شناسه خبر : 51970 لینک کوتاه

اختلاف نظر شدید میان دو سوی اقیانوس اطلس

اروپا آینده را می‌خرد، آمریکا آن را می‌سازد

اختلاف نظر شدید میان دو سوی اقیانوس اطلس

اروپایی‌ها اغلب تعطیلات را در آمریکا نمی‌گذرانند، چون هم خیلی دور است و هم این روزها خیلی گران. البته به جز جام جهانی؛ هواداران درحالی‌که تیم‌هایشان را در تابستان امسال در سراسر آمریکا دنبال می‌کنند، در حال کشف موسیقی کانتری، لباس‌های محلی و -از همه مهم‌تر- ثروت انبوه حومه‌های آمریکا هستند. یک آلمانی با دیدن بوسی 

(Bu-cee’s)، زنجیره‌ای از استراحتگاه‌های تگزاسی که به‌طرز شگفت‌آوری بزرگ هستند، به‌صورت آنلاین با تعجب گفت: «رفیق، این یه پمپ بنزینه.» ثروت آمریکایی که گردشگران را به خود جذب می‌کند، طبقه حاکم اروپایی را نگران کرده است. به‌نظر می‌رسد آمریکا که زمانی رقیبی برای اروپا بود، با سرعت در حال پیشرفت است. ماریو دراگی، اشراف‌زاده مورد احترام ایتالیایی، رکود اروپا را یک «چالش وجودی» می‌نامد. ازاین‌رو، بحث بر سر معیارهای اقتصادی بسیار داغ است. یک طرف این مناقشه، پل کروگمن، برنده جایزه نوبل آمریکایی است. طرف دیگر را فیلیپ آگیون، اقتصاددان فرانسوی، و لوئیس گاریکانو، اقتصاددان اسپانیایی، رهبری می‌کنند. این جدال، حال‌وهوای فینال جام جهانی اقتصاد را دارد.

طبق معیارهای سنتی واگرایی که مورد حمایت تیم آگیون-گاریکانو هستند، تولید ناخالص داخلی سرانه فرانسه، به‌عنوان کسری از تولید ناخالص داخلی آمریکا، از سال ۱۹۹۰ حدود ۱۵ درصد کاهش یافته است. بقیه کشورهای اروپای غربی نیز وضعیتی مشابه دارند. معیار «برابری قدرت خرید ثابت» (constant PPP) خروجی یک اقتصاد را برای یک سال «شاخص» انتخاب‌شده با استفاده از برابری قدرت خرید تعیین می‌کند که ارزش ارزها را بر اساس کالاها و خدماتی که می‌توانند خریداری کنند، به یک واحد پول مشترک تبدیل می‌کند. این معیار در طول زمان به نرخ رشد واقعی یک کشور تعمیم داده می‌شود. تیم کروگمن استدلال می‌کند که معیار بهتر «برابری قدرت خرید فعلی» (current PPP) است که تعدیل جدیدی از برابری قدرت خرید را برای تولید ناخالص داخلی هر سال اعمال می‌کند. در این حالت گاهی اوقات، مانند آمریکا و ژاپن، نتایج مشابه هستند. اما تولید اروپا که با استفاده از برابری قدرت خرید فعلی اندازه‌گیری می‌شود، دهه‌ها نسبت به آمریکا ثابت بوده است. اروپا به سختی تلاش می‌کند از این وضعیت خلاص شود. افراد زیادی از این وضعیت گیج‌ شده‌اند. اولیویه بلانچارد، اقتصاددان ارشد سابق صندوق بین‌المللی پول، نوشت: «اجازه دهید به سردرگمی کامل خود اعتراف کنم.» آقای کروگمن استدلال می‌کند که عملکرد قابل قبول فعلی اروپا بر اساس برابری قدرت خرید چیزی خلاف شهود را نشان می‌دهد: از بعد نظری، یک کشور می‌تواند بدون اینکه نسبتاً فقیرتر شود، کندتر از رقیب خود رشد کند. فرض کنید که بخش فناوری آمریکا از بخش فناوری اروپا پیشرفته‌تر باشد (که هست). در این صورت، فناوری در شرایط برابر رشد آمریکا را به جلو می‌راند. اما افزایش بهره‌وری فناوری، قیمت‌ها را برای همه، در داخل و خارج از کشور، کاهش می‌دهد. این امر قدرت خرید اروپایی‌ها را بالا می‌برد و ثروت بادآورده حاصل از افزایش بهره‌وری را تقسیم می‌کند. سود حاصل تحت برخی شرایط، همان‌طور که در سناریویی که آقای کروگمن الگو‌سازی می‌کند دیده می‌شود، حتی می‌تواند به‌صورت ۵۰-۵۰ تقسیم شود. آمریکا رشد سریع‌تری داشته، همان‌طور که در حساب‌های ملی آن نشان داده شده است. اما قدرت خرید اروپا همپای آن پیش رفت. «برابری قدرت خرید فعلی» فناوری آمریکایی را با قیمت‌های جدید و پایین‌تر ارزش‌گذاری می‌کند. اما این پیروزی تیم کروگمن را کاملاً تضمین نمی‌کند. محاسبه او بر این فرض بعید استوار است که آمریکا بیشتر سود حاصل از رشد بهره‌وری خود را به روش معمول -یعنی با فروش بسیار بیشتر با قیمت‌های ارزان‌تر- به‌دست نخواهد آورد. سایر داده‌ها نیز با داستان آقای کروگمن همسو نیستند. رابرت اینکلار، متخصص برابری قدرت خرید در دانشگاه گرونینگن، بیان می‌کند که اگر اروپا صادرات فناوری ارزان‌تر آمریکایی را جذب می‌کرد، شکاف برابری قدرت خرید ثابت/ فعلی هنگام مقایسه مصرف به‌جای تولید ناخالص داخلی از بین می‌رفت. دلیل این امر آن است که در الگوی آقای کروگمن فقط یک طرف، فناوری تولید می‌کند اما هر دو طرف آن را مصرف می‌کنند و از مزایای قیمت‌های پایین بهره‌مند می‌شوند. از آنجا که وقتی به مصرف نگاه می‌کنید این شکاف همچنان پابرجاست، باید چیز دیگری در جریان باشد.

تیم آگیون-گاریکانو ادعا می‌کند که شکاف میان این دو معیار عمدتاً بی‌ارزش است. آنتونین برگو از مدرسه بازرگانی HEC پاریس در طرف آنها قرار دارد. او می‌گوید که هر دو معیار مشکل یکسانی (مقایسه تولید در هر دو بعد مکانی و زمانی) را حل می‌کنند اما روش‌های آنها متضادند. یکی ابتدا تولید ناخالص داخلی اسمی را به واحدهای مشترک تبدیل و سپس هر کشور را با ارقام ملی خود برای رشد واقعی مقایسه می‌کند. دیگری تولید ناخالص داخلی را در طول زمان (با استفاده از ارقام حساب‌های ملی) دنبال و تنها پس از آن به واحدهای مشترک تبدیل می‌کند. این رویکردها نتایجی متفاوت به‌دست می‌دهند. نه به‌دلیل داده‌های بد (هرچند این داده‌ها به هیچ وجه کامل نیستند) بلکه به‌دلیل محاسبات پیچیده مربوط به تبدیل فهرستی گسترده و متغیر از قیمت‌ها به یک شاخص تمیز. کالاهایی که در طول زمان در یک کشور نماینده هستند ممکن است برای کشوری دیگر بی‌فایده باشند. برای مثال، پنیر می‌تواند در فرانسه به‌معنای موربیر (Morbier) و در آمریکا به معنای مونتری جک (Monterey Jack) باشد. بسیاری از پنیرهای فرانسوی برای آمریکایی‌ها در دسترس نیستند، یا در سال‌های مختلف در دسترس قرار می‌گیرند. هیچ شاخص قیمتی نمی‌تواند آنچه مصرف‌کنندگان واقعاً می‌خرند را نشان دهد و همچنین در پهنای مکان و زمان قابل مقایسه باشد. بااین‌حال، این امر برای تیم آگیون-گاریکانو هم قطعی نیست. درست است که انواع برابری قدرت خرید در طول زمان به‌خوبی با مقایسه‌ها کنار نمی‌آیند، اما شکاف میان این دو معیار هنوز هم می‌تواند معنادار باشد. برای مثال، شاید قیمت‌های بالای فناوری فرانسه به قیمت‌های ارزان‌تر آمریکایی نزدیک‌تر شده و بیشتر از آن چیزی باشد که در حساب‌های ملی ثبت شده است. در این صورت، معیار برابری قدرت خرید ثابت، میزان پیشرفت فرانسه را کمتر از حد واقعی نشان می‌دهد.

وقت پنالتی

تا الان همه، به‌جز مشتاق‌ترین طرفداران حسابداری تولید ناخالص داخلی، آماده‌اند که بحث را کنار بگذارند و فوتبال را شروع کنند. حداقل بعد از یک مسابقه جام جهانی همه می‌توانند توافق کنند که چه کسی برنده شده است. در بحث تولید ناخالص داخلی، هر دو طرف وارد بحث می‌شوند و اغلب از اقتصاد به قوم‌نگاری تغییر جهت می‌دهند. آقای کروگمن یک «آزمون پیاده‌روی» را پیشنهاد می‌کند: اگر اروپا فقیر می‌شود، چرا اینقدر خوشایند است؟ آقای گاریکانو به‌جای آن یک «آزمون رانندگی» را پیشنهاد می‌کند: شاید حومه‌های آمریکا جذابیت شهرهای قرون وسطایی را نداشته باشند، اما ثروت از گاراژهایشان تراوش می‌کند.

بحث‌کنندگان در مورد تولید ناخالص داخلی کجا می‌توانند با هم توافق کنند؟ اول، اروپا کندتر از آمریکا رشد می‌کند. دوم، یک مشکل این است که حتی اگر اروپا بتواند همان‌طور که تیم کروگمن استدلال می‌کند، از پویایی آمریکا به‌طور رایگان استفاده کند، این راهی برای اداره یک اقتصاد نخواهد بود. سوم، دوران هوش مصنوعی ممکن است نسبت به آخرین موج رشد مبتنی بر فناوری، بخشنده‌تر نباشد. طرفداران اروپایی که در سراسر آمریکا سفر می‌کنند و از دیدن «بوسی» دهانشان باز می‌ماند، می‌دانند که چه کسی را جلوتر می‌دانند.

دراین پرونده بخوانید ...