شناسه خبر : 50145 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

شکاف‌های سیاسی

تفکر حاصل جمع صفر چگونه شکاف‌ها را تعمیق می‌کند؟

 

حامد وحیدی / نویسنده نشریه 

72فرض کنید در یک مدرسه، معلم تنها یک شکلات دارد و آن را باید بین دو دانش‌آموز تقسیم کند. اگر شکلات را به یکی بدهد، دانش‌آموز دیگر هیچ سهمی نمی‌برد. در چنین شرایطی، ممکن است هر دو کودک تصور کنند که «سود یکی، به ضرر دیگری است»؛ یعنی اگر یکی برنده شود، دیگری حتماً بازنده است. این طرز فکر ساده، نمونه‌ای از یک ذهنیت عمیق به‌ نام تفکر جمع صفر 

(Zero-Sum Thinking) است؛ باوری که طبق آن، منابع، فرصت‌ها یا موفقیت‌ها مقدار ثابتی دارند و اگر کسی چیزی به دست آورد، دیگری باید چیزی از دست بدهد. آیا همیشه این‌طور است؟ آیا موفقیت یک گروه لزوماً به معنای شکست گروه دیگر است؟ این پرسشی ا‌ست که نه‌فقط در زندگی روزمره، بلکه در عرصه‌های مهم مثل سیاست، اقتصاد و تصمیم‌گیری‌های کلان اجتماعی مطرح می‌شود. برای مثال، وقتی دولت تصمیم می‌گیرد مالیات ثروتمندان را افزایش دهد که به اقشار کم‌درآمد کمک کند، برخی آن را بازی جمع صفر می‌دانند: اگر به فقیری کمک شود، حتماً از پول ثروتمند کم شده است. در مورد مهاجرت، برخی تصور می‌کنند ورود مهاجران باعث از دست رفتن شغل‌ها و فرصت‌ها برای شهروندان بومی می‌شود. این نمونه‌هایی از تصمیم‌گیری‌هایی هستند که به‌شدت تحت تاثیر نگاه جمع صفر قرار دارد.

مقاله‌ای که در اینجا بررسی می‌شود، نشان می‌دهد افرادی که بیشتر به تفکر جمع صفر باور دارند، معمولاً از سیاست‌های بازتوزیعی دولت (مثل مالیات‌ستانی از ثروتمندان و کمک به فقرا) بیشتر حمایت می‌کنند. آنها همچنین تمایل بیشتری به حمایت از سیاست‌های تبعیض مثبت (مثل اولویت دادن به اقلیت‌های نژادی یا جنسیتی در استخدام یا پذیرش دانشگاه) دارند. جالب آنکه، این افراد همچنین به سیاست‌های سخت‌گیرانه در زمینه مهاجرت باور دارند. این مجموعه دیدگاه‌ها ممکن است در نگاه نخست متناقض به نظر برسد، اما همگی می‌توانند ریشه در این باور داشته باشند که منابع محدودند و باید با دقت و مراقبت توزیع شوند. به‌طور خلاصه، این مقاله به ما کمک می‌کند بفهمیم در جهانی که پیوسته در حال تغییر و رقابت است، فهم این‌گونه طرز فکرها می‌تواند ما را در مسیر ساختن جوامع عادلانه‌تر و مبتنی بر همکاری، یاری کند.

مقاله چه می‌گوید؟

مقاله «Zero-sum Thinking and the Roots of US Political Differences» به بررسی نقش و ریشه‌های تفکر جمع ‌صفر در شکل‌گیری نگرش‌ها و ترجیحات سیاسی و اجتماعی در ایالات‌متحده می‌پردازد. نویسندگان با الهام از فرضیه‌ای که نخستین‌بار از سوی انسان‌شناس جرج فاستر در دهه ۱۹۶۰ ارائه شد، تلاش می‌کنند نشان دهند چگونه این نوع طرز فکر می‌تواند پدیده‌های معاصر آمریکا را توضیح دهد. فاستر بر این باور است که دستاوردهای یک فرد یا گروه لزوماً به زیان دیگران تمام می‌شود، چراکه منابع اجتماعی و اقتصادی محدودند و کنش‌ها و تعاملات، ارزش جدیدی خلق نمی‌کنند، بلکه صرفاً آن را بازتوزیع می‌کنند. در این دیدگاه، درک افراد از جهان بر این اساس شکل می‌گیرد که هر پیشرفت یا موفقیتی که برای کسی حاصل می‌شود، باید با شکست یا عقب‌ماندگی دیگران همراه باشد. این ذهنیت می‌تواند در محیط‌هایی که منابع حیاتی همانند زمین، دام، قدرت یا منزلت اجتماعی محدود است، به‌راحتی شکل بگیرد. در دوره‌های رشد اقتصاد و زمانی که فرصت‌های جدید خلق می‌شود، طرز فکر جمع صفر جای خودش را به دیدگاه‌های جمع مثبت‌ می‌دهد؛ یعنی این باور که همه می‌توانند با هم پیشرفت کنند. نویسندگان مقاله تاکید می‌کنند که ویژگی‌های فرهنگی و روان‌شناختی همانند تفکر جمع ‌صفر ممکن است در شرایطی که محدودیت‌ها وجود ندارد، همچنان باقی بمانند و نوعی ناهماهنگی فرهنگی ایجاد کنند.

برای بررسی این مسئله، نویسندگان مطالعه‌ای مبتنی بر داده‌های نظرسنجی گسترده از حدود 20 هزار و 400 نفر از ساکنان آمریکا انجام داده‌اند. در این نظرسنجی، نه‌تنها نگرش‌ها و باورهای سیاسی و اجتماعی شرکت‌کنندگان از جمله دیدگاه آنها نسبت به بازتوزیع ثروت، مهاجرت و سیاست‌های مبتنی بر نژاد و جنسیت سنجیده شده، بلکه میزان تفکر جمع ‌صفر در ذهن آنها نیز اندازه‌گیری شده است. ویژگی منحصربه‌فرد این مقاله در آن است که برخلاف پژوهش‌های مشابه که صرفاً از متغیرهایی همانند محل سکونت یا قومیت برای تخمین تجربه نیاکان استفاده می‌کنند، این مطالعه تلاش کرده با بهره‌گیری از داده‌های دقیق خانوادگی، تاثیر تجربه‌های تاریخی واقعی و خاص خانوادگی را بر باورهای فعلی افراد بررسی کند. برای نمونه، اطلاعاتی همانند اینکه پدربزرگ یک فرد در دوران کودکی در چه وضع اقتصادی‌ زندگی می‌کرد یا در کجا ساکن بود، می‌تواند بازتابی از موقعیت اجتماعی نسل قبل از او باشد.

از نظر تاریخی، مقاله نشان می‌دهد عواملی همچون میزان تحرک اجتماعی نیاکان، مهاجرت به آمریکا، زندگی در مناطق با سابقه زیاد برده‌داری یا نرخ بالای مهاجران، می‌تواند در تقویت یا تضعیف تفکر جمع ‌صفر در نسل‌های بعدی نقش داشته باشد. یافته‌ها نه‌تنها اهمیت پیشینه خانوادگی را در شکل‌گیری دیدگاه‌های سیاسی معاصر برجسته می‌کند، بلکه نشان می‌دهد فرهنگ، تجربه تاریخی و محیط اقتصادی گذشتگان چگونه می‌تواند بر درک ما از عدالت، منابع و رقابت اجتماعی در زمان حال تاثیر بگذارد. مقاله تلاشی است برای پیوند دادن روان‌شناسی فردی، فرهنگ تاریخی و تحولات اقتصادی با سیاست امروز و نشان دادن اینکه باورهای ما درباره «برد و باخت» نه‌تنها محصول حال، بلکه بازتابی از گذشته است.

یافته‌های مقاله

این مقاله سه یافته کلیدی درباره ذهنیت جمع ‌صفر و نقش آن در شکل‌گیری نگرش‌ها و ترجیحات سیاسی و اجتماعی در ایالات‌متحده ارائه می‌دهد. نخستین یافته مربوط به اندازه‌گیری میزان رواج تفکر جمع ‌صفر در جامعه آمریکاست. نویسندگان مجموعه‌ای از پرسش‌ها را طراحی کرده‌اند که از پاسخ‌دهندگان می‌پرسد آیا باور دارند که سود یک فرد یا گروه، لزوماً به زیان دیگران است؟ این پرسش‌ها در چهار زمینه «رفاه اقتصادی شهروندان و غیرشهروندان ایالات‌متحده»، «منافع حاصل از تجارت بین‌المللی»، «تفاوت در انباشت ثروت میان گروه‌های نژادی در آمریکا» و «اختلافات طبقاتی در زمینه ثروت» مطرح شده‌اند. با استفاده از تحلیل مولفه‌های اصلی (PCA)، آنها به شاخصی واحد دست یافته‌اند که ذهنیت جمع ‌صفر را اندازه‌گیری می‌کند. شاخص نشان‌دهنده آن است که تا چه حد، پاسخ‌دهنده‌ها جهان را از منظر «برد یک طرف، باخت طرف دیگر» می‌بینند.

دومین یافته مهم این پژوهش، ارتباط معنادار ذهنیت جمع ‌صفر با دیدگاه‌های سیاسی و سیاست‌گذاری است. این مطالعه بر چهار حوزه «بازتوزیع درآمد»، «برابری جنسیتی»، «برابری نژادی» و «مهاجرت» تمرکز دارد. نویسندگان استدلال می‌کنند که افراد با ذهنیت جمع ‌صفر باور دارند پیشرفت یا رفاه یک گروه (به طور مثال مهاجران یا گروه‌های نژادی خاص) به زیان دیگران است. بنابراین، این افراد ممکن است از سیاست‌هایی حمایت کنند که نوعی «جبران» یا «اصلاح» بی‌عدالتی‌های گذشته را فراهم می‌کند. همین افراد ممکن است به‌شدت از سیاست‌های مهاجرتی سخت‌گیرانه دفاع کنند، چون تصور می‌کنند ورود مهاجران باعث از دست رفتن فرصت‌ها برای خودشان یا گروه‌های مورد علاقه‌شان می‌شود.

یافته‌ها نشان می‌دهد ذهنیت جمع ‌صفر به‌طور کلی با تمایل بیشتر به حزب دموکرات و کمتر به حزب جمهوری‌خواه مرتبط است. این تفاوت صرفاً حزبی نیست و ذهنیت جمع ‌صفر می‌تواند دیدگاه‌های متفاوت درون هر حزب را توضیح دهد. برای مثال، در حالی که دموکرات‌ها در مجموع طرفدار سیاست‌های مهاجرتی بازتر هستند، اما آن دسته از اعضای حزب که ذهنیت جمع ‌صفر بیشتری دارند، بیشتر از سایر دموکرات‌ها به محدودیت‌های مهاجرتی گرایش دارند. در حزب جمهوری‌خواه نیز مشاهده می‌شود که برخی از اعضای آن، به‌‌رغم گرایش محافظه‌کارانه‌شان، از سیاست‌های بازتوزیعی حمایت می‌کنند که می‌تواند با ذهنیت جمع ‌صفر قابل‌توضیح باشد. پژوهشگران با مقایسه نگرش‌های خوداظهاری پاسخ‌دهندگان و کنش‌های واقعی آنها در زمینه مسائل اقتصادی-اجتماعی، اعتبار ابزار اندازه‌گیری را تایید می‌کنند.

یافته سوم مقاله، شناسایی ریشه‌های تاریخی و بین‌نسلی ذهنیت جمع ‌صفر در ایالات‌متحده است. نویسندگان فرض می‌کنند تجارب گذشتگان -به‌ویژه در سه حوزه کلیدی «تحرک اقتصادی بین‌نسلی»، «مهاجرت» و «برده‌داری»- می‌تواند نقش مهمی در شکل‌گیری این طرز فکر ایفا کند. در ارتباط با تحرک اقتصادی، آنها با استفاده از ارزیابی پاسخ‌دهندگان از جایگاه اقتصادی خودشان، والدین و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان، شاخص‌هایی برای اندازه‌گیری تحرک اقتصادی بین‌نسلی ایجاد کرده‌اند. نتایج نشان می‌دهد هر چقدر تحرک اقتصادی بین‌نسلی بیشتر بوده، ذهنیت جمع ‌صفر کمتری مشاهده می‌شود. در مورد مهاجرت، یافته‌ها حاکی از آن است که داشتن نیاکان مهاجر (خصوصاً مهاجرت‌های نزدیک‌تر به ما) با ذهنیت کمتر جمع ‌صفر در ارتباط است. افرادی که خودشان مهاجر هستند یا والدین آنها مهاجر بوده‌اند، دیدگاه‌های جمع مثبت‌تری دارند. همچنین، اگر نیاکان فرد در مناطقی با جمعیت بالای مهاجران در دوره مهاجرت انبوه (۱۸۶۰ تا ۱۹۲۰) زندگی کرده باشند، احتمالاً دیدگاه‌های فرزندان آنها نسبت به توزیع منابع کمتر جمع ‌صفر خواهد بود. این در حالی است که محل زندگی فعلی یا دوران کودکی فرد در مناطق پرمهاجر، چنین تاثیری ندارد؛ به این معنا که اثر مهاجرت تاریخی، پایدارتر از تاثیرات مهاجرت معاصر است.

در مورد برده‌داری، پژوهشگران رابطه‌ای معکوس یافته‌اند: یعنی وجود سابقه برده‌داری در خانواده یا محل زندگی نیاکان، با ذهنیت بیشتر جمع ‌صفر مرتبط است. پاسخ‌دهندگان سیاه‌پوست، به طور میانگین، بیش از سایر گروه‌های نژادی دیدگاه‌های جمع ‌صفر دارند و آنهایی که نیاکانشان برده بوده‌اند، این ذهنیت را بیشتر نشان می‌دهند. این الگو حتی با در نظر گرفتن سایر متغیرها (مانند درآمد و تحصیلات) هم باقی می‌ماند. علاوه بر برده‌داری رسمی در جنوب آمریکا، اشکال دیگر ظلم و سلب آزادی همانند اردوگاه‌های کار اجباری برای ژاپنی‌ها، آلمانی‌ها یا یهودیان و همچنین اسارت و بی‌خانمانی بومیان آمریکا تاثیر مشابهی داشته‌اند. حتی افرادی که نیاکانشان در شهرستان‌هایی با سابقه بالای برده‌داری بزرگ شده‌اند، بیشتر از دیگران ذهنیت جمع ‌صفر دارند.

همچنین شواهدی مبنی بر اینکه فرهنگ‌های متاثر از برده‌داری، در مناطق غیرجنوبی تاثیرگذار بوده‌اند، وجود دارد. مهاجرت سفیدپوستان جنوب به دیگر نقاط آمریکا موجب انتقال این طرز فکر به مناطقی شده‌اند که به‌طور مستقیم با برده‌داری درگیر نبوده‌اند. افرادی که در این مناطق بزرگ شده‌اند یا نیاکانشان از آنجا بوده‌اند، ذهنیت جمع ‌صفر بیشتری دارند. برای بررسی فراگیر بودن یافته‌ها، نویسندگان داده‌های نظرسنجی جهانی ارزش‌ها (WVS) از ۷۲ کشور را نیز تحلیل کرده‌اند. نتایج مشابهی به دست آمده است: «در سطح جهانی، ذهنیت جمع ‌صفر با تمایل به سیاست‌های چپ‌گرا، حمایت از بازتوزیع و مخالفت با مهاجرت همراه است.» همچنین، رشد اقتصاد در سال‌های اولیه زندگی افراد با کاهش گرایش به ذهنیت جمع ‌صفر مرتبط بوده است. یافته‌ها نشان می‌دهد ذهنیت جمع ‌صفر نه‌تنها در آمریکا، بلکه در کشورهای مختلف و در زمینه‌های گوناگون نیز نقش مهمی در شکل‌گیری نگرش‌ها و رفتارهای سیاسی ایفا می‌کند.

در پایان، مقاله با برجسته‌سازی پیوند میان ذهنیت جمع ‌صفر و پدیده‌هایی همچون حسادت، نگرانی از موفقیت دیگران و باور به عدالت توزیعی، دیدگاه تازه‌ای درباره ریشه‌های فرهنگی و روان‌شناختی توسعه اقتصادی ارائه می‌دهد. برخلاف تصور اولیه فاستر که این ذهنیت را مختص جوامع کوچک پیشاصنعتی می‌دانست، شواهد این مقاله نشان می‌دهد این نوع طرز فکر می‌تواند در جوامع پیشرفته و مدرن نیز دوام داشته باشد و رفتارهای جمعی و سیاسی را به‌طور چشمگیری تحت تاثیر قرار دهد.

پرده پایانی

فرض کنید شما و دوستتان برای گرفتن یک برش کیک مسابقه می‌دهید. اگر دوستتان برش بزرگ‌تری بردارد، سهم شما کوچک‌تر می‌شود. این طرز فکر، به زبان ساده، همان «نگرش مجموع صفر» است. این بدان معناست که افراد تصور می‌کنند اگر کسی چیزی به‌دست آورد، دیگران حتماً باید ضرر کنند. آیا همیشه دنیا این‌گونه کار می‌کند؟ نه لزوماً. در بسیاری از موقعیت‌ها، همه می‌توانند باهم سود ببرند؛ مثل وقتی که تیمی در پروژه گروهی موفق می‌شود و همه اعضا از این موفقیت بهره‌مند می‌شوند. بعضی از مردم، وقتی صحبت از منابع کمیاب همانند شغل، پول یا فرصت‌های اجتماعی می‌شود، دنیا را شبیه همان کیک می‌بینند: اگر گروهی بیشتر بگیرد، حتماً گروه دیگر کمتر می‌گیرد. مقاله حاضر دقیقاً همین طرز فکر را بررسی می‌کند. نویسندگان به دنبال این بوده‌اند که بفهمند چه کسانی بیشتر با طرز فکر مجموع صفر مواجه‌اند و این نگرش چه تاثیری بر دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی آنها دارد. نتایج مقاله نشان می‌دهد این طرز فکر فقط به تجربه‌های امروز افراد مربوط نمی‌شود؛ بلکه به تاریخ زندگی آنها و حتی نیاکانشان هم ربط دارد. برای مثال، افرادی که اجدادشان در آمریکا برده بوده‌اند یا در مناطقی زندگی کرده‌اند که برده‌داری رایج بوده، یا خانواده‌شان مهاجر بوده‌اند یا در مناطقی با مهاجران زیاد زندگی کرده‌اند، ممکن است بیشتر یا کمتر دچار این نوع تفکر باشند. این مقاله نشان می‌دهد نگرش‌های ما نسبت به رقابت، برابری و عدالت فقط به شرایط فعلی ما بستگی ندارد؛ بلکه ریشه در تاریخ خانوادگی‌مان و تجربیاتی دارد که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. 

دراین پرونده بخوانید ...

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها