شناسه خبر : 51873 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

میلیاردرها و مالیات

آیا دلیل وضع مالیات بر ثروت قانع‌کننده است؟

فرض کنید شما بنیان‌گذار میلیاردر Veblen Luxe SA، شرکت اروپایی فروشنده برچسب‌های طلایی چمدان، هستید. چگونه باید امور مالی خود را سازمان‌دهی کنید؟ یک گزینه این است که سهام وبلن خود را مستقیماً نگه دارید. اما در این صورت باید بلافاصله مالیات بر درآمد را پس از پرداخت سود سهام از طریق شرکت پرداخت کنید.

شاید حسابدارتان به شما بگوید که عاقلانه‌تر است سهام را در شرکت هلدینگ خود به نام Hespérides S.à r.l قرار دهید. در یک شرکت هلدینگ، سود سهام می‌تواند بدون ایجاد صورت‌حساب مالیات بر درآمد زیاد انباشته شود. درست است که شما نمی‌توانید پول نقد را خرج کنید، اما همچنان می‌توانید از آن برای سرمایه‌گذاری‌ها و برخی هزینه‌ها استفاده کنید. اگر بانکی را متقاعد کنید که پول خرج روزمره را در ازای سهام شما در Hespérides به شما وام بدهد و سود سهام سریع‌تر از بدهی‌های شما انباشته شود احتمالاً می‌توانید همچنان به قرض گرفتن ادامه دهید و مالیات بر درآمد را به‌طور نامحدود به تعویق بیندازید.

گابریل زوکمن از مدرسه اقتصاد پاریس در کتاب کوتاه جدید خود «ما باید از میلیاردرها مالیات بگیریم»، به چنین تمهیداتی اشاره می‌کند. آقای زوکمن مسلماً از توماس پیکتی، هموطن و نویسنده همکارش، پیشی گرفته و به اقتصاددان محبوب چپ‌گرایان در همه‌جا تبدیل شده است. آخرین رساله او بیان می‌کند که هلدینگ‌ها به افراد فوق‌العاده ثروتمند اجازه می‌دهند مالیات را با نرخ‌هایی بسیار پایین‌تر نسبت به اکثر مردم بپردازند و حتی کسانی که از مالیات ثابت (به‌جای مالیات پیشرو) حمایت می‌کنند باید طرفدار مالیات‌های جدید بر ثروت باشند تا در شرایط افراد تعادل برقرار شود.

برای مثال، در فرانسه -زادگاه آقای زوکمن- هلدینگ‌ها موجب می‌شوند میلیاردرها حدود ۲۵ درصد از درآمد خود را به‌عنوان مالیات بپردازند که شامل مالیات شرکتی می‌شود که در سطح جهانی برقرار است. در مقایسه، یک فرانسوی معمولی با نرخ موثر ۵۱درصدی مالیات می‌پردازد. آقای زوکمن این را بی‌عدالتی می‌داند و پیشنهاد می‌کند که صورت‌حساب مالیات سالانه افراد فوق‌العاده ثروتمند حداقل به دو درصد از دارایی خالص آنها افزایش یابد. او سال گذشته کارزاری را برای وضع چنین مالیاتی در فرانسه به راه انداخت.

هلدینگ‌ها مشکل بیشتری برای مالیات‌دهندگان اروپایی ایجاد می‌کنند تا برای سازمان امور مالیاتی آمریکا. عمو سام از سال ۱۹۳۴ مالیات ۲۰درصدی بر درآمد توزیع‌نشده شرکت‌های هلدینگ شخصی وضع کرده است. این اقدام پس از خشم عمومی از عدم پرداخت مالیات بر درآمد از سوی یک بانکدار ثروتمند به نام جی. پی. مورگان به مدت دو سال متوالی صورت گرفت. بااین‌حال، آقای زوکمن می‌گوید این راهکار روزولتی ناقص بوده است. او خاطرنشان می‌کند که شرکت هلدینگ وارن بافت -یعنی برکشایر هاتاوی- از سال ۱۹۶۷ تاکنون سود سهام نقدی اعلام نکرده است. درآمدها بدون احتساب مالیات بر درآمد روی هم انباشته می‌شوند.

آمریکایی‌های ثروتمند همچنین می‌توانند برای تامین هزینه‌های زندگی در ازای دارایی‌های در حال افزایش خود وام بگیرند. پس از فوت آنها، وارثان آنها از قاعده «مبنای پلکانی» (stepped-up basis) بهره‌مند می‌شوند که تمام سودهای سرمایه قبلی را هنگام به ارث رسیدن سهام نادیده می‌گیرد. از جنبه نظری، اگر دارایی‌ها به اندازه کافی سریع افزایش یابند و سودها دوباره سرمایه‌گذاری شوند یک خاندان می‌تواند برای همیشه از مالیات بر درآمد و سود سرمایه سر باز بزند. آقای زوکمن می‌گوید، نرخ مالیات پرداختی از سوی ۴۰۰ ثروتمند آمریکایی که در فهرست ثروتمندان فوربس قرار دارند ۲۴ درصد است، درحالی‌که این نرخ برای یک شهروند معمولی به 30 درصد می‌رسد.

