یک جهان فاصله
رفتار جامعه مهاجر ایرانی را چگونه میتوان تحلیل کرد؟
مریم رحیمی /نویسنده نشریه
یک میلیون و 700 هزار ایرانی در ایران زندگی نمیکنند؛ بنابر آمارهای سازمان ملل متحد، چهلوهشتمین گروه بزرگ دیاسپورای جهان، دیاسپورای ایرانی است. این آمار چندان هم دور از ذهن نیست؛ هر کدام از ما دستکم یک یا دو نفر را میشناسیم که روزی تمام زندگیشان را در یک چمدان گذاشتند و مهاجرت کردند. در سر هر کدام از آنها سودایی بود؛ برخی هنوز دل در گرو وطن دارند و در انتظارند تا روزی به ایران بازگردند. برخی دیگر به بازگشت فکر نمیکنند؛ شاید آسمان با رنگ دیگری، سرنوشت بهتری برایشان رقم زده است. گروهی دیگر هم پناهندگانی هستند که ادعا میکنند ماندن در وطن آزادیهایشان را محدود میکند. ما سالهاست از مهاجران و سفرکردگان و رفتگان سخن میگوییم. واژه دیاسپورا اما، تا همین چند ماه پیش برای عموم مردم واژهای نامانوس بود؛ اما در سالهای اخیر، همزمان با گسترش نقش رسانههای اپوزیسیون و افزایش جمعیت ایرانیان مهاجر، تاثیرگذاری جامعه مهاجر ایرانی بر فضای سیاسی، رسانهای و اجتماعی کشور بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. پیشتر تصور میشد ایرانیان داخل و خارج از کشور بهدلیل اشتراک در هویت ملی، زبان، تاریخ و فرهنگ، دارای منافع و ترجیحات سیاسی کمابیش یکسانی هستند، اما رخدادهای سال گذشته باعث شد این گزاره مورد تردید قرار بگیرد.
برخی از اندیشمندان بر این باورند که میان خواستهها و مطالبات ایرانیان داخل کشور و دیاسپورای ایرانی، فاصله بسیار زیادی وجود دارد. ایرانیان داخل کشور پیامدهای مستقیم تحریمها، بحرانهای اقتصادی، تنشهای امنیتی و تصمیمات سیاسی را در زندگی روزمره خود تجربه میکنند، درحالیکه بخش بزرگی از دیاسپورا در جوامعی با ساختارهای سیاسی و اقتصادی متفاوت زندگی میکند و هزینهها و منافع ناشی از تحولات ایران را به شکل دیگری درک میکند. برخی اما، با نگاه منتقدانه به این گزاره مینگرند. از این منظر، افراد تحت تاثیر عوامل متعددی همچون هویت، تجربه قبلی، گروه مرجع و سوگیریهای شناختی خود بینشهایی پیدا میکنند و رسانه و هنجارهای جامعه جدید، بیشتر تقویتکننده نگرشهای قبلی آنان است. با این همه، بحث درباره نحوه سوگیری و تحلیل وضعیت دیاسپورا همچنان ادامه دارد و هر دو گروه نیز شواهد و قرائنی در تایید ایده خود و رد ایده گروه مقابل مطرح میکنند. در یادداشت پیشرو، دکتر مریم زارعیان، جامعهشناس، به این پرسش کلیدی پاسخ میدهد که آیا میتوان دیاسپورای ایرانی را دارای منافع و ترجیحات سیاسی همسو با جامعه داخل کشور دانست یا تفاوت در موقعیتهای ساختاری، تجربههای زیسته و میدانهای نهادی، به شکلگیری نوعی واگرایی منافع میان این دو گروه انجامیده است؟ همچنین، این پرونده تلاش میکند بررسی کند که چه عوامل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در شکلگیری این واگرایی نقش دارند و چگونه میتوان رفتار و مواضع دیاسپورای ایرانی را در چهارچوبی مبتنیبر تحلیل منافع و موقعیتهای اجتماعی تبیین کرد؟