رانت نفتی
سهمیه نفت به واردکنندگان کالاهای اساسی در گفتوگو با علی شمساردکانی
بعد از تشدید تحریمها فروش نفت ایران سخت شد و پیشبینی میشود این فرآیند در سال آینده، سختتر هم بشود. این در حالی است که خبرهای غیررسمی و نیمهرسمی از تهاتر نفت ایران با اقلام اساسی به گوش میرسد. اظهارات اخیر وزیر جهاد کشاورزی نیز مهر تاییدی بر همین نکته است. وزارت جهاد کشاورزی مقرر کرده از سال آینده واردکنندگان کالاهای اساسی را به وزارت نفت معرفی کند. قرار است این افراد سهمیه نفت دریافت کنند و بعد از فروش نفت در خارج از کشور، پول حاصل از فروش آن را خرج واردات کالاهای اساسی مورد نیاز کنند. علی شمساردکانی، فعال اقتصادی و اقتصادخوانده دانشگاه اوهایو که به بذلهگویی و طنازی معروف است، در همین باره میگوید: آنچه قرار است اجرا شود سیاست نیست، بلکه تصمیم نادرست است. سیاست عبارت از رشتهتصمیمهای اجرایی است که قرار است بنا بر آن، کشور را اداره کرد. شمساردکانی با آوردن تمثیلی تاکید میکند، هنوز این کلاس باز نشده اما مشخص است که تمام دانشآموزان آن رفوزه میشوند.
♦♦♦
به باورتان اینکه دولت میخواهد واردات کالاهای اساسی را مستقیم به تحویل نفت گره بزند و نقش واسطههای قبلی را تغییر دهد، سیاست درستی است؟
آنچه قرار است اجرا شود سیاست نیست؛ بلکه تصمیم نادرست است. سیاست عبارت از رشتهتصمیمهای اجرایی است که قرار است بنابر آن کشور را اداره کرد. نمیتوان و نباید منافع ملی را درگیر چنین اشتباهاتی کرد. آنچه سیاستگذار به آن توجهی نمیکند این است که نفت ایران تحریم شده است و تحریم مذکور منوط به اشخاص حقیقی خاص نیست، بلکه تمام زنجیره تولید، توزیع و فروش نفت تحت تحریمها قرار گرفته است.
افراد واردکننده که به حلقه واسطه تبدیل شدهاند، نمیتوانند کمکی به دور زدن تحریمها کنند؟
این اقدام هیچ کمکی به منافع ملی نمیکند، چراکه با چنین تصمیمی سیاستگذار، طبقه دریافتکننده جدید رانت ایجاد میکند که از گروههای قبلی رانتی بزرگتر است. ببینید واردکنندگان کالاهای اساسی و مواد کشاورزی بهخودی خودی گروه مافیا را تشکیل میدهند. این گروه سالیان طولانی از امتیاز ارز ارزانقیمت دولتی سوءاستفاده کردهاند و قرار است امتیاز جدید هم دریافت کنند. اختصاص نفت به واردکنندگان کالاهای کشاورزی نیز حاصل رایزنی مافیاست، زیرا تنها ماحصل چنین تصمیمی ایجاد امکان دیگر برای فساد در اقتصاد است. مافیا بعد از اندوختن سود فراوان و واردات مواد کشاورزی، امکان جدید برای ایجاد ثروت کلان یافته است. به هر حال این اقدام از اساس نادرست است. جدا از اینکه باید از اتاق فکرهایی که این تصمیمها از درونشان حاصل میشود، پرسید، فردی که واردکننده نهادههای دامی و گوشت است چگونه میتواند در دنیای نفت و انرژی که تمام بازیگران بزرگ جهان در آن حضور دارند، فعالیت کند؟ چنین نابخردیهایی شبیه به تمثیلی است که فرد بیمار بهجای اینکه طبیب را ملاقات کند، نزد قصاب رفته بود. اگر فردی مریض باشد و دیگری او را به قصابی ببرد، فرد درمان نمیشود و ممکن است فوت کند. زمانی که فردی، مریضی در خانه دارد، بهترین طبیب را برای علاج او مییابد. منظور این است که اگر تصمیمهای اینچنینی ناشی از نابخردی نباشد، از شارلاتانیسم نشات میگیرد. نباید مردم را ناآگاه تصور کرد زیرا آنها میدانند بازار انرژی محل فعالیت بزرگان اقتصاد و افراد حیلهگری همچون ترامپ است، یعنی افراد عادی و کمتجربه نمیتوانند در چنین بازاری فعالیت کنند.
