شناسه خبر : 51147 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

سرنوشت محتوم

بازار کار در عصر هوش مصنوعی در گفت‌وگو با کیوان محیط‌مافی

سرنوشت محتوم

هوش مصنوعی در دو سال گذشته به‌طور جدی و رعب‌آور به زندگی ما پا گذاشته است؛ یعنی اگرچه انجام بسیاری از کارها به واسطه این فناوری، ساده و سریع شده است اما همزمان نگرانی‌هایی هم به‌وجود آمده. اینکه چه مهارت‌هایی را باید یاد بگیریم که از بازار کار آینده عقب نمانیم؟ چطور خودمان را با عصر تکنولوژی و هوش مصنوعی همگام و همسو کنیم؟ این ماجرا برای نسل جوان ایرانی متفاوت است، چرا که او در موقعیتی دوگانه قرار گرفته است. از یک‌طرف با محدودیت‌های اقتصادی، دسترسی نابرابر به آموزش باکیفیت، ضعف برنامه‌های مهارت‌محور و فرهنگ یادگیری مستمر روبه‌روست. از سوی دیگر، با فرصت‌هایی برای بازطراحی مسیر آموزش، توسعه مهارت‌های انسانی، تقویت کارآفرینی و نوآوری مواجه است. در گفت‌وگو با کیوان محیط‌مافی، فعال حوزه نوآوری و سرمایه‌گذاری، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که در شرایط فعلی ایران، چگونه می‌توان نسل جوان را به مهارت‌هایی مجهز کرد که نه قربانی هوش مصنوعی شوند و نه در حاشیه آینده اقتصاد بمانند، بلکه به‌عنوان نیرویی ارزش‌آفرین و رقابتی در کنار آن ایفای نقش کنند.

    ♦♦♦

‌ در جایگاه فعال حوزه نوآوری و سرمایه‌گذاری، به باورتان کدام مهارت‌ها در مجموعه شما عملاً در حال کمیاب ‌شدن است و چرا بازار قادر به تامین آنها نیست؟

در بازار ایران، سه مهارت به دلیل اینکه آموزش داده نمی‌شوند و به‌صورت تجربی به‌دست می‌آیند، به‌شدت کمیاب شده‌اند. نخست، «توانایی حل مسئله» به این معنا که مسئله واقعی معمولاً صورت‌بندی مشخص ندارد، داده ناقص و ذی‌نفع متضاد دارد، اما پاسخ قطعی ندارد. حل چنین مسائلی در مدارس و دانشگاه‌ها کمتر آموزش داده می‌شود و بازار هم معمولاً فرصت آزمون و خطای آن را به نیروهای تازه‌کار نمی‌دهد.

دوم، «تفکر سیستمی و محصول» است. تفکر سیستمی یعنی فهم روابط علت و معلولی و درک ریشه موضوعات. تفکر محصول یعنی توان دیدن مسئله از زاویه ارزش برای مشتری و کاربر، نه صرفاً اجرای وظیفه. این مهارت ترکیبی از فهم نیاز واقعی، اولویت‌بندی، تصمیم‌گیری در محدودیت و تعهد به نتیجه است. تفکر محصول تمرکز بر نیازهای واقعی کاربر، حل مشکلات او و رسیدن به اهداف تجاری از طریق محصول است. این رویکرد به‌جای تمرکز صرف بر ویژگی‌های فنی، بر ارزش‌آفرینی برای مشتری و کسب‌وکار در چرخه عمر محصول تاکید دارد که شامل درک عمیق از مشکلات، اهداف کاربر و درنهایت ارائه راهکارهای کاربردی است.

افراد زیادی در بازار ایران، مهارت اجرایی دارند یا مسلط به ابزار و تکنولوژی‌ هستند، اما کسانی که بتوانند مالک محصول نهایی باشند، کمیاب‌اند. کسانی که بدانند چگونه با داده، فرضیه بسازند، آزمایش کنند، شکست را بپذیرند و محصول تکرارشونده را بهبود دهند. این مهارت نه فنی است، نه صرفاً مدیریتی و دقیقاً به همین دلیل کمیاب است. و سوم، «تفکر داده‌محور» یعنی فهم آمار و ارقام، تصمیم گرفتن بر اساس شواهد، تشخیص مرز میان داده، فرضیه و حدس و استفاده از داده برای کشف و یادگیری، نه توجیه تصمیم قبلی. این مهارت به‌دلیل ضعف زیرساخت داده‌ای، فرهنگ تصمیم‌گیری شهودی و آموزش نظری، به‌سختی در بازار شکل گرفته است. مدیران داده‌گرا می‌توانند پرسش درست از داده بپرسند، خروجی الگو‌ها را بفهمند و تصمیم نهایی را مسئولانه بگیرند.

برای داشتن چنین مهارت‌هایی، هم باید در ساختار طراحی دروس آموزش و پرورش و نحوه آموزش معلمان، چنین مواردی دیده شود و هم در دانشگاه‌ها، مشابه تجربه‌های موفق دنیا، مسائل واقعی صنعت به‌صورت پروژه‌های تحقیقاتی و اجرایی وارد دانشگاه‌ها شده و از استادان مدعو از صنعت بیشتر استفاده شود. این مهارت‌ها با صرف زمان و تجربه واقعی به‌دست می‌آید.

‌ گزارش مجمع جهانی اقتصاد (WEF) بر مهارت‌هایی مثل تفکر انتقادی و حل مسئله تاکید دارد؛ در تجربه شما، این دست مهارت‌ها چگونه خودشان را در عملکرد روزمره نیروی انسانی نشان می‌دهد؟ معیار سنجش چیست؟

به‌طور مشخص در مورد «تفکر انتقادی» باید گفت این موضوع بیش از یک دهه است که هر سال در گزارش‌های مجمع جهانی اقتصاد جزو ۱۰ مهارت حیاتی نیروی کار آینده قرار دارد. مشکل اینجاست که تعریف آن اغلب مبهم باقی می‌ماند. در تجربه‌ام، تفکر انتقادی یعنی توانایی تشخیص مسئله واقعی، زیرسوال بردن فرضیات بدیهی و تصمیم‌گیری آگاهانه در شرایط عدم قطعیت. این مهارت به معنای مخالفت دائمی یا ایرادگیری نیست؛ بلکه به معنای تفکر مستقل، مستدل و مسئولانه است.

فردی دارای تفکر انتقادی قبل از اجرا، پرسش درست مطرح می‌کند. می‌تواند بگوید، «نمی‌دانم، اما این فرضیه‌ها را داریم». او تصمیم را می‌پذیرد، نه اینکه پشت ابزار یا دستور پنهان شود. تفکر انتقادی مهارت رفتاری بوده و سنجش آن به‌صورت کمی سخت است اما می‌توان از کیفیت پرسش‌ها، نحوه تفکر فرد درباره مسائل، نحوه مواجهه با ابهام، توان توضیح تصمیم برای فرد غیرمتخصص و میزان یادگیری از خطا متوجه شد که فرد چقدر با تفکر انتقادی مواجه است.

‌ اگر بخواهیم به‌طور مصداقی صحبت کنیم، هوش مصنوعی کدام نقش‌ها را در مجموعه شما کوچک یا حذف کرده و در مقابل، چه نقش‌های جدیدی خلق شده که بدون مهارت انسانی امکان‌پذیر نیست؟

برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید بگویم در دنیای امروز، با توجه به تحول فناوری و تغییرات مداوم ابزارها و زیرساخت‌ها، ممکن است ماهیت بسیاری از شغل‌ها عوض شود و حتی برخی شغل‌ها از بین برود. بنابراین برای نیروی کار، نام شغل نباید مهم باشد و مهارت‌هایی که در پیشبرد کار و به نتیجه رساندن آن دارد، مهم‌تر است. انعطاف‌پذیری باعث می‌شود نیروی کار متخصص از تحولات عقب نماند و جایگاه مناسبی در بازار به دست آورد. در دیجی‌نکست، برای غربالگری هزاران متقاضی کارآفرینی جهت ورود به کمپ استارت‌آپی، نزدیک ۱۰ نفر در مدت بیشتر از یک ماه درگیر می‌شدند که بتوانند فرد مناسب را وارد چرخه کنند اما در کمپ دهم که همین پاییز امسال انجام شد، روشی که تیم با کمک هوش مصنوعی مبتنی بر داده‌های تیم‌های قبلی دیجی‌نکست طراحی کردند، در کمتر از یک هفته به انتخاب ۹۰ نفر از بین ۱۵۰۰ نفر متقاضی منجر شد.

در بازار فعلی، فعالیت‌های تکراری و دستورالعمل‌محور، تولید محتواهای سطحی و تحلیل‌های بدون بینش تخصصی حذف می‌شود و در عوض نقش‌های مسئله‌محور، تصمیم‌ساز و میان‌رشته‌ای (میان کسب‌وکار، داده و تکنولوژی) بیشتر نیاز است. البته نقش‌هایی که به مهارت‌های پیچیده و ترکیبی، قضاوت انسانی و درک عمیق از موضوع نیاز دارند، همچنان باقی می‌مانند.

‌ اگر نیروی جوان ایرانی در این عصر بخواهد مدرک هوش مصنوعی بگیرد، به باورتان باید روی چه مهارت‌های مشخصی سرمایه‌گذاری کند؟ کدام مهارت‌ها بیش‌ازحد بزرگ‌نمایی شده‌اند؟

با تحولات اخیر، انجام دادن خیلی از کارها دیگر به تخصص بالا نیاز ندارد و می‌توان ابزار هوش مصنوعی مناسبی برای آنها پیدا کرد، بنابراین همزمان با اینکه ساختن و آزمایش کردن راحت‌تر شده است، انجام دادن کار به‌تنهایی مهم نیست و چرایی انجام آن مهم‌تر است.

به باورم داشتن مهارت هوش مصنوعی یا مدرک در این زمینه، یعنی سازگار شدن و توانایی کار با ماشین، نه رقابت با آن. جوان ایرانی باید روی طرز فکر (مایندست) کار کند و مهارت‌های نرم نظیر توانایی حل مسئله در شرایط مبهم، تفکر سیستمی و محصول و تفکر داده‌محور را در خودش تقویت کند و مدام در حال یادگیری باشد که بتواند سازگاری سریع با تغییرات و تحولات داشته باشد.

‌ یکی از ضعف‌های ساختاری بازار کار ایران، آموزش مبتنی بر مدرک به‌جای مهارت است. شما در استخدام، مدرک دانشگاهی را تا چه حد جدی تلقی می‌کنید و چرا؟

در مجموعه ما، مدرک شرط لازم نیست، اما به آن هم نباید بی‌توجه بود. مدرک دانشگاهی سیگنالی است که مسیر یادگیری متخصص شدن هر فرد را نشان می‌دهد؛ اینکه آیا می‌تواند پروژه‌های بلندمدت را تمام کند. اما تصمیم نهایی همچنان با شواهدی است که نشان دهد فرد طرز فکر مناسب برای همکاری حرفه‌ای دارد یا خیر؟ توان یادگیری‌اش به چه میزان است؟ چقدر تجربه حل مسئله و به سرانجام رساندن کارها را داشته است؟ و چقدر عشق و علاقه به کار دارد و به اصول و اخلاق حرفه‌ای پایبند است؟

خوشبختانه حداقل در شرکت‌های نوآور و استارت‌آپی، مهارت و توانایی افراد اولویت بالاتری نسبت به مدرک دانشگاهی گرفته و این قضیه امیدوارکننده است. در آکادمی دیجی‌نکست هم این فلسفه را پیگیری می‌کنیم که استعدادها را مستقل از مدرک و پیشینه دانشگاهی‌شان شناسایی کنیم، در مسیر شغلی متناسب با توانایی‌هایشان قرار دهیم و تمرکز را بر تجربه‌ورزی و یادگیری عملی بگذاریم تا تئوری صرف.

‌ در شرایط محدودیت اقتصادی و دسترسی نابرابر به آموزش، نقش شرکت‌های فناوری در تربیت مهارتی نیروی انسانی کجاست؟ آموزش وظیفه بازار است یا دولت؟

در ایران، شکاف مهارتی آنقدر بزرگ است که نه دولت به‌تنهایی چابکی لازم را دارد که بتواند محتواهای آموزشی و نحوه تدریس را تغییر دهد و نه بازار به‌تنهایی انگیزه و فرصت سرمایه‌گذاری بلندمدت را دارد. نقش پارک‌های علم و فناوری، مراکز رشد و نوآوری و شرکت‌های نوآور، می‌تواند کمک‌کننده باشد که آموزش را به بستر مسئله واقعی وصل و با ساخت تجربه واقعی مسیر یادگیری تا اشتغال را کوتاه کنند. همسو با آمار مناسب استخدام منتج‌شده از معرفی کمپ‌های تخصصی آموزشی که برای بازار کار در آکادمی‌های تخصصی نظیر آکادمی دیجی‌نکست اتفاق می‌افتد، شواهد نشان می‌دهد کارآفرینانی که در دیجی‌نکست استارت‌آپ شکست‌خورده داشته‌اند، به‌راحتی وارد بازار کار شده‌اند و برخی شرکت‌ها برای تجربه شکست آنها ارزش قائل هستند.

‌ آیا شما ترجیح می‌دهید نیرویی با مهارت فنی متوسط، یادگیرنده و سازگار استخدام کنید یا متخصصی با مهارت بالا و انعطاف‌ناپذیر؟ چرا؟

انتخاب روشن است. نیروی یادگیرنده و انعطاف‌پذیر با مهارت فنی متوسط. چراکه ثابت شده است مهارت‌های فنی و تخصصی توسط افراد باهوش، با آموزش‌های حین کار به‌راحتی جبران می‌شود اما ذهنیت رشد و یادگیرندگی، چیزی نیست که به‌راحتی بتوان در افراد ایجاد کرد. در واقع به افرادی نیاز داریم که به‌جای بلد بودن تخصص یا مهارت فنی، به‌روز بودن را بلد هستند.

‌ تصمیم‌گیری اخلاق‌محور یکی از مهارت‌های پیشنهادی آینده است؛ این مفهوم در مواجهه با داده، الگوریتم و نیروی انسانی چگونه معنا پیدا می‌کند؟

تصمیم‌گیری اخلاق‌محور یعنی تصمیمی که صرفاً بهینه‌سازی محلی (فقط تیم، شرکت و کشور خودم) و کوتاه‌مدت (همین امروز یا امسال یا در دوره مسئولیت خودم) نباشد و اثرات آن بر انسان، جامعه و محیط را در محور مکان و زمان بسنجد. این مفهوم به‌شدت با پایداری (Sustainability) اجتماعی، اقتصادی و محیط‌زیستی گره خورده است. در عمل، تصمیم اخلاق‌محور به معنای استفاده مسئولانه از داده، پرهیز از آسیب به محیط فعلی و در نظر گرفتن اثرات بلندمدت تصمیم‌ها برای آینده است.

‌ بزرگ‌ترین توهم نسل جوان درباره آینده شغلی در عصر هوش مصنوعی چیست و آنان چه چیزی را به‌شدت دست‌کم می‌گیرند؟

 در برخی افراد نسل جوان، دو توهم رایج را دیده‌ام. یکی اینکه فکر می‌کنند «اگر فلان مهارت را یاد بگیرم، آینده تضمین است» و با رفتن به دوره‌های آموزشی مدرک‌محور، به‌دنبال اثبات این هستند که آن مهارت را یاد گرفته‌اند، درحالی‌که داشتن مدارک بین‌المللی به‌تنهایی و بدون تجربه زیسته کافی نیست. مورد دوم اینکه با توجه به سرعت بالای تغییرات و در دسترس بودن اخبار افراد موفق، بعضی از جوانان به‌دنبال موفقیت یک‌شبه هستند، درحالی‌که برای رشد و موفقیت، راه میانبر وجود ندارد. درست است که مسیر یادگیری کوتاه و هموار شده است، اما یادگیری عمیق با انجام کار، تحمل مصائب، حل مشکلات و تجربه کردن و شکست خوردن به‌دست می‌آید.

‌ اگر سیاست‌گذار یا نظام آموزشی از شما توصیه اجرایی بخواهد، چه تغییری را پیشنهاد می‌کنید که نسل جوان در کشورمان از بازی آینده حذف نشود؟

اگر تنها یک تغییر بخواهم پیشنهاد بدهم این است که الگوهای موفق آموزش و پرورش در کشورهایی مثل فنلاند و کره جنوبی را بهینه‌کاوی کرده و تلاش کنیم با تغییر الگوی آموزش مدارس، ارتقای سطح دانش معلمان و تغییر انتظارات والدین، از کودکی و نوجوانی افراد را برای بازار کار و زندگی آینده آماده کنیم. هوش مصنوعی آینده را تهدید نمی‌کند؛ ناتوانی در ساخت و نگهداشت انسان مجهز به هوش مصنوعی است که آینده را تهدید می‌کند. 

دراین پرونده بخوانید ...