شناسه خبر : 51642 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

بی‌بنفشه

متفاوت‌ترین سال تاریخ معاصر چگونه رقم خورد؟

 

مهرداد خدیر / نویسنده نشریه 

سالی نوروز

بی‌چلچله، بی‌بنفشه می‌آید،

بی جنبشِ سردِ برگ نارنج بر آب

بی گردشِ مرغانه رنگین بر آینه.

سالی نوروز

بی گندمِ سبز و سفره می‌آید

بی‌پیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور

بی‌رقص عفیفِ شعله در مَردَنگی.

سالی نوروز

بی‌خبر می‌آید....

احمد شاملو شاعر فقید ایرانی که در همین سال رو به پایان 100ساله شد، شعر بالا را در نوروز 1356 سرود و در پاییز 1372 هم با ویراستی تازه منتشر کرد و به بهانه‌های مختلف از آن یاد شده است.

 نویسنده این سطور متن نوروز 1399 را نیز که ایران و جهان درگیر بیماری کرونا شده بود با همین شعر شروع کردم.

آن حکایت اما حالا برای نوروز 1405 خورشیدی هم مصداق دارد و چه جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل که از صبحگاه 9 اسفند 1404 آغاز شد هنگام مطالعه این متن همچنان ادامه داشته باشد و چه نه، باز می‌توان نوروز 1405 را این‌گونه توصیف کرد هر چند که شِق دوم مطلوب‌تر است.

 وقتی به‌جای تبریک نوروز با اشاره به مهم‌ترین رخداد سال در ماه پایانی آغاز کردیم می‌تواند به این معنی باشد که 1405 را نه از آغاز و فروردین آن که از اسفند و پایان آن باید روایت کرد، خاصه اینکه درست همزمان با نگارش این نوشته و در بامداد 18 اسفند 1404 اعلام شد که مجلس خبرگان رهبری آیت‌الله سیدمجتبی حسینی‌خامنه‌ای را به‌عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران برگزید و به این ترتیب نهم و هجدهم اسفند مهم‌ترین روزهای سالی است که کهنه می‌شود.

اکثریت باشندگان ایران امروز، هر سال تازه را با پیام و غالباً شعار نوروزی آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای به خاطر می‌آورند: از نوروز 1361 تا نوروز 1368 در مقام ریاست‌جمهوری و پس از رهبری و از 1369 تا 1404 در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران و بی‌گمان بزرگ‌ترین غایب نوروز 1405 در صحنه سیاست جهانی، مردی است که در بهمن 1404 با دو پیام نمادین روشن کرده بود که قصد سازش و کنار آمدن ندارد و در 9 اسفند 1404 وقتی خبر تکان‌دهنده ترور منتشر شد کسی تردید نکرد که واعظ غیر‌متعظ نبوده، بلکه خود به آن پیام‌ها وفادار بوده است و حال با انتخاب فرزند به‌عنوان جانشین، نام «خامنه‌ای» همچنان در نوروز حاضر است و البته نه در قالب «سیدعلی خامنه‌ای» که با «سیدمجتبی خامنه‌ای»؛ هم او که سوگوار فقدان پدر، مادر، همسر، خواهر و برادرزادگان است. چهره‌ای مشهور، اما کم‌حضور در رسانه‌ها.

73

اما آن پیام‌های نمادین کدام‌ها بودند؟

نخست آن سخنی که در دیدار عمومی آخر (28 بهمن) گفته شد: «ملت ایران، درس‌های اسلامی و شیعی خود را خوب بلد است. می‌داند که چه کار کند. امام حسین علیه‌السلام فرمود: مِثلی لایُبایِعُ مثل یزید. کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند. ملت ایران در واقع می‌گوید: مثل ما -ملتی با این فرهنگ و سابقه و معارف عالی- با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند بیعت نخواهد کرد.»

دوم آن آیه بود که بر نگین انگشتری حک شد، یا قبل‌تر در دست نداشتند یا چندان توجه نمی‌شد: کلّاً انَّ مَعیَ ربی سَیَهدین (چنین نیست. پروردگارم با من است و به‌زودی مرا راهنمایی خواهد کرد / سوره شعرا آیه 62).

حکایت دوم هم از این قرار است که وقتی موسای پیامبر و بنی‌اسرائیل برای رهایی از سلطه فرعون، مصر را ترک کردند تا مفَر یا مقری بیابند ناگاه خود را بین دریا (رود نیل) و لشگر فرعون، گرفتار دیدند و نومیدانه خطاب به موسی گفتند: دچار بن‌بست شدیم (نه راه پیش داریم و نه راه پس و بازگشت) و آنجا بود که در پاسخ گفت: چنین نیست و به زودی راهی گشوده می‌شود و آن راه در میانه نیل به روی آنان باز شد وقتی عصای موسی اعجاز کرد...

چنین به نظر می‌رسد که آیت‌الله خامنه‌ای از یک‌سو اجازه داد مذاکره کنند تا بهانه و شبهه باقی نمانَد به‌رغم آنکه قبل‌تر نهی کرده بود و در جنگ 12روزه هم نقض کرده بودند و از جانب دیگر خود تصمیم گرفت محل را ترک نکند و بدین‌گونه در نخستین دقایق دومین جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این‌بار آنکه هدف قرار گرفت شخص رهبری و فرماندهی کل قوا بود و بعدتر اعلام شد که شماری از فرماندهان و سرداران و امیران که جانشین فرماندهان شهید در 23 خرداد 1404 شده بودند نیز همراه فرماندهی کل قوا هدف ترور قرار گرفتند.

حالا که هنگام خواندن این متن، رهبر جدید انتخاب و معرفی شده باز بی‌هیچ تردید مهم‌ترین خبر سالی که حالا می‌توان از آن با صفتِ کهنه یاد کرد جز آنی نیست که در ساعت 9:44 نهمین روز اسفند 1404 نه‌تنها مرکز تهران که ایران و جهان را تکان داد: حمله جنگنده‌های اسرائیل با حمایت آمریکا به بیت رهبری و فرو ریختن 30 بمب بر آن.

در 47 سال گذشته آیت‌الله خامنه‌ای تنها در سه نوروز 1358 و 1359 و 1360 در جایگاهی نبود که پیام رسمی نوروزی داشته باشد و بعد از آن هر نوروز و سال تازه با پیام ایشان شروع شد؛ ابتدا در جایگاه رئیس‌جمهوری و سپس رهبری و 1405 از این حیث به کلی متفاوت است.

در نخستین نوروز بعد از پیروزی انقلاب، به ترتیب امام خمینی، آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری و مهندس مهدی بازرگان، نخست‌وزیر، پیام نوروزی فرستادند. در نوروز 1359 بعد از رهبر انقلاب، ابوالحسن بنی‌صدر به‌عنوان اولین رئیس‌جمهوری ایران که دو ماه قبل از آن انتخاب شده بود و در نوروز 1360 آن دو به اضافه رئیس مجلس (هاشمی‌رفسنجانی)، رئیس دیوان عالی کشور (دکتر بهشتی) و نخست‌وزیر (محمدعلی رجایی). احتمالاً به خاطر اتفاقات 14 اسفند 1359 و به قصد تخفیف جایگاه بنی‌صدر با قرار گرفتن کنار دیگر مقامات ارشد که با او زاویه داشتند.

در نوروز 1361 باز به رهبری و رئیس‌جمهوری بسنده شد و از آن پس آیت‌الله خامنه‌ای پای ثابت هر عید بود. هم او که برخلاف برخی هم‌لباسان از به کار بردن تعبیر «عید نوروز» ابا نداشت و این حکایت 44ساله در 1405 خورشیدی دیگر ادامه نمی‌یابد. آن هم نه با درگذشت طبیعی که با اتفاقی که در تاریخ ایران طی سده‌ها و بلکه هزاره‌ها بی‌سابقه است؛ مرگ عالی‌ترین فرمانده / فرمانروا در میدان جنگ و به دست دشمن تا اختصاصی‌ترین عنوان از آن او شود: رهبر شهید.

به انتخاب رهبر جدید اشاره شد، اما نمی‌دانیم هنگامی که این متن پیش چشم شما گشاده است، سایه منحوس جنگ همچنان کابوس و واقعیت شبانه و روزانه است یا نه، اما همین که خواننده این روایت هستید یعنی از تهاجم سبُعانه دو قدرت اتمی دنیا جان سالم به‌در برده‌اید و همین به‌تنهایی جای شُکر فراوان دارد ولو این نوروز، بی‌چلچله و بی‌بنفشه و بی رقصِ عفیفِ شعله بر مَردَنگی (فانوس شیشه‌ای یا بلورین) آغاز شده باشد، چرا که باز به تعبیر همان شاعر: بودن، به از نبود شدن / خاصه در بهار.

در آغاز گفته شد که چرا ناگزیریم سال 1404 را نه از اول به آخر که از پایان به آغاز آن روایت کنیم و بر این اساس اگر بخواهیم اسفند پرحادثه را پشت سر بگذاریم در بهمنی توقف می‌کنیم که از یک‌سو بوی جنگی می‌داد که دیدیم 9 اسفند درگرفت و از جانب دیگر زخم حوادث دی‌ماه هنوز  بر تن آن بود.

اگر اتفاقات اسفند رخ نداده بود بی‌شک مهم‌ترین واقعه سال اعتراضات دی‌ماه بود که از 8 تا 18 دی غیرخشونت‌بار بود و در آن دو شب رنگ دیگری به خود گرفت، تا جایی که مطابق روایت رسمی 3116 نفر جان باختند و از کثیری از آنان در ادبیات رسمی با عنوان «شهید» یاد شد. رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور اما اعدادی به‌مراتب بیشتر را مطرح کردند و مدام به یاد دونالد ترامپ آوردند که گفته بود اگر در جریان اعتراضات کسی کشته شود با حمله جبران خواهد کرد و آنان و خاصه تلویزیون اینترنشنال آن‌قدر بر این آتش دمیدند تا جنگی درگرفت و روزهای اول از آن نه به‌عنوان حمله آمریکا و اسرائیل به ایران که در قالب عملیات نظامی برای کمک به مردم ایران یاد می‌کردند و بعد از روز ششم که آمار قربانیان غیرنظامی از هزار تن گذشت این ادعا هم حذف شد و به ذکر عنوان آمریکایی و اسرائیلی عملیات بسنده کردند.

آیت‌الله خامنه‌ای با ابراز تاسف از جان باختن‌ها و در همان سخنرانی آخر که به نقلی از آن اشاره شد آنها را این‌گونه دسته‌بندی کردند:

«به‌جز عده‌ای مفسدین و فتنه‌گران و کودتاچی‌ها که به درک واصل شدند، گروهی مدافعان امنیت و سلامت نظام، گروهی رهگذرها و عده‌ای هم فریب‌خوردگان بودند. دسته سوم آن کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بی‌تجربه بودند، با فتنه‌گرها همراه شدند. من می‌خواهم بگویم آنها هم از ما هستند، آنها هم بچه‌های ما هستند. یک عده‌ای از آنها هم پشیمان شدند. بعضی‌شان به من نامه نوشتند که ما آن روز آمدیم در خیابان و چه و چه و چه، ما را حلال کن. در زندان هم نبودند، آزاد بودند، پشیمان شدند، اشتباه کردند. آن کسانی از اینها که کشته شدند، مسئولان آنها را هم شهید محسوب کردند؛ خوب کردند.

 جز آن اصحاب فتنه و سردسته‌ها و کسانی که از دشمن پول گرفتند، اسلحه گرفتند، به غیر آنها، بقیه: چه عناصر مدافع امنیت، چه رهگذرها، و چه حتی کسانی که با فتنه‌گرها چند‌قدمی حرکت کردند که اینها [هم] فرزندان ما هستند، و ما برای اینها طلب رحمت می‌کنیم، طلب مغفرت می‌کنیم؛ اشتباه کردند، خدای متعال از اشتباه اینها درگذرَد.»

 توقیف «هم‌میهن»

در دی‌ماه و بعد از حوادثی که ذکر آنها رفت روزنامه حرفه‌ای «هم‌میهن» در بیست و هشتمین روز آن به محاق توقیف افتاد. درحالی‌که سال‌ها از جغد شوم توقیف خبری نبود و اساساً روزنامه‌های چاپی و کاغذی وضعیتی مشابه اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 ندارند که با ساطور سعید مرتضوی قلع‌وقمع می‌شدند و مرجعیت رسانه‌ای به خارج از مرزها منتقل شده و آثار سوء رفتار با رسانه‌های مستقل را در اثرگذاری تلویزیون اینترنشنال چه در حوادث دی و چه در جنگی که از 9 اسفند آغاز شد همه به‌وضوح دیدند.

74

شروع پاییز با اسنپ بک

اگر بخواهیم از فصل زمستان به پاییز کوچ کنیم و روایت از پایان به آغاز را ادامه دهیم به پاییزی می‌رسیم که با فعال‌سازی مکانیسم ماشه یا همان اسنپ بک شروع شد.

این در حالی است که در سال 1397 و بعد از خروج ترامپ از برجام اروپایی‌ها بحث مکانیسم ماشه را پیش نکشیدند و در دولت اول ترامپ آنها نیز با او  سرشاخ بودند.

در آن زمان حسن روحانی با اصرار بر پرهیز از رفتار متقابل و عجله در افزایش غنی‌سازی مانع اتحاد اروپا و آمریکا شد و این‌بار به نظر رسید واکنش آنهاست در قبال آنچه حمایت ایران از روسیه در جنگ با اوکراین و حتی تسلیح آن توصیف کردند.

به این ترتیب اقتصاد و سفره‌ای که گل بود با مکانیسم ماشه به سبزه هم آراسته شد و اثر مستقیم آن بر قیمت ارز و کاهش قدرت خرید تا عمق جان همه نفوذ کرد و به اعتراضات دی انجامید که شروع آن از بازار و در پی افزایش قیمت ارز بود.

با نگاه سناریویی مکانیسم ماشه برای تحریک و ناراضی‌سازی بود و در پی آن فراخوان سیاسی با طرح شعارهای بی‌سابقه و سپس کشته‌هایی که توجیه حمله آمریکا یا زمینه‌ساز گسترش  اعتراضات باشد.

انحلال بانک آینده

برای آنکه گزارش سالانه قدری از سایه سیاست خارج شود و به سبب انتشار در مجله معتبر اقتصادی یا ضمیمه مهم‌ترین روزنامه اقتصادی وجه اقتصادی آن حفظ شود به رخداد مهم در آبان 1404 باید اشاره شود اگرچه در روایت هفت ماه اول سال در «تجارت فردا» آورده بودم.

واپسین کاری که محمدرضا فرزین در بانک مرکزی انجام داد، انحلال بانک آینده بود و اگرچه تصور می‌شد به سبب این اقدام ماندگار خواهد شد، اما همزمان با شروع اعتراضات در بازار و در هشتم دی جای خود را به عبدالناصر همتی داد که اواخر سال قبل با استیضاح ناچار از ترک وزارت اقتصاد شده بود.

 محمدرضا فرزین نمی‌توانست محدودیت‌ها و اولویت‌های بانک مرکزی و دلایل غیراقتصادی افزایش قیمت نرخ ارز و تنگناهای ارزی را در علن توضیح دهد و نام او به دلیلی دیگر بر سر زبان‌ها افتاد؛ انحلال بانک آینده و در اصطلاح خودشان شروع فرآیند گزیر برای آنکه چون در قالب ادغام در بانک ملی ایران جلوه کرد سپرده‌گذاران را نگران نکند، بلکه خاطرشان آسوده هم شد، چرا که حالا پول آنان در بانک مادر بود و اعلام شد به تعهدات قبلی پایبندند.

 بانک مرکزی اعلام کرد با توجه به زیان انباشته 550 هزار میلیاردتومانی، اضافه برداشت 313 هزار میلیاردتومانی، کفایت سرمایه منفی 600درصدی، ناترازی شدید نقدینگی و عدم بازگشت 80 درصد تسهیلات پرداختی ورود بانک مرکزی به «فرآیند گزیر»، گریزناپذیر بوده است.

  از واقعیت‌های تکان‌دهنده دیگر درباره بانک آینده نسبت مطالبات غیرجاری برای سنجش وام‌های پرداخت‌نشده در موعد مقرر بود که در بانک‌های سالم باید زیر پنج درصد باشد، درحالی‌که گزارش‌های مالی بانک آینده تا پایان خرداد 1404 نشان می‌داد حدود 98 درصد از تسهیلات کلان -معادل 120 هزار میلیارد تومان- در ردیف مطالبات غیرجاری قرار داشته است. رقمی که عملاً به معنی فلج شدن چرخه بازپرداخت در این بانک بوده است.

بااین‌حال نه کسی متهم شد و نه آب از آب تکان خورد و تنها رخداد این بود که تابلوهای موقت بانک ملی ایران بانک آینده را پوشاند و این‌بار مطمئن‌تر از زمانی که تابلوهای آینده جای بانک تات را گرفت.

هر چند داستان بانک آینده حسب ظاهر تمام شد، اما باز یک خبر جلب‌توجه کرد و آن هم این شبهه که قریب 40 هزار میلیارد تومان از منابع آن در فاصله بین تصمیم‌گیری در شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا تا اجرایی شدن مصوبه انحلال خارج شده است.

جنگ 12روزه

اگر 9 اسفند را شاهد نبودیم و قبل از آن اتفاقات 18 و 19 دی رخ نداده بود در گزارش سال 1404 باید بیش از هر اتفاق دیگر بر جنگ 12روزه تامل می‌شد. چرا که تا قبل از اسفند نقطه عطف سال بود و داستان آن موضوع چند فیلم سینمایی در جشنواره سرد فجر هم شد. جنگی که جان بیش از هزار نفر از هم‌میهنان را گرفت و با آتش‌بسی خاتمه یافت که بوی صلح دائم و پایدار نمی‌داد و تنها 9 ماه بعد مشخص شد این نگرانی بی‌وجه نبوده است.  در بهار 1404 و بعد از یک وقفه ایران و آمریکا بار دیگر بر سر میز مذاکره نشسته بودند و شروع آن چنان بر بازارها اثر گذاشته بود که ساقط‌کنندگان عبدالناصر همتی از وزارت اقتصاد در پایان سال گذشته این کاهش نسبی را به حساب نتیجه استیضاح می‌گذاشتند.

در همین حال و هوا اما، اسرائیل در بامداد 23 خرداد حمله کرد و در پی آن و در هنگامه همان جنگ آمریکا هم به تاسیسات هسته‌ای ایران در فردو، نطنز و اصفهان یورش آورد و اعلام شد 400 کیلوگرم اورانیوم 60 درصد غنی‌شده زیر آوار همان بمباران مانده و چون ایران فعلاً بنا ندارد درباره انتقال آن اقدامی انجام دهد سفر بازرسان برای بررسی موضوع هم بلاوجه است.

البته قبل‌تر روابط ایران و آژانس شکرآب شده بود تا جایی که رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، به‌عنوان متهم ردیف اول در تحریک اسرائیل یا آتش‌بیار معرکه معرفی شد؛ به خاطر گزارشی که فضای بین‌المللی علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران را منفی کرده و بهانه‌ای به‌دست نتانیاهو داده بود.

 ساکنان برخی شهرها به‌خصوص تهران، 37 سال بعد از پایان جنگ هشت‌ساله ایران و عراق و تجربه حملات موشکی در چند ماه قبل از آن بار دیگر صدای انفجارهای مهیب شنیدند و این‌بار بدون هشدار آژیر قرمز یا توصیه و امکان رفتن به پناهگاه و جدای خسارت‌های فراوان مادی و مهم‌تر از آن طی تنها 12 روز 1064 تن از هم‌میهنان جان خود را از دست دادند، درحالی‌که اغلب آنان غیرنظامی و مشخصاً زن و کودک بودند و همین واقعیت برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور را که در روزهای نخست به استقبال تجاوز اسرائیل رفته بودند در ارتباط با افکار عمومی دچار مشکل و تناقض‌گویی کرد و پیش‌بینی‌هایشان درباره اعتراضات مردمی محقق نشد و شگفتا که از یک‌سو از مردم می‌خواستند شهر را تخلیه کنند و از جانب دیگر توقع داشتند مردم کوچیده از تهران در اعتراض به سیاست‌های هسته‌ای و ضداسرائیلی حاکمیت به خیابان بریزند.

شاید به همین دلیل بود که نوبت بعد و در اسفندماه ابتدا معترضان را به خیابان کشاندند و سپس حمله کردند. در جریان جنگ 12روزه توجیه متجاوزان این بود که حملات آنان کور نیست و اهدافی کاملاً مشخص را در نظر داشته‌اند و تلفات دیگر جانبی و گریزناپذیر بوده، چندان که با فرماندهان نظامی در عالی‌ترین سطوح شروع کردند و در روزهای بعد به ساختمان شیشه‌ای صدا‌و‌سیما و زندان اوین و مقر نیروی انتظامی نیز حمله شد و از همه قابل‌تامل‌تر پهپادهایی که محل برگزاری نشست شورای عالی امنیت ملی را شناسایی کردند و بعدتر در روایت‌هایی سربسته گفته شد حتی زانوی شخص رئیس‌جمهور پزشکیان نیز جراحت سطحی دیده و این در حالی بود که در تمام آن 12 روز تصاویر حضور او در جلسات و حتی در مجلس برای معرفی و دفاع از وزیر پیشنهادی اقتصاد منتشر می‌شد.

75

بازگشت تحریم‌ها

به اسنپ بک اشاره شد، اما روشن نشد، که فیل اروپایی‌ها زیر فشار ترامپ و برای خوشایند او یاد هندوستان افتاد یا چنان که قبل‌تر تهدید کرده و هشدار داده بودند قصد انتقام به خاطر اوکراین را داشتند و زهر خود را به سبب خبر ارسال پهپاد به روسیه در جنگ با اوکراین بر کام اقتصاد تحریم‌زده و آسیب‌دیده ایران ریختند و حتی این شایعه درگرفت که خود روس‌ها لو دادند تا ایران برای پیوستن به اردوگاه شرق دست‌دست نکند.  قضیه وقتی پیچیده شد که محمدجواد ظریف در همایشی به سخنان نامتعارف سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، واکنش نشان داد که ادعا کرده بود مکانیسم ماشه را وزیر خارجه ایران پیشنهاد کرد تا اطمینان طرف‌های غربی را جلب کند و خاطرشان را آسوده کند که ایران در عمل به تعهدات برجامی و کاهش غنی‌سازی مصمم است و چنانچه عدول کرد آنها نیز بازگردند و قطعنامه‌های تحریمی پیشین را احیا کنند و از سر گیرند، ولی چه کسی می‌توانست پیش‌بینی کند که بعد از سه سال آمریکای ترامپ باشد که از برجام خارج می‌شود، نه آنکه ایران نقض کند.

در آن زمان ایران دو گزینه داشت: یا همچنان به تعهدات برجامی پایبند بماند و با اروپایی‌ها ادامه دهد یا مقابله مثل کند و مانند آمریکا از برجام خارج شود و این دومی خواست رادیکال‌ها در ایران بود که نه‌تنها از برجام خارج شویم که از ان‌پی‌تی یا معاهده عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای نیز و نه‌تنها از آن که از خود سازمان بین‌المللی انرژی اتمی. ولی دولت روحانی یک سال شکیبایی پیشه کرد و اگرچه دیدگاه خود رئیس‌جمهوری وقت افزایش غنی‌سازی نبود، بلکه احتمالاً رفتار کج دار و مریز تا انتهای دوره ترامپ. و نیاز به توضیح ندارد که با دو جنگ در خرداد و اسفند احتمال توافق تا چه حد از بین رفت و حالا در اسفند 1404 سخن از رفع تحریم‌ها نیست و اگر این جنگ ویرانگر پایان یافته باشد خود رخدادی بزرگ و مثبت است.

رفتگان 1404

هر چند مهم‌ترین شخصیت از دنیا رفته در سال 1404 رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران است و فرماندهان و امیران و سردارانی که همراه ایشان یا بعد از آنان هدف عملیات تروریستی قرار گرفتند و نیز آن بیش از دو هزار نفر که در دو جنگ با آمریکا و اسرائیل قربانی شدند و البته جان‌باختگان دی‌ماه، اما چنان که در گزارش قبلی هم آمد نام دیگرانی را هم باید آورد و به بهانه آنها نکاتی قابل‌طرح است:

احمد توکلی؛ سیاستمدار و اقتصاددانی که به راست‌گرایی شهرت داشت و با ایده‌های چپ از دنیا رفت و حامی احمدی‌نژاد بود و در مقابل او قرار گرفت و چون بحث ناترازی را مسعود پزشکیان در انداخت یکی از متهمان ناترازی‌هایی که در سال‌های اخیر گریبان اقتصاد ایران را گرفته به خاطر مصوبه طرح تثبیت قیمت‌ها در سال 1383.

دیگری بیژن اشتری، نویسنده و مترجم باسابقه روزنامه‌نگاری که 10 سالی از احمد توکلی کمتر در این جهان زیست و 20 سال پایانی عمر وقت و همت خود را صرف ترجمه کتاب‌هایی کرد که اگرچه حسب ظاهر به رهبران مشهور کمونیست می‌پرداخت، ولی تصویری را که هواداران چپ از آنها ساخته و پرداخته بود آشکارا مخدوش می‌کرد و بهتر است گفته شود دیکتاتورهای سرخ. هر قدر در ترجمه داخل چارچوب و استاندارد بود در فضای مجازی و خاصه بعد از سال 1401 صریح و تند شده بود و گویا می‌خواست پژوهش درباره مستبدان سرخ را با زبان سرخ به این عرصه بکشاند. بی‌شک اگر قبل از زمستان 1404 از دنیا نرفته بود با مواضعی که در دی یا اسفند 1404 اتخاذ می‌کرد کاری دست خود می‌داد و از این حیث شوربخت بود که زودتر از اتفاقات بی‌سابقه در ایران چشم از جهان بست و از جانب دیگر بخت با او یار بود که مرگ او قبل از این رخدادها رقم خورد.

سومی اما ناصر تقوایی است؛ فیلم‌ساز و نویسنده فقید که هرگز حاضر نشد به سانسور تن دهد و البته نکوچید و جلای وطن نکرد و یک‌بار در آیینی که 29 خرداد 1383 در خانه هنرمندان برپا شد ادعا یا دلسوزی خانه‌نشینی را رد کرد و گفت: «هیچ‌کس جلوی مرا نگرفته و نگفته فیلم نساز. منتها جو فرهنگی امروز نمی‌گذارد کار خود را انجام دهم. به این علت است که در این سال‌ها فیلم نساخته‌ام. اما درس داده‌ام و فیلم ساختن وسیله امرارمعاش من نبوده است. من در این سال‌ها نوشته‌ام. بسیار هم. اما انگار واژه‌ها در نگاه ممیزان، مجرم‌اند. ولی مگر می‌توان واژه‌ها را از زبان دور ریخت؟ سانسور مضمونی به سانسور واژگانی تبدیل شده است.»

 بازگشت لاریجانی

این روزها که بار دیگر و در غیاب رهبری و روزهایی که رهبری جدید انتخاب نشده بود، علی لاریجانی را در حال ایفای نقشی به مراتب مهم‌تر از دوران ریاست مجلس و در سطح هدایت کشور در بحرانی‌ترین شرایط می‌بینیم یادآوری این خبر اهمیت دارد که بازگشت و انتصاب او به دبیری شورای عالی امنیت ملی از اخبار مهم بود، البته با این تصور که قرار است راهی برای پایان مناقشه با آمریکا و اسرائیل بیابد و کمتر کسی حدس می‌زد فرمانده بخش سیاسی و گاهی امنیتی، نظامی جنگ خواهد شد.

در آن زمان بازگشت و انتصاب او از چند منظر اهمیت داشت:  نخست اینکه سیاستمدار محافظه‌کار را شورای نگهبان دو بار پیاپی در سال‌های 1400 و 1403 ردصلاحیت کرده بود و اگرچه بهانه آوردند به خاطر اقامت یکی از فرزندان در خارج از کشور است، ولی این‌گونه تفسیر شد که بار اول که تیغ نظارت استصوابی رئیس سه دوره مجالس برآمده از نظارت استصوابی را هم نواخت برای این بود تا راه برای ریاست‌جمهوری مرحوم رئیسی هموار باشد و لابد در نوبت دوم حضور پزشکیان برای تضمین حداقل رقابت کافی تشخیص  داده شد.

دوم اینکه بعد از جنگ 12روزه تصور تغییر ریل را ایجاد کرد، اگرچه نتوانست نقش مورد انتظار را ایفا کند و فعال‌سازی مکانیسم ماشه بر طرح او هم اثر گذاشت.

با این همه حضور علی لاریجانی در راس شورای عالی امنیت ملی احتمال اجرای قانون حجاب را در همین شورا مسکوت گذاشت.

 در گزارش قبلی نوشتم: مهم‌ترین مطالبه از علی لاریجانی بعد از انتصاب صراحت بیشتر به‌جای ادبیات مالوف و فلسفی و مبهم است. چرا که دو سال قبل در پیامی درباره کاندیدا نشدن خود در انتخابات سرد مجلس نوشته بود: «مُلک را چاره‌ای دیگر باید» و چاره دیگر می‌تواند تغییر پارادایم باشد که در نامه فعالان اقتصادی به رئیس‌جمهوری هم به آن پرداخته شد. حالا آقای لاریجانی است و این انتظار که هم در پی چاره دیگر باشد و هم آنچه خود گفته بود:  «سیاست، مثل ریاضی است. باید به آن حمله‌ور شویم تا آن را حل کنیم. نه اینکه بال‌بال بزنیم و دور آن بچرخیم.»!

عجالتاً جنگ چنان بر همه شئون سایه انداخته که مطالبه اصلی پایان آن است هر چند غیبت رهبری او را با چالش بزرگ دیگری هم روبه‌رو کرد و آن انتخاب رهبری در مجلس خبرگان است، درحالی‌که هیچ سازوکاری برای اثرگذاری بر آن در اختیار ندارد و حسب ظاهر خارج از اراده او انجام می‌شود هر چند به سبب طولانی شدن روند معرفی (در زمان نگارش مطلب: 9 روز) یکی از کسانی که رادیکال‌ها متهم می‌کنند  خود اوست.

این ادعا می‌تواند قرین به صحت باشد که در مخیله او نمی‌گنجید که با وضعیت 9 اسفند به بعد روبه‌رو شود.

 مسعود پزشکیان که او را به دبیری شورای عالی امنیت ملی منصوب کرد هم چنین تصوری نداشت و حالا هر دو در چند عرصه باید تلاش کنند تا کشتی توفان‌زده را به ساحل امن برسانند و البته بعد از انتخاب رهبر جدید و از 18 اسفند در ترتیبی دیگر. و سرانجام اینکه باز باید به اسفند بازگشت و شبی که چهره تهران آخرالزمانی شد وقتی به انبارهای نفت در جنوب و غرب و شمال تهران حمله کردند و در پی آن بارانی که اگرچه بخشی از آتش را مهار کرد، اما اسیدی هم شد و لکه‌های سیاه بر شهر نشست تا همه بپرسند این همان هدیه‌ای است که مهاجمان وعده می‌دادند؟

با این همه نوروز در راه است و قصه فراتر از چلچله‌ها و بنفشه‌هاست. جان آدمیان و ایرانمان و اگر بمانیم و بپاییم 1404 را هیچ‌گاه از خاطر نخواهیم برد، چرا که از حیث اتفاق بی‌نظیر است، اگرچه درباره 1403 هم چنین می‌پنداشتیم و 1404 تمام هیبت و اتفاقات اختصاصی آن را زیر پر گرفت و خود رخ نشان داد؛ چه رخ نشان دادنی! 

دراین پرونده بخوانید ...