آزمون توسعه
بررسی الزامات بازسازی جنوب کشور در گفتوگو با مرتضی افقه
جنوب ایران دهههاست که بار سنگین اقتصاد کشور را به دوش میکشد و قلب تپنده تولید ثروت و اصلیترین مسیر ارتباطی ایران با اقتصاد جهانی شناخته میشود. این منطقه با داشتن منابع عظیم نفت و گاز، صنایع مادر و بنادر تجاری کلیدی، نقشی تعیینکننده در تامین مالی و پویایی کشور دارد. اما وقوع جنگ و تنشهای مختلف، زیرساختها، شهرها و شریانهای حیاتی این خطه را تخریب کرده و نگرانیهای جدی درباره آینده اقتصادی و معیشت ساکنان آن بهوجود آورده است. با آنکه بحران جنگ هنوز فروکش نکرده، پرسشهای بسیار مهمی درباره آینده این منطقه مطرح میشود. مقیاس بازسازی مناطق جنوبی چقدر خواهد بود؟ آیا منابع داخلی کشور توان تامین هزینههای سنگین بازسازی آن را دارد؟ و مهمتر از همه، آیا این بازسازی تنها بهمعنای بازگرداندن شرایط به روزهای قبل از جنگ است، یا میتوان از این بحران بهعنوان فرصتی برای ساختن جنوبی مدرنتر، مقاومتر و توسعهیافتهتر استفاده کرد؟ دکتر مرتضی افقه، اقتصاددان، در پاسخ به این پرسشها میگوید که مشکل اصلی جنوب تنها کمبود بودجه نیست، بلکه نیازمند اصلاح ساختارها، تغییر نگاه تصمیمگیرندگان و بهکارگیری مدیران کارآمد و متخصص است. او تاکید میکند، تا زمانی که تحریمها برداشته نشوند، تنشهای منطقهای پایان نیابند و نگاه سنتی به توسعه تغییر نکند، نمیتوان به یک بازسازی پایدار و همهجانبه امید داشت.
♦♦♦
جنوب ایران سالهای طولانی است که جور توسعه ایران را به دوش میکشد. اما جنگ، این منطقه را تخریب کرده و شهرهایی که سالها بار توسعه اقتصادی کشور را بر دوش کشیدهاند، اکنون با تخریب و نگرانی درباره آینده مواجهاند. اکنون پرسش اصلی این است که جنوب کشور در چه مقیاسی و با چه الزاماتی باید بازسازی شود؟
برای پاسخ دقیق به این پرسش بنیادین، در وهله نخست باید مختصات واقعی و پیشینه تاریخی این مناطق را بهدرستی ترسیم کنیم. همانگونه که اشاره کردید، نوار جنوبی کشور، از استان پهناور سیستان و بلوچستان در جنوب شرقی تا هرمزگان، بوشهر و استان استراتژیک خوزستان، درواقع، قلب تپنده اقتصاد ایران بهشمار میرود و شریانهای اصلی خونرسانی به کالبد اقتصاد ملی را تامین میکند. نفت خوزستان، گاز بوشهر و ظرفیتهای عظیم بنادر صادراتی و وارداتی در هرمزگان و سیستان و بلوچستان، منابعی کاملاً حیاتی برای بقای اقتصاد کشور محسوب میشوند. اما باید بر این واقعیت تلخ تاکید کنم که آنچه شما از آن بهعنوان جور توسعه یاد کردید، در عمل هرگز بهمعنای واقعی و علمی کلمه، «توسعه» نبوده است. متاسفانه، در کشور ما فرآیند توسعه پایدار محقق نشده است. اگرچه این منابع غنی میتوانستند کشور را در مسیر توسعه قرار دهند، اما بیتدبیریها و ناکارآمدیها مانع از آن شدند. اگر امروز مشاهده میکنید که بخش وسیعی از استانهای کشور، بهویژه استانهای مرزی، جنوبی و غربی عمدتاً در زمره مناطق محروم و کمترتوسعهیافته دستهبندی میشوند، دلیل اصلی آن را نباید در عدم تامین بودجه جستوجو کرد. این محرومیتهای عمیق، ریشه در عدم شناخت صحیح و بنیادین سیاستگذاران ما از الزامات و پیشنیازهای توسعه دارد. اگرچه کل کشور به قدر مطلوب توسعه نیافته است، اما برخی استانها نظیر تهران، اصفهان و چند استان دیگر، از امکانات بیشتری برخوردار و مرفهتر هستند، درحالیکه استانهای ثروتآفرین نامبرده محروم ماندهاند. دلیل این امر، فهم نادرستی است که دولتمردان از پیشنیازهای توسعه دارند. تفکر غالب در ذهن برخی سیاستگذاران ما، متاسفانه هنوز در دهههای 70 میلادی متوقف مانده است. تا پیش از دهه 70، تصور غالب این بود که کشورهای در حال توسعه صرفاً به این دلیل عقب ماندهاند که از منابع مالی و سرمایه کافی برخوردار نیستند. بر مبنای همین تفکر، تلاش شد تا از طریق استقراض، بستر توسعه فراهم شود و سرمایههای زیادی نیز سرازیر شد، اما این کشورها به توسعه نرسیدند. همین اتفاق عیناً در ایران رخ داده است. با وجود گذشت چندین دهه و در شرایطی که اندیشمندان توسعه دریافتهاند که پیش از سرمایه مالی، پیشنیازهای حیاتی و منابع انسانی ضروری است، دولتمردان ما هنوز این مهم را درک نکردهاند. پس از انقلاب، یکی از شعارها محرومیتزدایی بود و بودجههای کلانی نیز در این چهار دهه به این استانها ارسال شد، اما بهدلیل همان کجفهمی، صرفاً سرمایه و بودجه فرستاده شد و از اعزام مهمترین رکن توسعه، یعنی «مدیران متخصص و توسعهیافته»، غفلت شد. متاسفانه، قویترین مدیران برای پایتخت و چند استان برخوردار تخصیص یافتند و برای استانهای حساس جنوبی و مرزی، عمدتاً ضعیفترین و کمتجربهترین مدیران اعزام شدند. حضور چند مدیر قوی در میان انبوهی از مسئولان ناکارآمد، راه به جایی نمیبرد. به همین دلیل، بودجههای کلان تخصیصیافته برای محرومیتزدایی، عمدتاً تلف شدند. حال تصور کنید این استانهای جنوبی که بهدلیل سوءتدبیرهای مستمر محروم ماندهاند، اکنون دچار جنگی ویرانگر نیز شدهاند. روزهای متمادی، این مناطق مورد تهاجم بیرحمانه دشمن قرار گرفته و زیرساختهای آنها بهشدت تخریب شده است. این وضعیت بحرانی میطلبد که مسئولان، نهتنها بودجههای لازم برای بازسازی سریع را تامین کنند، بلکه در انتصاب و انتخاب مدیران این استانها تجدیدنظر اساسی کنند. ضرورت دارد حتی برای فرآیند بازسازی، از مجربترین مدیران ملی و مرکزنشین استفاده شود. تسریع در بازسازی این مناطق آسیبدیده، آن هم در بدترین و گرمترین زمان ممکن، یک الزام است و راهکار آن، اعزام مدیران بسیار مجرب کشوری در کنار تخصیص بودجه است تا از منابع بهخوبی بهره گرفته شود.
به نظر شما آیا اقتصاد ایران توان تامین منابع مالی لازم برای بازسازی گسترده جنوب کشور را دارد؟
اقتصاد ایران از سال ۱۳۹۷ به اینسو، یعنی به مدت هشت سال متمادی، در معرض شدیدترین تحریمهای اقتصادی قرار داشته است. این تحریمها موجب شده تا بسیاری از منابع داخلی بهشدت تحلیل رود و خزانه دولت عملاً خالی شود. با وجود این شرایط، اگر ناکارآمدیهای ساختاری و سوءتدبیرها وجود نداشت، همین منابع محدود فعلی نیز پتانسیل آن را داشتند که بخش قابلتوجهی از هزینههای بازسازی تخریبهای اخیر مناطق جنوبی را پوشش دهند و جبران کنند. اما در ساختار کنونی و با توجه به شرایط حاکم، متاسفانه پاسخ به پرسش شما منفی است و منابع داخلی توان تامین این هزینهها را ندارند. به همین دلیل است که باید هرچه سریعتر تدبیری اتخاذ شود که این جنگ پایان یابد، تحریمهای ظالمانه برداشته شوند و تنشهای عمیقی که وجود دارد، به روابط دوستانه و دیپلماتیک تبدیل شود. در فضایی که آکنده از تنشهای منطقهای است، هیچ سرمایهگذاری -اعم از داخلی و خارجی- امکان و تمایل ورود به اقتصاد را نخواهد داشت. بنابراین، بهجز اینکه باید تحریمها را برداریم تا امکان فروش نفت و تامین منابع لازم برای بازسازی را داشته باشیم، باید تنشهای ایجادشده را هرچه سریعتر از بین ببریم تا سرمایهگذاران بتوانند در روند بازسازی مشارکت کنند. در غیر این صورت، منابع داخلی قطعاً حداقل در کوتاهمدت توان تامین این هزینههای گزاف را نخواهند داشت.
