شناسه خبر : 51636 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

روزگار سخت

ایران را چگونه بازسازی کنیم؟

 

فاطمه استیری / سردبیر اقتصادنیوز 

48«روزهای سخت»؛ این دو واژه خلاصه پیش‌بینی‌ها از سالی است که شاید شروعش با جنگ باشد. اما این پیش‌بینی را تنها جنگِ اسفندماه رقم نزده است، حتی قبل از آنکه جنگی آغاز شود، سال 1405 در نگاه تحلیلگران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، سالی سخت بود.

ایرانِ 1405

ایران در سال ۱۴۰۵ در انتظار چه روزهایی است؟ این پرسشی بود که تا پیش از نهم اسفندماه ۱۴۰۴، تحلیلگران با تکیه بر مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به آن پاسخ می‌دادند. اما از آن تاریخ به بعد، چشم‌انداز به کلی دگرگون شد؛ مولفه‌ای جدید و تعیین‌کننده به تمامی معادلات اضافه شد؛ «جنگ میان آمریکا و اسرائیل با ایران»، سایه‌اش را بر تمامی پیش‌بینی‌ها انداخت و آینده سال ۱۴۰۵ را در هاله‌ای از ابهام فرو برد.

 جنگ‌های سال

1404، سالی که هم در بهار جنگ را به خودش دید و هم زمستانش با جنگی دیگر به پایان رسید، سالی که برای بسیاری از ایرانیان با ترکیبی فشرده از بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی معنا شده و جنگ اسفندماه نقطه اوج این بحران‌ها شد. شدت گرفتن تحریم‌ها، جنگ 12روزه، تورم افسارگسیخته، فشارهای معیشتی، بی‌ثباتی بازارها، کاهش قدرت خرید، کوچک شدن طبقه متوسط، تعطیلی کسب‌وکارها، افزایش بیکاری، مهاجرت نخبگان و نیروی کار و جنگ دوم در آخرین ماه زمستان تنها بخشی از واقعیت روزمره ایرانیان در سال ۱۴۰۴ بود.

در کنار بحران‌های اقتصادی و سیاسی، نارضایتی‌های اجتماعی نیز به اوج رسید. زمستان ۱۴۰۴ با اعتراضاتی آغاز شد که جرقه آن را اگرچه نوسانات شدید ارزی زد، اما به‌سرعت مطالبات درون‌مایه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به خودش گرفت. جمعیت حاضر در اعتراضات صرفاً یک طبقه یا رده سنی خاص نبودند و طیف معترضان متنوع شده بود، امری که نشانه بحرانی شدن شرایط بود.

تحلیلگران بر این باورند که سال ۱۴۰۵ نه‌تنها گسستی از گذشته نیست و ادامه روندهای نگران‌کننده سال‌های گذشته است، بلکه سال 1405 را بالقوه‌ترین و پرنوسان‌ترین دوره پیش‌رو توصیف می‌کنند. فشارهای اقتصادی، تعمیق شکاف‌های بین‌نسلی، تحولات جمعیتی، تداوم انزوای بین‌المللی و افزایش نارضایتی اجتماعی در کنار مهم‌ترین متغیر تعیین‌کننده یعنی جنگ، مجموعه عواملی هستند که می‌توانند سال ۱۴۰۵ را به یکی از چالش‌برانگیزترین سال‌های ایران تبدیل کنند.

در چنین چهارچوبی، سال ۱۴۰۵ را نمی‌توان صرفاً مقطع زمانی مستقل دانست؛ بلکه باید آن را نقطه تجمیع، انباشت و هم‌افزایی بحران‌هایی تلقی کرد که طی سال‌های گذشته شکل گرفته‌اند و ممکن است به‌طور همزمان به نقطه برخورد برسند و کشورمان را در موقعیتی شکننده قرار دهند. نقطه‌ای که یا به بزنگاهی برای بازگشت از مسیر طی‌شده تبدیل می‌شود یا پرتگاهی برای ایران. درک چشم‌انداز پیش‌رو بدون مرور مجموعه بحران‌هایی که در سال ۱۴۰۴ به نقطه اوج رسیدند، ممکن نیست. بحران‌هایی که اکنون همچون میراثی بر دوش سال آینده سنگینی می‌کند.

تقی آزادارمکی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در تحلیل چرایی رسیدن به چنین نقطه‌ای و مسیر طی‌شده، می‌گوید: «رسیدن به چنین نقطه بحرانی به آن خاطر است که بیش از آنکه به جامعه فکر کنیم، به نظام سیاسی فکر کردیم و همه انرژی متمرکز بر ساختن نظام سیاسی شد، نظام سیاسی که هر روز فربه و چاق شد. حاکمیت جدید شکل گرفت، مجموعه‌ای از نهادها و سازمان‌ها شکل گرفتند که انرژی، سرمایه و نیروی انسانی نیاز داشتند، وقت گرفتند و امکانات کشورمان را مصرف کردند، این یعنی امکانات جایی مصرف شد و جایی دیگر مصرف نشد و جامعه دچار بی‌سرپناهی شد و مشکلات متعدد ظهور کرد.»

او می‌گوید: «برای مثال، مجموعه‌ای از تحصیل‌کردگان بیکار شکل گرفت، سیاستمدارانی که امکان بازی سیاسی پیدا نکردند، دانشمندانی که پروژه‌هایشان نتیجه‌بخش نبود و جایی مصرف نمی‌شد، صنعتگرانی شکل گرفتند که نمی‌توانستند کالا تولید کنند یا تولیدکنندگانی که نمی‌توانستند کالاهایشان را به خارج بفروشند، چون ارتباط با جهان قطع شده بود. این شرایط شکل گرفت و انباشت بحران‌ها به نارضایتی عمومی تبدیل شد، نارضایتی که پاسخ داده نشد و سرانجام به کف خیابان آمد و جهان غرب از این فرصت استفاده کرد که جنگ را کلید بزند. اگر این بحران‌ها وجود نداشت، جهان غرب وارد جنگ نمی‌شد.»

اقتصاد روی موج

اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ اقتصادی نه در مسیر رشد، بلکه در حالت بقا بود. وضعی که در آن تولید رشد نمی‌کرد، اما قیمت‌ها تحت تاثیر عوامل ساختاری تغییرات لحظه‌ای داشتند و سر به فلک کشیدند، نرخ ارز بی‌ثبات‌تر از همیشه شد و خروج سرمایه شدت گرفت. از سوی دیگر سیاست‌های کنترلی و دستوری، از مهار شوک‌ها عاجز ماند و اعتماد به بازارها در پایین‌ترین سطح دو دهه گذشته در کشورمان رسید.

بی‌ثباتی سیاست‌ها، اقتصاد دستوری و غیررقابتی، کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران و فرار سرمایه، تصویر غالب اقتصاد ایران در این سال بود. در چنین بافت اقتصادی، نتیجه روشن است. قیمت‌ها مهار نمی‌شوند، تولید جان نمی‌گیرد، ارزش ریال پیوسته سقوط می‌کند، سقوط قدرت خرید خانوارها به پایین‌ترین سطح در یک دهه گذشته ثبت می‌شود و هزینه‌های زندگی برای دهک‌های پایین غیرقابل‌تحمل شده و از تورم جا می‌ماند، آن‌هم در شرایطی که دهک‌های بالاتر با اتکا به دارایی‌هایی همچون ارز، طلا و زمین، از تورم سود می‌برند. در چنین بافتی شکاف طبقاتی به عمیق‌ترین نقطه می‌رسد و طبقه متوسط که همیشه نقش ضربه‌گیر اجتماعی را داشت، به‌سرعت فرسایش یافته و هر روز کوچک‌تر می‌شود. فروپاشی طبقه میانی تبعات سنگینی دارد و از نگاه تحلیلگران جامعه بدون طبقه متوسط، به‌سوی دوقطبی شدن (فقیر در برابر ثروتمند) و در نتیجه، بی‌ثباتی اجتماعی حرکت می‌کند. اما این تمام داستان اقتصاد در سال 1404 نبود، نوسانات ارزی و قیمتی، هرگونه برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری کسب‌وکارها را ناممکن کرده بود و ورشکستگی، معلق نگه داشتن کسب‌وکارها یا فرار سرمایه را شکل داد. اقتصاددانان ریشه این وضع را در ترکیب اقتصاد دولتی و شبه‌دولتی، سیاست‌های تورم‌زا و تداوم تحریم‌ها و انزوای بین‌المللی می‌دانند.

بدون چشم‌انداز

بحران‌های اقتصادی در سال ۱۴۰۴ به طور مستقیم به بحران‌های اجتماعی تبدیل شدند و فشارهای معیشتی، اعتراض‌های خیابانی را در زمستان ۱۴۰۴ شعله‌ور کرد. این اعتراض‌ها که با نوسانات ارزی آغاز شد، با طیف گسترده‌ای از مطالبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در هم آمیخت. چه آنکه از نگاه تحلیلگران و جامعه‌شناسان انباشت نارضایتی‌ها، فرسودگی روانی و شکاف نسلی به بحران اجتماعی بزرگی در ایران تبدیل شده و ایران این روزها با جامعه بدون چشم‌انداز روبه‌روست که پس از سال‌ها شوک پی‌درپی، نشانه‌های فرسودگی و بی‌اعتمادی در آن آشکار شده است. جامعه‌ای خسته که بیش از هر چیز به بازسازی روانی و اجتماعی نیاز دارد، بازسازی برای بازگشت به حس امید، نه صرفاً تلاش برای دوام آوردن. از سوی دیگر در شرایطی که کشور همزمان با پیامدهای جنگ ایران و آمریکا روبه‌روست، جامعه ایران در میانه گذار نسلی عمیق نیز قرار دارد. نسلی که در تازه‌ترین کنش‌های اجتماعی با مجموعه‌ای از مطالبات متفاوت به میدان آمد؛ مطالباتی همانند آزادی‌های فردی، امکان انتخاب سبک‌های متنوع زندگی، شفافیت در حکمرانی، عدالت و قانون‌گرایی.

برای این نسل، مطالبه اصلی بیش از هر چیز «زندگی معمولی، امن و باثبات» است؛ خواسته‌ای که در سایه ناامنی‌های ناشی از جنگ، فشارهای اقتصادی و بی‌ثباتی‌های اجتماعی دست‌یافتنی به نظر نمی‌رسد. تجربه بحران‌های پی‌درپی باعث شده، افق انتظارات آنان بیش از هر زمان دیگری معطوف به ثبات و امکان برنامه‌ریزی برای آینده باشد. این نسل کمتر به وعده‌های آرمان‌گرایانه یا روایت‌های ایدئولوژیک واکنش نشان می‌دهد و بیش از هر چیز به کارآمدی، ثبات و پیش‌بینی‌پذیری در اداره کشور توجه دارد. از همین‌رو تحلیلگران هشدار می‌دهند که اگر امکان گفت‌وگوی واقع‌بینانه با این مطالبات در سال 1405 فراهم نشود و راهی برای پاسخگویی به نگرانی‌های نسل جوان گشوده نشود، شکاف میان نسل حاکم و نسل جدید می‌تواند به مرحله‌ای بحرانی وارد شود؛ شکافی که در شرایط پساجنگ، مدیریت آن برای ثبات اجتماعی اهمیت دوچندان دارد. خواسته اصلی این نسل «زندگی معمولی، امن و باثبات» است که در سایه بحران‌های موجود میسر نیست.

از سوی دیگر در سال‌های گذشته، اعتماد مردم به نهادهای تصمیم‌گیر به‌شدت آسیب دیده است؛ علت آن هم نه صرفاً نارضایتی اقتصادی، بلکه احساس بی‌تفاوتی نظام تصمیم‌گیری به مطالبات واقعی شهروندان است. این نارضایتی در نسل جدید ظهور و بروز پررنگ‌تری دارد و جامعه‌شناسان هشدار می‌دهند که اگر نارضایتی‌ها و مطالبات جدی گرفته نشود، ۱۴۰۵ سالی است که هم می‌تواند ظهور و بروز جدیدی در قالب اعتراض‌های خیابانی باشد اما مهم‌تر از آن، بی‌اعتمادی، به شکل بی‌عملی، بی‌تفاوتی سیاسی یا نافرمانی مدنی خاموش بروز می‌کند. یعنی ممکن است بحران‌ها الزاماً به‌صورت اعتراض خیابانی ظاهر نشوند، بلکه در قالب بی‌انگیزگی برای مشارکت، کاهش سرمایه اجتماعی و مهاجرت خود را نشان دهند. تحلیلگران تاکید دارند که ایران در سال 1405، و در صورت پایان یافتن سریع جنگ، نه در نقطه فروپاشی ایستاده و نه در مسیر ثبات، بلکه در جست‌وجوی تعادلی تازه میان گذشته و آینده است. اینکه این سال به نقطه عطفی برای تغییر تبدیل شود یا صرفاً ادامه بحران باشد، پرسشی است که پاسخ آن را تحولات پیش‌رو روشن می‌کند.

49

میانه دو جنگ

تا پیش از 9 اسفند 1404، در عرصه سیاسی و بین‌المللی، تحریم‌ها و تنش‌های منطقه‌ای فضای تنفس در همه عرصه‌ها را محدود کرده بودند. فقدان دیپلماسی موثر و تنش‌زدا، سرمایه‌گذاری خارجی را به قهقرا برده و خطر بی‌ثباتی ارزی و نااطمینانی اقتصادی را به سطح امنیتی ارتقا داده بود. پیش‌بینی می‌شد که سال 1405 در ادامه سال 1404 سالی سخت در عرصه بین‌الملل باشد. اقتصاددانان بارها تاکید کرده بودند هرگونه تصمیم برای اصلاحات ساختاری در اقتصاد بدون گذار از مسیر اصلاحات ساختاری در روابط بین‌الملل و سیاست داخلی امکان‌پذیر نیست و نقطه شروع اصلاحات باید از روابط بین‌الملل باشد.

اما از 9 اسفند شرایط در حوزه سیاسی و دیپلماسی وارد فاز جدید و جنگی شد. با در نظرگرفتن سناریوی جنگ تمام‌عیار با آمریکا و اسرائیل، تصویر ایران از دوربین سیاست و دیپلماسی، وخیم و پیچیده قابل‌ترسیم است. در این سناریو، روابط بین‌الملل ایران از «تحریم و تنش» به وضع «جنگ و قطع حداکثری مناسبات رسمی» تغییر می‌کند. این وضع، فضای تنفس سیاسی و اقتصادی را نه‌فقط محدود، که مسدود می‌کند. جنگ، هرگونه رابطه دیپلماتیک و به‌تبع آن اقتصادی با کشورها را قطع می‌کند، و سفارتخانه‌ها تعطیل و خطوط هوایی بین‌المللی معلق یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت به‌شدت کاهشی می‌شوند. در چنین شرایطی، دیپلماسی موثر جایش را به «مدیریت مناقشه» و تلاش برای جلوگیری از گسترش دامنه جنگ به سایر جبهه‌ها می‌دهد. هرگونه مذاکره، نه برای توسعه، که برای بقا و کاهش فشارهاست. خطر بی‌ثباتی ارزی و نااطمینانی اقتصادی، به اوج رسیده و مرزهای امنیت ملی را در می‌نوردد.

