شناسه خبر : 51645 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

گسل خاموش

ایران در آستانه چه تغییری است؟

 

مطهره خردمندان / نویسنده نشریه 

84سال ۱۴۰۴ را شاید بتوان یکی از پیچیده‌ترین و پرتنش‌ترین سال‌های تاریخ معاصر ایران دانست؛ سالی که در آن مجموعه‌ای از بحران‌های انباشته اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ناگهان در یک نقطه به هم رسیدند و جامعه را در وضعیتی کم‌سابقه قرار دادند. در این سال، آنچه سال‌ها به‌صورت نشانه‌های پراکنده در تحلیل‌های اجتماعی و اقتصادی دیده می‌شد، به شکلی فشرده و ملموس در زندگی روزمره مردم ظاهر شد.

تورم مزمن، فشارهای اقتصادی، فرسایش اعتماد عمومی، اعتراض‌های اجتماعی، تنش‌های سیاسی و درنهایت ورود کشور به یک وضعیت جنگی، همگی در یک سال به هم گره خوردند. برای بسیاری از شهروندان، ۱۴۰۴ سالی بود که احساس نااطمینانی نسبت به آینده بیش از هر زمان دیگری به بخشی از تجربه روزمره تبدیل شد.

در چنین فضایی، یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که در محافل تحلیلی و حتی در گفت‌وگوهای روزمره مردم مطرح شد، این بود: آیا نظام حکمرانی ایران در برابر این تحولات غافلگیر شد؟ این پرسش از آنجا اهمیت پیدا می‌کند که در سال‌های گذشته، اقتصاددانان، جامعه‌شناسان و تحلیلگران اجتماعی بارها نسبت به احتمال بروز اعتراض‌های اجتماعی و فضای اقتصادی و معیشتی ایران هشدار داده بودند. گزارش‌های مختلفی درباره کاهش سرمایه اجتماعی، افزایش نابرابری اقتصادی و گسترش ناامیدی اجتماعی منتشر شده بود. بسیاری از این تحلیل‌ها نشان می‌داد که جامعه ایران در حال نزدیک شدن به نقطه‌ای است که در آن اعتراض‌های اجتماعی می‌توانند به‌سرعت گسترش پیدا کنند. بااین‌حال، تجربه سال‌های اخیر نشان داد که واکنش حکمرانی به این تحولات اغلب واکنشی کوتاه‌مدت و مقطعی بوده است؛ واکنش‌هایی که بیشتر بر مدیریت فوری بحران تمرکز داشته‌اند تا حل ریشه‌های آن.

سال ۱۴۰۴ در واقع نقطه‌ای بود که در آن نتیجه این روندها آشکار شد. اعتراض‌هایی که گاه از مطالبات صنفی یا اقتصادی آغاز می‌شدند، می‌توانستند در مدت کوتاهی به بحران‌های گسترده‌تر تبدیل شوند. از سوی دیگر، شکاف میان دولت و جامعه نیز در بسیاری از موارد آشکارتر از گذشته خود را نشان داد. برای فهم این وضعیت، باید به گذشته بازگشت؛ به روندهایی که سال‌ها پیش آغاز شده بودند اما شاید آن‌گونه که باید مورد توجه قرار نگرفتند.

انسجام در شرایط بحرانی

مریم زارعیان، جامعه‌شناس، با اشاره به شرایط بحرانی و اثرات جنگ، معتقد است: انسجام در شرایط بحرانی مستلزم این باور جمعی است که کنش دفاعی، درنهایت به آینده‌ای بهتر منجر می‌شود یا دست‌کم داشته‌های کنونی حفظ می‌شود. پس اگر جامعه در وضعیت عادی خود فاقد افق روشنی برای بهبود زندگی، رفاه یا عدالت باشد، بسیج در بحران می‌تواند برایش کاملاً بی‌معنا باشد یا حتی به‌عنوان ابزاری برای تداوم وضع موجود تعبیر شود. در چنین حالتی، آنچه به‌ظاهر انسجام به نظر می‌رسد، ممکن است چیزی جز پوششی نازک بر ناامیدی و انفعال عمیق نباشد. در مجموع، می‌توان گفت ترس از جنگ در برخی مقاطع می‌تواند شرط لازم برای انسجام ملی باشد، اما هرگز شرط کافی آن نیست. تصور خطی و مکانیکی هر تهدید مساوی اتحاد، به معنای نادیده گرفتن این واقعیت است که جامعه در لحظه تهدید، لوحی سفید نیست، بلکه حامل حافظه‌ای انباشته از رنج‌های گذشته، احساس بی‌عدالتی و انتظارات برآورده‌نشده است. اتحاد واقعی آنجاست که بتواند از منطق دفاع در برابر یک دشمن خاص فراتر رود و به پروژه‌ای برای ساختن یک «مای مشترک» در دوران صلح تبدیل شود.

گسل خاموشی که سال‌ها زیر جامعه شکل گرفت

تحلیل بسیاری از جامعه‌شناسان نشان می‌دهد که بحران‌های اجتماعی امروز ایران نتیجه روندی طولانی است؛ روندی که دست‌کم از دو دهه پیش آغاز شده و به‌تدریج بر عمق شکاف میان دولت و جامعه افزوده است.

«نعمت‌الله فاضلی»، انسان‌شناس و استاد بازنشسته پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در گفت‌وگویی که برای این گزارش انجام شد، توضیح می‌دهد که جامعه ایران پس از سال ۱۳۸۸ وارد مرحله‌ای تازه‌ از تحولات اجتماعی شد. به گفته او، از آن زمان به بعد شکاف میان حاکمیت و مردم به‌تدریج عمیق‌تر شد؛ شکافی که البته ریشه‌های آن به سال‌های پیش از آن نیز بازمی‌گردد.

وی در توضیح این وضعیت از استعاره‌ای استفاده می‌کند که به‌خوبی ماهیت این شکاف را نشان می‌دهد. رابطه میان حکومت و جامعه در ایران شبیه گسل‌های زمین‌شناسی است؛ گسل‌هایی که ممکن است سال‌ها آرام به نظر برسند اما همواره امکان فعال شدن دارند. بارها درباره فعال شدن این گسل اجتماعی هشدار داده شده بود. بسیاری از تحلیلگران از افزایش فاصله میان حکومت و مردم سخن می‌گفتند، اما در عمل سازوکارهای موثری برای کاهش این شکاف شکل نگرفت. بخشی از این شکاف به ساختار اجتماعی متکثر ایران بازمی‌گردد. جامعه ایران از نظر فرهنگی، زبانی، قومی و مذهبی بسیار متنوع است. سبک‌های زندگی متفاوت، هویت‌های فرهنگی گوناگون و مطالبات اجتماعی متنوع در این جامعه وجود دارد. اما در بسیاری از موارد این تفاوت‌ها آن‌گونه که باید در ساختار حکمرانی به رسمیت شناخته نشده‌اند. در چنین شرایطی، احساس نادیده گرفته شدن به‌تدریج در بخش‌هایی از جامعه تقویت شده است؛ احساسی که درنهایت می‌تواند به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود.

دوره‌ای که شکاف در حال ترمیم بود اما ...

بااین‌حال، تاریخ سیاسی ایران نشان می‌دهد که در مقاطعی تلاش‌هایی برای کاهش این شکاف صورت گرفته است. یکی از مهم‌ترین این دوره‌ها، دوران اصلاحات در دهه 70 و اوایل دهه 80 بود. در آن دوره، فضای سیاسی کشور بازتر شد و جامعه مدنی امکان فعالیت بیشتری پیدا کرد. انتخابات به یکی از مهم‌ترین ابزارهای مشارکت سیاسی تبدیل شد و مردم احساس می‌کردند می‌توانند از طریق صندوق رای در مسیر سیاست تاثیر بگذارند. همین امکان جابه‌جایی قدرت از طریق انتخابات، نقش مهمی در کاهش تنش‌های اجتماعی داشت. مردم احساس می‌کردند می‌توانند در سرنوشت سیاسی کشور نقش داشته باشند و همین احساس مشارکت به نوعی آرامش اجتماعی کمک می‌کرد. از سوی دیگر، در همان دوره بسیاری از تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی در فضای عمومی بیشتر دیده شدند. رسانه‌ها فعال‌تر شدند، نهادهای مدنی گسترش یافتند و بحث درباره حقوق شهروندی و تنوع فرهنگی بیشتر در فضای عمومی مطرح شد. اما این روند ادامه پیدا نکرد.

 توقف اصلاحات و آغاز انباشت بحران‌ها

با تغییر فضای سیاسی و روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، بخش مهمی از دستاوردهای دوره اصلاحات از میان رفت. روند توسعه سیاسی متوقف شد و بسیاری از نهادهای مدنی که در حال شکل‌گیری بودند، تضعیف شدند. در همین زمان، مجموعه‌ای از بحران‌های اقتصادی نیز به‌تدریج شکل گرفتند. تحریم‌های بین‌المللی از اوایل دهه ۱۳۹۰ فشار شدیدی بر اقتصاد ایران وارد کردند. کاهش درآمدهای نفتی، تورم بالا و رکود اقتصادی باعث شد معیشت بخش بزرگی از جامعه با دشواری روبه‌رو شود.

در کنار این مسائل، بحران‌های محیط‌ زیستی نیز به‌تدریج جدی‌تر شدند. کمبود منابع آب، فرونشست زمین، آلودگی هوا و تخریب محیط‌ زیست به مشکلاتی تبدیل شدند که نه‌تنها طبیعت، بلکه اقتصاد و زندگی اجتماعی را نیز تحت تاثیر قرار دادند. در نتیجه، دهه ۱۳۹۰ به دهه‌ای تبدیل شد که در آن بحران‌های مختلف به‌جای آنکه حل شوند، بر یکدیگر انباشته شدند. در همین دوره جامعه ایران به‌تدریج وارد وضعیتی شد که می‌توان آن را وضعیت جنبشی نامید؛ وضعیتی که در آن اعتراض‌های اجتماعی به بخشی از فضای عمومی تبدیل می‌شوند و جامعه حالت اعتراضی پیدا می‌کند. در چنین شرایطی حتی اعتراض‌های کوچک نیز می‌توانند به‌سرعت گسترش پیدا کنند، زیرا زمینه‌های نارضایتی در جامعه وجود دارد. این همان وضعیتی بود که ایران به‌تدریج به سمت آن حرکت می‌کرد؛ وضعیتی که درنهایت در سال ۱۴۰۴ خود را به شکلی آشکار نشان داد.

جامعه‌ای که آرام‌آرام جنبشی شد

اگر دهه ۱۳۹۰ را از منظر جامعه‌شناختی مرور کنیم، یک تغییر مهم در آن دیده می‌شود: افزایش تدریجی اعتراض‌های اجتماعی. این اعتراض‌ها در ابتدا پراکنده و محدود به مطالبات صنفی بودند، اما به مرور گسترده‌تر شدند و دامنه موضوعات آنها نیز تغییر کرد.

جنبش‌های کارگری، اعتراض‌های معلمان، تجمع‌های بازنشستگان، اعتراض‌های مرتبط با محیط زیست و حتی اعتراض‌های محلی در شهرهای کوچک، همگی نشانه‌هایی از این وضعیت بودند. در نگاه نخست ممکن بود این اعتراض‌ها جدا از هم به نظر برسند، اما اگر آنها را در کنار هم قرار دهیم تصویر متفاوتی به‌دست می‌آید: جامعه‌ای که به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یک جامعه معترض بود. به گفته فاضلی، از نیمه دهه ۱۳۹۰ به بعد، جنبش‌های صنفی به جنبش‌های اجتماعی گسترده‌تر پیوستند. به گفته او، «از سال‌های 13۹۵ و 13۹۶ به بعد جنبش‌های کارگری، معلمان و سایر جنبش‌های صنفی به جنبش زنان و دیگر حرکت‌های اجتماعی اضافه شدند». این پیوند میان جنبش‌های مختلف اجتماعی، به‌تدریج فضای عمومی جامعه را تغییر داد. اعتراض دیگر صرفاً واکنشی به یک مسئله خاص نبود؛ بلکه به نوعی زبان بیان نارضایتی اجتماعی تبدیل شد. در چنین شرایطی، حتی اعتراض‌های کوچک نیز می‌توانستند به‌سرعت به مسئله‌ای ملی تبدیل شوند.

اقتصاد؛ زمینه پنهان نارضایتی‌ها

در تحلیل اعتراض‌های اجتماعی ایران نمی‌توان از نقش اقتصاد چشم پوشید. اقتصاد ایران در دهه گذشته با ترکیبی از مشکلات ساختاری و شوک‌های خارجی روبه‌رو بوده است. تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، بیکاری، کاهش قدرت خرید خانوارها و نابرابری اقتصادی، همگی فشار زیادی بر زندگی مردم وارد کرده‌اند. این فشارها به‌ویژه برای طبقات متوسط و پایین جامعه محسوس‌تر بوده است. در بسیاری از موارد اعتراض‌های اجتماعی نیز از همین نقطه آغاز شده‌اند. افزایش قیمت‌ها، کاهش دستمزد واقعی، مشکلات معیشتی یا تاخیر در پرداخت حقوق، بارها جرقه اعتراض‌ها را زده‌اند.

اما نکته مهم این است که این اعتراض‌ها اغلب به‌سرعت از مطالبات اقتصادی فراتر رفته‌اند. در واقع اقتصاد تنها نقطه شروع بوده است؛ مسئله اصلی احساس بی‌عدالتی و نادیده گرفته شدن بوده است. در چنین شرایطی جامعه به مرحله‌ای می‌رسد که اعتراض‌ها دیگر صرفاً درباره اقتصاد نیستند. او می‌گوید، وقتی بحران‌های مختلف بر یکدیگر انباشته می‌شوند، جامعه به مرز انفجار نزدیک می‌شود.

اگرچه عوامل فرهنگی و نسلی نقش مهمی در تحولات اجتماعی ایران دارند، اما بسیاری از تحلیلگران معتقدند که اقتصاد مهم‌ترین محرک نارضایتی اجتماعی در ایران است.

همان‌طور که گفته شد، اقتصاد ایران در دهه گذشته با مجموعه‌ای از بحران‌ها روبه‌رو بوده است؛ از تحریم‌های بین‌المللی گرفته تا تورم بالا، کاهش ارزش پول ملی و کاهش قدرت خرید مردم. در چنین شرایطی، بسیاری از خانواده‌ها با فشار اقتصادی شدیدی روبه‌رو شده‌اند. تورم بالا و کاهش ارزش ریال باعث شده است که هزینه‌های زندگی به‌سرعت افزایش یابد، درحالی‌که درآمدها با همان سرعت رشد نکرده‌اند. همین فشار اقتصادی در بسیاری از موارد جرقه اعتراض‌های اجتماعی بوده است.

به‌عنوان مثال، در برخی موج‌های اعتراضی اخیر، سقوط ارزش پول ملی و افزایش قیمت کالاهای اساسی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری اعتراض‌ها بوده است. بنابراین برای فهم تحولات اجتماعی ایران، نمی‌توان اقتصاد را نادیده گرفت.

نسل جدید و تغییر چهره اعتراض‌ها

یکی دیگر از ویژگی‌های اعتراض‌های سال‌های اخیر، تغییر ترکیب اجتماعی معترضان بوده است. نسل جوان که تجربه‌ای از جنگ و بسیاری از بحران‌های دهه‌های گذشته ندارد، امروز یکی از فعال‌ترین گروه‌ها در فضای اجتماعی است. این نسل در فضایی متفاوت از نسل‌های پیشین رشد کرده است؛ فضایی که در آن شبکه‌های اجتماعی، ارتباطات جهانی و دسترسی گسترده به اطلاعات نقش مهمی دارند.

همین مسئله باعث شده مطالبات این نسل نیز متفاوت باشد. برای بسیاری از جوانان، مسئله تنها اقتصاد نیست؛ بلکه موضوعاتی مانند آزادی‌های اجتماعی، سبک زندگی و آینده شغلی نیز اهمیت زیادی دارند. فاضلی در تحلیل خود به نقش زنان در این تحولات اشاره می‌کند. او معتقد است در سال‌های اخیر زنان نقش فعال‌تری در اعتراض‌های اجتماعی پیدا کرده‌اند و این مسئله یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تغییر ساختار اجتماعی ایران است. به گفته فاصلی، جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ تبلور همین روند بود؛ روندی که در آن زنان به یکی از بازیگران اصلی اعتراض‌های اجتماعی در ایران تبدیل شدند.

جامعه جنبشی چگونه اعتراض می‌کند؟

در چنین جامعه‌ای، شهروندان از راه‌های مختلف نارضایتی خود را بیان می‌کنند؛ از اعتراض خیابانی گرفته تا فعالیت در شبکه‌های اجتماعی، تغییر سبک زندگی، یا حتی تصمیم به مهاجرت. این وضعیت در سال‌های اخیر در ایران به شکل‌های مختلف دیده شده است. اعتراض‌های پراکنده در شهرهای مختلف، اعتصاب‌های صنفی، کمپین‌های اجتماعی و حتی رفتارهای نمادین در زندگی روزمره، همگی نشانه‌هایی از این وضعیت هستند. از این منظر، اعتراض‌های خیابانی تنها یکی از جلوه‌های نارضایتی اجتماعی هستند؛ جلوه‌ای که گاهی ظاهر می‌شود و گاهی فروکش می‌کند.

مهاجرت؛ رای خاموش جامعه

در کنار اعتراض‌های خیابانی، یکی دیگر از مهم‌ترین نشانه‌های نارضایتی اجتماعی در ایران افزایش مهاجرت است. در سال‌های اخیر تعداد زیادی از ایرانیان تصمیم گرفته‌اند کشور را ترک کرده و آینده خود را در خارج از ایران جست‌وجو کنند. بر اساس گزارش «رصدخانه مهاجرت ایران»، جمعیت مهاجران ایرانی در جهان در سال ۲۰۲۰ حدود 8 /1 میلیون نفر برآورد شده، رقمی که نسبت به سه دهه قبل بیش از دو برابر شده است.

در برخی سال‌ها نیز روند مهاجرت به شکل قابل‌توجهی افزایش یافته است. برای مثال، بر اساس داده‌های سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه، تعداد مهاجران ایرانی به کشورهای عضو OECD در سال ۲۰۲۱ نسبت به سال قبل ۱۴۱ درصد افزایش داشته است.

این روند نشان می‌دهد که مهاجرت برای بسیاری از ایرانیان به نوعی استراتژی خروج تبدیل شده است؛ راهی برای فرار از بن‌بست‌های اقتصادی و اجتماعی. از این منظر، مهاجرت فقط یک پدیده جمعیتی نیست، بلکه می‌تواند به‌عنوان نوعی رای خاموش جامعه نیز دیده شود. یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل وضعیت ایران، شکاف میان دولت و جامعه است. در بسیاری از کشورها، دولت و جامعه در تعامل مداوم با یکدیگر هستند و سیاست‌های عمومی نتیجه این تعامل است. اما در ایران بسیاری از تحلیلگران معتقدند که فاصله میان نهادهای رسمی و جامعه افزایش یافته است. این فاصله در حوزه‌های مختلف دیده می‌شود؛ از اقتصاد گرفته تا فرهنگ و سیاست. در نتیجه، بسیاری از مطالبات اجتماعی به‌جای آنکه در ساختارهای رسمی حل شوند، در قالب اعتراض‌های اجتماعی بروز پیدا می‌کنند.

وقتی بحران داخلی با جنگ گره خورد

درحالی‌که جامعه ایران هنوز درگیر پیامدهای اعتراض‌های تلخ دی‌ماه بود و از این سوگ جمعی عبور نکرده بود، بحران دیگری نیز در حال شکل‌گیری بود: سایه جنگ بر سر ایران و منطقه.

تنش‌های طولانی‌مدت میان ایران، آمریکا و اسرائیل بالا گرفت و درنهایت در 9 اسفند ۱۴۰۴ به درگیری نظامی گسترده‌ای انجامید و جنگی علیه ایران شروع شد که به‌سرعت ابعاد منطقه‌ای پیدا کرد. این جنگ، به گفته بسیاری از تحلیلگران، نتیجه روندی طولانی از تشدید تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بود.

فاضلی در این‌باره معتقد است؛ حکومت ایران باید از سال‌ها پیش درباره این مسئله تصمیم می‌گرفت که آیا می‌تواند این سطح از تنش را مدیریت کند یا نه. از همان 47 سال قبل این تنش میان ایران و آمریکا برقرار بود. یکی از پرسش‌های مهم این بود که آیا ایران توانایی آن را دارد که بدون آسیب دیدن حیات اجتماعی و اقتصادی خود وارد چنین تقابلی شود یا خیر.

درنهایت، سال ۱۴۰۴ به سالی تبدیل شد که آن سه بحران بزرگ به‌طور همزمان رخ داد و به گفته فاضلی، نظام حکمرانی نیز یا نتوانست، یا نشد که با این سه بحران درست مواجه شود، سه بحران اصلی که با اعتراض‌های داخلی، بحران اقتصادی و جنگ خارجی باید از آن یاد کرد. به گفته فاضلی، چنین تلاقی‌ از بحران‌ها در تاریخ معاصر ایران بسیار کم‌سابقه است.

جامعه‌ای که میان خشم و خستگی گرفتار شد

یکی از پدیده‌های قابل‌توجه در این دوره، واکنش پیچیده جامعه به جنگ بود. درحالی‌که بخشی از مردم از کشور در برابر تهدید خارجی دفاع کردند، بخش دیگری نیز نسبت به جنگ بی‌تفاوت ماندند. این واکنش‌ها نشان‌دهنده وضعیت پیچیده جامعه ایران است. او حتی می‌گوید، در برخی موارد بخشی از مردم از جنگ استقبال کرده یا دست‌کم در برابر آن سکوت کردند. به گفته این انسان‌شناس، چنین واکنشی نشان می‌دهد که شکاف میان حکومت و بخشی از جامعه تا چه اندازه عمیق شده است.

نقطه آغاز بازسازی؟ ترمیم شکاف دولت و ملت است

فاضلی تاکید می‌کند که مهم‌ترین شرط بازسازی ایران چیز دیگری است: ترمیم رابطه میان حاکمیت و جامعه.

او می‌گوید، نخستین گام هر نوع اصلاح و نوسازی باید تلاش برای کاهش شکاف میان دولت و ملت باشد. اگر این شکاف ترمیم نشود، حتی پایان جنگ نیز نمی‌تواند بحران‌های اجتماعی ایران را حل کند. در واقع از نگاه این جامعه‌شناس، مسئله اصلی ایران نه صرفاً اقتصاد است و نه سیاست خارجی؛ بلکه رابطه میان حکومت و جامعه است.

امیدی که هنوز از بین نرفته است

سال ۱۴۰۴ شاید یکی از دشوارترین سال‌های تاریخ معاصر ایران بود؛ سالی که در آن مجموعه‌ای از بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به‌طور همزمان بر جامعه  فشار آوردند.

اما تاریخ نشان می‌دهد که جوامع حتی پس از شدیدترین بحران‌ها نیز می‌توانند مسیرهای تازه‌ای برای بازسازی پیدا کنند. فاضلی در گفت‌وگوی خود یادآوری می‌کند که هیچ جامعه‌ای برای همیشه در وضعیت بن‌بست باقی نمی‌ماند. حتی در تاریک‌ترین شرایط نیز امکان آغازهای تازه وجود دارد. اما این آغاز تازه تنها زمانی ممکن است که جامعه و حکومت هر دو بپذیرند که نخستین گام بازسازی از ترمیم شکاف میان دولت و ملت آغاز می‌شود.

اگر این شکاف ترمیم نشود، حتی پایان جنگ نیز ممکن است به معنای پایان بحران نباشد. اما اگر چنین ترمیمی آغاز شود، شاید ایران بتواند از دل یکی از پرآشوب‌ترین سال‌های تاریخ معاصر خود، مسیری تازه برای آینده باز کند.

اعتراض به‌عنوان زبان جامعه

اعتراض‌های سراسری که پس از مرگ مهسا امینی در سال ۲۰۲۲ آغاز شد، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این وضعیت بود. این اعتراض‌ها که از شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد، در مدت کوتاهی به گسترده‌ترین اعتراض‌های ایران در دهه‌های اخیر تبدیل شد. بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری، در جریان این اعتراض‌ها دست‌کم ۵۵۱ نفر از معترضان کشته شدند و بیش از ۱۹ هزار نفر بازداشت شدند. برخی گزارش‌ها حتی آمار کشته‌شدگان را بیشتر برآورد کرده‌اند و از هزاران کشته در جریان سرکوب اعتراض‌ها سخن گفته‌اند. این اعتراض‌ها اگرچه درنهایت به تغییر فوری در ساختار سیاسی منجر نشد، اما پیامدهای اجتماعی عمیقی داشت. یکی از مهم‌ترین پیامدهای آن، تغییر در فضای عمومی جامعه بود. بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدند که پس از این اعتراض‌ها، جامعه ایران وارد مرحله‌ای تازه‌ از کنشگری اجتماعی شده است. به بیان دیگر، حتی اگر اعتراض‌ها در خیابان فروکش کرده باشند، روح اعتراض در جامعه باقی مانده است و در سال‌های بعد به انواع مختلف خود را در بازه‌های کوتاه‌تری نشان داده، بازه‌هایی که بارها جامعه‌شناسان هشدار دادند که این زمان‌بندی بین اعتراضات در حال کوچک‌تر شدن است اما گویی پاسخگویی به این اعتراضات نیز به قدر کفایت انجام نشد چرا که نتیجه آن درنهایت در دی 1404 خود را نشان داد.

آینده ایران؛ سناریوهای ممکن

همان‌طور که فاضلی به آن اشاره کرده است، تحلیلگران سناریوهای مختلفی را برای آینده ایران مطرح می‌کنند. یک سناریو ادامه وضعیت کنونی است؛ یعنی ترکیبی از نارضایتی اجتماعی، اعتراض‌های پراکنده و تلاش حکومت برای حفظ ثبات.

سناریوی دیگر می‌تواند اصلاحات تدریجی در ساختار سیاسی و اقتصادی باشد؛ اصلاحاتی که بتواند شکاف میان دولت و جامعه را کاهش دهد؛ و درنهایت، سناریوی سوم می‌تواند تغییرات بزرگ‌تر سیاسی باشد؛ تغییری که در بسیاری از جوامع در نتیجه انباشت بحران‌های اقتصادی و اجتماعی رخ داده است.

ایران امروز در نقطه‌ای حساس از تاریخ خود قرار دارد. جامعه‌ای جوان، تحصیل‌کرده و متصل به جهان در برابر ساختارهایی قرار گرفته است که با سرعت کمتری تغییر می‌کنند. در چنین شرایطی، آینده ایران نه‌تنها به تصمیم‌های سیاسی، بلکه به تحولات اجتماعی و اقتصادی نیز وابسته است. آنچه مسلم است این است که جامعه ایران در حال تغییر است؛ تغییری که ممکن است آرام و تدریجی باشد، اما نشانه‌های آن در زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی دیده می‌شود. شاید مهم‌ترین ویژگی ایران امروز همین باشد: جامعه‌ای که آرام به نظر می‌رسد، اما در زیر سطح آن، نیروهای اجتماعی قدرتمندی در حال شکل‌گیری هستند و آینده ایران، درنهایت، به این نیروها بستگی خواهد داشت.

آینده‌ای که هنوز نوشته نشده است

وقتی به ایران امروز نگاه می‌کنیم، بیشتر از هر چیز با جامعه‌ای روبه‌رو هستم که در میانه یک تغییر عمیق ایستاده است؛ تغییری که هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده، اما نشانه‌هایش در همه‌جا دیده می‌شود. در اقتصاد، در فرهنگ، در سیاست، در خیابان، در شبکه‌های اجتماعی و حتی در تصمیم‌های شخصی مردم برای ماندن یا رفتن.

این شاید مهم‌ترین ویژگی ایران در این لحظه تاریخی باشد: جامعه‌ای که دیگر شبیه دهه‌های گذشته نیست، اما هنوز نظم تازه‌ای هم برای خودش پیدا نکرده است. در سال‌های اخیر، بارها این پرسش مطرح شده که آینده ایران چه خواهد شد. آیا کشور وارد یک دوره اصلاحات تدریجی می‌شود؟ آیا بحران‌ها به یک تغییر بزرگ سیاسی ختم می‌شوند؟ یا اینکه ایران وارد دوره‌ای طولانی از بی‌ثباتی اجتماعی و اقتصادی خواهد شد؟

پاسخ قطعی برای این پرسش‌ها وجود ندارد. اما اگر به روندهای اجتماعی نگاه کنیم، می‌توان چند مسیر احتمالی برای آینده  تصور کرد.

جامعه‌ای که دیگر به گذشته برنمی‌گردد

اولین نکته‌ای که باید در تحلیل آینده ایران در نظر گرفت این است که جامعه ایران دیگر به وضعیت گذشته بازنمی‌گردد. تحولات فرهنگی و نسلی در دو دهه اخیر آنقدر عمیق بوده که بازگشت به الگوهای اجتماعی گذشته عملاً ناممکن شده است. نسل جوان امروز ایران نسلی است که در جهانی متفاوت رشد کرده است. اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، ارتباط با جهان و تجربه زندگی در یک فضای اطلاعاتی باز، نگاه این نسل را به سیاست، فرهنگ و زندگی تغییر داده است. این نسل با نسل‌های قبل تفاوت اساسی دارد. انتظاراتش از زندگی بیشتر است، تحملش در برابر محدودیت‌ها کمتر است و درک متفاوتی از آزادی، هویت و آینده دارد. همین تغییر نسلی یکی از مهم‌ترین نیروهای محرک تحولات اجتماعی ایران است. حتی اگر ساختارهای سیاسی تغییر نکنند، این نسل به‌تدریج جامعه را تغییر  خواهد داد.

در کنار تحولات فرهنگی و نسلی، اقتصاد احتمالاً مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده آینده ایران خواهد بود. اگر این بحران‌ها ادامه پیدا کنند، فشار اقتصادی بر جامعه بیشتر خواهد شد و احتمال بروز تنش‌های اجتماعی نیز افزایش می‌یابد. در مقابل، اگر اقتصاد ایران بتواند وارد دوره‌ای از ثبات و رشد شود، بخشی از نارضایتی‌های اجتماعی نیز ممکن است کاهش پیدا کند. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند که آینده ایران تا حد زیادی به سرنوشت اقتصاد آن گره خورده است. ایران امروز جامعه‌ای است که دیگر نمی‌توان آن را با سکوت و انفعال گذشته مقایسه کرد. داده‌های میدانی نشان می‌دهند که در سال ۱۴۰۴ بیش از ۳۵ درصد شهروندان حداقل یک‌بار در تجمع‌های صنفی، اقتصادی یا مدنی شرکت کرده‌اند (به نقل از مرکز آمار ایران و گزارش میدانی شبکه‌های اجتماعی). این عدد به‌خودی‌خود نشان‌دهنده یک تغییر بنیادین است: جامعه به‌روشنی تجربه کرده است که اعتراض، بخشی از زندگی اجتماعی و ابزاری برای بیان مطالبات است.

این تجربه چند پیامد مهم داشته است:

آموختن زبان اعتراض: بخش بزرگی از جامعه امروز یاد گرفته است چگونه مطالبات خود را به شکلی سازمان‌یافته، از خیابان تا شبکه‌های اجتماعی، بیان کند. حتی گروه‌های پیشتر منفعل، مانند زنان روستایی یا کارگران بخش‌های صنعتی کوچک، اکنون از کانال‌های محلی و آنلاین برای رساندن صداهایشان استفاده می‌کنند. فرهنگ سیاسی نوین: اعتراض دیگر صرفاً یک رخداد لحظه‌ای نیست؛ بلکه به بخشی از فرهنگ سیاسی جامعه تبدیل شده است. مطالعات جامعه‌شناسی نشان می‌دهند که در سال‌های اخیر، اعتماد عمومی به سازوکارهای سنتی حکمرانی کاهش یافته و در مقابل، مشارکت‌های اجتماعی و گروه‌های داوطلبانه افزایش پیدا کرده است.

همزمان، شکل اعتراض‌ها نیز متنوع شده است: از تجمع‌های خیابانی و اعتصابات کارگری گرفته تا جنبش‌های محیط زیستی و کنش‌های دیجیتال. این متنوع بودن، هم ظرفیت جامعه برای تغییر را نشان می‌دهد و هم پیچیدگی مدیریت آن برای حکومت را.

87

داده‌های روبه‌آینده چه می‌گویند؟

اگر روندهای موجود را تحلیل کنیم، نشانه‌های مشخصی برای مسیرهای آینده قابل‌مشاهده است.

افزایش نقش زنان و جوانان: بر اساس آمار سازمان‌های غیردولتی، بیش از ۵۰ درصد فعالان جنبش‌های اخیر را زنان و افراد ۱۸ تا ۳۰ سال تشکیل داده‌اند. این شاخص نشان می‌دهد که تغییرات نسلی به زودی بر تمام حوزه‌های اجتماعی تاثیر خواهد گذاشت. تاثیر شبکه‌های اجتماعی: مطالعات بین‌المللی و داخلی نشان می‌دهند که ایران یکی از بالاترین نرخ‌های دسترسی به شبکه‌های اجتماعی در جهان را دارد (به نقل از گزارش پژوهشگاه فضای مجازی تا ۷۲ درصد جمعیت در شبکه‌های اجتماعی فعال هستند). این ابزارها امکان بسیج سریع و سازمان‌دهی اعتراض‌ها را به‌شدت افزایش داده‌اند. پیچیدگی اقتصادی: تحلیل‌های مرکز پژوهش‌های اقتصادی نشان می‌دهد که نرخ تورم در سال ۱۴۰۴ به بیش از ۴۸ درصد رسیده و قدرت خرید متوسط خانواده‌ها حدود ۳۵ درصد کاهش پیدا کرده است. این فشار اقتصادی عامل مستقیم افزایش نارضایتی و حرکت‌های جمعی است.

جامعه‌ای که هنوز زنده است

با وجود همه بحران‌ها و مشکلات، یک واقعیت مهم درباره ایران وجود دارد: جامعه ایران هنوز زنده و پویاست. در دل همین بحران‌ها، شکل‌های تازه‌ای از خلاقیت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دیده می‌شود. کارآفرینان جوانی که تلاش می‌کنند کسب‌وکارهای جدید بسازند، هنرمندانی که روایت‌های تازه‌ای از جامعه ارائه می‌دهند و شهروندانی که در زندگی روزمره راه‌های تازه‌ای برای سازگاری با شرایط پیدا می‌کنند. این پویایی اجتماعی شاید مهم‌ترین سرمایه ایران برای آینده باشد. تاریخ نشان داده است که جوامع تنها با سیاست تعریف نمی‌شوند؛ بلکه فرهنگ، خلاقیت و انرژی اجتماعی مردم نیز می‌توانند مسیر آینده را تغییر دهند. وقتی به ایران امروز نگاه می‌کنم، بیش از هر چیز با جامعه‌ای روبه‌رو هستم که در میانه یک گذار تاریخی ایستاده است. گذشته هنوز کاملاً تمام نشده و آینده هنوز کاملاً شکل نگرفته است. در چنین لحظاتی، پیش‌بینی آینده دشوار است. اما یک چیز تقریباً قطعی به نظر می‌رسد: ایران در دهه‌های آینده کشوری متفاوت از امروز خواهد بود. این تفاوت ممکن است آرام و تدریجی باشد یا سریع و پرتنش. اما در هر صورت، نیروهای اجتماعی که امروز در حال شکل‌گیری هستند، دیر یا زود مسیر آینده را تعیین خواهند کرد.

شاید مهم‌ترین پرسشی که پیش‌روی ایران قرار دارد این باشد: آیا این تغییر به شکلی مدیریت خواهد شد که جامعه بتواند با کمترین هزینه از آن عبور کند، یا اینکه کشور ناچار خواهد بود مسیر پرهزینه‌تری را طی کند؟

پاسخ این پرسش هنوز نوشته نشده است. آینده ایران، مثل بسیاری از لحظات حساس تاریخ، هنوز در حال شکل گرفتن است؛ در تصمیم‌های سیاستمداران، در انتخاب‌های مردم، در تحولات اقتصادی و در نیروهای اجتماعی که آرام اما پیوسته در حال حرکت‌اند. و شاید به همین دلیل است که ایران امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه کشوری است که در آستانه یک فصل تازه ایستاده است تا بداند آینده چه می‌شود.

جامعه‌ای که امروز یاد گرفته اعتراض کند، فردا می‌تواند مسیر خود را فعالانه شکل دهد، مشروط بر اینکه حکومت و نخبگان به ضرورت بازسازی اعتماد و کاهش شکاف میان مردم و ساختار حکمرانی واقف شوند. 

دراین پرونده بخوانید ...