تورم، انتظارات و سیاست پولی
چگونه بیثباتی میتواند انتظارات تورمی را از کنترل خارج کند؟
تورم یکی از مهمترین مشکلات اقتصادهای امروز است؛ پدیدهای که تقریباً همه کشورها در دورههایی با آن روبهرو شدهاند. افزایش مداوم قیمتها نهتنها قدرت خرید مردم را کاهش میدهد، بلکه بر تصمیمهای خانوارها، سرمایهگذاری بنگاهها و حتی ثبات اقتصادی و اجتماعی نیز اثر میگذارد. به همین دلیل، بانکهای مرکزی همواره تلاش میکنند تورم را در سطحی پایین و باثبات نگه دارند. بااینحال، تجربه سالهای اخیر نشان داده است که کنترل تورم فقط به ابزارهایی مانند نرخ بهره یا کنترل نقدینگی وابسته نیست، بلکه انتظارات مردم درباره آینده قیمتها نیز نقشی بسیار مهم در این میان دارد.
انتظارات تورمی یعنی مردم فکر میکنند قیمتها در آینده چگونه تغییر خواهد کرد. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا رفتار اقتصادی افراد فقط بر اساس شرایط امروز شکل نمیگیرد، بلکه تصور آنها از آینده نیز بر تصمیمهایشان اثر میگذارد. اگر مردم انتظار داشته باشند قیمتها در آینده افزایش پیدا کند، رفتار خود را تغییر میدهند و همین تغییر رفتار میتواند باعث افزایش واقعی تورم شود. از سوی دیگر، بنگاهها نیز برای جبران افزایش هزینهها، قیمت کالاها و خدمات خود را بالا میبرند. همچنین اگر خانوارها تصور کنند قیمت کالاهایی مانند مواد غذایی، خودرو یا لوازم خانگی در آینده بیشتر میشود، ممکن است خرید خود را جلو بیندازند. این افزایش تقاضا میتواند خود باعث رشد بیشتر قیمتها شود.
در سالهای اخیر و بهویژه پس از همهگیری کووید ۱۹، اهمیت این موضوع بیشتر از گذشته آشکار شد. اختلال در زنجیرههای تامین، افزایش قیمت انرژی و تنشهای سیاسی باعث شد تورم در بسیاری از کشورها افزایش پیدا کند. اما بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که شدت و ماندگاری این تورم فقط نتیجه شوکهای اقتصادی نبود، بلکه واکنش مردم و بنگاهها به این تحولات نیز نقش مهمی داشت. زمانی که مردم احساس میکنند تورم در حال افزایش است، بیشتر به تغییرات قیمتها توجه میکنند، اخبار اقتصادی را دنبال میکنند و سریعتر انتظارات خود را تغییر میدهند.
در همین زمینه، اقتصاددانان از مفهومی به نام «بیتوجهی انتخابی» نیز صحبت میکنند. منظور این است که مردم همیشه به یک اندازه به تورم توجه ندارند. زمانی که تورم پایین و باثبات است، بسیاری از افراد توجه چندانی به قیمتها نمیکنند. اما وقتی قیمت کالاهای ضروری مانند مواد غذایی یا اجاره مسکن بهسرعت افزایش پیدا میکند، توجه عمومی به تورم بهشدت بیشتر میشود. به همین دلیل، بانکهای مرکزی علاوه بر استفاده از ابزارهای پولی، تلاش میکنند اعتماد مردم را نیز حفظ کنند. اگر مردم باور داشته باشند که سیاستگذاران توانایی کنترل تورم را دارند، احتمال آنکه انتظارات تورمی از کنترل خارج شود کمتر خواهد بود. به همین دلیل، در اقتصاد امروز مدیریت انتظارات تورمی به یکی از مهمترین وظایف بانکهای مرکزی تبدیل شده است.
تورمهای اخیر
دهه ۲۰۲۰ برای اقتصاد جهانی با مجموعهای از بحرانها و اتفاقات غیرمنتظره آغاز شد که تاثیر عمیقی بر سطح قیمتها و وضعیت معیشت مردم در بسیاری از کشورها گذاشت. همهگیری کرونا، اختلال در زنجیرههای تامین، جنگ اوکراین، افزایش قیمت انرژی و تنشهای ژئوپلیتیک، همگی شرایطی را ایجاد کردند که اقتصاد جهانی را با یکی از شدیدترین موجهای تورمی چند دهه اخیر روبهرو کرد. به همین دلیل برای درک تورم اخیر، باید این تحولات را در کنار یکدیگر بررسی کرد.
نخستین عامل مهم، همهگیری ویروس کرونا بود که از ابتدای سال ۲۰۲۰ اقتصاد جهان را دچار شوک کرد. با گسترش سریع بیماری، بسیاری از کشورها مجبور شدند محدودیتهای گستردهای اعمال کنند. کارخانهها تعطیل شدند، حملونقل بینالمللی کاهش یافت و بسیاری از کسبوکارها فعالیت خود را متوقف کردند. این شرایط باعث شد تولید بسیاری از کالاها کاهش پیدا کند و زنجیرههای تامین جهانی دچار اختلال شوند. برای مثال، در برخی کشورها کارخانههای تولید قطعات الکترونیکی یا خودرو، بهدلیل کمبود مواد اولیه و قطعات وارداتی نتوانستند به فعالیت عادی خود ادامه دهند. در نتیجه عرضه کالاها کاهش یافت و قیمت بسیاری از محصولات افزایش پیدا کرد.
در کنار کاهش تولید، رفتار مصرفکنندگان نیز تغییر کرد. مردم در دوران قرنطینه بیشتر به خرید اینترنتی، کالاهای خانگی و تجهیزات پزشکی روی آوردند و تقاضا برای برخی کالاها ناگهان افزایش یافت. اما از آنجا که تولیدکنندگان آمادگی پاسخگویی سریع به این افزایش تقاضا را نداشتند، فاصله میان عرضه و تقاضا بیشتر شد. این موضوع به افزایش قیمتها دامن زد.
عامل مهم دیگر، سیاستهای حمایتی دولتها و بانکهای مرکزی در دوران کرونا بود. بسیاری از دولتها برای جلوگیری از رکود شدید اقتصادی، بستههای حمایتی بزرگی ارائه کردند و بانکهای مرکزی نیز نقدینگی زیادی وارد اقتصاد کردند. این سیاستها باعث شد قدرت خرید خانوارها تا حدی حفظ شود و تقاضا در اقتصاد کاهش شدیدی پیدا نکند. اما همزمان، عرضه کالاها به دلیل مشکلات تولید و حملونقل محدود بود. در نتیجه، افزایش تقاضا در کنار محدودیت عرضه، فشار تورمی بیشتری ایجاد کرد.
پس از آنکه اقتصاد جهانی تا حدی از بحران کرونا فاصله گرفت، جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲ شوک جدیدی به اقتصاد جهان وارد کرد. روسیه و اوکراین از تولیدکنندگان مهم انرژی، غلات و برخی مواد خام در جهان هستند. با آغاز جنگ و اعمال تحریمها علیه روسیه، صادرات نفت، گاز و غلات با مشکلات زیادی مواجه شد و قیمت این کالاها در بازار جهانی افزایش یافت. افزایش قیمت انرژی تاثیر گستردهای بر اقتصادها داشت، زیرا تقریباً همه فعالیتهای تولیدی و حملونقل به انرژی وابسته هستند. وقتی قیمت نفت و گاز بالا رفت، هزینه تولید بسیاری از کالاها نیز افزایش پیدا کرد و این افزایش هزینه درنهایت به مصرفکنندگان منتقل شد.
علاوه بر انرژی، قیمت مواد غذایی نیز بهشدت افزایش یافت. این موضوع بهویژه در کشورهای درحالتوسعه اهمیت بیشتری داشت، زیرا بخش بزرگی از درآمد خانوارها صرف خرید مواد غذایی میشود. در نتیجه، تورم فقط به کالاهای صنعتی محدود نماند و هزینه زندگی روزمره مردم نیز بهطور قابلتوجهی افزایش پیدا کرد.
در کنار این عوامل، تنشهای ژئوپلیتیک و تغییر در روابط تجاری جهانی نیز نقش مهمی در افزایش تورم داشتند. بسیاری از کشورها پس از بحران کرونا و جنگ اوکراین تلاش کردند وابستگی خود را به واردات کاهش دهند و بخشی از تولید را به داخل کشور منتقل کنند. اگرچه این سیاستها میتواند در بلندمدت امنیت اقتصادی بیشتری ایجاد کند، اما در کوتاهمدت معمولاً هزینه تولید را افزایش میدهد. همچنین نااطمینانی ناشی از درگیریها و تنشهای سیاسی باعث شد بازارهای جهانی بیثباتتر شوند و نوسانات قیمتی افزایش یابد.
انتظارات تورمی
یکی از مهمترین مفاهیمی که اقتصاددانان در تحلیل تورم به آن توجه میکنند، «انتظارات تورمی» است. همانطور که پیشتر گفته شد، انتظارات تورمی به این معناست که خانوارها، بنگاهها و فعالان اقتصادی تصور میکنند قیمتها در آینده چگونه تغییر خواهد کرد. در واقع، تصمیمهای اقتصادی افراد تنها بر اساس شرایط فعلی گرفته نمیشود، بلکه برداشت آنها از آینده نیز نقش تعیینکنندهای در رفتارشان دارد. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند تورم صرفاً یک پدیده اقتصادی نیست، بلکه تا حدی ریشه در ذهنیت و انتظارات افراد نیز دارد.
اقتصاددانان معمولاً از مفهومی به نام «لنگر شدن انتظارات تورمی» صحبت میکنند. زمانی که انتظارات تورمی لنگر شده باشد، مردم باور دارند که بانک مرکزی و سیاستگذاران پولی توانایی کنترل تورم را دارند و اجازه نخواهند داد افزایش قیمتها برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. در چنین شرایطی، حتی اگر شوکهای موقتی مانند افزایش قیمت نفت یا اختلال در زنجیره تولید رخ دهد، افراد انتظار ندارند تورم بهصورت پایدار، بالا باقی بماند. در نتیجه، واکنشهای هیجانی کمتری شکل میگیرد و احتمال سرایت تورم به سایر بخشهای اقتصاد کاهش مییابد. در مقابل، زمانی که انتظارات تورمی لنگر نشده باشد، وضعیت متفاوت خواهد بود. در این حالت، مردم اعتماد کمتری به توانایی سیاستگذاران برای مهار تورم دارند و تصور میکنند روند افزایش قیمتها ادامهدار خواهد بود. کارگران ممکن است برای جبران کاهش قدرت خرید خود، خواهان افزایش دستمزد بیشتری شوند. بنگاهها نیز برای جلوگیری از کاهش سود، قیمت کالاها و خدمات خود را سریعتر و با شدت بیشتری افزایش میدهند. این رفتارها میتواند یک چرخه تورمی ایجاد کند؛ چرخهای که در آن انتظارات تورمی و افزایش واقعی قیمتها دائم یکدیگر را تقویت میکنند.
نکته مهم این است که انتظارات تورمی در میان گروههای مختلف جامعه یکسان نیست. خانوارها، بنگاهها و تحلیلگران حرفهای اقتصادی معمولاً برداشتهای متفاوتی از تورم آینده دارند. خانوارها اغلب براساس تجربه روزمره خود قضاوت میکنند. برای مثال، افزایش قیمت مواد غذایی، اجاره مسکن یا هزینه حملونقل میتواند این تصور را ایجاد کند که تورم در کل اقتصاد در حال افزایش است. به همین دلیل، تغییرات قیمت کالاها و خدماتی که مردم بهطور روزانه با آنها مواجه هستند، تاثیر زیادی بر انتظارات تورمی خانوارها دارد. در مقابل، بنگاهها بیشتر بر هزینههای تولید، قیمت مواد اولیه و شرایط بازار تمرکز میکنند. برای نمونه، اگر یک تولیدکننده مشاهده کند که قیمت انرژی یا مواد خام در حال افزایش است، ممکن است از همان ابتدا قیمت محصولات خود را بالا ببرد، زیرا انتظار دارد هزینههایش در آینده بیشتر شود. ازاینرو، انتظارات تورمی بنگاهها به طور مستقیم بر فرآیند قیمتگذاری آنها اثر میگذارد. از سوی دیگر، تحلیلگران و فعالان حرفهای بازارهای مالی معمولاً بر پایه دادههای اقتصادی، سیاستهای پولی و شاخصهای کلان اقتصادی پیشبینی میکنند. به همین دلیل، انتظارات آنها اغلب دقیقتر و باثباتتر از سایر گروههاست. بااینحال، در دورههای بحران اقتصادی یا نااطمینانی شدید، حتی انتظارات این گروه نیز ممکن است بهسرعت تغییر کند.
بیتوجهی انتخابی
اقتصاددانان معمولاً رابطه میان تورم، بازار کار و انتظارات مردم را در قالب مفهومی به نام «منحنی فیلیپس» توضیح میدهند. ایده اصلی این مفهوم آن است که تورم فقط به وضعیت فعلی اقتصاد وابسته نیست، بلکه به این بستگی دارد که مردم و بنگاهها درباره آینده چه انتظاری دارند. در نسخههای جدید منحنی فیلیپس، انتظارات تورمی نقش بسیار مهمی پیدا کرده است. این ایده میگوید، حتی پیش از آنکه تغییر بزرگی در متغیرهای اقتصادی رخ دهد، صرفِ انتظار افزایش قیمتها میتواند تورم را تشدید کند. به همین دلیل، اقتصاددانان معتقدند هرچه انتظارات تورمی بالاتر و ناپایدارتر باشد، کنترل تورم برای بانک مرکزی دشوارتر خواهد شد.
در سالهای اخیر، موضوع دیگری نیز در تحلیل انتظارات تورمی اهمیت زیادی پیدا کرده است؛ مفهومی به نام «بیتوجهی انتخابی». این ایده بیان میکند که مردم همیشه به یک اندازه به تورم توجه نمیکنند. در دورههایی که تورم پایین و نسبتاً باثبات است، بسیاری از افراد تغییرات قیمتها را چندان جدی نمیگیرند و توجه زیادی به اخبار اقتصادی ندارند. در چنین شرایطی، انتظارات تورمی معمولاً آرامتر و باثباتتر باقی میماند. اما زمانی که تورم افزایش پیدا میکند و قیمت کالاهای روزمره مانند مواد غذایی، اجاره مسکن یا حملونقل بهسرعت بالا میرود، توجه مردم به تورم ناگهان بیشتر میشود. افراد بیشتر درباره قیمتها صحبت میکنند، اخبار اقتصادی را دنبال و رفتار اقتصادی خود را بر اساس تغییرات قیمت تنظیم میکنند. در نتیجه، انتظارات تورمی سریعتر تغییر میکند و این موضوع میتواند تورم را تشدید کند.
اهمیت «بیتوجهی انتخابی» در این است که نشان میدهد واکنش مردم به تورم همیشه تدریجی و آرام نیست. گاهی ممکن است اقتصاد برای مدتی در وضعیت نسبتاً باثبات قرار داشته باشد و مردم توجه کمی به تورم نشان دهند، اما با وقوع یک شوک اقتصادی، مانند افزایش قیمت انرژی یا اختلال در زنجیره تامین، توجه عمومی ناگهان افزایش پیدا کند. در این حالت، انتظارات تورمی نیز میتواند بهسرعت تغییر کند و حتی از کنترل خارج شود. این موضوع در سالهای پس از همهگیری کووید ۱۹ بهخوبی دیده شد. در بسیاری از کشورها، افزایش قیمت انرژی و اختلال در تجارت جهانی ابتدا یک شوک موقتی در نظر گرفته میشد. اما با ادامه افزایش قیمتها، مردم و بنگاهها توجه بیشتری به تورم نشان دادند و انتظارات آنها نیز تغییر کرد. همین مسئله باعث شد فشارهای تورمی گستردهتر و ماندگارتر شود.
پرده پایانی
بررسی رابطه میان تورم، انتظارات تورمی و رفتار اقتصادی نشان میدهد که مهار تورم تنها به ابزارهای سنتی سیاست پولی وابسته نیست. در گذشته بسیاری تصور میکردند بانکهای مرکزی میتوانند صرفاً با تغییر نرخ بهره یا کنترل حجم نقدینگی، ثبات قیمتی را حفظ کنند. اما تجربه سالهای اخیر نشان داده است که این ابزارها، هرچند مهم، بهتنهایی کافی نیستند. اگر ذهنیت خانوارها و بنگاهها نسبت به آینده قیمتها بیثبات شود، حتی سیاستهای پولی سختگیرانه نیز ممکن است اثرگذاری محدودی داشته باشد.
در چنین شرایطی، نحوه ارتباط بانک مرکزی با جامعه اهمیت ویژهای پیدا میکند. زمانی که سیاستگذاران پولی اهداف خود را بهصورت شفاف توضیح میدهند و درباره مسیر آینده سیاستها اطلاعرسانی میکنند، میتوانند اطمینان بیشتری در فضای اقتصادی ایجاد کنند. این شفافیت به مردم و فعالان بازار کمک میکند تا تصویر روشنتری از آینده داشته باشند و تصمیمهای خود را بر اساس نااطمینانی و نگرانیهای کوتاهمدت تنظیم نکنند.
اعتبار بانک مرکزی نیز نقش تعیینکنندهای در این فرآیند دارد.
اهمیت این موضوع بهویژه در دورههای نااطمینانی اقتصادی بیشتر آشکار میشود. شوکهایی مانند افزایش قیمت انرژی، تنشهای ژئوپلیتیک، اختلال در زنجیره تامین یا بحرانهای جهانی میتوانند زمینه افزایش تورم را فراهم کنند. در چنین فضایی، اگر انتظارات تورمی بهدرستی مدیریت نشود، این شوکها ممکن است اثرات گستردهتر و ماندگارتری بر اقتصاد بگذارند. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند موفقیت سیاست پولی فقط به تصمیمهای فنی بانک مرکزی وابسته نیست، بلکه به میزان اعتماد عمومی و توانایی سیاستگذاران در هدایت انتظارات نیز بستگی دارد.
دیدگاه تان را بنویسید