بازی بدون برنده
عملکرد دیپلماسی در سال 1404 چگونه بود؟
سال ۱۴۰۴ روبه پایان است و ایران برای دومینبار در این سال، درگیر جنگ تحمیلی با اسرائیل و ایالاتمتحده شده است. هر دو جنگ با الگوی همسان «تهاجم در حین مذاکره» رخ داد. آیا میتوان این رخدادها را شکست دیپلماسی ایران به حساب آورد؟ پرسش بهتر این است که عملکرد دیپلماسی در سال 1404 چگونه بود؟ برای ارزیابی عملکرد دیپلماسی ایران، توجه به چند نکته ضروری است:
1- سیاست خارجی از دیدگاه رابرت پاتنام بازی دوسطحی است. سطح بینالمللی و داخلی که به یکدیگر وابستهاند. و دستگاه دیپلماسی که هسته مشترکی از ترجیحات کل شهروندان (سطح داخلی) را مبنا قرار دهد با مجموعه برنده بازی میکند (منافع ملی در عوض منافع کلاینتهای سیاسی).
2- سیاست خارجی در عصر شبکهها و پلتفرمها بدون همراهی رسانه و ارتباط موثر با افکار عمومی ملی و بینالمللی کامیاب نمیشود.
3- در عصر ژئواکونومی، سیاست خارجی و دیپلماسی بدون اهرمهای اقتصادی نمیتواند منافع ملی را بهصورت پایداری تامین کند، چون عصر اتحادهای ایدئولوژیک و بلوکهای امنیتی به سر آمده است.
در رابطه با نکته نخست، دستگاه دیپلماسی نتوانست با مجموعه برنده بازی کند. هرچند که بخشی از این ناکامی متوجه وابستگی به مسیر دولت سیزدهم بود. اگرچه دولت سیزدهم کوشید برجام را احیا کند اما دو خطای راهبردی در تقویت گمانه کمک ایران به روسیه در جنگ اوکراین و به اصطلاح راهبرد زمستان سخت، سبب شد تا عکس برجام، قدرتهای اروپایی دیگر به ایفای نقش ناظم برای مذاکرات، میلی نداشته باشند. ناکامی دستگاه دیپلماسی در سال گذشته و سال جاری در بازی با مجموعه برنده، به معنای اقناع حداکثر موثری از ایرانیان (داخل و خارج) به ضرورت احیای برجام یا توافقی مشابه برای آینده ایران بود. نداشتن تعامل و گفتوگو، بهویژه با ایرانیان خارج، سبب شد آنها به سمت گزینههای غیردیپلماتیک گرایش پیدا کنند. در واقع، دستگاه دیپلماسی و نظام تدبیر این نکته را نادیده میگیرد که توافق ملی (سیمرغشدگی و تمامیت شهروندی) مهمتر از توافق جهانی (و پیششرط تمامیت ارضی) و پیششرط توافق یا سیاستهایی معطوف به پایداری منافع ملی است. افزون بر این، نمایه ریسک-منفعت سیاسی ایران در سطح جهانی به سمت ریسکپذیری سیاسی بالا در عین منفعت اقتصادی ناچیز (انسداد مسیرهای تجارت بینالمللی و از دست دادن فرصتها و بازارهای بینالمللی) است. با وجود این، شرایط جدید جهان ایجاب میکند که با توجه به ترجیحات اکثریت شهروندان در خروج از تنهایی راهبردی (از جمله خواست رابطه با همه جهان در نزد حداقل نیمی از شهروندان)، رویکرد سیاست خارجی ایران بهگونهای متناسب با ترجیحات و منافع تمامی شهروندان ایرانی، تغییر کند. در رابطه با نکته دوم، توجه به کامیابی دیپلماسی در توافق برجام اهمیت دارد. دستگاه دیپلماسی وقت هوشمندانه و بهنگام از ابزارهای رسانه و شبکههای اجتماعی بهره گرفت و دیپلماسی توئیتری سکاندار دیپلماسی ایران، در همراهسازی افکار عمومی جهانی و هزینهتراشی برای رویکردهای کارشکنانه در حین مذاکرات کارگر افتاد. جهان امروز، جهان مکملیت رسانه و دیپلماسی است. در سال جاری، دستگاه دیپلماسی در متقاعدسازی و همراهسازی افکار عمومی جهانی به رویکرد صلحآمیز ایران و در افزایش هزینه تعرض به ایران کامیاب نبود. هرچند که این دستگاه از ابزارهای مدرن مانند توئیتر بهره میبرد اما واژهگزینی و واژهچینی آن از شمایل دیپلماتیک فاصله دارد. (اصل مکملیت که نیلز بوهر در سال ۱۹۲۷ آن را معرفی کرد، یکی از اصول بنیادین فیزیک کوانتوم است که با تفسیر کپنهاگی نزدیکی بسیار دارد. این اصل بیان میکند که اشیا دارای خصوصیات مکمل هستند که نمیتوان آنها را بهطور همزمان مشاهده یا اندازهگیری کرد.)
نکته سوم نیز عملکردی ضعیف را نشان میدهد. طی چند سال گذشته، سیاست خارجی ایران تمامی تخممرغها را در سبد سازمانها و ائتلافهای شرقی گذاشته است. اما قدرت چانهزنی اندک به واسطه پیوندهای اقتصادی ضعیف سبب شد تا این پیوندها در افزایش قدرت ملی، سهم بالایی نداشته باشند. از منظر بینالمللی، دیپلماسی اقتصادی دو بخش دارد. اول، چگونه نیروهای اقتصاد جهانی را مهار کرده و از ابزارهای آن برای تقویت دیپلماسی و حضورشان در خارج استفاده کنیم و دوم، چگونه از آن دیپلماسی و حضور برای تقویت اقتصاد داخلی استفاده کنیم. در مقایسه با فرصتسازی کشورهای همسایه، حتی عراق و افغانستان در این زمینه، عملکرد قابلدفاعی قابلمشاهده نیست. اما حوزههایی نیز وجود دارند که کمتر به آنها توجه شده است. برای نمونه، تحدید دسترسی جغرافیایی کشورمان به منابع آبی و پیامدهای مخرب آن برای محیط زیست با موفقیت پیگیری نشده است. سدهای ترکیه روی رودهای دجله، فرات، ارس و عدم همکاری افغانستان در زمینه تامین حقآبه رود هیرمند، بحران آبی، بحران ریزگردها و بیابانزایی گسترده را به همراه داشته است.
پرسش این است که نظام دیپلماسی ایران توانایی مدیریت بحرانها و فرصتها را دارد؟، و تا چه میزان میتواند در جهت تامین منافع ملی و کاهش تنشها عمل کند؟ بدون برخورداری از چشمانداز ملی، توان دستگاه دیپلماسی افت میکند. برای نمونه، ترکیه کل دیپلماسی منطقهای را بر اساس چشمانداز جوامع ترکزبان تنظیم میکند. عربستان سعودی به دنبال تنوعبخشی به اقتصاد و مرکز بودن جهان اسلام است. دستگاه دیپلماسی این کشور، چشمانداز مزبور را با اتخادسازی مناسب در GCC و سطح جهانی پیش میبرد و در بند رویکردهای این یا آن بلوک نیست و بر فرصتهای جهانی متمرکز است. البته چشمانداز فقط به سند مکتوب اشاره ندارد و بسیاری از کشورها بدون چنین سندی درباره محور منافع ملی، چشمانداز مشترک دارند و دستگاه دیپلماسی آنها برایشان موقعیت شکار گوزن میسازد.
دستگاه دیپلماسی ایران همانند نظام تدبیر از جنس واکنشی-تدافعی است و ذهنیت بقا-امنیت آن را از فرصتسازی واقعی بازمیدارد. ضعف در استفاده از رسانه و محدودیت شدید رسانه و اینترنت که بیاعتمادی را حتی در داخل شهروندان ساکن ایران میافزاید در این وضع دخیل هستند و ابتکار عمل بهدست دستگاههای دیپلماسی خارجی و رسانههای فارسی خارج از ایران است. میتوان بیتوجهی به اعتمادسازی و اتکا به مکملیتها را از ضعفهای این دیپلماسی برشمرد. اگرچه در رابطه با همسایگانی همانند آذربایجان، رویکرد دیپلماسی تا حدی موفق بود و میتوان آن را نقطه قوت در نظر گرفت و حتی با وجود تغییر رویه نسبی ترکیه از بابت نگرانی آنها در قبال کردهای منطقه، نزدیکی به ترکیه را نیز موفقیتی برای دستگاه دیپلماسی ایران به حساب آورد. در مجموع، دستگاه سیاست خارجی در تخفیف بحرانها عملکرد خوبی نداشت و باید هر سه ملاحظه نخستین این یادداشت بهطور جدی در دستور کار قرار گیرد تا اثربخشی و انعطافپذیری سیاست خارجی ایران در سالهای آتی افزایش یابد.