اثر اسلامهراسی
بازار کار چگونه از تبعیض مذهبی اثر میپذیرد؟
اعراب و مسلمانان از سریعترین اقلیتهای در حال رشد در ایالاتمتحده بهشمار میروند و شواهد متعددی نشان میدهد که با سطوح بالایی از تبعیض و پیشداوری مواجهاند. براساس نظرسنجی مرکز پژوهشی «پیو» در سال ۲۰۱۶، حدود ۵۹ درصد آمریکاییها بر این باور بودند که مسلمانان در جامعه آمریکا با «تبعیض زیاد» روبهرو هستند. در پژوهش دیگری، عامر و هووی (۲۰۱۲) گزارش کردند بیش از نیمی از عربتباران آمریکایی در سال ۲۰۰۴ علائم افسردگی شدید داشتند. پدیدهای که نویسندگان آن را به «پروفایلسازی، تبعیض و پوشش رسانهای جانبدارانه ضدعرب» نسبت میدهند. با وجود این شواهد، بررسی نظاممند تبعیض علیه اعراب و مسلمانان در ادبیات اقتصادی (در مقایسه با پژوهشهای گسترده درباره سیاهپوستان، زنان یا سایر اقلیتها) نسبتاً محدود بوده است. بررسی واکنش اعراب و مسلمانان به شوکهای ناگهانی تبعیض، این امکان را فراهم میکند تا بتوان به طور مستقیم سازوکار «اجتناب» را مورد آزمون قرار داد و میان تبعیض مبتنی بر پیشداوری و تبعیض آماری تمایز قائل شد.
در اینباره پنج اقتصاددان به نامهای دنیل آی. ریس از دانشگاه کارلوس سوم مادرید اسپانیا، کروین کوفی چارلز از مدرسه مدیریت دانشگاه ییل، کنستانتین کونزه از دانشگاه روچستر، هانی منصور از دانشگاه کلرادو دنور و برایسون ام. رینتالا از آکادمی نیروی هوایی آمریکا در مطالعهای که بهتازگی (اکتبر 2025) انجام دادند، به بررسی پیامدهای شوک تبعیضی بازار کار آمریکا پرداختهاند. بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴، بیش از شش هزار و 500 سرباز آمریکایی در جریان جنگهای افغانستان و عراق (هر دو کشورهای با اکثریت مسلمان هستند) کشته شدند. فرض اصلی مقاله این است که مرگ سربازی، بهطور موقت باعث افزایش احساسات ضدعرب و ضدمسلمان در ایالت محل زندگی او میشود؛ زیرا ساکنان ایالت، خبر از دست دادن یکی از هماستانیها را در جنگی علیه کشورهای مسلمان دریافت میکنند. چنین تغییراتی در فضای ذهنی جامعه میتواند موجب شود اعراب و مسلمانان ساکن آن ایالت، در دورههای افزایش تنش و پیشداوری، از تعامل با غیرمسلمانان پرهیز کنند یا دستکم این تعاملات را کاهش دهند. نکته مهم این است که زمانبندی و محل وقوع تلفات جنگی، به شرایط عملیاتی و تصمیمات نظامی وابسته است و ارتباطی با ویژگیهای اقتصادی یا اجتماعی ایالتها ندارد. بنابراین، شوکها نباید بهطور مستقیم شرایط کلی بازار کار ایالتها را تحت تاثیر قرار دهند. در نتیجه، هرگونه تغییر مشاهدهشده در رفتار بازار کار اعراب و مسلمانان ساکن آن ایالت را میتوان بهطور معقول به افزایش موضعی تبعیض نسبت داد.
نویسندگان مجموعهای گسترده از آزمونهای پایدار انجام میدهند و نشان میدهند نتایج به انتخابهای مختلف در مشخصات مدل حساس نیست. برای مثال، حذف یا افزودن اثرات ثابت منطقهای، یا حذف گروههایی از مسلمانان که ممکن است کمتر قابلشناسایی باشند، تغییری در نتایج ایجاد نمیکند. علاوه بر این، هیچ رابطهای میان تلفات جنگی ایالتی و ساعت کاری مهاجران اروپایی مشاهده نمیشود؛ موضوعی که نشان میدهد نتایج به شوکهای کلی بازار کار مربوط نیست، بلکه بهطور خاص منعکسکننده تغییرات در نگرشهای ضدعرب و ضدمسلمان است. یافتهها شواهد مستقیمی ارائه میدهند که نشان میدهد تبعیض میتواند از طریق واداشتن افراد هدف به عقبنشینی از تعاملات اقتصادی، بر نتایج بازار اثر بگذارد.