چه میزان سرمایه برای بازسازی ساختمانها، بنادر، صنایع، شبکههای انرژی و زیرساختهای شهری نیاز است؟
بعید میدانم هنوز برآورد جامعی صورت گرفته باشد. ابعاد این تخریبها بسیار وسیع و گسترده است. آنچه در این میان از اهمیت استراتژیک برخوردار است، هدف قرار گرفتن صنایع مادر نظیر پتروشیمی و فولاد است که اتفاقاً در اولویت بازسازی قرار دارند. دلیل این اولویت آن است که مجتمعهای پتروشیمی و سایتهای فولاد، تامینکننده مواد اولیه حیاتی برای صدها کارخانه و واحد صنعتی داخلی دیگر هستند. اگر این تاسیسات زیربنایی تعطیل بمانند، صنایع و واحدهای اقتصادی بیشماری از کار خواهند افتاد. کاهش تولید در این صنایع مادر، بلافاصله موجب افزایش تورم در اقتصاد میشود. از سوی دیگر، با تعطیلی کارخانهها، نرخ بیکاری بهشدت افزایش مییابد. ترکیب شوم این دو پدیده ویرانگر، اقتصاد را دچار «رکود تورمی» میکند که وضعیتی بسیار شکنندهتر، خطرناکتر و بحرانیتر از تورم به تنهایی یا رکود به تنهایی است. حال در نظر بگیرید که حجم عظیمی از زیرساختهای شهری و شبکههای انرژی نیز به این خسارات افزوده شده است. بنابراین، با قطعیت میتوان گفت که حجم سرمایه مورد نیاز ارقامی بسیار نجومی است و منابع داخلی به هیچوجه تامینکننده آن نیستند.
به همین دلیل، هرچه سریعتر باید تدبیری اندیشیده شود تا به یک استراتژی جامع دست یابیم. نخست، توقف جنگ؛ دوم، رفع کامل تحریمها؛ و سوم، پایان دادن به تنشهای منطقهای و فرامنطقهای. تحقق این سهگانه، پیشنیاز اولیه هم برای بازسازی مناطق جنوبی و رفع محرومیت از مناطق محروم، و هم برای قرار گرفتن کل کشور در مسیر توسعه است. البته باید دقت کنیم که این سهگانه، فقط شروط لازم هستند، نه شروط کافی. اگر این سهگانه محقق شود اما ساختار ناکارآمد اقتصادی که از نظر من ریشه اصلی ناکامیهای سه یا چهار دهه گذشته است برطرف نشود، همچنان نمیتوانیم به یک توسعه پایدار و بادوام امیدوار باشیم. در آن صورت، همچنان به خامفروشی و درآمدهای نفتی وابسته میمانیم که این امر بهمعنای وابستگی مطلق اقتصاد به روابط خارجی است و هر لحظه ممکن است با بازگشت تنشها، مشکلات اقتصادی بازگردند؛ مگر آنکه یک تحول اساسی در نگرش تصمیمگیران و سیاستگذاران کشور در قبال روابط خارجی ایجاد شود.
آیا بازسازی میتواند فرصتی برای توسعه دوباره جنوب ایران باشد یا تنها به بازگرداندن شرایط پیش از جنگ محدود خواهد شد؟
مشکل و چالش فوری و اورژانسی امروز جنوب کشور، مسئله بازسازی ویرانیهاست؛ اما مشکل ریشهای و تاریخی این مناطق، همانند سایر استانهای مرزی که بیان کردم، محرومیت و توسعهنیافتگی مزمن است. بنابراین، اولویت نخست، انجام عملیات بازسازی است. با توجه به شرایط موجود، اگر دولت و مسئولان بتوانند فعلاً همین مناطق را بازسازی کرده و شرایط را به وضعیت پیش از این جنگ و درگیری بازگردانند، کار بسیار بزرگی انجام دادهاند. اما برای قرار گرفتن این استانها و کل کشور در مسیر واقعی توسعه، همانگونه که اشاره کردم، راهحل کوتاهمدت و میانمدت، تحقق کامل همان سهگانه است که پیشتر گفته شد. اما راهحل میانمدتتر و بلندمدت، نیازمند تحولات اساسی و شجاعانه در ساختارهای ناکارآمد، ضد تولید و ضد توسعه کشور است. اگر این ساختارهای معیوب اصلاح نشوند، حتی با فرض برداشته شدن تمامی تحریمها و رفع مشکلات ناشی از جنگ، ساختار اقتصاد ما همچنان بیمار، آسیبپذیر و وابسته باقی خواهد ماند و هرگونه بهبود وضعیت و رفع مشکلات اقتصادی، پدیدهای موقتی و ناپایدار خواهد بود.
به باور شما آیا میتوان از این بحران، فرصتی برای ساختن جنوبی مدرنتر، مقاومتر و توسعهیافتهتر ایجاد کرد؟
بله، این بحران میتواند فرصتی تاریخی و مناسب باشد، اما مشروط به یک پیششرط حیاتی؛ پیششرطی که مایلم تاکید کنم در انتشار این گفتوگو، آن را برجستهتر کنید. این فرصت طلایی تنها زمانی محقق خواهد شد که نگاه تنگنظرانه و سنتی دولتمردان نسبت به مفهوم توسعه بهطور کامل دگرگون شود. آنها باید بدانند و آگاه باشند که توسعه، پیشرفت و محرومیتزدایی از یک منطقه، تنها بهمعنای تامین منابع مالی، تخصیص بودجه و پمپاژ سرمایه نیست. اتفاقاً پیش از تامین منبع مالی، باید مدیرانی باکفایت، استخوانخردکرده، باتجربه، توسعهخواه و مجهز به دانش روز را برای راهبری این استانها انتخاب و منصوب کرد. این قاعده نهتنها برای جنوب، بلکه برای تمامی استانهای محروم کشور صادق است. در غیر این صورت، همان روند شکستخورده گذشته تکرار خواهد شد. توسعه زمانی در یک جغرافیا اتفاق میافتد که موتور محرک آن، درآمدهای نفتی و منابع طبیعی نباشد. محرک اصلی و واقعی توسعه، هیچ منبعی بهجز انسان و ظرفیتهای فکری او نیست. توسعه پایدار توسعهای است که به ظرفیتهای انسانی، نوآوریها و خلاقیتهای مغز انسانها، پژوهشهای علمی و نگرش توسعهگرایانه انسانها متصل باشد. مادامی که توسعه کشور به فروش و خامفروشی منابع زیرزمینی وابسته است، نهتنها توسعه پایدار ایجاد نمیشود، بلکه تمامی منابع و ثروتهای تجدیدناپذیر کشور را تخلیه کرده و چیزی برای نسلهای بعدی باقی نخواهیم گذاشت. هرگونه تلاش برای نوسازی و بازسازی فیزیکی کالبد شهرها و زیرساختهای صنعتی در استانهای زرخیز اما محرومنگهداشتهشده جنوبی، بدون بازنگری در ساختار توزیع قدرت اداری و دگرگونی در نظام گزینش مدیران محلی و ملی، محکوم به شکست است. تجربههای تاریخی در کشورهای مختلف جهان که با بحرانهای مشابه ناشی از جنگ و تحریم مواجه بودهاند، بهروشنی نشان میدهد که بازگشت به مسیر رشد اقتصاد نیازمند یک وفاق ملی پیرامون الزامات توسعه است. الزامات توسعه نیز، همانطور که پیشتر به تفصیل بیان شد، مستلزم عبور از پارادایمهای منسوخ گذشته و پذیرش واقعیتهای نوین در عرصه اقتصاد جهانی است.
سرمایه فیزیکی بهتنهایی معجزه نخواهد کرد. این سرمایه اجتماعی و انسانی است که میتواند از دل ویرانههای جنگ، یک اقتصاد مدرن، تابآور و مقاوم بنا نهد. بنابراین، گذار از نگاه اقتصاد مبتنیبر رانت منابع زیرزمینی به سوی اقتصاد مبتنیبر دانش و انسانمحور، نه یک انتخاب، بلکه تنها راه بقا و شکوفایی مجدد این مناطق حیاتی است. تا زمانی که این تغییر نگاه بنیادین در سطوح عالی تصمیمگیری نهادینه نشود، تزریق میلیاردها دلار سرمایه نیز فقط به ایجاد جزایری از ثروت در میان اقیانوسی از فقر و محرومیت خواهد انجامید و رویای دستیابی به توسعهای فراگیر و عادلانه، همچنان دستنیافتنی باقی خواهد ماند. بازسازی جنوب، آزمونی بزرگ برای ارزیابی کارآمدی نظام تدبیر در عبور از بحرانهای چندوجهی است و موفقیت در این عرصه، مسیر را برای توسعه همهجانبه تمامی مناطق حاشیهای و مرزی هموار خواهد کرد. علاوهبر این، در فرآیند بازسازی نباید از پتانسیلهای بینظیر ترانزیتی و لجستیک این مناطق غافل شد. اتصال شبکههای ریلی و جادهای جنوب کشور به کریدورهای بینالمللی، میتواند نقش ایران را در تجارت جهانی بازآفرینی کرده و درآمدهای ترانزیتی را جایگزین بخشی از درآمدهای نفتی کند. اما این مهم نیز نیازمند دیپلماسی فعال اقتصادی، تنشزدایی در سیاست خارجی و جلب اعتماد سرمایهگذاران داخلی و خارجی است. امید است که این بحران، نقطه عطفی برای بیداری اقتصادی و آغاز یک رنسانس در سیاستگذاریهای کلان کشور باشد.