طبیعت تباه
آیا تخریب محیط زیست، جامعه را فقیرتر میکند؟
اکثر اقتصاددانان به تسلسل و زنجیرهوار بودن فقر با نام «دور باطل فقر» در بسیاری از کشورهای در حال توسعه اعتقاد دارند که بیشک کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست. مطابق آمار موجود جمعیت فقیر در کشور از 5 /12 میلیون نفر در سال 1390 به 23 میلیون نفر در سال 1399 رسید. افزایشی 84درصدی در جمعیت فقرا در یک دهه نشان میدهد که شرایط اقتصادی کشور در این دوران، نهتنها رشد یا حتی ثباتی نداشته است بلکه به شکل محسوسی ضعیفتر نیز شده است. امری که میتوان آن را در پیدایش و تداوم «دور باطل فقر» خلاصه کرد. آنچه بهعنوان دور باطل فقر شناخته میشود مجموعه شرایطی است که به تقویت و تداوم فقر در جامعه میانجامد. نورکس، اقتصاددان اهل کشور استونی، در مورد دورهای فقر میگوید: این دورها همانند برجهای فلکی ساخته از عواملی هستند که مایلند از طریق کنشها و واکنشهای خود به سمتهای مختلف شرایطی را ایجاد کنند که کشورهای فقیر کماکان فقیر بمانند. برای مثال فرد فقیر که ممکن است بهدلیل آنکه غذای کافی برای خوردن ندارد از سوءتغذیه رنج ببرد و دچار ضعف بنیه شده و از نظر فیزیکی فوقالعاده ضعیف شود، در نتیجه ظرفیت کار او نیز محدود خواهد بود. چنین شرایطی نیز برای کشورهای فقیر وجود دارد. تمام این مطلب را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: «کشوری فقیر است، چون فقیر است.» بیشک سرمایه انسانی در پی فقر با مشکل بهرهوری و کارایی مواجه شده و این پایین بودن بهرهوری و کارایی، خود به تولید کمتر و در نتیجه فقر بیشتر منجر خواهد شد. این فقر بیشتر نیز به کاهش مجدد بهرهوری و کارایی منجر شده و این سیر دورانی همچنان ادامه خواهد یافت. اما این دور باطل فقر تنها سرمایه انسانی یا نیروی کار را با خود درگیر نمیکند بلکه سرمایهها و منابع طبیعی را نیز در خود کشانده و آن را به سمتوسوی نابودی سوق میدهد. بیگمان منابع طبیعی هر جامعه نقشی اساسی در توسعه هر کشور داشته و استفاده صحیح و درست از این منابع عاملی توسعهزا و استفاده ناصحیح و غلط یا عدم استفاده از آن، عاملی مخرب و ضد توسعه است. در زمینه استفاده صحیح از این منابع آنچه ضرورت دارد، وجود توانایی و مهارت استفاده از این منابع است و اگر مردم یک جامعه با فقر مواجه باشند نهتنها فاقد توانایی، تخصص و مهارت استفاده از این منابع بوده بلکه در جهت رفع نیازهای معیشتی خود به استفاده بیرویه از منابع روی آورده و آن را به ورطه نابودی خواهند کشاند. در خوشبینانهترین حالت، افراد فقیر فاقد توانایی و تخصص استفاده از منابع، این منابع را دستنخورده باقی خواهند گذاشت و در نتیجه بخش منابع طبیعی، نقش خود را در اقتصاد ایفا نخواهد کرد. در هر دو حالت استفاده بیش از حد یا عدم استفاده از منابع طبیعی، آنچه همچنان برقرار خواهد بود، دور باطل فقر است. نگاهی واقعگرایانه به فقر در کشور از یکسو و تخریب منابع طبیعی از سوی دیگر، گویای این حقیقت است که دور باطل فقر با تخریب شدید منابع طبیعی در کشور وجود داشته و همچنان وجود دارد.

اقتصاد و محیط زیست ایران در یک راستا
بررسی آمار و ارقام رسمی نشان میدهد وضعیت شاخصهای اقتصادی ایران، بهویژه طی دو دهه گذشته روند نامطلوبی داشته است. افزایش افسارگسیخته تورم، رشد اقتصادی پایین، کاهش درآمد سرانه، رشد فزاینده و مستمر نقدینگی و... مهمترین ویژگیهای اقتصاد ایران در طی این دوره بوده است. مطابق آمار موجود، در دهه 90، نرخهای تورمی دورقمی بهطور معمول وجود داشته یا نرخ رشد نقدینگی طی سالهای اخیر بهطور متوسط نزدیک به 25 درصد در هر سال بوده است. از سوی دیگر طی این مدت، مقدار انتشار گازهای آلاینده و گلخانهای، تخریب و تضعیف منابع طبیعی اعم از منابع آب، جنگلها، تالابها، دریاچهها، رودها و... شدت نگرانکنندهای به خود گرفته است. برای مثال، در زمینه تولید گازهای گلخانهای، طی دو دهه اخیر بهطور متوسط سالانه پنج درصد رشد تولید گاز CO2 وجود داشته است. تخریب در این حوزهها به میزانی شدت و گستردگی یافته است که کمتر بخشی از منابع طبیعی و محیط زیست را میتوان یافت که از این تخریب در امان مانده باشد. از سوی دیگر ارتباط بسیار نزدیک میان اقتصاد و محیط زیست، پیچیدگی حلوفصل مسائل این دو حوزه را دوچندان میکند. ارتباطی که گریزی از آن نیست و تشدید مسائل و مشکلات هر یک زمان حل شدن این مسائل را بسیار دور از ذهن میکند.
درهمتنیدگی اقتصاد و محیط زیست اقتصاد هر کشوری به سه شکل، به محیط طبیعی وابسته است. نخست، تامین نهادههای تولید برای اقتصاد (اعم از منابع تجدیدشونده مانند شیلات، جنگل و... و منابع تجدیدناپذیر مانند نفت، گاز، کانیها و...) است. دوم تصفیه مواد زائد ناشی از فعالیتهای اقتصادی (چه در بخش تولید و چه در بخش مصرف) که در این وضعیت محیط زیست با جذب و تصفیه آلودگیهای تولید ضمن فراهمسازی امکان تداوم فعالیت اقتصادی، از بروز فاجعههای محیط زیستی جلوگیری میکند و سوم اینکه محیط زیست با در اختیار قرار دادن مناظر طبیعی و مکانهای تفریحی، مطلوبیت مستقیم در اقتصاد ایجاد میکند. اما این وابستگی در کشورهایی مانند ایران که اقتصاد آنها وابستگی شدیدی به منابع طبیعی و محیط زیست دارد، بسیار جدیتر و پیچیدهتر است. این وابستگی سبب شده بهدلیل پررنگی نقش اقتصاد در محیط زیست، اختلال جدی در کارکردهای محیط زیست ایجاد شود. در نقش نخست، محیط زیست یعنی در اختیار قرار دادن نهادههای تولید؛ بهدلیل اتکای بیش از حد اقتصاد به منابع طبیعی، این منابع به شکل بسیار شدید و بیرویهای مورد بهرهبرداری قرار گرفته و قربانی سیاستهای اقتصادی میشوند. یا در سیاستگذاریهای مبتنی بر لزوم خودکفایی در تولید، تمامی محصولات کشاورزی بخشهای بسیار زیادی از منابع طبیعی چه در بخش منابع آبی و چه در بخش خاک از بین رفته است. در کارکرد دوم، یعنی تصفیه مواد زائد ناشی از فعالیت اقتصادی، با تشدید فعالیتهای اقتصادی و در نتیجه، افزایش مواد زائد ناشی از این امر در محیط، به مرور، توان جذب آلودگیها از سوی محیط زیست کاهش یافته و در نتیجه با پیدایش این اختلال محیط زیست امکان نقشآفرینی طبیعی خود را از دست داده و تمامی موجودات در آن نیز آسیب خواهند دید. در کارکرد سوم، یعنی ایجاد مطلوبیت ناشی از مناظر طبیعی و مکانهای تفریحی بهدنبال سیاستهای غلط اقتصادی بهویژه در حوزههای توسعه گردشگری، کشاورزی و صنعتی این ظرفیت نیز به پایینترین سطح خود رسیده است. در مجموع اینکه، رابطه میان اقتصاد و محیط زیست ایران بسیار فراتر از یک رابطه معمول اقتصاد و محیط زیست در دیگر کشورهاست. این نزدیکی و عدم سیاستگذاری در خصوص فاصله گرفتن از آن سبب شده این رابطه، رابطهای فراتر از سایر کشورها باشد که نهتنها کمرنگتر نمیشود بلکه روزبهروز در حال پررنگتر شدن و جدیتر شدن است.
کشاورزی و محیط زیست؛ مسئلهای حلنشده
در میان تمامی عوامل موثر تضعیفکننده محیط زیست و منابع طبیعی ایران، نقش کشاورزی بسیار پررنگتر از سایر فعالیتهاست. طبق آخرین آمار، 88 درصد منابع آبی زیرزمینی کشور به کشاورزی تخصیص پیدا میکند. آماری که با توجه به توان و ظرفیت اقلیمی ایران و خشکسالی مستمر آن بسیار نگرانکننده است. وجود جمعیت بالای شاغل در بخش کشاورزی ایران و عدم سیاستگذاری صحیح در زمینه ایجاد اصلاحات لازم در این بخش از یکسو و سیاستگذاریهای جدی در زمینه لزوم خودکفایی در بسیاری از محصولات کشاورزی (فارغ از استراتژیک یا غیراستراتژیک بودن) و ملزم دانستن کشور به خودکفا بودن در تمامی بخشهای کشاورزی در چند دهه، اخیر سبب شده است این بخش بهعنوان یکی از جدیترین عوامل مخرب منابع طبیعی و محیط زیستی کشور ایفای نقش کند. در واقع دولتها به دلیل آنکه هم امکان تغییر در شرایط بخش کشاورزی را در تمامی ابعاد آن نداشته و هم در سودای رسیدن به خودکفایی در محصولات کشاورزی بودهاند زمینه را برای بهکارگیری هرچه بیشتر منابع طبیعی در این راستا فراهم کرده و نتیجه آن، روند تخریب بسیار سریع منابع طبیعی بهویژه منابع آب کشور بوده است. تخریبی که خود را به اشکال مختلف، از خشک شدن منابع آبی زیرزمینی تا خشک شدن تالابها، رودها، چشمهها، فرونشست زمین و... نشان داده است. از سوی دیگر این شرایط باعث شده جمعیت بالای شاغل در بخشهای مختلف کشاورزی، امکان فعالیت نداشته و از اینرو سیاستگذار نهتنها نتوانسته است به هدف خود در زمینه خودکفایی در محصولات کشاورزی دست یابد بلکه با دو مسئله جدی بهنام بحران آب و بیکاری جمعیت کثیری از شهروندان خود و در نتیجه افزایش نارضایتی عمومی مواجه شود.
تغییر اقلیم و عدم تغییر در سیاستها
درحالیکه تغییر اقلیم بهعنوان یک پدیده غیرقابل اجتناب در تمامی دنیا پذیرفته شده است و سیاستهای سازگاری مبتنی بر آن در این کشورها اتخاذ میشود، اما در ایران کمترنشانهای از این موضوع دیده میشود. این در حالی است که کشورهایی مانند ایران، بهدلیل شرایط اقلیمی خود، وضعیتی بهمراتب متفاوتتر و شکنندهتر از سایر کشورها در شرایط تغییر اقلیم دارند. در واقع با توجه به شرایط محیطی و اقتصادی ایران، اثراتی که کشور از این تغییرات اقلیمی خواهد پذیرفت، میتواند جدیتر و پرهزینهتر از بسیاری دیگر از کشورها باشد. نخست آنکه به لحاظ شرایط محیطی و جغرافیایی، بیش از ۸۲ درصد قلمرو ایران در منطقه خشک و نیمهخشک قرار دارد. متوسط بارندگی نیز در حدود ۲۵۰ میلیمتر بوده که این مقدار کمتر از یکسوم متوسط بارش در دنیا (۸۶۰ میلیمتر) است. بنابراین بهدلیل نقش عمدهای که کشاورزی در اقتصاد، امنیت غذایی و رفاه ایران دارد، اثرات تغییر اقلیم میتواند به نسبت سایر جوامع جدیتر و مخربتر باشد. دومین موردی که در این زمینه باید مدنظر داشت این است که با توجه به اینکه انعطافپذیری کشاورزی در کشورهای در حال توسعهای مانند ایران نسبت به تکنولوژی و سرمایه کمتر است، از اینرو سیستم تولید کشاورزی نسبت به اثرات تغییر اقلیم، آسیبپذیرتر است. این دو امر میتواند اثرپذیری کشاورزی ایران از تغییرات اقلیمی را بسیار جدیتر و آسیبزاتر از سایر کشورها -که در این دو مورد محدودیت کمتری دارند- کند.
بهطور کلی در شرایط تغییر اقلیم، سه بخش منابع آب، امنیت غذایی و رفاه اقتصادی در ایران تاثیرپذیری شدیدی خواهند داشت. با وجود این و جدی بودن اثرات این تغییرات، نشانههایی از اتخاذ سیاستهایی که در آن مسائل تغییر اقلیم دیده شده باشد وجود ندارد.
در مسیر تقویت خشکسالی
طی سالهای 1345 تا 1395، بارندگی سالانه از 341 میلیمتر به 238 میلیمتر کاهش یافته است. امری که به وضوح خشکسالی و تداوم این وضعیت را در کشور نشان میدهد. در نتیجه این امر و در طی همین سالها جمعیت روستایی از 3 /60 درصد به 9 /25 درصد از کل جمعیت کشور رسیده است. امری که خود نشان میدهد بین خشکسالی و مهاجرت از روستاها رابطه مستقیمی وجود دارد که شدت مهاجرت به شدت و تداوم خشکسالی کشاورزی وابستگی دارد. خشکسالی که خود عامل بسیاری از معضلات و مشکلات اساسی اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، سیاسی و.. است. آمار بالای مهاجرت از روستاها، حاشیهنشینی و پرداختن به مشاغل کاذب چند نمونه بارز از اثرات این موضوع هستند. اما نکته قابل تأمل این شرایط جایی است که بهرغم تداوم این شرایط و تداوم خشکسالی طی سالهای اخیر، نهتنها هیچگونه برنامه جدی در زمینه مقابله و مواجهه با خشکسالی پیشرو به چشم نمیخورد بلکه سیاستهای اتخاذی بهگونهای است که میتوان گفت سیاستگذار در مسیر تقویت خشکسالی و درونی شدن بیشتر آن گام برمیدارد. مسئلهای که اگر چارهاندیشی نشود و برای مقابله با آن رفتار عقلایی وجود نداشته باشد، میتواند از یک چالش محیطی که زمینهساز بحرانهای اجتماعی و اقتصادی شده است، تبدیل به یک بحران تمامعیار چندبعدی شود. بحران و ابرچالشی که نتیجه پیوستن تداوم معضلات اقلیمی با عدم توانایی مدیریت مبتنی بر سازگاری سیاستگذاران است.
جمعبندی
بین اقتصاد و محیط زیست ایران با توجه به شرایط خاص هر دو بعد در ایران، رابطه بسیار نزدیک، شکننده و حساسی وجود دارد. آنچه در این شرایط ضروری است در نظر گرفته شود این است که نوع تصمیمگیری و سیاستگذاری باید مبتنی بر واقعیتهای موجود در هر دو بعد باشد. لزوم تغییر در سیاستها بهویژه در حوزه صنعت و کشاورزی بسیار زیاد است چرا که بخشهای وسیعی از کشور تابآوری لازم را برای تداوم فعالیت صنعتی و کشاورزی ندارند و هرگونه هزینهکرد در زمینه رفع مسائل این بخشها، نهتنها به حل آن کمکی نخواهد کرد، بلکه در آینده اثرات جدیتر و پرهزینهتری ایجاد خواهد کرد. از اینرو ضرورت دارد که اشتباه گذشته را در زمینه عدم توسعه بخشهای سازگار با محیط زیست تکرار نکرده و در این بخشها با سرمایهگذاری، زمینه را برای حفظ محیط زیست و همچنین توسعه اشتغال فراهم کرد. برای مثال، در استان اصفهان که یکی از پرچالشترین استانهای کشور در زمینه تامین آب در بخشهای مختلف مصرفی حتی در بخش شرب است، سرمایهگذاری در زمینه توسعه بخشهای گردشگری و صنایع دستی و دیگر بخشهای سازگار با اقلیم این استان بیش از هرگونه هزینهکردی برای تامین آب کشاورزی یا صنعتی (که بسیار پرهزینه و فاقد نتیجه بلندمدت خواهد بود) میبایست مدنظر قرار گیرد. از سوی دیگر، در معدود مناطق و بخشهایی از کشور که وضعیت منابع آبی بهتری دارند، فعالیت کشاورزی نه بر مبنای فعالیت سابق، بلکه مبتنی بر کشاورزی طبیعتمدار بازتعریف شود. این امر مستلزم آن است که سیاستگذار بداند اولاً با تدوام شرایط موجود، علاوه بر سایر مسائل و مشکلات محیط زیستی، نهتنها در بخش کشاورزی دستاوردی نخواهد داشت، بلکه بحث تامین آب شرب در بسیاری از مناطق کشور بسیار پرچالش خواهد بود و میتواند بحرانهای امنیتی جدی ایجاد کند. از اینرو حتی با رویکرد خودکفایی، خودکفایی در آب یا تامین آب با هزینه مناسب بسیار حائز اهمیتتر از خودکفایی در بسیاری از محصولات کشاورزی است که میتوان آن را بهراحتی تامین کرد و از سوی دیگر، تنها رویکردهای نوین کشاورزی است که میتواند به تامین برخی از کالاهای استراتژیک کشاورزی در بخشی از مناطق کشور منجر شود. در مجموع اصلاح سیاستهای کلان و بخشی ضرورتی است که میبایست بیش از هر زمانی در نظام حکمرانی کشور به آن توجه داشت.