چهارچوب نظری
هدف این بخش، ارائه چهارچوب نظری سادهای است که نشان دهد چگونه افزایش تبعیض میتواند باعث شود افرادِ هدف تبعیض، بهطور آگاهانه از برخی تعاملات اقتصادی عقبنشینی کنند. تمرکز اصلی این چهارچوب بر تبعیض مبتنی بر پیشداوری است؛ یعنی وضعی که در آن برخی افراد از تعامل با اعضای یک گروه خاص، بهطور ذهنی دچار نارضایتی میشوند. در الگوی مقاله، فرض میشود در بازار کار، دو نوع فرد وجود دارد: افرادی که نسبت به گروهی خاص (برای مثال اعراب یا مسلمانان) تعصب دارند و افرادی که چنین تعصبی ندارند. افراد متعصب، هنگام تعامل با اعضای گروه هدف (بهعنوان کارفرما، همکار یا مشتری) دچار نوعی «هزینه روانی» میشوند. این هزینه واقعی نیست، اما در ذهن آنها وجود دارد و باعث میشود تعامل با فرد مورد تبعیض، برایشان ناخوشایند باشد. در نتیجه، اگر مجبور به چنین تعاملی شوند، تنها در صورتی حاضر به انجام آن هستند که نوعی جبران مالی دریافت کنند. از سوی دیگر، افرادِ هدف تبعیض نیز این وضع را درک میکنند. آنها میدانند که برخی از طرفهای بازار نسبت به آنها پیشداوری دارند و این پیشداوری میتواند به رفتار سرد، بیاحترامی، کاهش فرصتها یا تنشهای اجتماعی منجر شود. بنابراین، این افراد ترجیح میدهند (تا حد امکان) با کسانی تعامل کنند که کمترین میزان تعصب را دارند. نتیجه این دو نیروی همزمان، شکلگیری الگوی مرتبسازی یا تفکیک در تعادل بازار است: متعصبترین افراد بازار از تعامل با گروه هدف اجتناب میکنند و در مقابل، اعضای گروه هدف نیز تلاش میکنند از تعامل با افراد متعصب فاصله بگیرند.
شوک تبعیض
حال تصور کنید شوکی رخ دهد که بهطور ناگهانی سطح تعصب را در جامعه افزایش دهد. برای مثال رویداد سیاسی یا امنیتی که احساسات ضد یک گروه خاص را تشدید میکند. در چهارچوب مقاله، کشته شدن سرباز آمریکایی در جنگ با کشورهای مسلمان، چنین شوکی را در سطح ایالتی ایجاد میکند. این شوک باعث میشود تعداد افرادی که حاضرند بدون ناراحتی ذهنی با اعضای گروه هدف تعامل کنند، کاهش یابد. یا به بیان دیگر، «مرز تحمل» بازار نسبت به این گروه تنگتر شود. در چنین شرایطی، اعضای گروه هدف ناگهان با محیطی مواجه میشوند که در آن احتمال برخورد با افراد متعصب بیشتر است، هزینههای روانی تعامل افزایش مییابد و یافتن طرفهای بیتعصب سختتر میشود. الگو پیشبینی میکند که در واکنش به این وضع، افراد هدف، میزان تبعیض رفتارشان را تعدیل میکنند. یکی از سادهترین و کمهزینهترین راههای این تعدیل، کاهش میزان تعامل با بازار است. نکته مهم این است که این واکنش لزوماً ناشی از کاهش بهرهوری، بیماری یا شوک اقتصادی نیست، بلکه انتخاب عقلایی در مواجهه با افزایش تبعیض است. افراد ترجیح میدهند بخشی از درآمدشان را فدا کنند تا از قرار گرفتن در موقعیتهای ناخوشایند یا تحقیرآمیز بپرهیزند. الگو توضیح میدهد که چرا واکنش اجتنابی باید در میان خوداشتغالها شدیدتر باشد. خوداشتغالها معمولاً کنترل بیشتری بر ساعت کاری دارند، مستقیم با مشتریان در تماس هستند و کمتر به قراردادهای صلب کاری متعهدند. در نتیجه، وقتی فضای اجتماعی خصمانهتر میشود، این گروه راحتتر میتواند ساعت کاری را کاهش دهد یا تعاملات خاصی را حذف کند. در مقابل، کارکنان مزدبگیر (بهویژه در مشاغل سازمانی) معمولاً آزادی کمتری برای چنین تعدیلی دارند. چهارچوب نظری همچنین پیشبینی میکند که اثر تبعیض باید در مشاغلی قویتر باشد که نیازمند تعامل اجتماعی بیشتر است. در مشاغلی همانند فروشندگی، خدمات یا حرفههای درمانی، تعامل مداوم با مشتریان و همکاران اجتنابناپذیر است. بنابراین، افزایش تعصب در محیط اجتماعی، هزینه روانی این مشاغل را بهشدت افزایش میدهد و انگیزه اجتناب را تقویت میکند. در مقابل، در مشاغلی با تعامل محدود (مانند برخی کارهای فنی یا انفرادی) امکان دوری از برخوردهای تبعیضآمیز بیشتر است و انتظار میرود واکنش ضعیفتری مشاهده شود.
نکته مهم دیگر این است که الگوی پیشبینیشده در این الگو، با تبعیض آماری سازگار نیست. در تبعیض آماری، رفتار تبعیضآمیز ناشی از باورهای نادرست درباره بهرهوری گروههاست. در این مقاله، شوک ناگهانی و کوتاهمدت است و هیچ اطلاعات جدیدی درباره بهرهوری اعراب و مسلمانان ارائه نمیدهد. بنابراین، اگر واکنش مشاهدهشده ناشی از افزایش تبعیض باشد، محتملترین توضیح آن، تبعیض مبتنی بر پیشداوری و نه تبعیض آماری است. چهارچوب نظری مقاله پیشبینی میکند که افزایش ناگهانی تعصب علیه گروهی خاص باعث میشود اعضای آن گروه، بهطور عقلایی و آگاهانه از تعاملات اقتصادی پرهزینه عقبنشینی کنند و این عقبنشینی بهصورت کاهش عرضه نیروی کار (بهویژه در مشاغل با تعامل بالا و میان خوداشتغالها) ظاهر شود.
تحلیل تجربی
در این بخش، نویسندگان توضیح میدهند که چگونه دادههای مختلف را با یکدیگر ترکیب کردهاند و با چه روشی اثر افزایش موضعی تبعیض را بر رفتار بازار کار اعراب و مسلمانان شناسایی میکنند. هدف اصلی، برآورد رابطه علّی است: آیا افزایش ناگهانی احساسات ضدعرب و ضدمسلمان، باعث کاهش عرضه نیروی کار این گروهها میشود یا خیر؟
اطلاعات مربوط به وضع اشتغال، ساعت کاری و ویژگیهای فردی از «پیمایش جمعیت کنونی» (Current Population Survey) آمریکا استخراج شده است. این پیمایش، یکی از مهمترین منابع دادهای بازار کار در ایالاتمتحده است و بهصورت ماهانه انجام میشود. از آنجا که CPS مستقیماً اطلاعاتی درباره مذهب افراد ثبت نمیکند، نویسندگان برای شناسایی اعراب و مسلمانان از کشور محل تولد فرد یا والدین او استفاده میکنند. بهطور مشخص، مردانی که خودشان یا والدینشان در یکی از کشورهای عمدتاً عربزبان یا مسلماننشین متولد شدهاند، بهعنوان اعضای گروه هدف در نظر گرفته میشوند. تمرکز مقاله بر مردان است، زیرا نرخ مشارکت زنان در بازار کار ممکن است تحت تاثیر عوامل فرهنگی متفاوتی قرار داشته باشد و تفسیر نتایج را پیچیده کند. گروه اصلی تحلیل شامل مردان عرب و مسلمان نسل اول و دومِ ساکن ایالاتمتحده در فاصله سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴ است. در کنار این گروه، چند گروه مقایسهای نیز تعریف میشود؛ از جمله مهاجران اروپایی، که انتظار نمیرود نسبت به شوکهای مورد بررسی، واکنشی نشان دهند. اطلاعات مربوط به کشته شدن سربازان آمریکایی از دادههای مرکز دادههای نیروی انسانی وزارت دفاع آمریکا (DMDC) استخراج شده است. این دادهها شامل تاریخ دقیق مرگ هر سرباز، ایالت محل سکونت او پیش از اعزام و محل ماموریت است. نویسندگان تنها تلفات مربوط به جنگهای افغانستان و عراق را در نظر میگیرند، زیرا این جنگها به طور مستقیم با کشورهای مسلمان مرتبط بودهاند و انتظار میرود بیشترین اثر را بر نگرشهای ضدمسلمانان داشته باشند. سپس برای هر ایالت و هر هفته، متغیری ساخته میشود که نشان میدهد آیا در هفتههای منتهی به زمان انجام مصاحبه CPS، سربازی از آن ایالت کشته شده است یا خیر؟ نکته اساسی اینجاست که زمان کشته شدن سربازان و ایالتی که آنها از آن اعزام شدهاند، به تصمیمات نظامی و شرایط جنگی وابسته است. همین ویژگی است که به این شوکها ماهیتی برونزا میدهد و آنها را برای شناسایی علّی مناسب میکند. متغیر اصلی پیامد در این مطالعه، ساعت کاری هفتگی افراد است. انتخاب این متغیر چند مزیت دارد. اول، ساعت کاری بهسرعت و با هزینه کم قابلتنظیم است. فرد میتواند اضافهکاری نکند، مرخصی بگیرد یا ساعت فعالیتش را کاهش دهد، بدون آنکه لزوماً شغلش را ترک کند. دوم، کاهش ساعت کاری بهخوبی با منطق «اجتناب از تعامل» سازگار است. اگر فرد بخواهد مواجهه با محیطهای تبعیضآمیز را کمتر کند، طبیعی است که بخشی از زمان حضورش در بازار کار را کاهش دهد. سوم، ساعت کاری نسبت به متغیرهایی مانند دستمزد یا تغییر شغل، کمتر تحت تاثیر عوامل بلندمدت قرار میگیرد و واکنشهای کوتاهمدت به شوکهای ناگهانی را بهتر منعکس میکند. راهبرد تجربی مقاله بر مقایسه تغییرات ساعت کاری اعراب و مسلمانان در زمانها و مکانهایی است که شوک تبعیض رخ داده، با زمانها و مکانهایی که چنین شوکی وجود نداشته است. بهطور شهودی، نویسندگان میپرسند که آیا مرد عرب یا مسلمان، در هفتههایی که پیش از مصاحبهاش، سرباز از ایالت محل سکونتش کشته شده، کمتر کار میکند یا نه؟ برای پاسخ به این پرسش، نویسندگان تفاوت ساعت کاری قبل و بعد از کشته شدن سرباز، میان ایالتهای مختلف و گروه هدف و گروههای مقایسهای را همزمان در نظر میگیرند. در برآوردها، مجموعهای گسترده از عوامل کنترلی همچون ویژگیهای فردی (سن، تحصیلات، وضع تاهل)، اثرات ثابت ایالت (برای کنترل تفاوتهای دائمی میان ایالتها)، اثرات ثابت زمانی (برای کنترل شوکهای کلان اقتصادی) و اثرات فصلی لحاظ میشود. ساختار باعث میشود نتایج به تغییرات کوتاهمدت و موضعی در نگرشهای تبعیضآمیز نسبت داده شوند، نه به روندهای کلی بازار کار.
نتایج اصلی
در این بخش، نویسندگان نتایج تجربی اصلی مقاله را ارائه میکنند و نشان میدهند شوکهای موضعی تبعیض (ناشی از کشته شدن سربازان آمریکایی) چگونه بر عرضه نیروی کار مردان عرب و مسلمان اثر میگذارد. تمرکز اصلی بر تغییرات ساعت کاری هفتگی است.
نتیجه اصلی مقاله روشن و معنادار است. در هفتههایی که پیش از انجام مصاحبه CPS، یک سرباز از ایالت محل سکونت فرد کشته شده است، مردان عرب و مسلمان بهطور متوسط حدود 4 /0 ساعت در هفته کمتر کار میکنند. این مقدار شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسد، اما از نظر نسبی معنادار است. این کاهش معادل تقریباً یک درصد از میانگین ساعت کاری هفتگی این گروه است. با توجه به اینکه شوک مورد بررسی کوتاهمدت و ناگهانی است، چنین واکنشی از نظر اقتصادی قابلتوجه محسوب میشود. این یافته نخستین شواهد مستقیم را ارائه میدهد که نشان میدهد افزایش تبعیض میتواند باعث کاهش عرضه نیروی کار افراد هدف شود. در گام بعدی، نویسندگان بررسی میکنند که آیا واکنش به شوک تبعیض در میان گروههای مختلف شغلی متفاوت است یا خیر؟ نتایج نشان میدهد خوداشتغالها واکنش بهمراتب قویتری نسبت به مزدبگیران دارند. برای مردان عرب و مسلمان خوداشتغال، کشته شدن سرباز از ایالت محل سکونت آنها با کاهش حدود 6 /0 تا 7 /0 ساعت در هفته در ساعت کاری همراه است. این مقدار تقریباً دو برابر اثر مشاهدهشده در کل نمونه است. در مقابل، در میان مزدبگیران، کاهش ساعت کاری کوچکتر است. این تفاوت دقیقاً با پیشبینی چهارچوب نظری مقاله همخوانی دارد. خوداشتغالها معمولاً آزادی بیشتری در تنظیم ساعت کاری دارند و میتوانند سریع و کمهزینه به تغییرات محیط اجتماعی واکنش نشان دهند. درحالیکه مزدبگیران اغلب به قراردادهای کاری، ساعت ثابت و نظارت سازمانی متعهد هستند. نتایج نشان میدهد افزایش ناگهانی تبعیض، باعث کاهش معنادار عرضه نیروی کار افراد هدف میشود. این کاهش از طریق اجتناب آگاهانه از تعاملات پرهزینه رخ میدهد و بیشترین شدت آن در میان خوداشتغالها و مشاغل با تعامل اجتماعی بالا مشاهده میشود. این الگوها همان چیزی است که مدلهای تبعیض مبتنی بر پیشداوری پیشبینی میکنند و با توضیحات جایگزین (مانند تبعیض آماری یا شوکهای اقتصادی) سازگار نیستند.