیدترین فشارهای رقابتی هم نمی‌تواند انسان را از اشتباه مصون کند.

یکی از مهم‌ترین یافته‌های این پژوهش، نقش «توجه مدیریتی» است. در بازارهایی که رقیب جدی وجود ندارد، مدیران به‌تدریج دچار نوعی کرختی ذهنی می‌شوند؛ زیرا نبود فشار بیرونی باعث می‌شود ضرورت بررسی دقیق قراردادها، تحلیل داده‌ها و بهینه‌سازی تصمیم‌ها را کمتر احساس کنند. وقتی بقای کسب‌وکار در معرض تهدید نیست، حتی تصمیم‌هایی که می‌توانند هزاران دلار تفاوت ایجاد کنند، ممکن است به حاشیه رانده شوند.

این پژوهش همچنین نشان می‌دهد که راه‌حل، فقط انتظار برای حذف مدیران یا بنگاه‌های ضعیف از سوی بازار نیست. مهم‌تر از خروج افرادی که تصمیم‌های اشتباه می‌گیرند، ایجاد ساختارهایی است که مدیران را به‌ دقت بیشتر، ارزیابی مداوم و استفاده بهتر از اطلاعات موجود تشویق کند. بازار رقابتی زمانی بیشترین اثر را دارد که نه‌فقط افراد را زیر فشار قرار دهد، بلکه آنها را به یادگیری و اصلاح رفتار وادار کند.

درنهایت، داستان نمایندگی‌های خودرو آمریکا آینه‌ای برای تمام سازمان‌هاست و پیامی فراتر از صنعت خودرو دارد. در دنیایی که هر روز رقابت شدیدتر می‌شود، بسیاری تصور می‌کنند فقط کافی است بازار را رقابتی‌تر کنیم تا همه ناکارآمدی‌ها از بین بروند. اما این پژوهش نشان می‌دهد کیفیت تصمیم‌گیری فقط به ساختار بازار وابسته نیست؛ به ذهن کسانی نیز بستگی دارد که در آن بازار تصمیم می‌گیرند. شاید به همین دلیل است که آینده مدیریت، بیش از هر زمان دیگری، به شناخت ذهن انسان گره خورده است. شرکت‌هایی که بتوانند خطاهای شناختی مدیران خود را بشناسند، تصمیم‌گیری را بر پایه داده تقویت، سازوکارهایی برای بازبینی تصمیم‌ها ایجاد و فرهنگ پرسشگری را جایگزین اعتمادبه‌نفس افراطی کنند، احتمالاً مزیتی خواهند داشت که با هیچ قرارداد یا فناوری به‌دست نمی‌آید.

درنهایت، این مقاله ما را به یک حقیقت ساده اما عمیق می‌رساند؛ حقیقتی که شاید فراتر از اقتصاد، درباره خود زندگی نیز صادق باشد. اشتباه کردن همیشه نتیجه نادانی نیست. گاهی انسان همه اطلاعات لازم را در اختیار دارد، هزینه خطا را می‌داند و بااین‌حال، باز هم انتخاب نادرستی می‌کند. ذهن انسان، برخلاف ماشین، فقط با اعداد کار نمی‌کند؛ با امید، ترس، عادت، توجه و احساس نیز تصمیم می‌گیرد. به همین دلیل است که بازار می‌تواند قیمت‌ها را اصلاح کند، اما هرگز نمی‌تواند انسان را کاملاً عقلانی کند.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید