شکاف اخلاقی
چگونه بیاخلاقی در جامعه مدعی اخلاق فراگیر شد؟
احتمالاً در هیچ کشوری به اندازه ایران برنامههای فرهنگی و آموزشی در تمجید و ستایش اخلاق تولید نمیشود. هر روز و هر ساعت برنامههای زیادی در شبکههای تلویزیونی و رادیویی تولید و پخش میشود که در آن از صبح تا شب مردم دعوت به اخلاقمداری، نیکوکاری و راستگویی میشوند. از برنامههای کودک گرفته تا برنامههای فرهنگی و مذهبی برای بزرگسالان. اما جوانانی که سالها با این آموزهها بزرگ شدهاند، هنگامی که وارد جامعه و بازار کار میشوند، با خلاف این آموزشها مواجه میشوند. بهطور مشخص، فضای کسبوکار در کشورمان بهگونهای است که بدون دور زدن قانون و زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی، کسبوکار دشوار میشود.
مصداقهای بیاخلاقی در زندگی اقتصادی و اجتماعی آنقدر فراوان است که جوانان برای یافتن آنها نیازی به جستوجو ندارند. از اجبار به دور زدن قانون در کسبوکار تا بازارهایی که در آن پنهانکاری، گرانفروشی، کاهش کیفیت و خلف وعده به رویهای عادی تبدیل شده است. در بسیاری از موارد، راستگویی به معنای از دست دادن فرصت شغلی، عقب ماندن از رقابت یا حتی حذف شدن از بازار تلقی میشود و موفقیت اغلب نصیب کسانی میشود که بهتر میتوانند قواعد رسمی را دور بزنند. این تجربه روزمره، بهتدریج این پیام را القا میکند که اخلاق نه مزیت، بلکه مانعی در مسیر پیشرفت است. پیامی که به طور مستقیم در تضاد با آن چیزی قرار دارد که سالها در کلاس درس، رسانه و تریبونهای رسمی تبلیغ شده است. چرا با وجود حجم گسترده برنامههای آموزشی، فرهنگی و رسانهای در تمجید اخلاق، راستگویی و اخلاق تولید، رفتارهای غیراخلاقی در فعالیتهای اقتصادی به رویه فراگیر تبدیل شده است؟
ریشههای توسعهنیافتگی
آیا ریشه شکاف میان آموزشهای رسمی اخلاقی و واقعیت زیست اقتصادی مردم را باید در ضعفهای فردی و فرهنگی جستوجو کرد یا در ساختارها و سیاستهای نظام حکمرانی؟ از نگاه مهدی پازوکی، اقتصاددان، ریشه بسیاری از مشکلات موجود در جامعه ایران را باید در بنیانهای اقتصادی و بهویژه در گسترش فرهنگ دولتی جستوجو کرد. او بر این باور است که زمانی که دولت میکوشد با پول همه مسائل را حل کند و منابع مالی گستردهای را به حوزه فرهنگ اختصاص میدهد، نتیجه آن، شکلگیری و تقویت فرهنگی میشود که وابسته به دولت است، نه برخاسته از جامعه. این وضع بهتدریج مانع شکلگیری فرهنگ توسعه میشود. فرهنگی که به باور پازوکی، زیربنای اصلی توسعه اقتصادی است. او توسعه را به درختی تشبیه میکند که ریشه آن فرهنگ است و اگر این ریشه سالم نباشد، درخت هرگز به ثمر نمینشیند. پازوکی توضیح میدهد که فرهنگ توسعه دارای وجوه و معیارهای مشخصی است که متاسفانه در جامعه ایران کمتر دیده میشود. یکی از مهمترین ویژگیها، حاکمیت نگرش علمی در باورها و تصمیمگیریهای اجتماعی است. به این معنا، هر مسئلهای که در جامعه پدید میآید باید با رویکرد کارشناسی و علمی بررسی و حل شود، نه با روشهای تحکمی و دستوری. او تاکید میکند برخورد غیرعلمی با مشکلات، نهتنها آنها را حل نمیکند بلکه به پیچیده شدن شرایط میانجامد.
ویژگی دوم فرهنگ توسعه از نظر این اقتصاددان، باور واقعی به برابری انسانهاست. او اشاره میکند که اگرچه در رسانهها و تریبونهای رسمی، از صبح تا شب سخن از عدالت به میان میآید، اما مردم در زندگی روزمره با تبعیض، پارتیبازی، فساد و دوگانگی مواجهاند. شکاف میان گفتار رسمی و تجربه زیسته مردم، اعتماد اجتماعی را تضعیف میکند و مانع شکلگیری احساس عدالت میشود. به باور او، برخی سازوکارها از جمله نظام گزینش، به گسترش همین دوگانگی و فرهنگ دورویی در جامعه دامن زدهاند. پازوکی با اشاره به جایگاه دروغ در آموزههای دینی یادآور میشود که دروغ از گناهان کبیره بهشمار میرود و حتی در فقه اسلامی، دروغگو شایستگی پیشوایی نماز را ندارد. بااینحال، او بر این باور است که در عمل، دروغگویی نهتنها مجازات نمیشود بلکه گاه با رانت و امتیاز نیز همراه است. از دید این استاد دانشگاه، اگر کسی دروغ بگوید، باید از سیستم حذف شود، نه اینکه تشویق شده یا ارتقا یابد. او تجربه شخصیاش در دانشگاه را مثال میزند و میگوید که در کلاسهایش بهصراحت اعلام میکند اگر دانشجویی دروغ بگوید یا تقلب کند، حتی در صورت گرفتن نمره کامل، مردود میشود. پازوکی نتیجه میگیرد جامعهای که در آن بهطور عملی به نابرابری دامن زده میشود، بهسمت نوعی نظام کاستی سوق پیدا میکند. او هشدار میدهد، ادامه این روند، جامعه را از مسیر توسعه دور میکند و بدون اصلاح ریشههای فرهنگی و اقتصادی، نمیتوان به آیندهای عادلانه و توسعهیافته امیدوار بود.
تبعیض و نارضایتی
از نگاه مهدی پازوکی، یکی از مهمترین عوامل نارضایتیهای اجتماعی که در رویدادهای اخیر در کشورمان بروز پیدا کرد، احساس عمیق تبعیض است. او تاکید میکند، بسیاری از مردم تصور میکنند اعتراضها بهدلیل مسائل اقتصادی همانند افزایش قیمت بنزین بوده، درحالیکه ریشه اصلی نارضایتی به تبعیض و نابرابری بازمیگردد. پازوکی برای روشن شدن موضوع به تجربههای تاریخی اشاره میکند و توضیح میدهد که در سال ۱۳۷۶، زمانی که محمد خاتمی به ریاستجمهوری رسید، قیمت بنزین حدود ۱۶ تومان بود. او بر اساس پژوهشهایش یادآور میشود که در سال ۱۳۸۴، هنگام پایان دولت خاتمی، قیمت بنزین به حدود ۸۰ تومان رسید؛ یعنی افزایش نزدیک به پنج برابر یا حدود ۵۰۰ درصد.
به گفته تحلیلگران، این افزایش قابلتوجه قیمت بنزین در آن سالها، با وجود تورم سالانه حدود ۲۰ تا ۲۳ درصد، هیچ واکنش اجتماعی خشونتآمیزی به دنبال نداشت و حتی «خون از دماغ یک نفر هم نیامد». او این پرسش را مطرح میکند که چرا در سال ۱۳۹۸، با وجود افزایش کمتر قیمت بنزین، جامعه با اعتراضات گسترده مواجه شد؟ پاسخ او روشن است: تبعیض. از نظر او، مردم زمانی که احساس کنند فشارها بهطور ناعادلانه توزیع شده و عدهای از رانت و امتیاز برخوردارند، دیگر تحمل سختیها را ندارند.
پازوکی تاکید میکند که یکی از ویژگیهای اساسی فرهنگ توسعه، اعتقاد عملی به برابری انسانهاست، نه صرفاً در حد شعار. او بر این باور است که اگر این باور در عمل وجود نداشته باشد، جامعه همواره مستعد بحران و اعتراض است. علاوه بر این، از نظر او فرهنگ توسعه مستلزم باور واقعی به آزادیهای سیاسی است. فرهنگی که در آن مردم بتوانند آزادانه سخن بگویند، از حقوق شهروندی و انسانی دفاع کنند و این حقوق به هیچ وجه مورد تعرض قرار نگیرد. او همچنین احترام متقابل به حقوق دیگران را از عناصر اساسی فرهنگ توسعه میداند و بر این باور است که این ارزش باید در جامعه نهادینه شود. پازوکی با انتقاد از عملکرد برخی نهادها و ساختارها میگوید، رفتارهایی که به نام دین یا ارزشهای فرهنگی انجام میشود، اما در عمل با رانت، رشوه و سوءاستفاده همراه است، باعث سرخوردگی مردم شده است. به گفته او، زمانی اسلام برای بسیاری نماد برابری بود، اما امروز عدهای میبینند که برخی افراد به نام خدا و دین، به بازیهای ناسالم اقتصادی و اداری مشغولاند.
نهادینه شدن فساد
این استاد دانشگاه با اشاره به نمونههای عینی و قابلمشاهده در جامعه، بر این باور است که فساد در برخی حوزهها بهقدری آشکار شده که دیگر نیازی به تحلیل پیچیده ندارد. او به مثالهایی اشاره میکند که حتی در رسانهها و پادکستها نیز بهوضوح دیده میشود؛ جایی که فردی با پرداخت سکه یا رشوه، مجوز ساخت یک طبقه واحد آپارتمانی میگیرد اما در عمل سه طبقه میسازد. به گفته پازوکی، این موارد صرفاً شایعه یا برداشت شخصی نیست، بلکه اسناد و دلایل روشنی برای آن وجود دارد. از نظر او، وقتی فساد در جامعه نهادینه میشود، نخستین قربانی آن عدالت است و پس از آن، برابری از میان میرود و درنهایت پدیدهای به نام پارتیبازی یا پارتیسالاری شکل میگیرد. پازوکی ریشه بسیاری از مشکلات اجتماعی و اقتصادی را در همان دوگانگی فرهنگی میداند که نشانهای آشکار از توسعهنیافتگی است. او بر این باور است که در جامعهای که توسعه نیافته، ارزشها و رفتارها دچار تناقض میشود؛ از یکسو شعار عدالت، اخلاق و قانونمداری داده میشود و از سوی دیگر، در عمل رفتارهایی خلاف این اصول رواج پیدا میکند. به باور او، این وضع حاصل نبود نگاه عمیق و علمی به مفهوم توسعه است. پازوکی تاکید میکند، افراد و جریانهایی وجود دارند که اساساً با مفهوم توسعه مخالفاند و توسعه پایدار را بهعنوان تهدیدی برای خودشان تلقی میکنند. برخی دولتها بهجای حرکت بهسوی توسعه، به «دشمنسازی» روی میآورند و توسعه را معادل تخریب یا از بین رفتن ارزشها معرفی میکنند.
از نگاه او، توسعه پایدار بهمعنای توسعه متوازن است. توسعهای که در آن نه محیط زیست قربانی میشود، نه منابع آب از بین میرود و نه انسانها از زندگی آرام و با رفاه نسبی محروم میمانند. او تاکید میکند، برخورداری از رفاه، آرامش و کیفیت زندگی مناسب، حق طبیعی انسانها در جامعه توسعهیافته است. اگر این حقوق در جامعه ایران بهطور گسترده محقق نشده، دلیل اصلی آن، توسعهنیافتگی اقتصاد است، نه کمبود منابع یا ناتوانی ذاتی جامعه. پازوکی با انتقاد از تغییر مفاهیم، به این نکته اشاره میکند که در اسناد رسمی همانند برنامه هفتم توسعه، بهجای استفاده از واژه «توسعه» از واژه «پیشرفت» استفاده شده است. او این تغییر واژگانی را نشانهای از سردرگمی نظری میداند و میگوید، مفهوم توسعه سالهاست که در دانشگاههای طرازاول جهان بهصورت علمی تدریس میشود و جایگزین کردن آن با واژههای مبهم، مشکلی را حل نمیکند. از نظر او، مشکل اصلی فرهنگ و اقتصاد ایران، توسعهنیافتگی است و تا زمانیکه این واقعیت پذیرفته نشود، اصلاحات جدی شکل نمیگیرد.
وی به مقایسه میان جوامع توسعهیافته و توسعهنیافته میپردازد و میگوید، در جوامع توسعهیافته دروغ و فساد وجود دارد، اما دامنه آن محدود است، زیرا هزینه دروغگویی و فساد بالاست. در چنین جوامعی، اگر فردی دروغ بگوید یا مرتکب تخلف شود، بهسرعت حذف میشود، نه اینکه ارتقا پیدا کند. اما در جامعهای همانند ایران، گاه فردی که دروغ میگوید یا مرتکب فساد و کلاهبرداری میشود، بهدلیل داشتن رابطه و نفوذ، پست بالاتری هم میگیرد. این تفاوت اساسی ناشی از نوع سیستم اداره امور است. در جوامع توسعهیافته، سیستم مبتنی بر قواعد و نهادهاست، نه افراد و روابط، و به همین دلیل نظام تحکمی جایگاهی ندارد. پازوکی در پاسخ به این پرسش که آیا اصلاح اخلاق اقتصادی بدون اصلاح سیاستها ممکن است یا نه؟، به نقش مهم قواعد و نهادها اشاره میکند. او میگوید، رفتار اقتصادی انسانها نقش تعیینکنندهای در رشد و توسعه اقتصاد دارد. اگر این رفتارها بر پایه اخلاق انسانی و احترام به حقوق انسانها شکل بگیرد، میتواند به رشد، توسعه و تعالی اقتصاد کمک بزرگی کند. اما اگر رفتارهای اقتصادی منفی، رانتی و غیراخلاقی باشد، نتیجه آن چیزی جز رکود، نابرابری و گسترش فساد نیست.

احساس تبعیض
این تحلیلگر مسائل اقتصادی بر این باور است که یکی از گرایشهای نگرانکنندهای که در سالهای گذشته در جامعه ایران رواج پیدا کرده، شکلگیری «فرهنگ مصادره» است. فرهنگی که بهزعم او میتواند آثار مخربی بر اقتصاد و رفتارهای اجتماعی داشته باشد. او توضیح میدهد، اگر فردی از بیتالمال، بودجه عمومی یا منابع کشور سوءاستفاده کرده باشد، بدون تردید باید آن منابع به خزانه و بیتالمال بازگردانده شود و در این زمینه هیچ تردیدی وجود ندارد. اگر کسی مرتکب چنین تخلفی نشده باشد، به باور پازوکی، هیچ حقی برای مصادره اموال او وجود ندارد. او تاکید میکند که تعمیم نگاه مصادرهمحور، فضای ناامنی اقتصادی ایجاد میکند و پیامد آن این است که دیگر کسی انگیزهای برای افزایش سرمایهگذاری یا رشد تولید ندارد.
پازوکی بر این باور است که رشد سرمایهگذاری و تولید ملی، درنهایت به افزایش درآمد جامعه و ارتقای سطح رفاه عمومی منجر میشود. بنابراین هر سیاست یا نگرشی که مانع سرمایهگذاری شود، به شکل مستقیم به زیان اقتصاد و معیشت مردم تمام میشود. از نگاه او، وظیفه حاکمیت این است که بستر رفتارهای صحیح اقتصادی را در جامعه فراهم کند، به این معنا که اگر کسی بخواهد از مسیر رانت، رشوه یا پارتیبازی به موفقیت و ثروت برسد، حتماً باید با موانع جدی مواجه شود و حاکمیت موظف است جلوی چنین رفتارهایی را بگیرد. پازوکی تاکید میکند که مردم این تفاوتها را بهخوبی میبینند و رفتارهای تبعیضآمیز پنهان نمیماند.
او برای توضیح ملموس تاثیر تبعیض، به مثالی در حوزه خدمات اجتماعی اشاره میکند. پازوکی میگوید که در حال حاضر، بیمه تکمیلی بسیاری از بازنشستگان کشوری کیفیت مطلوبی ندارد و پاسخگوی نیازهای درمانی آنها نیست. این در حالی است که برخی گروهها، مانند نمایندگان مجلس یا کارکنان نهاد ریاستجمهوری، بهدلیل در اختیار داشتن بودجه و قدرت تصمیمگیری، از بیمههای تکمیلی بهتر و گستردهتری بهرهمند هستند. از نظر پازوکی، وقتی مردم این تفاوتها را مشاهده میکنند، احساس بیعدالتی در آنها تقویت میشود. او مثال معلم بازنشستهای را مطرح میکند که میبیند سطح خدمات درمانیاش با بازنشسته در نهاد ریاستجمهوری قابلمقایسه نیست. درحالیکه آن فرد از امکانات درمانی مطلوب برخوردار است، این معلم با محدودیتهای جدی مواجه است. پازوکی بر این باور است که چنین تفاوتهایی بهطور مستقیم نارضایتی عمومی را تشدید میکند. به باور او، وقتی مردم میبینند نهادی بهدلیل قدرت چانهزنی بالاتر میتواند از امکانات و خدمات بیشتری بهرهمند شود، این مسئله بر رفتار و نگرش آنها نسبت به کل سیستم تاثیر منفی میگذارد.
از دیدگاه پازوکی، یکی از حلقههای مفقوده اقتصاد ایران در شرایط کنونی، اخلاق است. او تاکید میکند که اخلاق اقتصادی در سالهای گذشته بهشدت آسیب دیده و این آسیب، به کاهش جدی اعتماد اجتماعی منجر شده است. بهویژه اعتماد مردم به مسئولان و مقامات عالی کاهش یافته، زیرا بسیاری از شهروندان احساس میکنند این گروهها از رانتها و امتیازهایی برخوردارند که برای اکثریت جامعه دستنیافتنی است. پازوکی بر این باور است که تا زمانیکه شکاف اخلاقی و احساسی ترمیم نشود و عدالت بهصورت عملی در جامعه شکل نگیرد، نمیتوان انتظار بهبود پایدار در اقتصاد و رضایت عمومی داشت.