شناسه خبر : 52520 لینک کوتاه

درس مائو به چین در مورد مدیریت آمریکا

قدرت شورشی، حاکم فعلی را به زانو در می‌آورد

 ترجمه: جواد طهماسبی

«جنگ تجاری»، «جنگ فناوری» و «جنگ سرد جدید»؛ تمام این تعابیر موجز برای توصیف روابط پرتنش میان چین و آمریکا بار معنایی شومی دارند. اما عنوانی که این دو کشور اوایل سال جاری و به اصرار چین بر سر آن توافق کردند چنین نیست. آنها اکنون رسماً در وضعیتی موسوم به «رابطه‌ای سازنده مبتنی بر ثبات راهبردی» قرار دارند. اگر این عبارت ثقیل و طولانی ضربان قلبتان را بالا نمی‌برد باید گفت که در هدف خود موفق بوده، چرا که هدف آن، نشان دادن رویکردی آرام برای مدیریت تنش‌ها میان این دو ابرقدرت است.

آنچه صریح‌تر و درعین‌حال نگران‌کننده‌تر به‌نظر می‌رسد، نحوه توصیف کنونی رابطه چین با آمریکا از سوی بسیاری از اندیشمندان چینی است. آنها به‌جای «ثبات راهبردی» از اصطلاح «بن‌بست راهبردی» استفاده می‌کنند. تعبیری که در چین بار معنایی خاصی دارد و نه دیپلماسی، بلکه کشمکشی برای کسب دست بالا و برتری را تداعی می‌کند. از جمله کسانی که اخیراً چنین تعبیری را به کار برده‌اند می‌توان به مشاوران کابینه چین، پژوهشگران وابسته به وزارت امنیت دولتی و دانشگاهیان دانشگاه‌های طرازاول این کشور اشاره کرد. این واژگان برای بسیاری در چین آشناست و ریشه در سخنرانی‌های مائو تسه‌تونگ دارد که با عنوان «درباره جنگ طولانی‌مدت» در سال ۱۹۳۸ در «یان‌آن»، پایگاه دورافتاده کمونیست‌ها، ایراد شده بود.

نباید برای تاملات 9 دهه پیش مائو اهمیت بیش‌ازحدی قائل شد. با‌این‌حال، چهارچوب «جنگ طولانی‌مدت» بینش‌های ارزشمندی درباره دیدگاه چین نسبت به رقابتش با آمریکا به‌دست می‌دهد و سرنخ‌هایی از چگونگی تحولات آتی ارائه می‌کند. در شرایطی که شی جین‌پینگ در واشنگتن به گفت‌وگو با دونالد ترامپ می‌پردازد، سخنان آن دیکتاتور سابق در دوران مبارزات چریکی‌اش جالب توجه است. مائو استدلال می‌کرد که انقلابیون سرسخت باید در نخستین مرحله از جنگی طولانی علیه حریفی که از نظر فناوری برتر است، در موضع تدافعی سنگر بگیرند. مرحله بعد، بن‌بست راهبردی است: حریفی که توانش بر اثر گستردگی بیش‌ازحد جبهه‌ها تحلیل رفته، دیگر قادر به پیشروی نیست و نیروهای انقلابی سازمان‌یافته‌تر می‌شوند. سپس نوبت به مرحله نهایی یعنی ضدحمله می‌رسد. زمانی که انقلابیون سابقاً ضعیف‌تر، دشمن سابقاً قدرتمندتر را درهم می‌کوبند.

بنابراین، اعلام اینکه چین و آمریکا به بن‌بستی راهبردی رسیده‌اند اهمیتی بسزا دارد. تردیدی نیست که کدام‌یک از این دو قدرت آن نیروی مستقر خسته و کدام‌یک آن نیروی انقلابی پرانرژی محسوب می‌شود. جنگ تجاری در سال ۲۰۱۸ یعنی زمانی آغاز شد که آقای ترامپ نخستین دور از تعرفه‌ها را بر کالاهای چینی اعمال کرد. در باقی‌مانده دوره نخست ریاست‌جمهوری او، چین در موضعی تدافعی و دشوار قرار داشت. البته چین کاملاً منفعل نبود و با اعمال تعرفه‌های متقابل به اقدامات آمریکا پاسخ داد. با‌این‌حال، تن به توافقی نامتوازن داد که در صورت اجرای کامل، چین را ملزم می‌کرد تا حجم بسیار بیشتری از کالاهای آمریکایی را خریداری کند و درهای خود را به روی سرمایه‌گذاران آمریکایی بیش از پیش بگشاید. از منظر مائوئیستی، این توافق نشان‌دهنده «شجاعت عقب‌نشینی» بود. اقدامی که اغلب در مرحله نخست جنگ‌های فرسایشی و طولانی‌مدت ضروری است.

هدف از عقب‌نشینی تسلیم شدن نیست، بلکه حفظ منابع برای انجام یک ضدحمله است. این دقیقاً همان کاری است که چین در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن انجام داد. مقامات چینی با درک دقیق حوزه‌هایی که آمریکا در آنها از اهرم فشار قدرتمندی برخوردار بود (به‌ویژه در زمینه نیمه‌رساناهای پیشرفته) تلاش‌های خود را برای توسعه جایگزین‌های داخلی، فارغ از هزینه‌های گزاف آن، دوچندان کردند. آنها همچنین راهکارهای مقابله‌جویانه خود را تقویت کردند. به این‌ صورت که نظامی مستحکم‌تر برای کنترل صادرات ایجاد، و نظارت و کنترل خود را بر شرکت‌های چینی فعال در استخراج و فرآوری مواد معدنی حیاتی تشدید کردند. هنگامی که دونالد ترامپ به قدرت بازگشت و تعرفه‌های تجاری را به‌شدت افزایش داد، مقامات دولتش از شدت و قاطعیت واکنش متقابل چین شگفت‌زده شدند. چین با مسدود کردن صادرات مواد معدنی، به‌ویژه عناصر نادر خاکی تهدید کرد که بخش‌های وسیعی از صنعت آمریکا را به تعطیلی می‌کشاند.

این سخن رایج شده است که ابرقدرت‌ها در توانایی وارد کردن آسیب به یکدیگر، به نوعی برابری نسبی دست یافته‌اند. آمریکا تراشه‌های رایانه‌ای دارد و چین فلزات کمیاب. تحلیلگران این وضعیت را «اختلال متقابل تضمین‌شده» یا «توازن آسیب‌پذیری» می‌نامند، گویی این دو کشور از منظر اقتصادی اساساً با یکدیگر برابرند. اما تعبیر «بن‌بست راهبردی» به نکته‌ای عمیق‌تر در باب این برابری اشاره دارد: اینکه چین توانسته تا بدین‌جا پیش بیاید، خود به‌معنای پیشرفت برای این کشور است.

یکی از پرسش‌های آشکار این است که آیا آقای شی سودای رسیدن به مرحله سوم «جنگ طولانی‌مدت» یعنی یک ضدحمله تمام‌عیار را در سر دارد یا خیر. سال گذشته و هنگامی که تنش‌های تجاری با آمریکا به اوج خود رسیده بود، رسانه‌های دولتی از مردم خواستند تا با بازخوانی سخنرانی‌های مائو، اعتماد خود را به تاب‌آوری چین تقویت کنند. با‌این‌حال، شباهت‌ها با تحلیل‌های آن «سکاندار بزرگ» تنها تا حد مشخصی صدق می‌کند. بیشتر صاحب‌نظران چینی بر این باورند که دستیابی به پیروزی اقتصادی قاطع و پایدار بر آمریکا غیرممکن است. از‌این‌رو، حفظ وضعیت بن‌بست راهبردی هدفی واقع‌بینانه‌تر به‌نظر می‌رسد. هوانگ رن‌وی از دانشگاه فودان شانگهای با نگاهی امیدوارانه گفته است که این وضعیت می‌تواند تا ۳۰ سال به طول انجامد.

مشکل بن‌بست این است که ممکن است کوتاه‌مدت باشد. هر دو کشور می‌خواهند از آن خارج شوند و به‌دنبال راه‌های جدیدی برای کسب مزیت هستند و نسبت به خطراتی که ممکن است آنها را محدود کند هوشیارند. ترس از اینکه برای همیشه در هوش مصنوعی به جایگاه پایین‌تری تنزل پیدا کنند، یکی از دلایلی است که چین تمایلی به پذیرش رژیم‌های ایمنی هوش مصنوعی پیشنهادی آمریکا ندارد. به‌نظر می‌رسد چین تا زمانی که الگو‌های هوش مصنوعی چینی به اندازه الگو‌های آمریکایی قدرتمند نباشند -یعنی تا زمانی که آنها در هوش مصنوعی به بن‌بست نرسیده باشند- تمایلی به کاهش سرعت آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی خود ندارد.

شکنندگی این وضعیت بن‌بست همچنین توضیح می‌دهد که چرا چین همچنان به محدود کردن صادرات فلزات کمیاب به آمریکا و متحدانش به‌ویژه ژاپن ادامه داده است. اگر آن‌گونه که ادعا می‌شود این دو ابرقدرت واقعاً از روابطی سازنده برخوردار بودند، چین می‌توانست یک نظام صدور مجوز شفاف و کارآمد برای شرکت‌های جهانی متقاضی این فلزات ایجاد کند. اما در عوض، روابط آنها تحت‌الشعاع بی‌اعتمادی قرار دارد و چین می‌داند که محدود کردن شدید عرضه فلزات کمیاب سریع‌ترین راه برای تنبیه یا مهار دونالد ترامپ در صورت اتخاذ مجدد رویکردی تهاجمی خواهد بود.

نکته ناامیدکننده‌تر برای چین این است که جنبه دیگری از مرحله بن‌بست راهبردی مورد نظر مائو، امروزه نیز مصداق دارد. او هشدار داده بود که این دوره‌ای «بسیار دردناک برای چین» خواهد بود که در آن «بدبینی‌ها افزایش می‌یابند». شباهت‌های این وضعیت با شرایط اقتصادی امروز آشکار است. تمرکز بی‌وقفه بر خودکفایی فناورانه به مصون ماندن چین در برابر فشارهای آمریکا کمک کرده است، اما مردم چین بهای آن را پرداخته‌اند، چرا که با هدایت منابع مالی دولت به سمت ظرفیت‌های صنعتی به‌جای رفاه اجتماعی، روند رشد درآمد آنها کند شده است. این وضعیت به اقتصاد کشوری در حال جنگ شباهت دارد؛ آن هم جنگی که به درازا کشیده است.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید