شناسه خبر : 51190 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

خوش‌بینی در اوج بحران

چرا همچنان کسب‌وکار جدید راه‌اندازی می‌کنیم؟

 

فرشاد اعظمی / نویسنده نشریه 

56تاریخ اقتصاد جهان نشان می‌دهد شرکت‌های بزرگ و موفق، در بزنگاه بحران‌های شدید اقتصادی (جنگ‌ها یا رکودهای مالی) متولد شده‌اند. این واقعیت نشان می‌دهد بحران همسو با تهدید، می‌تواند زمینه‌ساز فرصت و نوآوری باشد. تجربه عملی نشان می‌دهد که کسب‌وکارهای تازه‌تاسیس در بحران موفق نمی‌شوند. بسیاری در مرز باریک میان شجاعت و خودفریبی اقتصادی متوقف می‌مانند و هرگز به رشد پایدار نمی‌رسند. اقتصاد رفتاری این پدیده را به مثابه «سوگیری خوش‌بینی» توضیح می‌دهد. این به معنای تمایل کارآفرینان به برآورد بیش از حد موفقیت، کم‌توجهی به ریسک و اعتماد بیش از حد به توانایی‌ها در شرایط نامطمئن است. خوش‌بینی می‌تواند محرک نوآوری، حرکت به جلو و خلق فرصت‌های جدید باشد، اما اگر با واقعیت‌های اقتصادی همخوان نباشد، به شکست و اتلاف منابع منتهی می‌شود. پرسش اصلی این است که چرا انسان‌ها در شرایط نامطمئن و بحران، مایل به ایجاد کسب‌وکار جدید هستند؟ و چگونه می‌توان مرز میان شجاعت راهبردی و خودفریبی اقتصادی را شناسایی کرد؟

تجربه دهه‌های گذشته در کشورمان نشان می‌دهد اقتصاد متزلزل و محدودیت‌های خارجی نتوانسته میل کارآفرینانه را کاهش دهد. بسیاری از افراد با امید به سوددهی، ایجاد اشتغال یا تحقق ایده‌های نو، وارد بازار می‌شوند، حتی وقتی شاخص‌های اقتصادی هشدار می‌دهند. مسئله این گزارش، بررسی انگیزه‌ها، سوگیری‌های ذهنی و تجربه‌های واقعی کارآفرینان در شرایط بحران و ارائه درس‌هایی برای کاهش ریسک و افزایش تاب‌آوری کسب‌وکارهای نوپاست. چرا در بحران‌ها همچنان به کارآفرینی روی می‌آوریم و چه عواملی باعث می‌شود برخی موفق و برخی متحمل شکست شوند؟

مرز ریسک‌پذیری

تفکیک دقیق میان شجاعت راهبردی و خودفریبی اقتصادی، حیاتی‌ترین مهارتی است که کارآفرین در اتمسفر پرتلاطم اقتصاد ایران باید به آن مجهز باشد. برای درک این مرز باریک باید به سازوکارهای ذهنی رجوع کنیم. اقتصاددانان رفتاری مانند «دنیل کانمن» بر این باورند که انسان‌ها در مواجهه با عدم قطعیت و ابهام، به‌طور ناخودآگاه به «سوگیری خوش‌بینی» پناه می‌برند. این سوگیری موجب می‌شود که افراد احتمال وقوع رویدادهای مثبت را برای خودشان بیشتر از دیگران و احتمال شکست را کمتر ارزیابی کنند. در مرز خودفریبی، کارآفرین صرفاً بر اساس «نمای درونی» یا اشتیاق شخصی و رویاهای خودش تصمیم می‌گیرد و داده‌های تلخ بازار را انکار می‌کند. او تصور می‌کند که قوانین بازار برای «او» استثنا قائل می‌شود و اراده‌اش بر ریاضیات اقتصاد غلبه می‌کند.

در مقابل، شجاعت راهبردی ریشه در «نمای بیرونی» و پذیرش بی‌رحمانه واقعیت‌ها دارد. کارآفرین شجاع کسی است که سناریوهای بدبینانه را در همه حالت‌ها در نظر می‌گیرد. در ایران، به معنای آن است که کارآفرین در طرح کسب‌وکار، تورم‌های دورقمی، نوسانات شدید نرخ ارز و احتمال محدودیت‌های اینترنتی را لحاظ کرده و برای آنها برنامه «بقا» داشته باشد. اگر الگوی مالی تنها در صورتی کار می‌کند که دلار ثابت بماند یا تحریم‌ها برداشته شود، کارآفرین دچار خودفریبی شده است. شجاعت راهبردی به معنای اقدام با وجود ترس و مجهز به داده‌های دقیق است.

یکی از بهترین ابزارها برای تشخیص این مرز، تکنیک «پیش‌مرگ» (Pre-mortem) است. در این روش، فرض می‌کنید که کسب‌وکارتان در سال آینده شکست خورده است و اکنون باید دلایل آن شکست را بنویسید. کسی که دچار خودفریبی است، توانایی انجام این تمرین را ندارد، زیرا ذهنش اجازه ورود به سناریوی شکست را نمی‌دهد. کارآفرین با شجاعت راهبردی، با شناسایی نقاط شکست احتمالی، پیشاپیش برای آنها واکسن تهیه می‌کند. بسیاری از شکست‌ها ناشی از نادیده گرفتن «هزینه‌های پنهان» محیط کسب‌وکار ایران است؛ هزینه‌هایی که فرد خوش‌بین آنها را نمی‌بیند، اما فرد شجاع آنها را محاسبه و مدیریت می‌کند. بنابراین، مرز این دو در کیفیت مواجهه با داده‌های منفی نهفته است.

مقدمات و نیازها

اگر به این نکته بپردازیم که کارآفرینان به چه مقدماتی برای فعالیت نیاز دارند، نیازمند عبور از نگاه‌های صفروصدی و تحلیل لایه‌های عمیق بازار است. اگر بخواهیم صرفاً بر اساس شاخص‌های کلان اقتصاد کلاسیک همانند نرخ تورم، رشد نقدینگی و ثبات ارزی قضاوت کنیم، قطعاً شرایط مساعد نیست و ریسک سرمایه‌گذاری بالاست. اگر از دریچه نظریه «تخریب خلاق» که از سوی جوزف شومپیتر مطرح شد به ماجرا نگاه کنیم، بحران‌ها زاینده فرصت‌های بکر هستند. شرایط امروز اقتصاد ایران، وضع متناقضی ایجاد کرده است؛ از یک‌سو قدرت خرید مردم کاهش یافته و هزینه‌های تولید بالا رفته، از سوی دیگر، خروج گسترده برندهای خارجی و دشواری واردات کالا، موجب ایجاد حفره‌های بزرگ در سمت عرضه شده است.

خلأهای بازار دقیقاً همان‌جایی است که کارآفرینان هوشمند می‌توانند ورود کنند. وقتی واردات کالای لوکس یا مصرفی دشوار می‌شود، تقاضای انباشته‌ای در جامعه شکل می‌گیرد که تشنه جایگزین‌های باکیفیت و قیمت مناسب داخلی است. به‌تازگی شاهد رشد کسب‌وکارهایی هستیم که توانسته‌اند با بومی‌سازی خدماتی که پیشتر از سوی پلت‌فرم‌های خارجی ارائه می‌شد، یا تولید کالاهایی که وارداتشان ممنوع شده، سهم بازار قابل‌توجهی کسب کنند. علاوه بر این، باید افزود که هزینه نیروی انسانی متخصص در ایران، با وجود افزایش‌ها، همچنان در مقایسه با مقیاس‌های جهانی و منطقه‌ای پایین است. اختلاف هزینه می‌تواند برای کسب‌وکارهایی که پتانسیل صادرات خدمات یا محصولات دیجیتال را دارند، مزیت رقابتی بزرگ خلق کند.

باید توجه داشت که مساعد بودن شرایط در بحران، به معنای آسان بودن مسیر نیست. مفهوم «تاب‌آوری انطباقی» اهمیت پیدا می‌کند. شرایط برای کسانی مساعد است که ساختار کسب‌وکارشان چابک باشد و بتوانند خودشان را با تغییرات لحظه‌ای قیمت‌ها و قوانین وفق دهند. بازارهای ایران اکنون پذیرای راهکارهایی‌ هستند که بهره‌وری را افزایش یا هزینه‌های زندگی مردم را کاهش دهند. بنابراین، اگر کارآفرینی بتواند محصولی ارائه دهد که «دردِ پرداخت هزینه بالا» را برای طبقه متوسط کاهش دهد، با استقبال مواجه می‌شود. در دوران رکود، وفاداری مشتریان به برندهای قدیمی کاهش می‌یابد و آنها حاضرند برندهای جدیدی را که ارزش پیشنهادی بهتری دارد، امتحان کنند. تغییر رفتار مصرف‌کننده، فرصتی طلایی برای ورود بازیگران جدید به بازار است.

57

شعار یا عمل‌گرایی

صالح سپهری‌فر، نویسنده و مترجم، درباره مواضع دولت و دعوتش از بخش‌های خصوصی و کارآفرینان به حوزه‌های مختلف اقتصادی در شرایط حساس کنونی می‌گوید: برای سنجش میزان جدی بودن این مواضع، باید فاصله میان «گفتمان رسمی» و «واقعیت میدانی» را با دقت تحلیل کنیم. در اقتصاد سیاسی، پدیده‌ای به نام «ناسازگاری زمانی» وجود دارد؛ به این معنا که سیاست‌گذار امروز وعده‌ای می‌دهد (مثل حمایت از بخش خصوصی)، فردا زیر فشار کسری بودجه یا ملاحظات سیاسی، تصمیم کاملاً متضادی می‌گیرد (مثل قیمت‌گذاری دستوری). متاسفانه تجربه دهه‌های گذشته نشان می‌دهد که بیشترِ تاکیدات دولت بر تقویت بخش خصوصی، در تله ناسازگاری زمانی گرفتار شده و جنبه شعاری پیدا کرده است.

اقتصاددانان نهادگرا همانند داگلاس نورث بر این باورند که رشد اقتصاد بیش از آنکه حاصل منابع باشد، حاصل «قواعد بازی» است. در ایران، قواعد بازی همچنان به نفع بخش دولتی و شرکت‌های شبه‌دولتی (خصولتی) تنظیم شده است. این شرکت‌ها دسترسی ویژه به رانت انرژی، ارز ارزان و تسهیلات بانکی دارند که موجب پدیده‌ای به نام «اثر برون‌رانی» (Crowding Out) می‌شود. یعنی حضور سنگین دولت و وابستگانش در اقتصاد، عملاً فضا و منابع را برای تنفس بخش خصوصی واقعی تنگ می‌کند و آنها را از بازار بیرون می‌راند. وقتی دولت از تقویت بخش خصوصی حرف می‌زند اما همزمان سامانه قیمت‌گذاری دستوری را گسترش می‌دهد، عملاً سیگنال عدم اطمینان می‌فرستد.

البته فراموش نکنیم که بخش خصوصی واقعی نیازمند «تسهیل‌گری» است، نه «دخالت». جدی بودن دولت زمانی اثبات می‌شود که شاهد کاهش مجوزهای زائد، ثبات در قوانین صادرات و واردات و عدم دخالت در قیمت‌گذاری باشیم. به‌تازگی می‌بینیم که بخشنامه‌های خلق‌الساعه همچنان بزرگ‌ترین کابوس کارآفرینان هستند. دولتی که بزرگ‌ترین بدهکار و همزمان بزرگ‌ترین مشتری و رقیب در بازار است، به‌سختی می‌تواند حامی بی‌طرف بخش خصوصی باشد. تا زمانی که ساختار اقتصاد از مدل «توزیع رانت» به مدل «خلق ثروت» تغییر نکند، این حمایت‌ها بیشتر در حد کلام باقی می‌مانند. تحلیلگران رفتاری می‌گویند اعتماد فعالان اقتصادی به دولت، به‌دلیل همین تناقض‌های پیاپی، آسیب دیده است و بازسازی این اعتماد نیازمند اقدامات عملی دردناک و جراحی‌گونه است. بنابراین، در حال حاضر وزن جنبه‌های شعاری و گفتاردرمانی بر جنبه‌های عملیاتی و زیرساختی می‌چربد.

انزوای نگران‌کننده

سیر نزولی کارآفرینی و شکست پروژه‌های خصوصی‌سازی واقعی، تبعات عمیق‌تری از کاهش نرخ رشد اقتصاد دارد و به فرسایش زیرساخت‌های روانی و اجتماعی جامعه منجر می‌شود. اولین و خطرناک‌ترین پیامد این وضع، شکل‌گیری پدیده‌ای است که در روان‌شناسی به آن «درماندگی آموخته‌شده» می‌گویند. وقتی نسل جوان و نخبگان مشاهده می‌کنند که سازوکار‌های پاداش‌دهی در جامعه معیوب است، یعنی نوآوری، تلاش و ریسک‌پذیری لزوماً به موفقیت ختم نمی‌شود، اما ارتباطات و رانت مسیرهای میان‌بر را می‌سازند، انگیزه کنشگری اقتصادی در آنها می‌میرد. احساس بی‌اثر بودن تلاش، موتور محرک کارآفرینی را خاموش می‌کند.

محدودیت‌ها موجب انحراف جریان سرمایه نیز شده است. در اقتصادی که تولید و کارآفرینی با موانع متعدد روبه‌روست، سرمایه‌های سرگردان به‌جای اینکه صرف تشکیل سرمایه ثابت (همانند کارخانه، استارت‌آپ و زیرساخت) شوند، به سمت بازارهای سفته‌بازی و غیرمولد مثل طلا، ارز و ملک هجوم می‌برند. این روند سبب می‌شود اقتصاد به‌جای خلق ارزش افزوده، درگیر حباب‌های قیمتی شود که هیچ نفعی برای اشتغال و رفاه عمومی ندارد. عدم سرمایه‌گذاری در به‌روزرسانی صنایع و تکنولوژی طی دهه گذشته، موجب استهلاک شدید زیرساخت‌های کشور شده که جبران آن سال‌ها زمان می‌برد.

پیامد دیگر، تسریع سیل مهاجرت سرمایه‌های انسانی یا همان فرار مغزها و سرمایه‌های مالی یا همان فرار سرمایه است. کارآفرینان و متخصصانی که فضا را برای رشد محدود می‌بینند، به اکوسیستم‌های دیگری مهاجرت می‌کنند که قدردان نوآوری باشند. خروج این افراد تنها خروج یک نفر نیست، بلکه خروج شبکه‌ای از دانش، تجربه و پتانسیل اشتغال‌زایی است. به‌تازگی آمارهایی منتشر شده که نشان‌دهنده خروج استارت‌آپ‌های کامل و تیم‌های فنی به کشورهای همسایه است. این یعنی نه‌تنها نفت صادر می‌کنیم، بلکه ذخایر ارزشمند کارآفرینی را نیز صادر می‌کنیم. نتیجه نهایی محدودیت‌ها، کاهش «تاب‌آوری ملی» است. جامعه‌ای که کارآفرینانش را از دست بدهد، توانایی حل مسائل را از دست می‌دهد و در برابر تکانه‌های خارجی و تحریم‌ها شکننده و آسیب‌پذیر می‌شود.

بایدهای فراموش‌شده

وقتی از نیازهای کارآفرین صحبت می‌کنیم، ذهن‌ها اغلب به سمت سرمایه مالی، دفتر کار یا معافیت مالیاتی می‌رود. اما اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، حیاتی‌ترین ابزار و نیاز کارآفرین، «اطمینان» و «پیش‌بینی‌پذیری» است. کارآفرینی ذاتاً مدیریت ریسک است، اما ریسک با ابهام تفاوت دارد. کارآفرین نیاز دارد بتواند حداقل دورنمایی شفاف از شش ماه آینده داشته باشد که بتواند برای منابع خودش برنامه‌ریزی کند. متاسفانه در شرایط فعلی ایران، این کالای اساسی، نایاب‌ترین عنصر در اکوسیستم اقتصادی است. نوسانات ارزی و تغییرات ناگهانی قوانین، توان و انرژی مدیران را به خودش اختصاص می‌دهد و انرژی‌ را که باید صرف نوآوری شود، صرف مدیریت بحران‌های روزمره می‌کند.

نیاز دوم در عصر اقتصاد دیجیتال، دسترسی به «جریان آزاد اطلاعات و ارتباطات» است. اینترنت پایدار، پرسرعت و بدون محدودیت، دیگر ابزار لوکس نیست، بلکه اکسیژن کسب‌وکارهاست. فیلترینگ گسترده و محدودیت‌های اینترنتی، نه‌تنها دسترسی به ابزارهای جهانی تحلیل داده، بازاریابی و مدیریت پروژه را قطع کرده، بلکه ارتباط با شرکای تجاری بین‌المللی را نیز دشوار کرده است. اختلال در این ابزار، به شکل مستقیم بر بهره‌وری و روحیه تیم‌های کاری تاثیر منفی می‌گذارد. بسیاری از ابزارهای نرم‌افزاری که استاندارد جهانی کارآفرینی‌ هستند، در ایران یا فیلترند یا تحریم، و استفاده از آنها نیازمند صرف هزینه و انرژی مضاعف است.

در زمینه تامین مالی، اگرچه نهادهایی همانند صندوق‌های جسورانه (VC) و بازار سرمایه وجود دارند، اما عمق این بازارها نسبت به نیاز واقعی اکوسیستم کم است و بیشتر منابع به سمت کسب‌وکارهای بالغ هدایت می‌شود. بااین‌حال، نباید تصویر را کاملاً سیاه دید. یکی از ابزارهایی که هنوز در کشور قابل تامین است و شاید نقطه قوت ما باشد، «سرمایه اجتماعی» و «شبکه‌سازی» است. فرهنگ جمعی ایران و روابط انسانی قوی، هنوز بستری را فراهم می‌کند که کارآفرینان بتوانند از طریق حمایت‌های غیررسمی، منتورشیپ و همکاری‌های مشترک، بخشی از خلأهای نهادی را جبران کنند. به‌تازگی می‌بینیم که کارآفرینان ایرانی با تکیه بر «تاب‌آوری» و «خلاقیت در دور زدن موانع»، راه‌حل‌های بومی عجیبی خلق می‌کنند. هرچند ابزارهای سخت‌افزاری و قانونی مهیا نیستند، اما ابزارهای نرم‌افزاریِ درونِ انسان‌ها، یعنی امید و سرسختی، هنوز وجود دارند و محرک اصلی بقای این زیست‌بوم هستند.

دراین پرونده بخوانید ...