برخاستن از خاکستر
اقتصاد ایران چگونه احیا میشود؟
اقتصاد ایران را به ققنوسی تشبیه کردهاند که توان برخاستن از خاکستر را دارد. کشوری با منابع عظیم، موقعیت ممتاز و مردمی توانمند که میتواند در شمار اقتصادهای پیشرو جهان باشد، اما چند دهه تحریم، سیاست نادرست و انحصار، آن را درگیر بحرانهای عمیق کرده است. در عین حال همانگونه که ققنوس از دل خاکستر دوباره متولد میشود، اقتصاد ایران نیز همچنان ظرفیت بازسازی و جهش را دارد. به شرط آنکه مسیر تازهای مبتنیبر آزادی اقتصادی، رقابت و استفاده از همه نیروها انتخاب شود.
بهسختی میتوان کشوری با چنین ظرفیتها و توانمندیهای عظیم را پیدا کرد که در وضعیتی تا این اندازه دشوار و پیچیده قرار گرفته باشد. ایران یکی از کهنترین و بزرگترین تمدنهای تاریخ جهان است. سرزمینی با منابع طبیعی گسترده، موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز، نیروی انسانی تحصیلکرده و فرهنگی غنی که میتواند در شمار اقتصادهای موفق و تاثیرگذار جهان باشد. بااینحال، واقعیتهای امروز ایران تصویری متفاوت ارائه میدهد. کشوری گرفتار تورم مزمن، بیکاری گسترده، کاهش سرمایهگذاری، فرار سرمایه و چالشهای عمیق در حوزه انرژی، تولید و رفاه اجتماعی.
در طول یک قرن گذشته، ایران الگوهای مختلفی را تجربه کرده است. از مدرنیزاسیون دستوری گرفته تا اقتصاد دولتی، سیاستهای سوسیالیستی، نظارتهای شدید و شکلگیری الیگارشیهای وابسته به قدرت. اما آنچه کمتر مجال ظهور پیدا کرده، استفاده از همه نیروهای مردمی و توانایی آنها برای ساختن آینده خود بوده است. تجربه جهانی نشان میدهد کشورهایی موفقتر بودهاند که به شهروندان اجازه دادهاند آزادانه فعالیت کنند، رقابت شکل بگیرد، مالکیت خصوصی محترم شمرده شود و دولت نقش تسهیلگر داشته باشد، نه بازیگر اصلی اقتصاد.
اقتصاددانان میگویند امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است که تصمیمگیران کشور، واقعیتهای اقتصادی را بپذیرند و در این زمینه از تکرار سیاستهایی که بارها شکست خوردهاند فاصله بگیرند. اقتصاد را نمیتوان فقط با دستور، نظارت و برخوردهای امنیتی اداره کرد. مناسبات اقتصادی پیچیدهتر از آن است که با تصمیمات کوتاهمدت و دستوری اصلاح شود. اقتصاد نیازمند ثبات، پیشبینیپذیری، اعتماد، سرمایهگذاری و سیاستگذاری اصولی است. اگر قرار است ایران از وضعیت فعلی عبور کند، باید مسیر تازهای در پیش گرفته شود؛ مسیری که در آن بخش خصوصی واقعی تقویت شود، رقابت شکل بگیرد، انحصارها کم شود و مردم بتوانند بدون ترس و نااطمینانی برای آینده برنامهریزی کنند.
اکنون که نسل تازهای از مدیران و تصمیمگیران در کشور مسئولیت بیشتری بر عهده گرفتهاند و انتظار عمومی برای انجام اصلاحات جدی افزایش یافته، بهترین فرصت برای بازنگری در مسیر اقتصادی کشور فراهم شده است. جامعه ایران بیش از هر چیز به امید، ثبات و فرصت نیاز دارد. مردمی که سالها فشار اقتصادی را تحمل کردهاند، اگر احساس کنند امکان پیشرفت و مشارکت واقعی در اقتصاد وجود دارد، میتوانند موتور تحول کشور باشند. نکتهای که بسیاری به آن اشاره میکنند این است که ایران همچنان ظرفیت آن را دارد که به یکی از اقتصادهای مهم منطقه و حتی جهان تبدیل شود. اما پرسش اصلی این است که این اتفاق چگونه رخ میدهد؟ چه الزاماتی دارد و چه موانعی مقابل آن قرار گرفته است؟ آیا فقط تغییرات در بستر اقتصاد داخلی کافی است یا نیازمند چرخش رویکرد در سطح کلان هستیم؟ در این گزارش که با مشورت و راهنمایی پویا جبلعاملی، اقتصاددان، تهیه شده است سعی کردیم به این پرسش پاسخ دهیم.
چالش استراتژی کلان
برای پاسخ به این پرسش که آیا اقتصاد ایران مسیر احیا را در پیش خواهد گرفت یا خیر، ابتدا باید نگاهی واقعبینانه به ریشههای بحران داشت. در فضای رسانهای و محافل سیاسی، اغلب اینگونه القا میشود که گره کار بهدست «مدیران تازهنفس» یا «تکنوکراتهای جوان» باز خواهد شد. گویی مسئله اصلی فقط جابهجایی صندلیها و جایگزینی دانش سنتی با دانش مدرن مدیریتی است. اما حقیقت آن است که مسئله اقتصاد ایران، فراتر از سطح مدیریت اجرایی یا حتی دانش تخصصی مدیران میانی است.
دکتر پویا جبلعاملی، اقتصاددان، در تحلیل شرایط فعلی معتقد است که گره اصلی نه فقط در دانش اقتصادی، بلکه در سیاست خارجی است. او تاکید میکند که ما باید ابتدا به این پرسش کلیدی پاسخ دهیم که آیا بازنگری در مسیر اقتصادی بهتنهایی میتواند حلال مشکلات باشد؟ به باور جبلعاملی، ریشه بحرانهای کنونی را نباید فقط در «عدم دانش و آگاهی مدیران اقتصادی» جستوجو کرد. او با نقد نگاهی که صرفاً بر ضعف مدیریت متمرکز است، تصریح میکند: من با این ایده که نسل تازهای از مدیران آمدهاند و قرار است تحول ایجاد کنند، موافق نیستم. نمیتوان ادعا کرد که وضعیت فعلی فقط نتیجه نابلدی در مدیریت کار بوده است. مشکلات ما لزوماً جنبه اقتصادی ندارند، بلکه ما با مشکلات فراوانی در سیاست خارجی مواجه هستیم.
درواقع، زمانی که استراتژی کلان یک کشور بر پایه تعامل بنا نشده باشد، بهترین مدیران اقتصادی نیز در فضای عملیاتی خود با دیوارهای بلندی مواجه میشوند که امکان کنشگری مثبت را از آنها سلب میکند.
اقتصاد در خلأ رشد نمیکند؛ اقتصاد تابعی از ثبات سیاسی، روابط خارجی متوازن و امنیت بینالمللی است. در غیر اینصورت ابزارهای تخصصی مدیران اقتصادی عملاً کارایی خود را از دست میدهند.
از تقابل سرد تا تقابل گرم
در دهههای گذشته، مقابله غرب با ایران بیشتر در قالب «تقابل سرد» تعریف میشد. این تقابل خود را در تحریمها، محدودیتهای بانکی و خروج از نرمهای تجارت جهانی نشان میداد. در آن دوران، اگرچه هزینههای اقتصادی سنگینی بر کشور تحمیل شد، اما همچنان فضایی برای مانور مدیران اقتصادی وجود داشت تا با برخی اصلاحات خرد، بخشی از فشارهای معیشتی را کاهش دهند. در آن فضا، مدیران میتوانستند با دورزدن تحریمها یا مدیریت تقاضا، ثبات نسبی ایجاد کنند. اما اکنون اوضاع بهطور بنیادین تغییر کرده است.
دکتر جبلعاملی با اشاره به این دگرگونی خطرناک میگوید: ما وارد دورهای شدهایم که تقابل سرد به تقابل گرم تبدیل شده است؛ یعنی حرکت به سمت فضای جنگی. در این وضعیت، دیگر نمیتوان زمان پایانی برای بحران متصور شد و راهحلهای اقتصادی متعارف نیز کارایی خود را از دست میدهند.
این انتقال از تقابل سرد به گرم، بهمعنای ورود به دنیای «نااطمینانیها» است. در تقابل سرد، فعال اقتصادی میتوانست با محاسبه ریسک تحریم، گامی بردارد؛ اما در تقابل گرم، افق کوتاهمدت نیز قابلپیشبینی نیست. این تقابل، فقط بر شاخصهای پولی یا بازارهای مالی اثر نمیگذارد، بلکه تمام وجوه زندگی ایرانیان را تحتالشعاع قرار میدهد. از بهداشت و آموزش گرفته تا امنیت روانی جامعه، همگی تحت تاثیر این وضعیت قرار گرفتهاند. وجه اقتصادی، تنها بخشی از این تاثیرگذاری است و کل ساحت زندگی اجتماعی ما درگیر این بحران است.
محدودیتهای مدیران در بنبست استراتژیک
یکی از پرسشهای مهم این است که آیا با پذیرش محدودیتهای فعلی، میتوان انتظار معجزهای از مدیران اقتصادی داشت؟ جبلعاملی در این باره نگاه خوشبینانهای ندارد. او معتقد است، حتی در دوران تحریمهای پیشین که تقابل غرب بهویژه آمریکا با ایران در سطح پایینتری بود، مدیران اقتصادی نمیتوانستند دستاورد چشمگیری برای رفاه عمومی کسب کنند.
او با صراحت تاکید میکند: اکنون که ریسکهای کلان به اوج رسیده و آینده برای فعالان اقتصادی مبهم است، تصور اینکه بتوان با همین شرایط، وضعیت اقتصادی خوبی داشت یا اصلاحات اقتصادی معناداری انجام داد، جای بحث ندارد.
درواقع، اقتصاد ایران با پدیدهای مواجه است که میتوان آن را «ناکارآمدی ابزارها» نامید. دلیل آن نیز این است که نرخ بهره، سیاستهای مالیاتی و کنترل نقدینگی، همگی ابزارهایی برای سیاستگذار هستند که در یک محیط با ثبات نسبی کار میکنند و میتوان از آنها برای تنظیمگری اقتصاد استفاده کرد. این ابزارها مانند فرمان خودرویی هستند که چرخهای آن از زمین جدا شده است؛ هر چقدر هم که مدیر اقتصادی فرمان را بهدرستی بچرخاند، مسیر خودرو تغییری نمیکند.
تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که اصلاحات ساختاری، بیش از هر چیز به «اجماع اجتماعی» نیاز دارد. در غیر اینصورت هرگونه جراحی اقتصادی به یک تنش سیاسی بدل میشود. در چنین فضایی، دولتها بهجای اصلاح، به سمت «خرید زمان» و سیاستهای پوپولیستی حرکت میکنند تا از عمق شکافها بکاهند، که این خود آغازگر دور باطلی از تورم و هدررفت منابع است.
دوراهی دشوار
درنهایت، اقتصاد ایران به نقطهای رسیده است که دیگر نمیتوان با مسکنهای موقتی آن را اداره کرد. انباشت مشکلات داخلی و فشارهای بینالمللی، فضای انتخاب را برای تصمیمگیران بسیار تنگ کرده است.
اگر تغییری در رویکردها صورت بگیرد، فضا برای رشد و افزایش رفاه ایرانیان باز خواهد شد. اما تا آن زمان، صحبت از اینکه مدیران اقتصادی چه باید بکنند یا چه نکنند، بیهوده است. درواقع، درحالیکه ما درباره «چگونگی احیا» بحث میکنیم، واقعیتهای میدانی نشان میدهد که بازی در زمین دیگری در جریان است. اگر قرار است ققنوس اقتصاد ایران از خاکستر برخیزد، بالهای آن نه در بخشنامههای دولتی، بلکه در تعامل با جهان نهفته است.
جبلعاملی در پایانبندی خود به یک نگاه «جبری» اشاره میکند. او تاکید میکند: در این مرحله، دیگر بحث اینکه مدیران اقتصادی چه بکنند، موضوعیت ندارد. بلکه فقط میتوان منتظر ماند.
احیای اقتصاد ایران نیازمند تعامل با جهان است. فقط در آن صورت است که ظرفیتهای عظیم این سرزمین، از خاکستر نااطمینانی برخواهند خاست و مسیر توسعه را هموار خواهند کرد. این تنها مسیری است که میتواند رفاه را به زندگی ایرانیان بازگرداند و ققنوس را به پرواز درآورد.
بنبست یا معجزه
دکتر مسعود نیلی، اقتصاددان، جمله معروفی دارد که بارها آن را تکرار کرده است؛ جملهای به این مضمون که میگوید در اقتصاد معجزه اتفاق نمیافتد اما بنبست هم وجود ندارد. بر این اساس اگرچه نمیتوان و نباید منتظر بود تا معجزهای رخ دهد و اقتصاد ایران ناگهان از بند همه مشکلات و ناترازیها خلاص شود اما همیشه برای همه مشکلات اقتصادی راهحل وجود دارد، ولو این راهحلها سخت، دشوار و پرهزینه باشد. اقتصاد ایران نیز مانند هر اقتصاد دیگری که تا مرز نابودی و ورشکستگی رفته، میتواند مسیر بازسازی خودش را بیابد، با این تبصره که اقتصاد ایران هنوز ظرفیتهای بسیار بالایی دارد که میتواند در زمان بسیار کوتاهتری نسبت به تجربههای مشابه جهانی، خود را بازسازی و نوسازی کند و به مسیر رشد و توسعه بازگردد.
اقتصاد ایران تا پیش از شوک بزرگ جنگ 40روزه که هنوز آثار و پیامدهایش بهطور کامل روشن و ملموس نشده است، با سه دسته مسئله مواجه بود. «ناترازیها»، «روابط خارجی» و «چالشها و شکافهای اجتماعی» سرفصلهای اصلی این مشکلات و مسائل هستند که هرکدام شامل چالشها و ابرچالشهای معینی میشوند که بارها در همین نشریه به آنها اشاره شده و درمورد آنها بحث صورت گرفته است. مسعود نیلی که خود این دستهبندی را انجام داده است، تاکید داشت که مسئله ناترازیها اعم از ناترازی مالی در نظام بانکی و بودجهریزی، زیستمحیطی و انرژی، حیاتیترین مسئله برای اقتصاد ایران محسوب میشود. بااینحال این دسته، بهرغم حیاتی بودن، از نظر فوریت پایینتر از مسئله شکاف اجتماعی قرار میگیرد، چراکه رفع ناترازیها نیازمند اصلاحات جامع اقتصادی است که حکمرانی اقتصادی برای پیشبرد آن نیازمند رفع شکافهای اجتماعی در داخل است تا بتواند از یک پشتوانه اجتماعی قوی برای ادامه مسیر برخوردار شود.
از طرفی رفع ناترازیها و اجرای برنامه اصلاحات ساختاری، به روابط خارجی خوب و تعامل بالا با دنیا نیاز دارد. تسهیل تجارت خارجی، نقل و انتقال پول و ورود سرمایه خارجی است که میتواند بستر لازم برای اجرای اصلاحات ساختاری را فراهم کند. این دو مولفهای که فوریت بیشتری برای رسیدگی داشتند، از زمستان 1404 هرکدام دستخوش تحولاتی شدند که البته پیشتر از سوی اقتصاددانان و بسیاری از صاحبنظران دیگر علوم، هشدار داده شده بود. وقایع دیماه ضربهای محکم بر پیکره نحیف و لاغر اعتماد اجتماعی بود که وضعیت این شکاف را وخیمتر کرد. هنوز اقتصاد ایران از این ضربه نیمخیز هم نشده بود که تهاجم دشمن آغاز شد و اینبار مولفه روابط خارجی که انتظار میرفت با روی کار آمدن دولت چهاردهم رو به بهبودی رود، به بدترین شکل ممکن ضربه خورد. جنگ با دشمنان متخاصم، پیامدهای مهم دیگری هم داشت و روابط ایران با همسایگان جنوبی را نیز تحتتاثیر قرار داد. ازجمله کشوری مانند امارات متحده عربی که میان شرکای اصلی تجاری کشور و مبدا و مقصد بسیاری از کالاهای وارداتی و صادراتی ایران بود در زمره دشمنان قرار گرفت. در شرایطی که تجارت از جنگ تاثیر بسیار دید، قیمت ارز هم جهش کرد و تورم به نرخهای تازهای جهش کرد. افزایش سطح عمومی قیمتها بهویژه در خوراکیها و آشامیدنیها به گواه مرکز آمار و بانک مرکزی به اعداد بسیار نگرانکنندهای رسید. حالا اصلاحات اقتصادی از هر زمان دیگری دورتر از دسترس به نظر میرسد.
بااینحال اگر بخواهیم از یک روزنه امید سخن بگوییم، میتوان به ایجاد یک انسجام نسبی داخلی پرداخت؛ انسجامی که در برابر دشمن متخاصم شکل گرفت و میتواند با یک توافق خوب و امتیازآور برای کشور بیش از گذشته بهبود پیدا کند. اگر ایران بتواند در میز مذاکره نیز مانند میدان نبرد قوی و موفق در رسیدن به اهدافش جلوه کند، شکافهای اجتماعی بهخوبی ترمیم میشود. ایران باید بتواند با استفاده از کارتهای قدرتمندی که اکنون در دست دارد، امتیازهایی را که سالها دور از دسترسش بوده، مانند رفع تحریم، به دست بیاورد. این دستاورد احتمالی توان این را دارد که همزمان روابط خارجی و شکاف اجتماعی داخلی را بهبود بخشد و آنگاه حداقل اقتصاد ایران آماده خواهد بود تا در مسیر سخت و دشوار اصلاحات ساختاری قرار گیرد.