آیا میتوان گفت که فروش نفت از سوی واردکنندگان و واردات کالاهای اساسی با پول حاصل از فروش نفت، نسخه دیگری از رانت ارز ترجیحی است؟
به کمک تمثیل میگویم که هنوز این کلاس باز نشده، اما مشخص است که تمام دانشآموزان آن رفوزه میشوند. این اقدام هم دقیقاً بعد از حذف ارز ترجیحی انجام شد و مشخص است کدام گروه از افراد قرار است از آن سود ببرند. هرکس که تنها اندکی مبانی اقتصاد را بشناسد و اصول اولیه آن را بداند، متوجه میشود که چنین اقدامی تا چه اندازه مخرب و نادرست است. اگر خاطرتان باشد، زمانی که خبر تهاتر نفت با انبه در کشورمان دستبهدست میشد، این مورد را اعلام کردم. البته نباید تصور کرد آثار چنین تصمیمی شبیه به سیاست تهاتر است، زیرا تهاتر اقدامی است که پیش از کشف پول انجام میشد و دستکم پشتوانه اندک تاریخی دارد اما اینکه سیاستگذار در عصری که کالاها با پول مبادله میشود، اقدام به تحویل نفت به واردکنندگان کالاهای اساسی کند، در هیچ جای جهان و در هیچ برهه از تاریخ انجام نشده است، زیرا اولین کشورها و بدویترین تمدنها هم میدانند چنین چیزی امکانپذیر نیست.
زمانی که خبر تهاتر انبه و برخی کالاهای غیرضروری با نفت و فرآوردههای نفتی ایران منتشر شد، توضیح داده بودید که قاچاقچیها سوخت ایران را در پاکستان، لیتری ۸۰ سنت میفروشند و با توجه به اینکه در آن برهه در فصل فراوانی میوه انبه، بهویژه در پاکستان قرار داشتیم، این ۸۰ سنت به انبه تبدیل میشد و به ایران میآمد تا درآمدی برای قاچاقچیها ایجاد شود. همچنین توضیح داده بودید که گروههای قاچاق وابسته به قدرت توانایی انجام این اقدامات را دارند. بهنظرتان با واردات کالاهای اساسی بهکمک فروش نفت این گروهها فربهتر نمیشوند؟
گروههای قاچاق در همین سالها بیشتر و بیشتر هم شدهاند. روشن است که چنین تصمیمی نادرست است و راه بهجایی نمیبرد. اصلاً چرا باید بهجای پول کالایی، کالای دیگری بدهیم؟ اگر کشور بهجای سالها اصرار بر اشتباه تلاش میکرد دستکم FATF را تصویب کند تا ایران در لیست سیاه آن قرار نگیرد، مشکلاتی از این دست را نداشتیم یا اگر تحریمی وجود نداشت، ناچار نمیشدیم هر مسیر تجارت بینالمللی را با هزینههای گزاف بپیماییم.
بهنظرتان نهاد تصمیمگیرنده زیر فشار گروههای ذینفوذ بوده است؟
اگر کسی به کاری گماشته شود که صفر تا صد آن کار را بلد نیست و با آن کار آشنایی ندارد، فردی که او را به آن کار گمارده، حتماً مقصر است. همچنین، فردی که میداند اطلاعی از ریشه و بن یک کار ندارد اما مسئولیت آن را قبول میکند، مقصر است.
با توجه به اینکه ایران بخشی از درآمدهایش را با ارز ناشی از فروش نفت تامین میکند، این الگوی فروش نفت و تهیه کالاهای اساسی چه اثری بر درآمدهای نفتی و انضباط بودجهای دارد؟
دو بحث متفاوت بهوجود میآید که از یکدیگر کاملاً مجزا هستند. یکی تهاتر است و یکی دیگر، دریافت نفت از سوی یک حلقه واسطه برای فروش نفت و وارد کردن کالای اساسی. تهاتر در جهان مرسوم بوده و بسیاری از تمدنهای قدیمی از آن بهعنوان ابزاری برای تجارت استفاده میکردند. برخی کشورها حتی کالای خاص را ارزشمندتر میدانستند و بهجای پول، آن کالا را به فروشندگان میدادند و در عوض کالای مورد نیاز خودشان را دریافت میکردند. در جهان باستان هم مرسوم بود که برای مثال فردی که دارای چند راس گوسفند است، دو راس گوسفند به فردی که گاو دارد بدهد تا بهجای آن برای مثال، یک گاو دریافت کند. در واقع زمانی که پولی وجود نداشت، مردم از کالاهای گوناگون بهجای پول در معاملاتشان استفاده میکردند و حالا دیگر در قرن جدید هیچ کشوری اقدام به تهاتر نمیکند، زیرا پول بینالمللی بهوجود آمده است و نهادهای گوناگون جهانی آن را به رسمیت میشناسند. اگر سیاستگذار در کشورمان در برهههایی برخی کالاها را با نفت تهاتر میکرد یا اینکه حالا قصد کرده بهجای اینکه کالاهای اساسی را با ارز خریداری کند، نفت را به واردکنندگان بدهد و بعد از آن، واردکنندگان پس از فروش نفت اقدام به تهیه و تامین کالاهای اساسی کنند، از ناکارآمدی آنهاست. تقصیر اصلی را هم گردن آن دسته از افراد بالادست مسئول بنویسید که در سالهای طلایی اجازه ندادند ایران از لیست سیاه FATF خارج شود. این افراد با تحریمکنندگان هیچ تفاوتی ندارند. به خاطر دارم که چند سال پیش قرار بود در یکی از مجامع مهم دولتی درباره اهمیت FATF برای پرداختهای بینالمللی توضیحاتی ارائه دهم و همین کار را هم کردم اما بعد از آن سخنرانی یکی از افراد مسئول دست به تمسخرم زد، حال آنکه فردی که باید مورد تمسخر قرار میگرفت خودش بود که لزوم تصویب FATF و تلاش برای حل مشکلات آن را درک نمیکرد.
در شرایط فعلی که اقتصاد ایران با فعالسازی مکانیسم ماشه و تداوم و تشدید تحریمهای پیشین زیر فشار شدید است، چگونه باید نفت فروخت؟
باید به این وضع پایان داد. نمیتوان با تمام جهان سر ناسازگاری داشت و خواهان تجارت با دنیا بود. نظام اقتصادی و سیاستگذاری در کشورمان تمام این نعمت الهی را حیفومیل کرده است. تمام سرمایه آیندگان را به باد دادهایم. باید بهصورت بینالمللی با جهان وارد بحث شویم و اقتصاد ملی را رونق دهیم، نه اینکه پول نفت را ضایع کنیم. نفت سرمایه بیننسلی است اما از نحوه فروش نفت مشخص است که هیچ یک از تصمیمگیران به این مهم توجهی نمیکنند. این آقایانی که صاحب جایگاهی هستند، قصد دارند نفت را که سرمایه آیندگان است، بفروشند تا بودجه برای تامین کالاهای اساسی مورد نیاز مردم تامین کنند.
مگر صندوق توسعه ملی در کشورمان برای همین منظور تاسیس نشده است؟
نفس تاسیس شدن صندوق که بهخودی خود اهمیتی ندارد، مهم آن است که سیاستگذار تا چه اندازه اولویتهایش را براساس ذخیرهسازی پول نفت تعیین میکند. سیاستگذار باید به همان میزان نفتی که در بازار داخلی یا بازار بینالمللی به فروش میرساند، سرمایهگذاری کند. این سرمایهگذاری باید به صنعت نفت و بقیه صنایع تولیدی تزریق شود. اینکه سیاستگذار نفت را استخراج کند و بعد پول حاصل از فروش آن را خرج گذران امور کند، سیاست قابل قبولی نیست. بهنظرم دولت نباید نفت را به فروش برساند، بلکه باید این انرژی را به چشم سرمایه بیننسلی ببیند تا در حفظ آن کوشا باشد. ثروت نفتی و زیرزمینی، متعلق به نسلهای آینده ایران است. سیاستگذاران ایرانی در صد سال گذشته، حجم زیادی از این سرمایه ملی را حیف کردهاند؛ آنها بهجای آبادانی، مفسده و خرابی ایجاد کردهاند. در واقع تمام سرمایه بیننسلی و ملی ایران بهجای آنکه در صندوق سرمایهگذاری شود تا نسل آینده از آن استفاده کنند، خرج گذران امور شده است. ایران باید سیاستی همچون نروژ را در پی میگرفت و دقیقاً صندوقی شبیه به صندوق سرمایهگذاری این کشور تاسیس میکرد، اما متاسفانه امور به افراد ناکارآمد محول شده است. اگر رئیسجمهوری در هنگام تشکیل کابینه، فردی را که پیشتر مهندس مکانیک بوده بهعنوان وزیر نفت به مجلس پیشنهاد کند، فعل خطا انجام داده است. یک مهندس مکانیک هیچ چیز از اقتصاد بینالملل، حقوق بینالملل و ظرایف فروش نفت در بازارهای جهانی نمیداند.
و چگونه میتوان این وضع را متوقف کرد و شرایط را تغییر داد؟
هیچ راهی، جز بازگشت به عقلانیت وجود ندارد. چنانچه نسل آینده بگوید سیاستگذاران فعلی، ثروت و آینده آنها را ضایع کردهاند یا به آنها بدهکار هستند، حق دارد. باید بدانید اگر فردی، پول و حق فرد دیگری را ضایع کرده و از بین ببرد، او و فرزندانش در برابر فرد مهجور مسئول هستند و باید حق او را بدهند. یعنی افراد با تمام جان، مال و آینده در برابر کسی که در حقش ظلم شده، مسئول هستند. این اصل بنابر قانون و شرع، محرز است. منظور آن است که نیازی نیست حتماً علم اقتصاد بدانید تا متوجه باشید چه ظلمی در حق نسلهای آینده و فرزندان این سرزمین انجام شده است. بنا بر احکام توضیحالمسائل، حکم فردی که دست به چنین اقداماتی بزند و مال دیگران را حیفومیل کند، «سفیه» است و همانطور که میدانید سفیه هم هیچ حقی نسبت به مال و اموال دیگران ندارد.