کار آقای زوکمن اغلب جنجال‌برانگیز است، زیرا مالیات بر ثروت در میان اقتصاددانان محبوب نیست و در مورد داده‌های او نیز مرتب اختلاف نظر دیده می‌شود. آخرین پژوهش‌های او نیز به اختلاف نظر در مورد داده‌ها منجر شده است. دیوید اسپلینتر از کمیته مشترک مالیات که یک نهاد کنگره است می‌گوید، آقای زوکمن و همکارانش میزان مالیاتی را که میلیاردرهای آمریکایی پرداخت می‌کنند کمتر از حد واقعی تخمین زده‌اند. آقای اسپلینتر فرضیه‌های متفاوتی در مورد سود سرمایه، نحوه توزیع ثروت فوربس در میان اعضای خانواده و مالیات‌های پرداخت‌شده ایالتی و محلی دارد. او همچنین نقل و انتقالات درآمدی همه آمریکایی‌ها را در نظر می‌گیرد و اعتبار مالیاتی را از صورت‌حساب‌های مالیاتی آنها کسر می‌کند. آقای اسپلینتر نرخ مالیات میلیاردرها را ۳۸ و نرخ مالیات آمریکایی‌های با درآمد متوسط را فقط ۱۸ درصد می‌داند. آقای زوکمن عقیده دارد که آقای اسپلینتر اشتباه کرده است.

صرف‌نظر از هرگونه برداشت از داده‌های آقای زوکمن باید پذیرفت که او سهل‌انگاری در رفتار اروپا با شرکت‌های هلدینگ را شناسایی کرده است. همچنین او تنها کسی نیست که به بی‌عدالتی در مورد «مبنای پلکانی» و دیگر نقاط ضعف مشابه در سایر نقاط جهان اشاره می‌کند. اما آیا وضع حداقل مالیات بر ثروت راه‌حل است؟ برای اروپا کپی کردن رفتار آمریکا با شرکت‌های هلدینگ و برای آمریکا (و دیگران) اصلاح مالیات بر سود سرمایه آسان خواهد بود. در مقابل، آقای زوکمن با فرض اینکه میلیاردرها می‌توانند انتظار داشته باشند که شش درصد بازده از ثروت خود کسب کنند به حداقل دو درصد خود می‌رسد، بنابراین مالیات بر ارزش خالص دو درصد تقریباً معادل مالیات بر درآمد 33 درصد است. اما در واقعیت، درخواست از مالک وبلن لوکس برای پرداخت دو درصد از ارزش خالص خود یک چیز و گرفتن مالیات از بنیان‌گذاران استارت‌آپ‌ها بدون اینکه سود نقدی دریافت کنند، آن هم بر‌اساس ارزیابی‌هایی که در صورت خراب شدن کسب‌وکارشان ممکن است از بین برود چیز دیگری است.

آیا این نرخ در سطح دو درصد باقی می‌ماند؟ آقای زوکمن مدعی است که مخالفان مالیات بر ثروت شبیه مخالفان اولیه مالیات بر درآمد هستند. بااین‌حال، در نگاه به گذشته متوجه می‌شویم که منتقدان مالیات بر درآمد حق داشتند هشدار بدهند که این مالیات با گذشت زمان به‌طرزی چشمگیر افزایش خواهد یافت. بسیاری از چپ‌گرایان در سطح دو درصد متوقف نخواهند شد. احتمالاً مالیات بر ثروت «یکباره» پنج‌درصدی پیشنهادی کالیفرنیا، یکباره نخواهد بود. آقای پیکتی از ۴ ژوئن در کنفرانس نابرابری جهانی در پاریس شرکت و از مالیات جهانی پیشرو بر ثروت طرفداری می‌کند. این مالیات از یک درصد سالانه برای درآمدهای بالای 2/ 2 میلیون یورو (5/ 2 میلیون دلار) شروع می‌شود و به ۲۰ درصد برای درآمدهای بالای ۵۵۳ میلیون یورو افزایش می‌یابد. او پیش از این از مالیات بر ثروت با بالاترین نرخ تا ۹۰ درصد حمایت کرده بود.

مشخص نیست آقای زوکمن تا چه حد از چنین ایده‌های افراطی حمایت می‌کند. او طرفدار آزمایش با نرخ‌های مختلف است و سوءظن عمیقی نسبت به ثروت دارد. او می‌گوید که بین کسانی مانند الیگارش‌های روسیه که با به‌دست گرفتن دولت‌ها ثروتمند می‌شوند و کارآفرینانی که محصولات جدید خلق می‌کنند تفاوت چندانی نمی‌بیند. او عقیده دارد که ثروت همیشه نفوذ سیاسی خطرناکی را به همراه می‌آورد.

بااین‌حال، هزینه‌های احتمالی جلوگیری از نوآوری بسیار بالا هستند. پژوهش‌های گذشته ویلیام نوردهاوس از دانشگاه ییل نشان داد که نوآوران فقط از دو درصد از ارزشی که برای جامعه فراهم می‌کنند بهره می‌برند. مطالعه جدیدتر استفانی استانچوا از هاروارد نشان می‌دهد که تلاش نوآورانه به‌طرز شگفت‌آوری به نرخ‌های مالیاتی واکنش نشان می‌دهد. بستن روزنه‌های مالیاتی منطقی است، اما توقیف دارایی‌های پربازده‌ترین افراد جامعه راهی به سوی ویرانی اقتصادی خواهد بود.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید