دونالد ترامپ، کالیگولای جدید
تاریخ حاکمانی که مرتکب اعمال احمقانه شدهاند
صلح جهانی بهدست احمقها در حال فروپاشی است. در هر نوبت، اقتصادها بهدلیل جنگهای انتخابی و اشتباههای سیاسی نابود میشوند و زندگیها پایان مییابد. شگفتآور آنکه دستور این اقدامات را سیاستمدارانی دادهاند که چشم خود را نهفقط بر روی عقل سلیم و شرافت، بلکه بر روی منافع بلندمدت مردم خود نیز بستهاند.
به جنگ ولادیمیر پوتین برای محو کشور مستقل اوکراین فکر کنید: درگیری ساختگی که ژنرالهای روسی قول داده بودند ظرف چند روز پایان پیدا کند، اکنون در پنجمین سال خونین خود است. یا به وحشت غزه که رهبران حماس در 7 اکتبر 2023 انجام دادند بیندیشید. نتیجه اقدامات هماهنگ هجومی آنها این بود که اسرائیل زخمی به زیادهخواهی تحریک شود. رهبران و شبهنظامیان حماس با تعصب خود اهمیتی نمیدادند که فلسطینیها سنگینترین هزینه را بپردازند. در پاسخ، دولت بنیامین نتانیاهو یک هدف جنگیِ مسلماً محکوم به شکست را دنبال کرده است: آرامسازی کامل غزه و مردم آن از طریق محاصره و استفاده بیرحمانه از نیروی مسلح. تا به امروز هیچ صلحی در غزه برقرار نیست و جایگاه جهانی اسرائیل هم فرو ریخته است.
سپس نوبت به دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، میرسد. تهدیدهای او برای تصرف گرینلند و بیمیلیاش به اتحادهای ناامیدکننده اما سودمند، از قاره آمریکا گرفته تا آسیا و اروپا، نام او را در فهرست کسانی ثبت کرده است که به کشور خود آزار میرسانند. اکنون او جنگی را در خلیج فارس آغاز کرده است. اگر آمریکا و اسرائیل نتوانند ایران را با بمباران و محاصره تضعیف کنند و در عوض این کشور خشمگین را در کنترل تنگه هرمز آزاد بگذارند و همزمان مسابقه تسلیحاتی کشورهای خاورمیانه را تحریک کنند، اشتباههای خودساخته آقای ترامپ در فصلی جداگانه از کتاب تاریخ قرار میگیرد.
شرارت در جهان خبر تازهای نیست، اما حجم فعلی حماقت در آن تکاندهنده است. بهنظر میرسد پس از ۸۰ سال نداشتن درگیری مستقیم و همهجانبه بین قدرتهای بزرگ، تعداد نگرانکنندهای از رهبران برای جنگ آماده میشوند. منافع ملی به خطر افتاده است. ستوننویس اکونومیست در جستوجوی یک دیدگاه بلندمدت، به مرحوم باربارا تاکمن، مورخی متخصص در حوزه حکومتهای بد رو آورد. کتاب او با عنوان «رژه حماقت: از تروآ تا ویتنام» که در سال ۱۹۸۴ منتشر شد به بررسی تصمیمات خودویرانگر از دوران باستان تا دوران نیکسون میپردازد.
برخی از فجایع را میتوان به گردن یک فرد انداخت. برای مثال، مونتزوما، امپراتور آزتک قرن شانزدهم، حاکم ارتشهای قدرتمند و شهری با ۳۰۰ هزار نفر جمعیت بود که منفعلانه تسلیم چندصد سرباز اسپانیایی شد، حتی پس از آنکه مشاوران و اعضای خانوادهاش متوجه شدند که مهاجمان، مردمی پرتلاش، تشنه طلا و انساندوست هستند، نه خدایانی انتقامجو، آنطور که مونتزوما از آن بیم داشت.
در مقابل، حاکمان بریتانیا در قرن هجدهم، همگی بهطور جمعی در ازدستدادن مستعمرههای آمریکایی مقصر هستند. به روایت تاکمن، جرج سوم و وزرایش آمریکاییها را «شورشی» کردند و روابط آنها در طول سالها رو به وخامت گذاشت. علت این تحول خودپسندی، تکبر و جهل بریتانیا نسبت به واقعیتهای دنیای جدید بود. این موضوع در آن زمان حماقت تلقی میشد. سیاستمداران مخالف بریتانیا خاطرنشان میکردند که آمریکا برای کشور مادر خود بسیار ارزشمندتر از هر مالیاتی است که میتوان از آنجا جمعآوری کرد، درحالیکه جنگ با آمریکا ویرانگر خواهد بود. افسوس که ارلها و دوکهای نقرسی که بریتانیا را اداره میکردند با تحقیر اتباع مستعمرهها را کودکانی میدانستند که «باید وظیفهشناس باشند». ارل ساندویچ، که در اختراع غذاهای آماده عملکرد بهتری نسبت به نقش سیاستمداری داشت به مجلس اعیان اطمینان داد که آمریکاییها «نمیجنگند»، چون «مردانی خام، بیانضباط، و بزدل» هستند.
تاکمن میگوید، مورخان نمیتوانند از حاکمان فردی احمق درسهای زیادی بگیرند. اشتباههای آنها بسیار زیاد و تحت تاثیر شخصیت و باورهایشان است و نمیتوانند موضوعات مفیدی برای مطالعه باشند. در مقابل او به اعمال خودآزارانهای علاقه دارد که یک طبقه یا گروه حاکم انجام میدهند و «فراتر از هر عمر سیاسی ادامه مییابند». به گفته او، افراد بیعرضه خسارتهای زیادی وارد میکنند، اما «پافشاری در خطا» برای فجایع واقعاً تغییردهنده جهان امری کلیدی است. برای مثال بیفایده بودن بسیاری از دولتهای بریتانیا در قرن هجدهم «حماقت سیستمی» بود. یا جنگ ویتنام سه رئیسجمهور متوالی را به دام انداخت.
تاکمن نکتهای را روشن میکند: با نگاهی به امروز، بسیار مهم است که بدانیم آیا دیدگاههای سیاسی آقای پوتین، آقای نتانیاهو و رهبران مشابه آنها از آنچه مینمایند بزرگترند یا خیر، بنابراین آیا ممکن است پس از کنارهگیری آنها از قدرت دوام بیاورند؟ سپس نوبت به آقای ترامپ میرسد. اگر ویژگیهای عجیبوغریب او فقط مختص خودش باشد پس نفوذ او باید پس از ریاستجمهوریاش محو شود. اما متاسفانه گروه بسیار بزرگتری از جمهوریخواهان منتخب و رایدهندگان حماقتهای او را تقویت میکنند. آیا اشتباههای او سیستماتیک است؟ در اینجا، تاکمن با لحنی دلسردکننده به یک دسته دیگر از سوءمدیریت اشاره میکند: بیکفایتی که اغلب زمانی دیده میشود که یک امپراتوری در حال سقوط به قعر زوال باشد.
پدران بنیانگذار آمریکا از تکرار داستان سقوط جمهوری روم به یک امپراتوری فاسد و بیرحم در کشورشان نگران بودند. آنها از امپراتورهای مستبدی مانند کالیگولا میترسیدند که به افتخار خودش نام معابد را تغییر میداد، مجسمههای طلایی از خودش میساخت و از تحقیر نخبگان سابق روم ازجمله سناتورهای بزدلی که به او قدرتهای برتر داده بودند لذت میبرد. بسیاری از رومیان عادی کالیگولا را بهعنوان یک فرد خودنما دوست داشتند که بناهای مرمری میساخت، رژههای نظامی ترتیب میداد و از شرکت در مسابقات گلادیاتورها لذت میبرد، آن هم هرچه خونینتر، بهتر. کالیگولا برای نشان دادن تحقیرش نسبت به طبقات حاکم تهدید کرد که اسب خود را به سمت مشاور منصوب خواهد کرد.
آقای ترامپ، که طرفدار مجسمههای طلایی، بناهای مرمرین و مبارزه مشتزنی در داخل قفس است هنوز اسبی به کابینه خود منصوب نکرده، اما چاپلوسان بیصلاحیت را به مناصب عالیرتبه گمارده است. جایی که آنها برای نشان دادن وفاداری خود رقابت و همزمان بر سر مزایای بیاهمیت مقام با هم مشاجره میکنند. آمریکاییها فقط میتوانند امیدوار باشند که حماقتهای آنها مختص دوران ترامپ باشد و بتوان با یک یا دو انتخابات آن را جبران کرد. ایجاد انحطاط، خطایی بسیار دشوارتر و جبرانناپذیرتر خواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید