زمان تمرکز بر آینده
بریتانیا و عدم آمادگی برای پیوستن مجدد به اتحادیه اروپا
با گذشت 10 سال و شش نخستوزیر پس از رای به خروج از اتحادیه اروپا، بریتانیا به قول دین آچسون یک قاره را از دست داده اما هنوز نقشی در آن پیدا نکرده است. همهپرسی ۲۳ ژوئن ۲۰۱۶ که در آن بریتانیاییها با ۵۲ درصد در مقابل ۴۸ درصد به برگزیت رای دادند، آنها را دچار تفرقه، کمنفوذتر و فقیرتر از آنچه کرد که در غیر این صورت میبودند. این وعده که بریتانیا «کنترل را پس خواهد گرفت» یک شوخی بیرحمانه بود. کشور تحت تاثیر رویدادهای جهانی قرار گرفته است. طرفداران برگزیت قول دادند که مهاجرت کاهش یابد اما مهاجرت در زمان بوریس جانسون بهشدت افزایش یافت. 10 سال آینده باید روشنتر باشد اما ابتدا بریتانیاییها باید درس بزرگ برگزیت را بپذیرند: اینکه تلاش برای انداختن تمام مشکلات کشورشان به گردن یک هدف واحد، تفکری جادویی است که فقط همه چیز را بدتر میکند. آنها نباید وسوسه شوند که دوباره همان اشتباه را تکرار و تصور کنند که پیوستن مجدد به اتحادیه اروپا پاسخ تمام مشکلاتشان است. نوسازی ملی بهمعنای دستوپنجه نرم کردن با دلایل متعددی است که چرا بریتانیا در تحقق توان بالقوه خود شکست خورد. سیاستگذاری سرگردان است، دولت ناکارآمد بوده و بخش خصوصی زیر بار مالیاتها و مقررات کمر خم کرده است. این کشور پیش از این، در اختراع دولت رفاه پس از سال ۱۹۴۵ و تجدید حیات آن به رهبری مارگارت تاچر، رهبری را برای شروعی تازه در دست گرفت. باید دوباره همان کار را انجام دهد.
همانطور که نشریه اکونومیست در زمان همهپرسی هشدار داد، برگزیت یک اشتباه وحشتناک بود. بریتانیا نتوانست از انعطافپذیری حاصل از برگزیت بهرهای ببرد. رویاهای بازار آزاد «سنگاپور بر روی رودخانه تیمز» از بین رفتهاند. دولت بهجای مقرراتزدایی، مداخلهگرتر شده، تمایل بیشتری به دخالت پیدا کرده و در نتیجه، تا حدودی ورشکسته شده است.
تولید ناخالص داخلی حداقل 5/ 2 درصد و احتمالاً بسیار بیشتر ضربه خورده است. انحرافات نیز مهم بودند. مقامات و کسبوکارها ساعتهای بیشماری را صرف رجزخوانی با یکدیگر کردهاند؛ ابتدا بر سر اینکه چگونه «برگزیت را به سرانجام برسانند»- سپس بر سر اینکه چگونه آسیبها را کاهش دهند. جایگاه بریتانیا در صحنه جهانی تضعیف شده است.
بدتر از آن، جستوجوی محکوم به شکست برای یافتن راهحلهای جادویی ادامه دارد. راست عوامگرا هنوز درگیر مهاجرت است و چپ عوامگرا به مهار شرارتهای سرمایهداری میپردازد. اکنون میانهروها با تکیه بر شواهد پشیمانی استدلال میکنند که بریتانیا باید برای پیوستن مجدد به اتحادیه اروپا تلاش کند. ۵۷ درصد از بریتانیاییها برگزیت را یک اشتباه میدانند. تنها ۳۰ درصد هنوز فکر میکنند که این کار درست بوده است. مجادله برای پیوستن مجدد به اتحادیه اروپا دستورالعملی برای از دست رفتن یک دهه دیگر خواهد بود.
بریتانیا باید بر آینده تمرکز کند. جهان با آنچه یک دهه پیش بود بسیار تفاوت دارد. ژئوپلیتیک در بحبوحه جنگ و طاعون دوباره به صحنه بازگشته است. بهنظر میرسد هوش مصنوعی آماده است تا تقریباً همه چیز، از کار گرفته تا جنگ، را زیرورو کند. بااینحال، سیاستهای دولتی گرفتار بیماریهایی است که در طول دهه ازدسترفته بریتانیا گریبان آن را گرفتهاند. امور دفاعی مثال خوبی است. متحدان ناتو بر این باورند که روسیه میتواند تا سال ۲۰۳۰ حمله کند. آمریکا با نگاه به آسیا و رنجش از اروپا بهطور فزایندهای منزوی میشود. بریتانیا غرایز و تجربه لازم را برای ایفای نقش رهبری در تقویت دفاع اروپا دارد، همانطور که در کمک به اوکراین نقشی حیاتی ایفا کرد. طبق گزارش ایپسوس، تنها هشت درصد از بریتانیاییها با همکاری دفاعی با سایر اروپاییها مخالف هستند و ۶۰ درصد از آن حمایت میکنند.
نخستوزیر سر کییر استارمر حرفهای درستی میزند، اما نتوانست منابعی را که با لفاظیهایش همخوانی داشته باشد، بیابد. جان هیلی، وزیر دفاع، در 11 ژوئن و پس از آنکه دولت بار دیگر وعده خود برای افزایش هزینهها را زیر پا گذاشت، استعفا کرد. بریتانیا ضعیف بهنظر میرسد، ازاینرو هدف روسیه قرار گرفته است. دودلی آن یکی از جاذبههای بالقوه اصلی این کشور برای شرکا در سراسر کانال مانش را خنثی میکند.
دولت همچنین مزایای بریتانیا در هوش مصنوعی را هدر میدهد. بریتانیا هرگز به نقطه برتری آمریکا نخواهد رسید که پیامدهای امنیتی نیز دارد. اما در تحقیقات پایه، استارتآپهای نوآورانه، استعدادهای فناوری و سیاستهای خلاقانه نقاط قوتی دارد. اینها میتوانند به افزایش بهرهوری در یک اقتصاد روبهزوال کمک کنند. افسوس که مبالغی که کسبوکارها و موسسهها در زیرساختهای هوش مصنوعی سرمایهگذاری میکنند ناچیز است. یکی از دلایل این موضوع، سیاست «صفر خالص» است که درنهایت تولید و مصرف انرژی را محدود و ساخت مراکز داده را با مشکل مواجه میکند. دلیل دیگر، خصومت نسبت به شرکتهای فناوری آمریکایی ازجمله پالانتیر است که میتوانند با نیروهای انتظامی و مراقبتهای بهداشتی همکاری کنند. هیچکس نگفته است که حل این مشکلات آسان خواهد بود. متاسفانه، با توجه به کووید ۱۹ و جنگها این کار فقط سختتر شده است. بدهی بهعنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی به ۹۴ درصد رسیده که از دهه ۱۹۶۰ تاکنون دیده نشده است. کسری بودجه 3/ 4 درصد و بدهی دولت بریتانیا گرانترین بدهی در میان کشورهای عضو گروه هفت است. روابط نزدیکتر با اتحادیه اروپا که شریک تجاری اصلی بریتانیاست میتواند مفید باشد. دولت بهدرستی برای رفع موانع تجارت مواد غذایی و هماهنگسازی قوانین تلاش و گاهی اوقات برای پرداخت هزینه برای شرکت در برنامههای مطلوب اتحادیه اروپا مانند طرح تبادل دانشجو «اراسموس» اعلام آمادگی کرده است. این امر به مذاکره مداوم با اتحادیه اروپا نیاز دارد، همانطور که در طول سالها برای سوئیس نیز اتفاق افتاده است.
اما این رابطه نباید به یک عامل انحرافی تمامعیار تبدیل شود. بریتانیا هنوز آماده پیوستن مجدد به اتحادیه اروپا نیست. نایجل فاراژ، از مخالفان سرسخت اتحادیه اروپا، میتواند ظرف چند سال به نخستوزیری برسد. اتحادیه اروپا نسبت به کشوری که اکثریت قاطع برای عضویت ندارد محتاط خواهد بود. بریتانیا باید امور خود را خارج از این باشگاه مدیریت کند. کاری که در امور مالی یا کشاورزی انجام داد و یک موفقیت نادر را در برگزیت رقم زد.
اشتیاق 10ساله
سیاستهای حامی رشد مورد نیاز بریتانیا بر کسی پوشیده نیست. بریتانیاییهای بیشتری بهویژه جوانان باید مزایای دولتی را رها کنند و به کار بپردازند. بازار کار بیش از حد تنظیم شده است؛ انرژی باید ارزانتر شود؛ تصمیمات دولتی بهویژه در برنامهریزی، در معرض وتوهای زیادی قرار دارند؛ قدرت باید از وستمینستر تفویض شود؛ و... . اما هر سیاستی مستلزم آن است که کسی، در جایی، چیزی را واگذار کند. برگزیت این خیال را در ذهن رایدهندگان ایجاد کرد که میتوانند از انتخابهای سخت فرار کنند. کس دیگری -چه خارجیها و چه ابرثروتمندان- درد و رنج را به جان خواهد خرید، درحالیکه بریتانیاییها تمام سود و منفعت را به جیب خواهند زد. چنین عالمی هرگز وجود نداشته ولی رایدهندگان بریتانیایی با وجود 10 سال ناخوشایند هنوز شرایط را انکار میکنند. بهطور فزایندهای بهنظر میرسد که آنها برای بیدار شدن به یک خانهتکانی به سبک تاچر نیاز دارند.