بر همین اساس، سال ۱۴۰۵ در ادامه سال ۱۴۰۴، نه‌فقط «سخت»، که سال «انسداد بین‌المللی» است. در چنین شرایطی تشدید تحریم‌ها، دیگر مفهومی ندارد. آنچه رخ می‌دهد، تبدیل تحریم‌های هدفمند به محاصره فراگیر دریایی، هوایی و زمینی برای جلوگیری از هرگونه تبادل تجاری و مالی با ایران است. کشورهای دوست نیز زیر شدیدترین فشارها برای قطع رابطه قرار می‌گیرند. در سناریوی ترسناک، مرز میان بحران اقتصادی، بحران سیاسی و بحران امنیتی به کلی از بین می‌رود و کشور وارد «دوران تاریک» می‌شود که عبور از آن، نیازمند اراده‌ای فراتر از توان یک نسل و طرحی نوین برای بازآفرینی بنیادهای ملی و پوست‌اندازی ساختاری است. تقی آزادارمکی، تحلیلگر سیاسی و جامعه در پیش‌بینی ایران در سال 1405 می‌گوید: «پیش‌بینی این است که در فروردین سال 1405 هنوز درگیر جنگ هستیم و جنگ به پایان نرسیده یا قرار است به پایان برسد، هنوز معلوم نیست کدام طرف پیروز است. بر این باورم که این جنگ، جنگ فرسایشی است، نه جنگی تمام‌عیار که یکی، ‌دوروزه به اتمام برسد. حتی ممکن است جنگ شرایط سخت پیدا کند و از شرق، غرب و جنوب ایران، ما را زیر فشار قرار دهند یا اینکه آمریکا و اسرائیل به سمت ورود سرزمینی بروند، یا اینکه نیروهای انتظامی و نظامی ما را ضعیف کنند تا درنهایت از طریق مهره‌های داخلی در داخل شرایط را پیچیده و آشفته کنند. البته سناریوی دوم را دورتر می‌بینم.» او فضای کلی سال 1405 را این‌گونه ترسیم می‌کند: ‌«در حالت کلان، جنگ تمام شده و حاکمیت ایران دچار دگردیسی شده است، ما با جامعه جدید و نظام سیاسی جدید روبه‌رو هستیم.» او در واکاوی نقاط مثبت و منفی دگردیسی سیاسی بر این باور است: «اگر شما از منظر حاکمیتی نگاه کنید، طبیعی است که دگردیسی منفی است، زیرا تمام سازه‌ای که در ایران شکل گرفته بود، به‌خاطر بحران‌های داخلی و تهاجم خارجی دچار فروپاشی و فرسایش می‌شود. اگر از منظری دیگر نگاه کنیم، بر این باورم که در نتیجه دگردیسی بن‌بستی که در ایران دچار شده بودیم، یعنی بن‌بست میان حاکمیت و مردم، فرو می‌ریزد و این بن‌بست رفع می‌شود. در ادامه نیز از درون نظام اجتماعی ایران شکل جدیدی از دولت و نظام سیاسی جدید صورت‌بندی می‌شود.» او ادامه می‌دهد: «دگردیسی خوب است، به‌هرحال جامعه تجربه تاریخی 50ساله داشته و تجربه جدیدی را شروع می‌کند که خوب هم هست و از صفر نیست. اینکه همه چیز فرو بریزد و دوباره شکل بگیرد، نیست، بلکه از درون تجربه پیشین، نظام جدیدی شکل می‌گیرد. البته سخت است، چون عامل این دگردیسی جنگ بوده است.»

تکلیف بحران‌ها

در سال 1405 و فردای جنگ، تکلیف بحران‌ها چه می‌شود؟ بحران‌هایی که کشور در سال 1404 اسیر آنها شده بود. تقی آزادارمکی بر این باور است؛‌ «برخی از این بحران‌ها رفع و برخی جابه‌جا می‌شود.» او می‌گوید: «مشکل اساسی نظام حکمرانی این است که بحران‌ها را بلامحل نگه می‌دارد، مثل بحران مدیریت، بحران مشارکت، بحران مشروعیت، بحران فرهنگ، بحران اجتماعی، بحران اقتصادی و معیشت و... هم‌عرض وجود دارند و لاینحل مانده‌اند. به همین علت هر لحظه می‌توانستند سر بزنند و بحران دیگر را به خودشان اضافه کنند، به همین علت هر لحظه می‌توانستند حرکت و جنبش بزرگ را شکل دهند.» او بر این باور است: «در فرآیند دگردیسی شکل‌گرفته، برخی از بحران‌ها منتفی می‌شود. برای مثال، بحران مداخله در زندگی مردم منتفی می‌شود یا بحران ارتباط با جهان به شکلی منتفی می‌شود، ولی برخی بحران‌ها هم عقب می‌رود، برای مثال، بحران اقتصاد در رتبه اول برای حل‌وفصل قرار می‌گیرد، اما بحران اجتماعی دیگر موضوعیت ندارد و در آینده نه‌چندان دور با برخی بحران‌های شفاف که باید به آن بپردازیم، روبه‌رو می‌شویم.»

آزادارمکی در تشریح بحران‌های جدید در پساجنگ می‌گوید: «یکی از آنها، بحران نظام سیاسی جدید است. تنظیم رابطه مجدد جامعه با همدیگر و بحث ارتباط با جهان است که این بحران‌ها با انرژی تولیدشده قابل‌حل است و در آینده خیلی سخت نمی‌گذرد. اما بحران اقتصادی سرجای خودش است و نیاز به دولت و سازه اجتماعی دارد که توسعه‌گرا باشد که توسعه را در دستورکار قرار دهد و در بازه 15ساله مسیر را تغییر دهد.»

نقطه آغاز

آزادارمکی می‌گوید: ‌«نظام حکمرانی باید بازنگری اساسی صورت دهد، تعبیری که از باب نظام سیاسی ساخته‌شده، باید دچار دگردیسی بنیادین شود.» این تحلیلگر تاکید دارد: «راه‌حل در بازگشت به قانون اساسی و بازنگری عمده در قانون اساسی است که در نتیجه آن، جمهوریت موضوعیت پیدا کند. در جمهوریت مسلمانی هم هست، نه اینکه اسلام از جمهوریت باشد یا نباشد، نباید مناقشه بر سر جمهوریت باشد، جمهوریت باید اصل باشد. اگر این مهم اتفاق بیفتد، جمهوری جدیدی شکل می‌گیرد که دچار فروپاشی نشده‌ایم اما دچار فروپاشی شده‌ایم، دچار تغییرات بنیادین نشده‌ایم اما شده‌ایم، چون جمهوریتی شکل گرفته که مسئله‌اش جمهوریت و رای مردم است، مسئله‌اش خواسته مردم و دموکراسی است و از درون آن، نوع جدیدی از دولت و نظام سیاسی شکل می‌گیرد که دنبال منافع ملی، توسعه و همبستگی اجتماعی و دموکراسی است. فرهنگ اسلام و شیعه نیز سرجای خودش است و بیرون ریخته نمی‌شود، به این معنا همه نیروهای جامعه به درد می‌خورند.» آزادارمکی می‌گوید؛ «این اتفاق باید صورت گیرد، مگر اینکه اختلالی در این فرآیند شکل گیرد.»

50

کدام سناریو؟

کدام سناریو محتمل است؟ آزاد‌ارمکی پاسخ می‌دهد: «سناریوی اولی را محتمل می‌دانم. اینکه با وضع موجود دچار جابه‌جایی نیروها و بعد وارد جمهوری دیگری شویم و جامعه و جمهوری دیگری شکل گیرد و با همه نیروهایی که وجود دارد بدون خون‌ریزی و جنگ داخلی کار جلو برود.» وی تاکید می‌کند: «اگر نخواهیم دچار جنگ داخلی یا اشغال سرزمینی شویم، فقط همین آلترناتیو را داریم، هیچ چاره‌ای نداریم، یا باید به اشغال سرزمینی و جنگ داخلی سرزمینی و طولانی تن بدهیم، یا باید به سمت دگردیسی برویم.»

استاد دانشگاه تهران تاکید دارد: «در دگردیسی، رئیس‌جمهور تعیین‌کننده است و می‌تواند جمهوریت را در دستور کار قرار دهد، فرمان را به سمت جمهوریت ببرد، مردم را دعوت به همراهی کند، تنش‌زدایی کند، بحث آشتی و پایان جنگ و مذاکره را پیش بگیرد، کاری که قبلاً نکردیم و علیه مذاکره بودیم، دنیا هم که جنگ‌طلب بود و نتیجه آن، چیزی شد که می‌بینیم. اجتناب از این رویکرد، می‌تواند ما را به سمت جمهوریت دیگر ببرد که همه آدم‌ها در آن باشند و دموکراسی حکم کند به کدام سمت برویم.»

بازسازی اجتماعی

همراه شدن مردم از آن جهت دارای اهمیت است که بازسازی نیازمند «سرمایه اجتماعی» است. ادامه تخریب‌های سیاسی و اجتماعی و دامن زدن به شکاف‌ها، هرگونه همکاری ملی را غیرممکن می‌کند. هیچ بازسازی اقتصادی یا زیرساختی بدون بازیابی اعتماد عمومی ممکن نیست. یکی از بزرگ‌ترین عوامل تخریب اعتماد، فساد و تبعیض است. حرکت جدی و فراگیر برای مبارزه با فساد و ایجاد حس عدالت، می‌تواند نقطه شروعی قدرتمند باشد. ایجاد فضاهای امن برای گفت‌وگو میان گروه‌های مختلف جامعه، احزاب، اقوام و نخبگان برای رسیدن به تفاهم بر سر اصول اولیه بازسازی. این تفاهم و توافق باید بر سر مسائل پایه‌ای همانند «حفظ تمامیت ارضی»، «رفاه و معیشت مردم» و «آینده کشور» شکل بگیرد.

بازسازی بنیان‌های اقتصاد از نجات فوری تا اصلاح ساختاری هم ضرورت است، اقتصاد فروپاشیده نیاز به تزریق فوری و سپس درمان ساختاری دارد. آزادارمکی نیز واقع‌بینانه‌تر مسیر حرکت به سمت جمهوریت جدید را ترسیم می‌کند و دست‌اندازها را نادیده نمی‌گیرد، آنجا که می‌گوید: «در این مسیر ممکن است اقلیت‌ها بگویند استقلال می‌خواهیم یا نیروهای رادیکال ایرانی اختلال ایجاد کنند، این دست‌اندازها مهم نیست، مشروط بر اینکه اکثریت جامعه در میدان باشند. در این صورت می‌توان مشکل را حل کرد و با همبستگی افکار اجتماعی یا مشارکت در انتخابات این مشکلات قابل‌حل است.»

وی می‌گوید: «در مسیر جمهوریت جدید باید به دموکراسی و توسعه تن بدهیم، در این مسیر ممکن است شرکای دیگری در دنیا پیدا کنیم که به ما برای ساختن کشور کمک کنند، شرکایی که حتی تصورش را نمی‌کردیم. برای مثال این جابه‌جایی موضعی که میان اروپا و آمریکا رخ داده، جالب است، انگلیس و اسپانیا و برخی دیگر در حاشیه جنگ هستند یا آلمان تغییر رفتار داشته، اینها اتفاقات عجیبی است که آن چیزی که من تحت عنوان جمهوری دیگر می‌گویم رقم می‌زند.» آزادارمکی می‌گوید: «جنگ سه طرف دارد، نیروهای نظامی ما یک طرف، آمریکا طرف دیگر و ضلع سوم اسرائیل است. باید بین دو نیروی آمریکا و اسرائیل اختلاف و شکافی شکل گیرد. برای مثال میان جناح آمریکا با اسرائیل اختلاف‌نظر درباره پایان جنگ شکل گیرد. بازی سیاسی سیاستمداران این را ممکن می‌کند. برای مثال اسرائیل دنبال اشغال سرزمین و تجزیه است، اما آمریکا دنبال تغییر رژیم یا گرفتن امتیازات است، این وسط می‌توان فضایی شکل داد که این ارتباط به هم بریزد و مسیر جنگ عوض شود اما اگر این کار نشود و آمریکا و اسرائیل متحد باشند و اروپا پشتشان باشد، سرنوشت خوبی نداریم. سیاستمداران و جامعه مدنی باید این شکاف را ایجاد کنند. بعد دفاع از ایران و صدای ایران باید خیلی بیشتر از آنی که هست شنیده شود تا انرژی برای تقویت و همبستگی اجتماعی ایجاد کند.»

چرخش پارادایم

بدون شک بازسازی ایران در شرایط کنونی، پروژه ساده و کوتاه‌مدت نیست، بلکه فرآیندی پیچیده، چندلایه و بلندمدت است که نیازمند نقشه راه دقیق و همدلی جمعی است. نکته مهم آن است که زمانی می‌توان به این گزاره فکر کرد که روندهای تخریبی متوقف شود. با وجود جنگ، ناامنی و بی‌اعتمادی هیچ طرحی برای ساختن ایران نتیجه‌بخش نیست. قطعاً در جنگ، توسعه، آبادانی و رفاه میسر نیست. بنا به نظر ناظران و تحلیلگران، تصمیم‌سازان اگر به ایران می‌اندیشند، راه دیگری جز تغییر مسیر ندارند. این تغییر مسیر نیز جز با اراده ملی شکل نمی‌گیرد. فردای پایان جنگ، کشورمان نیازمند چرخش پارادایمی به سوی «توسعه» است؛ تجربه‌ای که در حافظه تاریخی ما با دوران پس از جنگ هشت‌ساله در دهه ۷۰ و سیاست‌های سازندگی گره خورده است. در آن زمان، خروج از ویرانه‌های جنگ با تمرکز بر توسعه زیرساخت‌ها و اقتصاد کلید خورد. اما ایران سال ۱۴۰۵ با ایران سال ۱۳۶۷ تفاوت‌های بنیادین دارد. توسعه در دوران پساجنگِ جدید، با نگاه تک‌بعدی محقق نمی‌شود. شاخص‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکی از آن است که اگر دست‌فرمان حکمرانی قرار است در کشور تغییر کند، باید در همه عرصه‌ها رخ دهد. تحلیلگران تاکید می‌کنند اصلاحات ساختاری نه از یک نقطه، بلکه به شکل همزمان از چند حوزه باید کلید بخورد، سیاست‌های اقتصادی دستوری، غیررقابتی و رانتی کنار گذاشته شود و اصلاح ساختاری به سمت اقتصاد غیردستوری، رقابتی و اعتمادساز حرکت کند. مهم‌تر آنکه روابط بین‌المللی از تقابل به تعامل چرخش کند و درهای ایران به سوی سرمایه‌گذاران خارجی باز و زمینه ورود سرمایه و فناوری به ایران فراهم شود، هرچند صرف تغییر در رویکرد بین‌الملل، کافی نیست و در داخل نیز باید الزاماتی همچون امنیت سرمایه‌گذار، تسهیلات قانونی برای سرمایه‌گذاری و... فراهم شود.

در عرصه اجتماعی، کانال‌های مشروع ابراز نارضایتی باز شود تا فشارها به‌صورت انفجاری تخلیه نشوند و فضا به سمت شکل‌گیری سرمایه اجتماعی باشد. حکومتی که سرمایه اجتماعی‌اش را از دست داده، قاعدتاً اگر بخواهد راه توسعه را در پیش بگیرد، چاره‌ای جز بازگشت به جامعه ندارد. رویای توسعه محقق نمی‌شود، مگر آنکه جامعه را در آن سهیم بداند. تغییر رفتار با جامعه و حساب کردن گروه‌های مختلف همچون یک بازیگر نیز، با توجه به وقایعی که در دی‌ماه ۱۴۰۴ گذشت، جز با تغییرات بنیادین شدنی نیست. حاکمیت باید بپذیرد که با ابزارها و ذهنیت‌های دهه‌های پیشین، نمی‌تواند جامعه ملتهب و تغییریافته فردای جنگ را مدیریت کند. در این مسیر، نیازمند تدوین «نقشه راه گام‌به‌گام و شفاف» هستیم؛ نقشه‌ای که نقطه عزیمت و نخستین گام بلند آن می‌تواند «اصلاح قانون اساسی» و شاید «رفراندوم» باشد. از سوی دیگر، یکی از مولفه‌های حکمرانی در دهه‌های گذشته، ساختار مدیریتی بیمار آن بود؛ ساختاری که با اقتصاد دولتی، خویشاوندسالاری و رانت پیوند یافته بود. در تغییر پارادایمی که تحلیلگران سیاسی، اقتصادی و جامعه‌شناسان بر آن صحه گذاشته‌اند، تنها راه عبور از شرایط کنونی، سپردن امور مدیریت کشور به نخبگان و اهل فن است. خویشاوندسالاری مدیریتی در کنار تنگ‌نظری‌های سیاسی و نگاه حذفی که در این چند دهه با هدف تایید روش‌های موجود انجام شده، سهم بالایی در پایان تلخ سال ۱۴۰۴ داشته است. بسیاری از کارشناسان و اهل فن جلای وطن کرده‌اند و در مواردی، کرسی‌های مدیریتی به افراد نااهل رسیده است.

از سوی دیگر آمادگی نظام حکمرانی و جامعه برای مواجهه همزمان با بحران‌های انباشته‌شده نه انتخاب، بلکه ضرورتی برای عبور از پرچالش‌ترین دوره دهه پیش‌روست. اینکه در سال ۱۴۰۵ دست‌فرمان حکمرانی تغییر می‌کند یا همچنان در بر همان پاشنه قبلی می‌چرخد، پرسشی است که سیاستمداران باید به آن پاسخ دهند و آن نیز مستلزم آن است که پاسخ دهند چقدر به ایران می‌اندیشند؟ 

دراین پرونده بخوانید ...