شناسه خبر : 51933 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

به ‌اشتراک‌گذاری ثروت هوش مصنوعی

آیا ایده بازتوزیع آنها منطقی است؟

به ‌اشتراک‌گذاری ثروت هوش مصنوعی

رونق هوش مصنوعی ثروت‌های هنگفتی را به ارمغان آورده است. سهام تقریباً چهاردرصدی جنسن هوانگ در انویدیا، شرکت تراشه‌سازی که او در سال ۱۹۹۳ تاسیس کرد، ۱۷۵ میلیارد دلار ارزش دارد که در هفت سال ۵۰ برابر شده است. آخرین دور تامین مالی آنتروپیک که ارزش این آزمایشگاه هوش مصنوعی را تقریباً به یک تریلیون دلار رساند بیش از دو برابر ثروت تخمینی رئیس آن داریو آمودی بود. بااین‌حال، با ثروتمند شدن ثروتمندان جدید، اکثر آمریکایی‌ها شک دارند که سود حاصل از هوش مصنوعی به‌طور گسترده به اشتراک گذاشته شود. کمتر از یک‌سوم افراد فکر می‌کنند که این فناوری مردم عادی را ثروتمندتر خواهد کرد.

عوام‌گرایان از چپ و راست به‌دنبال پاسخی برای این سوال هستند. دونالد ترامپ در ۵ ژوئن ظاهراً از پیشنهادی که سم آلتمن از اوپن ای‌آی (OpenAI) مطرح کرده بود حمایت کرد. براساس این پیشنهاد، شرکت‌های هوش مصنوعی داوطلبانه به یک صندوق ثروت عمومی کمک مالی می‌کنند و بازده آن درنهایت به خانوارها می‌رسد. آقای ترامپ اعلام کرد: «این تقریباً به یک مشارکت با مردم آمریکا تبدیل می‌شود. این کار آنها را ثروتمند می‌کند.» برنی سندرز، سناتور چپ‌گرا، خواهان مالیات ۵۰درصدی یکباره بر ارزش شرکت‌های هوش مصنوعی است که به‌صورت سهام پرداخت می‌شود تا به آمریکایی‌ها «سهام مالکیت مستقیم» بدهد. آقای آمودی ایده «حساب‌های سرمایه همگانی» را مطرح کرده است. این پیشنهادها نشان‌دهنده این باور رو‌به رشد است که اگر هوش مصنوعی ثروت فوق‌العاده‌ای ایجاد کند، مردم باید در آن سهیم باشند.

در پسِ این ظاهر عوام‌گرایانه یک ایده جدی نهفته است. همین حالا هم ثروت در آمریکا متمرکز است: یک درصد بالایی تقریباً یک‌سوم آن را در اختیار دارند و نیمه پایینی جامعه فقط 5/2 درصد آن را. اگر هوش مصنوعی به‌طور قابل‌توجهی بازده سرمایه را نسبت به بازده نیروی کار افزایش دهد این شکاف بیشتر می‌شود. اگر هوش مصنوعی به واقعیت تبدیل شود می‌تواند بخش زیادی از نیروی کار انسانی را منسوخ و سود آن را به هر کسی که ماشین‌ها را در اختیار دارد واگذار کند. در چنین آینده‌ای، دادن سهم به عموم مردم اقدامی عاقلانه به‌نظر می‌رسد. از یک نظر، شهروندان همین حالا هم سهمی از مورد موفقیت هوش مصنوعی مطالبه می‌کنند. دولت‌ها از سود شرکت‌ها مالیات می‌گیرند، که راهی کارآمد برای سهیم شدن در سود شرکت‌ها بدون انتخاب برندگان یا قرار دادن مالیات‌دهندگان در معرض ضرر است. بنابراین، موضوع صندوق‌های ثروت هوش مصنوعی تا حدودی سیاسی است. سهام مالکیت مستقیم، سود حاصل از هوش مصنوعی را بیشتر نمایان کرده و بیمه‌ای در برابر آینده‌ای فراهم می‌کند که در آن تعداد انگشت‌شماری از شرکت‌ها سهم بیشتری از فعالیت‌های اقتصادی به‌دست می‌آورند.

بااین‌حال، دنبال کردن این هدف پرسش‌هایی عملی را مطرح می‌کند. اولین سوال این است که چگونه دارایی‌ها به‌دست عموم می‌رسد؟ آقای آلتمن پیشنهاد کمک‌های داوطلبانه را داده، اما سازوکار آن پیچیده است. سهام تازه منتشرشده، سرمایه‌گذاران فعلی -ازجمله مایکروسافت در مورد اوپن ای‌آی- را تضعیف می‌کند و آنها ممکن است اعتراض کنند. خود آقای آلتمن هیچ سهمی در شرکتش ندارد، بنابراین هیچ سهم بنیان‌گذاری ندارد که اهدا کند. چنین تضعیفی همزمان با آماده شدن آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی برای عمومی شدن، به‌زودی به صندوق‌های بازنشستگی و سرمایه‌گذاران خرد نیز ضربه خواهد زد. طرح‌های داوطلبانه می‌توانند معنادار یا بدون دردسر باشند، نه هر دو. اگر دولت‌ها مستقیم سهام بخرند مالیات‌دهندگان از جانب شرکت‌های زیان‌ده با ارزش‌گذاری‌های کاذب در تنگنا قرار می‌گیرند. رویکرد آقای سندرز -یعنی مجبور کردن شرکت‌ها به انتقال سهام- پول بیشتری جمع‌آوری می‌کند، اما تمایز آن از سلب مالکیت دشوار خواهد بود. همچنین این طرح عامل نبردهای حقوقی است و با کاهش پاداش‌های مورد انتظار موفقیت‌های آینده سرمایه‌گذاران را  دلسرد می‌کند.

