اشتباهات و ابتکارات
دستگاه دیپلماسی چه نمرهای میگیرد؟
دیپلماسی ایران تمام تمرکز خود را بر رفع تهدیدات موجود علیه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و امنیت فیزیکی آن قرار داده است. بنابراین، دلیل اینکه دیپلماسی ما در معنای مضیق تعریف شده را الزاماً نمیتوان به سیاست خارجی نسبت داد و گفت که سیاست خارجی ضعیف بوده است؛ بلکه استراتژی کلان جمهوری اسلامی ایران بهگونهای بوده که این موضوعات به مسائل امنیتی تبدیل شده و دیپلماسی ما ناچار شده بر این موضوعات متمرکز شود.
بنابراین، از این منظر -یعنی رفع تهدید امنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران- با توجه به اینکه در سال ۱۴۰۴ ما دو جنگ را تجربه کردیم، یعنی جنگ ۱۲روزه و همچنین جنگی که اخیراً درگیر آن هستیم، میتوان گفت که دیپلماسی و سیاست خارجی ما عملاً نتوانسته است تهدید نظامی را از سر جمهوری اسلامی ایران باز کند. ازاینرو باید بررسی کنیم که چرا دیپلماسی در این حوزه نتوانسته موفق شود. شاید این انتقاد مجدداً به دیپلماسی ما وارد باشد که این نهاد کاملاً مستقل نیست و گروهها و نهادهای دیگر در آن دخالت دارند. همچنین، پویاییهای منطقه و نظام بینالملل به سمتی پیش رفته که دستگاه سیاست خارجی ما را از تحقق خواستهها و آرزوهایش بازداشته است. این درست است؛ اما اگر بخواهیم بهطور خاص مسئله را آسیبشناسی کنیم، باید بگوییم که دیپلماسی و سیاست خارجی ایران در سال ۱۴۰۴ با چالشهای بسیار جدی مواجه بوده و این چالشها ناشی از تداوم و تکرار اشتباههای قبلی است. این امر باعث شده که ما به دیپلماسی ایران در سال ۱۴۰۴ نمره چندان خوبی ندهیم و آن را ناکام ارزیابی کنیم.
نبود گفتمان منسجم در سیاست خارجی
به باور من، مهمترین مشکلی که باعث شده دیپلماسی ما با چالش جدی مواجه شود، نبود یک گفتمان منسجم در سیاست خارجی است.
یکی از مشکلات که در سیاست خارجی و دیپلماسی ما در سال ۱۴۰۴ وجود دارد، ضعفی بنیادین و ادامهدار است که از دولتهای قبلی به این دولت ارث رسیده است که هنوز متوجه نشدهایم که موقعیت ما در نظام بینالملل و منطقه کجاست. بهعبارتی، جایابی نشدهایم و نمیدانیم یا نمیخواهیم درک کنیم یا نمیخواهیم بپذیریم که دیگران چه نگاهی به ما دارند. میخواهیم نظام بینالملل و تحولات منطقهای را فقط از چشمانداز خودمان، از آرزوها و خواستههای خودمان و از نگاه ایدئولوژیکی که به نظام بینالملل داریم، ببینیم. گویی دولتهای دیگر هیچ منفعتی در اینجا ندارند و هیچ دغدغه یا نگرانی ندارند. یا اگر نگرانیهایی دارند، این نگرانیها از نظر ما مشروع نیست. درصورتیکه در دیپلماسی، نخستین نکته این است که باید بهگونهای عمل کنید که منافع سایر کشورها نیز در نظر گرفته شود. یکی از اصول ابتدایی دیپلماسی این است که باید خود را در جایگاه سایر دولتها قرار دهید و ببینید که آنها چه نگاهی به شما دارند. این بحث، دیگر ارزشی نیست که بگوییم نگاه آنها غلط است یا خواستههای آنها نامشروع است. همه دولتها از منظر منافع ملی خود به سیاست خارجی نگاه میکنند و دغدغههایشان را با توجه به بافتار داخلی خود تعریف میکنند. این دیگر دست ما نیست که آن را تغییر دهیم. بنابراین، دیپلماسی ما رنجی بسیار اساسی متحمل میشود و آن هم این است که نگاهی مولفمحور و تکنگاره از خود دارد و اساساً به دغدغههای سایر دولتها توجهی ندارد و نمیخواهد دغدغههای آنها را به رسمیت بشناسد.
انزوای خودخواسته
مشکل دیگری که در دیپلماسی ایران وجود دارد، نوعی انزوای خودخواسته است. ما به سمتی رفتهایم که پذیرفتهایم در انزوا باشیم و اینکه کسی همراهمان نباشد، زیرا در جبهه حق هستیم و بنابراین میتوانیم منافع ملی خود را تامین کنیم. اساساً اعتبار و پرستیژ ما در نظام بینالملل یا آنچه تحت عنوان استقلال تعریف میکنیم، در نوعی انزوا و فاصلهگیری از سایر دولتها و تحولات نظام بینالملل و نظام منطقهای در نظر گرفته شده است. ما بههیچوجه با جریان تحولات نظام بینالملل و جریان تحولات منطقه همسو نشدهایم. با چه تفکری؟ با این تفکر که این مسیر حرکت تحولات و پویایی حرکت نامشروع است یا مثلاً منطبق بر آمال و آرزوهایی که ما تعریف میکنیم، نیست. این نگاه از دریچه تنگ ایدئولوژیک به تحولات نظام بینالملل، باعث شده که اساساً هیچ نوع همسویی با کشورهای دیگر نداشته باشیم. زیرا کشورهای دیگر منافع ملی خود را از دریچه دیگری میبینند. ما چون به نظام بینالملل ایدئولوژیک نگاه میکنیم، ناخواسته وارد یک نوع انزوای خودخواسته شدهایم. یعنی دیگران ما را نمیپذیرند و با ما همراهی نمیکنند. کمااینکه امروز در جنگ، به لحاظ نظامی هیچ دولتی با ما همراهی نمیکند. البته به لحاظ سیاسی ممکن است همه ابراز نگرانی کنند، ولی این به معنای چیست؟ به معنای این است که آن دولتها هم خواستههای ما را نامشروع میدانند. بهعبارتی، خواستههای ما را در نظام بینالملل، ناپذیرفتنی میدانند. بنابراین، این یکهتازی در سیاست بینالملل و نگاه کردن به نظام بینالملل از چشمانداز فقط و فقط خودمان، باعث شده که آن انزوای خودخواسته عملاً موجب شود که نتوانیم جایگاهی در تحولات نظام بینالملل داشته باشیم.
چشمانداز 1405
اگر بخواهیم چشماندازی برای سال ۱۴۰۵ تعریف کنیم، به نظر میرسد با توجه به جنگی که اتفاق افتاده و تحولات بعدی که از پی این جنگ خواهد آمد، دیپلماسی ما، سیاست خارجی کلان یا جهتگیری کلان کشور، یعنی گرند اورینتیشن یا گرند استراتژی ما، نیاز به یک بازبینی بسیار بنیادین دارد. این بازبینی بنیادین شاخصهایی دارد که حتماً باید در نظر گرفته شود. نخستین گام این است که سیاست خارجی را از دریچه امر ملی و منافع ملی نگاه کنیم، نه امر امتمحور، اسلاممحور، ایدئولوژیکمحور. این مفاهیم بههیچوجه نمیتوانند تامینکننده منافع ملی کشور باشند. منافع ملی کشور در گرو آن است که امر ملی، بهصورت دقیق تعریف شود. تعریف دقیق امر ملی نیز نیازمند آن است که سیاست خارجی را در انفکاک و جدایی از امر داخلی تعریف نکنیم. موضوعات داخلی حتماً باید مدنظر قرار گیرد. باید ببینیم در داخل کشور چه تحولاتی اتفاق افتاده و چه تحولاتی در حال انجام است. هویتی که در واقع ایران را تعریف میکند، دارای چه شاخصهایی است و خواستههایی که نسل جدید دارد، چیست. این خواستهها چقدر باید در سیاست خارجی مدنظر قرار گیرد. به نظر میرسد که در ایران، شاهد یک نوع انفجار ملیگرایی هستیم. یعنی نگاه کردن به موضوعات از منظر ملی و این باعث میشود که سیاست خارجی ایران هم به ناچار امر ملی را حتماً مدنظر داشته باشد. دومین نکته این است که در سیاست خارجی باید به تحولات نظام بینالملل و منطقه از دریچه حقیقی این تحولات نگاه کنیم. باید ببینیم که اساساً تحولات نظام بینالملل به کدام سمت میرود. بازی قدرتهای بزرگ، بازی در سطح انرژی، بازی در سطح امنیت و بازی در سطح سیاسی، به کدام سمت حرکت میکند. باید خود را با این روندها تطبیق دهیم و ببینیم که چه آوردهای میتوانیم برای این تحولات داشته باشیم. نمیتوانیم مسیر دیپلماسی و سیاست خارجی خود را خلاف جریان تاریخ تغییر دهیم و بگوییم که میخواهیم خلاف آن حرکت کنیم. خلاف جریان تاریخ حرکت کردن، باز هم نوعی یکهتازی در سیاست بینالملل میشود و مطمئناً برای کشور هزینه خواهد داشت. در اینجا، بحث ارزشی و اخلاقی مطرح نیست، بلکه بحث تحول واقعی در نظام بینالملل است. گام بعدی این است که دغدغهها و منافع سایر کشورها باید مدنظر قرار گیرد. کشورهای دیگر در منطقه، بیتردید دغدغهها و نگرانیهایی دارند که برای خودشان مشروع است. نمیتوانیم آنها را نامشروع بدانیم. چون این نگرانیها برای خودشان مشروع است، برای موفقیت در دیپلماسی، باید آنها را به رسمیت بشناسیم و به آن احترام بگذاریم.