خطای مدیران
تلنگر عاطفی چگونه به یاری سیاستگذاری رفتاری میآید؟
فصل تحقیق این شماره به دو پژوهش میپردازد که تاثیر احساسات، توجه، سوگیریهای ذهنی و محدودیتهای شناختی را بر انتخابهای فردی و سازمانی بررسی کردهاند.
مقاله «فراتر از تلنگر» بر پایه پژوهش دانیل وستفیل، ارکین آسوتای و گوستاو تینگهوگ توضیح میدهد که سیاستگذاری رفتاری باید علاوهبر اصلاح معماری شناختی انتخابها، به معماری عاطفی تصمیمها نیز توجه کند. نویسندگان نشان میدهند که مردم اغلب نمیدانند چه انتخابی درست است، بلکه از نظر احساسی به گزینههای کماثر، اما ملموس و هیجانانگیز جذب میشوند. آنها مفهوم «قیممآبی عاطفی» و ابزار «تلنگر عاطفی» را پیشنهاد میکنند؛ مداخلاتی که بدون اجبار، فضای احساسی تصمیم را بازطراحی میکنند تا احساسات افراد بیشتر با منافع واقعی و پیامدهای رفاهآفرین هماهنگ شوند.
مقاله «خطای مکرر» بر پایه پژوهش «رقابت و ناهنجاریها، بازنگری دوباره: شواهدی از نمایندگیهای خودرو آمریکا» نوشته دیوید بی. هافمن و همکاران نشان میدهد که حتی در رقابتیترین بازارها نیز مدیران بارها تصمیمهای زیانده میگیرند، زیرا محدودیت توجه، خوشبینی افراطی، زیانگریزی و دیگر سوگیریهای شناختی مانع تصمیمگیری کاملاً عقلانی میشود. بررسی هزاران نمایندگی خودرو در آمریکا نشان میدهد که رقابت خطاهای مدیران را کاهش میدهد، اما حذف نمیکند؛ در بازارهای انحصاری حدود ۳۴ درصد و در رقابتیترین بازارها حدود ۱۶ درصد تصمیمها اشتباه بوده است. پیام اصلی پژوهش این است که بازار میتواند رفتار مدیران را منضبطتر کند، اما نمیتواند ذهن انسان را کاملاً عقلانی کند.
دیدگاه تان را بنویسید