پرسش بعدی آن است که این طرح‌ها چقدر می‌توانند جمع‌آوری کنند. فرض کنید اوپن ای‌آی و انتروپیک هر کدام سه درصد از سهام خود را اهدا کنند که نقطه میانی محدوده یک تا پنج‌درصدی است که طرفداران صنعت در مورد آن بحث می‌کنند. در ارزیابی‌های فعلی، این مبلغ می‌تواند صندوقی به ارزش ۵۵ میلیارد دلار یا بیشتر ایجاد کند. اگر سود سهام سالانه ۱۰ درصد باشد، پس از یک دهه ارزش این صندوق به ۱۴۰ میلیارد دلار یا بیشتر افزایش می‌یابد. پرداخت چهار درصد سالانه، که قاعده‌ای کلی برای حفظ یک صندوق به‌طور دائم است، سالانه ۲۰ دلار به ازای هر آمریکایی خواهد بود. مطمئناً، نکته چنین طرح‌هایی این است که هوش مصنوعی ممکن است هر چیزی غیر از یک چیز عادی باشد. بااین‌حال، حتی اگر هوش مصنوعی همه چیز را تغییر دهد ارزش ترکیبی شرکت‌ها 10 یا ۲۰ برابر افزایش می‌یابد و دولت برندگان مناسب را انتخاب می‌کند. آمریکایی‌ها سالانه چندصد دلار دریافت می‌کنند؛ پولی که برای ثروتمند شدن هیچ‌کس کافی نیست.

ازآنجاکه در هر حال مشخص نیست که عواید هوش مصنوعی درنهایت کجا جمع خواهد شد، لازم است که به کل صنعت نگاه شود. وضع مالیات سالانه 2/0 درصد از ارزش بازار مطابق با آنچه برخی از طرفداران مالیات بر ثروت گسترده پیشنهاد کرده‌اند، می‌تواند با توجه به ارزش‌گذاری‌های فعلی آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی، سازندگان تراشه و ارائه‌دهندگان خدمات ابری تقریباً 40 میلیارد دلار در سال جمع‌آوری کند. اما تصمیم‌گیری در مورد اینکه چه چیزی به‌عنوان یک شرکت هوش مصنوعی محسوب می‌شود و چه سهمی به آمازون، گوگل یا اسپیس ایکس می‌رسد بحث‌برانگیز خواهد بود. درنهایت، سود سهام حاصل از آن -در بهترین حالت- سالانه چندصد دلار برای هر آمریکایی خواهد بود. این مزیتی خوب، اما بسیار کمتر از طرح درآمد پایه همگانی یا بیمه معنادار در برابر جایگزینی گسترده مشاغل به‌حساب می‌آید.  توزیع درآمدها شامل گزینه‌های بیشتر است. یک مدل، صندوق نفت نروژ است که درآمدهای آن به تامین مالی خدمات عمومی کمک می‌کند. مدل دیگر، صندوق دائمی آلاسکاست که درآمدهای منابع دولت را به نمایندگی از ساکنان سرمایه‌گذاری و سود سهام سالانه را به آنها پرداخت می‌کند (مشابه آنچه اوپن ای‌آی و انتروپیک پیشنهاد داده‌اند و ما در محاسبات خود در بالا فرض کردیم). مدل سوم، چیزی شبیه به «حساب‌های ترامپ» است که رئیس‌جمهور برای کودکان آمریکایی پیشنهاد داده است. این حساب‌ها از سوی دولت ایجاد، به مرور زمان ترکیب و مثلاً برای تامین مالی دانشگاه یا حقوق بازنشستگی استفاده می‌شوند. چپ‌ها ممکن است روش نروژی را ترجیح دهند. آقای ترامپ یکی از دو مورد دیگر را ارجح می‌داند.

مالکیت عمومی خطراتی را به همراه دارد. این امر مرز میان نهاد ناظر و سهامدار را محو می‌کند. سیاستمداران ممکن است تمایلی به دنبال کردن اقدامات ضدانحصار یا اعمال قوانین ایمنی پرهزینه بر شرکت‌های دولتی نداشته باشند و از شرکت‌های ضعیف (و ارزش‌گذاری آنها) حمایت کنند. این کار ممکن است شرکت‌های موجود را تثبیت و رقابت را تضعیف کند. همچنین ممکن است عواید هوش مصنوعی به جایی نامنتظره سرازیر شوند: برق جامعه را متحول کرد، اما یک صندوق ثروت که حول شرکت‌های برق ساخته شده باشد بی‌فایده خواهد بود.

بهترین راه برای به حداقل رساندن چنین معایبی می‌تواند یک صندوق ثروت عمومی باشد که در یک شاخص سهام گسترده سرمایه‌گذاری می‌شود. این سرمایه از مالیات بر سود هوش مصنوعی یا مشارکت‌های اجباری در سهام از سراسر اقتصاد هوش مصنوعی حاصل می‌شود که اگر خوش‌بین‌ها درست بگویند، ممکن است روزی اکثر کسب‌وکارها را در بر بگیرد. حتی بازده‌های فوق‌العاده نیز احتمالاً به سود سهام متوسطی تبدیل می‌شوند که سال‌ها بعد  به دست می‌آیند. سوال‌های سخت‌تر مربوط به چگونگی مالیات بر هوش مصنوعی، چگونگی تنظیم آن و چگونگی حمایت از کارگران بیکارشده همچنان باقی خواهند ماند.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید