شناسه خبر : 51376 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

شب هول

زلزله کرمانشاه چه اثراتی روی زندگی کودکان این منطقه گذاشت؟

 

نیلوفر نیاورانی / نویسنده نشریه 

مطلبی که در زیر می‌خوانید «کودکان و زلزله: (زیست هراسان: کودکان در معرض زلزله 1396 منطقه کرمانشاه)» نتیجه پژوهشی1  است که روی کودکان زلزله‌زده منطقه کرمانشاه در سال 1396 انجام شده  و به این پرسش پاسخ می‌دهد که اثرات و پیامدهای زلزله بر زیست فیزیکی و روحی این کودکان چه بوده است؟  نمونه‌هایی از احساسات این کودکان را بعد از زلزله بخوانید: «با اومدن زلزله و آسیب‌هایی جسمی و روحی که دیدم خیلی تنها شدم. افسردگی گرفتم. ... دوس نداشتم کسی رو ببینم. گوشه‌گیری و تنهایی رو ترجیح می‌دادم. هم جسمم، هم روحیه‌م جوری از بین رفته بود که محال می‌دونستم یه روز به حالت عادی برگردم. از اون روزی که تو بیمارستان وضعیت خودمو دیدم کاملاً ناامید شدم و یک سال تمام از خونه بیرون نیومدم.»   «با صدای هر چیزی از جام می‌پرم و کل بدنمو ترس و اضطراب می‌گیره. گاهی وقتا وسط خواب بیدار می‌شم و به لامپ نگاه می‌کنم که ببینم تکون میخوره یا نه. اون شب همه‌جا تاریک شده بود. همیشه از تاریکی و تنهایی می‌ترسم. احساس می‌کنم هر لحظه اون اتفاق تکرار می‌شه برام.»  «به خاطر عمل صورتم و ترس از اینکه خونریزی داخلی کرده باشم مغزمو عمل کردن. بعد از اون انگار رگای عصبی‌م کلاً جابه‌جا شدن. هیچ‌وقت نمی‌تونم کنترل عصبی‌مو، رفتارمو دستم بگیرم. روحیه‌م خیلی ضعیف شده. با کسی بحثم بشه ادامه نمی‌دم، کارم به کتک‌کاری می‌کشه. برای خودمم سخته اما نمی‌تونم.» «وقتی تو چادر می‌نشستم کتاب بخونم گریه‌م‌ می‌گرفت. می‌گفتم خدایا  یعنی میشه زندگیمون به حالت اولش برگرده. روحیه‌م داغون شده بود. دوس نداشتم کسی رو ببینم. صدام می‌کردن گریه‌م می‌گرفت و عصبی‌ می‌شدم.  یه ذره به زندگی امید نداشتم و فقط به مردن فکر می‌کردم. دوس داشتم تنها باشم.»  

پس از واقعه

زلزله 1396 استان کرمانشاه چند ثانیه بیشتر طول نکشید، ولی آثار و پیامدهای آن به‌خصوص بر کودکان این منطقه دامنه‌دار و گسترده است. مطلبی که می‌خوانید نتیجه پژوهشی در مورد وضعیت کودکان منطقه کرمانشاه در زلزله سال 1396 است. این پژوهش چند سال پس از وقوع این پدیده انجام شده است و با 12 نفر از افرادی که در زمان زلزله زیر 18 سال داشتند، به زبان کردی مصاحبه انجام شده است تا انتقال مفاهیم از طریق کودکان ساده‌تر باشد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد مقولات غافلگیری، بی‌خانمانی، نابودگری و ناشناختگی از مفاهیم موردنظر کودکان در درک پدیده زلزله بوده است. راهبردهای موردنظر کودکان، انطباق، عادت، بردباری، حمایت‌جویی، عزت‌نفس و فراموشی بوده است.  

عمق پیامدهای زلزله

زلزله یکی از بلایای طبیعی است که در طول تاریخ در بسیاری از مناطق جهان از جمله ایران آسیب‌های زیادی اعم از تخریب فضایی و کالبدی افزایش مصرف منابع و بحران‌های اجتماعی و فردی را در پی داشته است. «با هر زلزله‌ای مجموعه زیادی از نظام‌های اقتصادی، فضایی، اجتماعی و فردی تخریب می‌شود و به‌دنبال آن طیف گسترده‌ای از تنش‌ها و بحران‌های اخلاقی نظیر مشکلات روحی، روانی، روابط اجتماعی و ارتباطات، ساخت اقلیمی و زیست‌جهان افراد، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی روی می‌دهد» (الیاسی‌سرزلی، 6:1396).  به گفته گیدنز «با وجودکاهش دامنه و عمق خسارت‌های ناشی از زلزله، به‌ویژه در جوامع پیشرفته، فراوانی و شدت پیامدهای آن از گذشته به‌مراتب بیشتر شده است و این دامنه به فراتر از مناطق آسیب‌دیده گسترش یافته است» (گیدنز، ۱۳۸۰ :۲۲۱). از سوی دیگر حوادث و سوانح طبیعی چون زلزله هر سال به مرگ، معلولیت جسمی و حتی ضربه‌های روحی، روانی افرادی بی‌شمار منجر می‌شود و آسیب‌هایی اجتماعی را به‌دنبال دارد که در این میان مهم‌ترین قشر آسیب‌پذیر را «کودکان، زنان و افراد معلول و ناتوان» تشکیل می‌دهند.

همچنین با وجود اینکه تاثیرات طولانی‌مدت زلزله جدی به‌نظر می‌رسد، ولی کمتر به این مهم پرداخته شده است. این فاجعه ازهم‌پاشیدگی نظام اجتماعی و اقتصادی را سبب می‌شود، ضربه‌های روحی و عاطفی سختی بر افراد بازمانده وارد می‌کند و اغلب کانون‌های خانوادگی را که مهم‌ترین نهادها برای اجتماعی کردن و ایجاد هماهنگی با هنجارهای اجتماعی فرزندان است از هم می‌پاشد.

ازاین‌رو، در میان ضایعات انسانی و خسارت‌های اقتصادی زلزله مسئله کودکان چه از لحاظ انسانی و عاطفی، چه از حیث اجتماعی، به‌ویژه از نظر آسیب‌شناسی اهمیت بسیار دارد. بروز هرگونه اختلال و ازهم‌پاشیدگی در کارکردهای سازمانی خانواده میزان آسیب‌پذیری اعضا در مقابل انواع نابسامانی‌های شخصیتی، روانی و اجتماعی را بالا می‌برد. «این آسیب‌ها که خاستگاه آنها فاجعه‌های بزرگ زلزله است منشأ رفتارهایی نابهنجار هستند که در سه سطح متفاوت بازگو می‌شوند: 1- در سطح فردی، 2- در سطح خانوادگی همچون گسیختگی در درون آن، ۳- در سطح اجتماعی که در جامعه به‌صورت نابسامانی و نظام گسیختگی اجتماعی تعریف می‌شود» (فرجاد، ۱۳۶۹:۵۷-۳۳). درواقع کودکان از هر سه سطح گفته‌شده تاثیر می‌پذیرند و بخشی از این آسیب‌های اجتماعی موجود در جامعه مربوط به قشر آسیب‌پذیر کودکان است. دلیل آن نیز فقدان تجربه و توانایی و مهارت‌های لازم برای مواجهه با رخدادهای طبیعی و اجتماعی-اقتصادی است. بااین‌حال در بیشتر موارد مسائل مربوط به کودکان یا آثار پدیده‌های اجتماعی و طبیعی بر کودکان ناشناخته باقی می‌ماند یا در میان انبوه مسائل مربوط به بزرگسالان مورد غفلت قرار می‌گیرد. با توجه به توضیحاتی که داده شد این پژوهش به‌دنبال آن است که تاثیر آسیب‌های طولانی‌مدت ناشی از زلزله بر کودکان منطقه کرمانشاه در سال ۱۳۹۶ را بررسی کرده و مسائل و مشکلاتی را که درباره کودکان این منطقه نادیده گرفته‌شده، یا آن‌طور که باید به آن پرداخته نشده است بازگو و زمینه‌های برنامه‌ریزی برای رفع آن را فراهم کند.

اثرات فردی زلزله

با توجه به زلزله‌خیر بودن ایران پژوهش‌های داخلی زیادی در این زمینه انجام شده است. از جمله می‌توان به پیمایشی که کریم‌زاده و همکاران (۱۳۸۴) پس از زلزله بم انجام دادند، اشاره کرد. جامعه آماری آنان ۲۵۹ دانش‌آموز بمی در مقطع پیش‌دانشگاهی بود که پس از زلزله بم در استان یزد اسکان داده شده بودند. ۹۴ نفر از آنان مرگ یکی از افراد درجه یک خانواده را در زلزله بم تجربه کرده بودند. نتایج مطالعه آنها نشان داد که در زلزله بم بیش از نیمی از جمعیت تحقیق به‌نحوی دچار اختلال استرس پس از سانحه شده‌اند. بین اختلال‌های روانی و شدت اثر زلزله بر فرد همبستگی وجود دارد. اضطراب شایع‌ترین اختلال است و اختلال در پسرها بیش از دخترهاست. پژوهش اصلی‌نژاد و همکاران (۱۳۸۹) که با روش پیمایشی و در حوزه روان‌شناختی انجام شده است نشان داد پس از زلزله بروجرد میزان شیوع اختلال استرس پس از سانحه در میان قربانیان بسیار بالا بوده است. یادآوری می‌شود که جامعه آماری آن شامل ۱۱۵ نفر آسیب‌دیده بود. ازآنجاکه نتایج نشانگر آن بود که مداخلات، توانمندی آسیب‌دیدگان را در تطابق با موقعیت افزایش می‌دهد و سلامت روانی آنها را بهبود می‌بخشد، دو ماه بعد از اتمام پژوهش همه آزمودنی‌ها در چهار جلسه مداخله‌های روانی اجتماعی شرکت کردند و سپس آزمون شدند. نتایج نهایی نشان داد که این مداخله‌ها می‌تواند موجب ارتقای سلامت روان این افراد شود. مرادی (۱۳۹۷) بلافاصله پس از زلزله کرمانشاه به پژوهش درباره آن پرداخته است. او با توجه به وضعیت کودکان در منطقه به طرح راهکارهای پیشنهادی برای روان‌درمانی آنها می‌پردازد. به‌نظر او، بازی‌درمانی روشی است که به کودک کمک می‌کند تا احساسات خود را برون‌ریزی کرده و مسائل خود را حل کند. همچنین بازی‌درمانی گروهی به این دلیل که فرصت یادگیری فردی و اجتماعی و درک احساسات خود و دیگران را همزمان در بر دارد فرصت حل تعارض‌های بین‌فردی و فراگیری همدلی را به کودکان می‌دهد. ویت و همکاران (۲۰۲۴) در مطالعه‌ای درباره قربانیان بلایای طبیعی دریافتند که برای زنان مواجهه بیشتر با تروما، وقایع زندگی بیشتر، حمایت اجتماعی کمتر و مقابله منفی به‌عنوان عوامل خطر ظاهر می‌شوند. بر اساس نتایج پژوهش‌ها، رویکرد مراقبت مرحله‌ای برای درمان قربانیان بلایای طبیعی مفید به‌نظر می‌رسد. این رویکرد ممکن است به قربانیان در بهبود و تقویت تاب‌آوری کمک کند. با توجه به اینکه پاسخ‌های سلامت روانی به بلایا متفاوت است، فرآیند غربالگری هماهنگ برای برنامه‌ریزی مداخلات و شناسایی پاسخ‌های ترومای تاخیری یا مزمن و شروع مداخلات موثر ضروری است. سیمونا و همکاران (۲۰۲۴) در مطالعه‌ای مروری دریافتند که عوامل حفاظتی احتمالی و روش‌های ترویج تاب‌آوری می‌تواند تاثیرات مضر بلایای طبیعی مبتنی بر آب‌وهوا بر سلامت روان کودکان را کاهش دهد. همچنین پژوهش آنان اهمیت شبکه‌های حمایت اجتماعی مشارکت جامعه و مداخله‌های مبتنی بر مدرسه در ترویج تاب‌آوری روانی و حمایت از توان‌بخشی پس از بلا را بررسی می‌کند و به ارزش آموزش روانی، آموزش مهارت‌های مقابله و درمان‌های متمرکز بر تروما در مواجهه با مسائل خاص سلامت روان می‌پردازد. درنهایت او تاما و همکاران (۲۰۲۴) با مطالعه در مورد بلایای طبیعی و کودکان دریافتند که اگرچه برنامه‌ها و ابتکاراتی متعدد وجود دارد، اما استراتژی‌های کاهش بلایای منسجم و جامع که به‌طور خاص برای کودکان خردسال طراحی شده باشند وجود ندارد. بیشتر مطالعات بر اهمیت ادغام آموزش بلایا در برنامه‌های درسی کودکان خردسال، آموزش مربیان و مشارکت والدین و جامعه در آمادگی در برابر فجایع تاکید می‌کنند. پژوهش‌های آینده باید بر توسعه و ارزیابی استراتژی‌های جامع و حساس به فرهنگ برای کاهش بلایا برای کودکان خردسال تمرکز کنند. سیاست‌گذاران و فعالان باید برای ایجاد چهارچوب‌های قوی که ایمنی و رفاه کودکان خردسال را در هنگام بلایا تضمین کنند همکاری کنند. بر اساس این اطلاعات می‌توان گفت که اگرچه بخش عمده پژوهش‌های این حوزه با رویکرد روان‌شناختی انجام شده، اما کمتر به روایت خود کودکان توجه شده است. به بیان دیگر، این دسته از مطالعات به درک و تجربه خود کودکان از مفهوم زلزله، به پیامدها از نظر و تعریف آنان و به راه‌هایی که آنان در کنار و در سایه سایر اقدامات مداخله‌ای دست یافته و توانسته‌اند به‌واسطه آن از بحران خارج شوند، تمرکز نکرده‌اند، بنابراین هم از سطح توصیف خارج نشده و به نظریه‌پردازی ارتقا پیدا نکرده‌اند و هم به رویکردهای فردی و جمعی در کنار هم توجه نداشته‌اند. در نتیجه اقدامات متعاقب همواره جنبه بیرونی داشته و به سطح باور عمیق و درون ذهنی نرسیده‌اند.

جامعه‌‌شناسی بلایای طبیعی

در دیدگاه جامعه‌شناختی نسبت به فجایع و مخاطرات طبیعی رویکردهای مختلفی وجود دارد که به اجمال بررسی می‌شود.

1- رویکرد کارکردگرایانه: در این رویکرد نه‌فقط کل جامعه و نظام اجتماعی، بلکه هر یک از خرده‌نظام‌های اجتماعی نیز وظایف و کارکردهایی دارند که انجام مناسب این وظایف موجبات پایداری نظام اجتماعی را به وجود خواهد آورد و در عمل بقای کلی نظام در گرو کارکرد بهتر هر یک از خرده‌نظام‌های اجتماعی است  (ریتزر، ۱۳۸۶: ۲۲۰). علاوه بر این از منظر این رویکرد حوادث در ارتباط با ثبات و وفاق اجتماعی بررسی می‌شوند. موضوع موردمطالعه آنها اثرات حوادث و سوانح بر همبستگی‌ها، صور کنش‌های جمعی در حوزه‌های مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و کارکردهای چندگانه آن است. در این مورد نیال (۱۹۹۸) در کتاب ترومای ملی و حافظه جمعی، حوادث تاریخ آمریکا را تحلیل می‌کند. از نظر او ترومای ملی فاجعه‌هایی هستند که تاثیر اساسی بر ساختارهای نهادی جامعه دارند و اشکال عام ترس و اضطراب عمومی را به وجود می‌آورند. بنابراین ترس یا نگرانی تعمیم‌یافته، نشانه ملی بودن حادثه است. از این منظر ترس، اضطراب و بی‌نظمی ایجادشده در نهادهای مهم جامعه نشانه‌ای از این مسئله است. نیال یکی دیگر از ویژگی‌های حادثه ملی را ابقا و ماندن آن در حافظه جمعی می‌داند. به‌طور کلی در جامعه‌شناسی فاجعه عاملی دگرگون‌ساز تصور می‌شود که گاهی اخلاقی خاص را بر جامعه حاکم می‌کند و گاهی بر واکنش انسان‌ها تمرکز دارد (ریتزر، ۱۳۸۶: ۲۲۱). 

2- رویکرد ساختارگرایی: این رویکرد بیان می‌کند که قشرهای آسیب‌پذیر اجتماعی مستقر در بافت‌های قدیمی و فرسوده متناسب با سطح آگاهی و ویژگی‌های خاص طبقه اجتماعی، نژاد، سن، قومیت و تفاوت‌های فرهنگی خود در برابر مخاطرات طبیعی نگران هستند، رفتارهای پناه‌جویانه از خود بروز می‌دهند و به هشدارهای اعلام‌شده توجه می‌کنند که همه اینها نگرش، باور، واکنش و ظرفیت پاسخگویی مردم نسبت به مخاطرات طبیعی چون زلزله را تعیین می‌کند (انارسون و میرلس، ۲۰۰۴).

3- رویکرد آسیب‌پذیری اجتماعی: آسیب‌پذیری به استعداد در آسیب یا خسارت و تلفات در نتیجه شوک‌های خارجی یا تنش بر روی نظام معیشت اشاره می‌کند. این رویکرد به تشریح این واقعیت می‌پردازد که آسیب‌پذیری منحصراً تحت تاثیر مجاورت طبیعت و مخاطرات نیست، بلکه به وضعیت اجتماعی جوامع هم بستگی دارد. جمعیتی که در وضعیت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی متفاوت زندگی می‌کنند، در سطوح مختلفی از آسیب‌پذیری هستند. آسیب‌پذیری بر حسب سن، جنسیت، سواد، سطح دانش و آگاهی متفاوت است، اما تفاوت میان جوامع مختلف را نمی‌توان فقط با این ویژگی‌ها توضیح داد، بلکه باید بر اهمیت و نقش سیستم و توانایی جامعه برای واکنش نشان دادن و فائق آمدن بر عوامل آسیب‌زا همانند رویکردهای موجود در آن تمرکز کرد (احدنژادروشتی، ۱۳۸۹: ۷). وقوع مخاطرات طبیعی از جمله زلزله فقط موجب خسارت به زیر‌ساختارهای کالبدی و فیزیکی در مناطق زلزله‌زده نمی‌شود، بلکه ساختارهای اجتماعی آن مناطق را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. ارزیابی آسیب‌پذیری اجتماعی در برابر مخاطرات طبیعی به‌عنوان یکی از شاخص‌های اساسی و مهم در ارزیابی خطر از جایگاهی ویژه‌ در چرخه مدیریت بحران برخوردار است و بدون آگاهی از اوضاع اجتماعی و اقتصادی ساکنان تصمیم‌گیری در مورد ارزیابی آسیب‌پذیری آنها در برابر مخاطرات امکان‌پذیر نیست.  این مطالعه با روش نظریه زمینه‌ای انجام شده است. داده‌های پژوهش از مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۱۲ نفر از ساکنان شهرهای سرپل ذهاب و ثلاث باباجانی جمع‌آوری شده است که در هنگام زلزله کمتر از ۱۸ سال داشتند. این افراد به شیوه هدفمند انتخاب شدند. در ابتدای مصاحبه به کودکان توضیح داده شد که آزاد هستند که هرگاه بخواهند از فرآیند مصاحبه خارج شوند و درعین‌حال از گفته‌های آنان صرفاً در اهداف پژوهشی استفاده خواهد شد و در اختیار فرد یا سازمان دیگری قرار نخواهد گرفت. پس از جلب رضایت مصاحبه‌شوندگان و والدین آنها در طول مصاحبه صرفاً به اطلاعاتی بسنده شد که خود مشارکت‌کنندگان در اختیار پژوهشگران قرار می‌دادند و هیچ سوالی به آنان تحمیل نمی‌شد. تلاش شد با استفاده از کردی جافی که زبان منطقه است برای مشارکت‌کنندگان امکان بیان آسان و روان مطالب فراهم شود تا آنها نزدیکی بیشتری با پژوهشگران احساس کنند. درعین‌حال با توجه به شرایط و نوع موضوع اگر چیزی باعث ناراحتی مصاحبه‌شونده می‌شد، محقق از واکاوی و ریزبینی در آن خودداری می‌کرد. در این پژوهش از روش لینکلن و گوبا برای قابلیت اعتماد داده‌ها استفاده شده است. به این معنا که تلاش پژوهشگر برای خنثی بودن پرسش‌های مصاحبه و پرهیز از جهت‌گیری مشارکت‌کننده به پاسخگویی در مسیری خاص بوده است. درعین‌حال رعایت حداکثر تنوع در انتخاب مشارکت‌کنندگان، به‌ویژه در انتخاب کودکانی با گویش و زبان‌های مختلف کردی یا فارسی و جنس و سنین مختلف کودکی بوده است. همچنین به‌منظور باورپذیری در این مطالعه نهایت تلاش انجام شده است تا داده‌ها فارغ از ذهنیت پیشین انجام شود و درعین‌حال با متخصصانی که درگیر امر پژوهش نبوده‌اند تبادل نظر شده و مقولات استخراج‌شده از نظر مطابقت با متن بررسی شده است. به‌علاوه برای افزایش اعتمادپذیری داده‌ها متن مصاحبه به یک متخصص برای کدگذاری مجدد و چک کردن مقولات داده شد. درنهایت تمام متون شامل مصاحبه‌ها و کدگذاری‌ها مستندسازی شده است تا قابلیت بررسی مجدد داشته باشد. همچنین کدهای استخراج‌شده بارها و بارها موردتوجه قرار گرفته و درنهایت سعی شده کدی به گفته کودکان تعلق گیرد که بیشترین هم‌نوایی را با گفته‌های آنان دارد. درعین‌حال پس از انجام مصاحبه‌ها و پیاده کردن مطالب شروع به استخراج گزاره‌ها از گفته‌های مشارکت‌کنندگان شد. یادآور می‌شود متن مصاحبه‌ها به خود پاسخگویان نیز نشان داده شده است.  

27

 مشخصات مشارکت‌کنندگان 

سن کودکان موردمطالعه در پژوهش حاضر ۷ تا ۱۸ سال در زمان زلزله بوده است. از نظر جنسیت هشت نفر دختر و چهار نفر پسر بوده‌اند. زمان آسیب‌های مختلف جسمی و روحی، روانی آنها در زلزله از سه ماه تا چهار سال متغیر بود که تبعات و تاثیرات آن در مورد برخی از نمونه‌ها هنوز ادامه دارد و آسیب آنها مادام‌العمر و درمان مداوم است.  

 ادراک کودکان از پدیده زلزله 

مقوله‌های اصلی به‌دست‌آمده از تحلیل مصاحبه‌های انجام‌شده با کودکان زلزله‌زده به ترتیب شامل غافلگیری، بی‌خانمانی، نابودگری، ناشناختگی و آشفتگی می‌شود که هر کدام از این مقولات به‌نوبه خود زیرمقولات و مفاهیمی را در بردارند که در ادامه شرح آنها پرداخته می‌شود.  

 غافلگیری 

منظور از این پدیده غافلگیری و ناگهانی بودن آن است. کودکان بدون هیچ تجربه و آموزشی و یکباره با زلزله مواجه شدند و از این جهت کاملاً غافلگیر و حیران شدند. گفته‌های مشارکت‌کنندگان حاکی از آن است که حتی در لحظات منتهی به وقوع زلزله باوری به آن نداشتند.  

 آسیب‌باری

 آسیب‌بار هر نوع پدیده‌ای است که حیات انسان را دچار خطر و تغییرات منفی می‌کند. این پدیده ممکن است به‌شدت منفی و اضطراب‌آور باشد و احساس درد و پوچی مطلق به انسان دست دهد. بنابراین به توقفی برگشت‌ناپذیر تبدیل می‌شود که به‌صورتی همه‌گیر اتفاق می‌افتد و موجب از بین رفتن زیرساخت‌های زندگی و مختل شدن آنها می‌شود.  

 بی‌خانمانی 

درون‌مایه مهم در این مورد تغییر ناگهانی زندگی و زندگی کردن در شرایط سخت بود. تاریکی، گردوغبار، سردی شدید هوا، زندگی در چادر یا کانکس و نبود امکانات وضعیتی را به وجود آورده بود که از دید مشارکت‌کنندگان یکی از موارد اساسی فروپاشی زندگی و عدم تحمل شرایط همین ویرانی و از بین رفتن سرپناه آنها بود که باعث صدمات زیادی به این کودکان از لحاظ سلامت جسمانی، به‌ویژه اختلال‌های روحی، روانی شده بود. همچنین در این مورد می‌توان به شرایط نامطلوب زندگی اشاره کرد که بعد از آوار شدن خانه‌ها و نبود سرپناه مناسب کودکان وضعیت سختی را تجربه کرده بودند. زندگی بر روی زمین و بعدها در چادر یا کانکس، شرایط آب‌وهوایی نامناسب، کمبود مواد غذایی و امکانات گرمایشی، نبود امکانات بهداشتی و... زندگی بازماندگان را با سختی زیادی مواجه کرده بود.    

 نابودگری 

در زیر چتر این مفهوم بر اساس موضوع تحقیقی موردبررسی، پدیده طبیعی زلزله باعث به هم خوردن نظم و تعادل زندگی روزمره شده و درواقع به ورای اذهان و افکار انسان‌ها خطور کرده و امنیت روانی افراد را گرفته است. فاجعه زلزله درواقع ناگهانی پیش آمده و سکته یا شوکی به زندگی روزمره همه مردم مناطق زلزله‌زده وارد کرده که باعث گرفتن امنیت و آرامش روحی، روانی آنها شده است. همچنین نظم ذهنی و درونی و نظم فیزیکی و بیرونی را به هم ریخته و مسیر زندگی را به سمت‌و‌سویی جدید و پیچیده‌ رهنمون کرده است. درواقع زلزله ریتم زندگی  روزمره را از بین می‌برد.  

 ناشناختگی 

آگاهی از پدیده‌ها ضرورت زندگی در دنیای مدرن با انواع پیچیدگی‌هاست. نبود آگاهی سبب ایجاد شرایط دشوار برای افراد می‌شود و مسیر آنان را در زندگی روزمره دشوار می‌کند. کودکانی که با آنها مصاحبه شد از ناشناختگی زلزله سخن گفتند و اینکه چقدر باور و قبول این مسئله برایشان سخت و طاقت‌فرسا بوده است.  

 آشفتگی 

هر واقعه جدید می‌تواند در زندگی روزمره به‌سادگی نظم معمول را دچار اختلال کند و سرگردانی و ازهم‌گسیختگی به وجود آورد و حال افراد را پریشان کند. وقوع زلزله برای کودکان همین وضعیت را ایجاد کرده بود و آنان را گم‌گشته و حیران کرده بود. به‌خصوص نبود امکانات اولیه گرسنگی و دربه‌دری هم مزید بر علت شده بود تا حال کودکان آشفته شود. 

 شرایط علی

 شرایط علی، وضعیت‌هایی است که موجب رخ دادن پدیده محوری می‌شوند و در صورت تغییر، درک و تجربه کودکان و در نتیجه، پدیده محوری نیز تغییر می‌کند. در این مطالعه شرایط علی به عوامل رخداد زلزله اشاره می‌کند.    

راهبردهای انتخابی کودکان 

راهبرد؛ پیشنهاد، راهکار یا تصمیمی سازگار و منسجم در مقابل پدیده‌ای خاص است که بیانگر مسیر ما برای رسیدن به موفقیت و موقعیتی مطلوب است. با تحلیل مصاحبه‌های انجام‌شده این کودکان هر یک به‌نوعی راهبردهای کارآمدی را برای مقابله با این فاجعه ابراز کرده‌اند که شامل انطباق، عادت، بردباری، حمایت‌جویی، عزت‌نفس، فراموشی، واقع‌گرایی و دانش‌جویی هستند. 

 انطباق: انطباق به‌معنای همسو کردن یا هماهنگ کردن چیزی با شرایط یا معیارهای خاص است. این موضوع معمولاً به فرآیند تنظیم یا تغییر چیزی به‌گونه‌ای که با محیط وضعیت یا نیازهای جدید سازگار باشد، اشاره می‌کند که می‌تواند فضای روانی را به‌طرزی موثر کاهش دهد. باید توجه داشت که انطباق عملی آگاهانه و غیرخودکار است. درواقع برخی از مصاحبه‌شوندگان با توجه به آسیب شدید جسمی و روحی، روانی تلاش کردند با وضعیت خود کنار بیایند و با آن سازگار شوند.  

 عادت: منظور از عادت هدایت خودکار رفتارهایی از فرد است که با حداقل زحمت و انرژی انجامشان می‌دهد. درواقع ما وقتی به چیزی عادت داریم که آن را با درگیری و انرژی کم و به‌صورت خودکار صورت دهیم. در قیاس با انطباق عادت منفعلانه‌تر است و کمتر به اندیشه و آگاهی افراد وابسته است. از منظر مشارکت‌کنندگان این پژوهش برخی از امور آنقدر خودکار و غیرآگاهانه در زندگی آنان صورت می‌گیرد که به شکل عادت برای آنان درآمده است 

 بردباری: بردباری یا مدارا به‌معنای تحمل و پذیرش اختلاف‌ها و رفتارهای دیگران با روحیه‌ای باز و بدون تبعیض است. این مفهوم شامل احترام به حقوق دیگران، تحمل نظرات و عقاید متفاوت و ایجاد فضای همزیستی مسالمت‌آمیز است. مدارا به‌عنوان یکی از اصول اخلاقی و اجتماعی به ما کمک می‌کند تا با چالش‌ها و تفاوت‌ها به شیوه‌ای سازنده برخورد کنیم و به ایجاد شرایط پویا و همدل کمک کنیم.  

 حمایت‌جویی: منظور از حمایت ادراک فرد است از اینکه مورد محبت و علاقه دیگران است، دیگران برای او ارزش قائل‌اند و افرادی که در کنار او حضور دارند همیاری و مساعدت‌های عاطفی، ابزاری و اطلاعاتی را برای وی در موقعیت‌های متفاوت فراهم می‌کنند. حمایت به‌عنوان کمک‌ها و مساعدت‌های والدین دوستان و دیگر افراد مهم تعریف شده است که فرد آنها را با توجه به شرایط اجتماعی و فردی خود درک می‌کند. بلایای طبیعی مثل زلزله مشکلات عمده‌ای برای سلامت عموم افراد جامعه، به‌خصوص قشر آسیب‌پذیر کودکان ایجاد می‌کنند و به‌دنبال خود مشکلات روانی و اجتماعی، اقتصادی زیادی به بار می‌آورند. یکی از مهم‌ترین خواسته‌های برخی از کودکان موردبررسی متوجه حمایت‌های هر چه بیشتر خانواده و یاری همه‌جانبه از طرف آنها بوده، اما برخی دیگر حتی به پشتیبانی‌های دوستان و همسالان خود بعد از فاجعه اشاره می‌کردند.  

عزت‌نفس: به‌زعم کوپر اسمیت (۱۹۶۷) «عزت‌نفس تایید یا عدم‌تایید و حدی است که شخص اعتقاد به توانایی، اهمیت، موفقیت و ارزش خویش دارد. به عبارتی عزت‌نفس قضاوت شخصی نسبت به ارزشمند بودن است که در نگرش فرد نسبت به خودش توصیف می‌شود». گانسون (۱۹۹۷) عزت‌نفس را درجه‌ای از بها، ارزش، احترام و عشقی که فرد ممکن است برای خود به‌منزله انسان در دنیا قائل باشد تعریف کرده است. عزت‌نفس و مقوله خودارزشمندی از اساسی‌ترین عوامل در رشد مطلوب شخصیت کودکان است و داشتن حرمت نفس و اعتماد به‌نفس قوی در موقعیت‌های مختلف درواقع آینده کودک را می‌سازد.  

 فراموشی: فراموشی یعنی تغییر در رفتاری که فرد از حالت قبل از کسب تجربه در یک موقعیت به یک حالت تازه تغییر می‌یابد و با از یاد بردن مراحل قبلی زندگی خود آماده برقراری رابطه با مراحل بعدی می‌شود و بر اثر این تجربه‌ها تغییر را تجربه می‌کند. آنچه بیش از هر عامل دیگری سبب دگرگونی افراد در طول زندگی می‌شود تجربه‌های یادگیری است که گاهی پایدار و گاهی ناپایدارند و رفتار فرد را  آشکار و نهان می‌کنند. به اعتقاد آزمی (۲۰۰۸) فراموشی برنامه‌ریزی‌شده و آگاهانه به یاد نیاوردن ارادی عملی فعالانه‌ است که در آن اطلاعات و دانش موجود کنار گذاشته می‌شود و فراموشی برنامه‌ریزی‌نشده و ناآگاهانه (از یاد بردن غیرارادی)، عملی منفعلانه و اغلب غیرارادی است که اطلاعات حیاتی در ذهن فراموش می‌شوند. برخی از کودکان موردمطالعه بعد از تجربه فاجعه دچار نوعی فراموشی آگاهانه و ارادی بودند و رغبتی به یادآوری مطالب گذشته نداشتند، اما اطلاعات در ذهن برخی دیگر از این کودکان ناآگاهانه و کاملاً غیرارادی بازخوانی نمی‌شد و توانایی ابراز آن را نداشتند. 

29

پیامدهای موردنظر کودکان از پدیده زلزله 

پیامدها بازتاب‌های ناشی از یک اتفاق ناگوار یا فاجعه هستند که کل جامعه را درگیر کرده و گاهی نتایجی جبران‌ناپذیر به بار می‌آورند. در این بخش پیامدهای فردی و جمعی زلزله از نظر کودکان بررسی می‌شود. 

پیامدهای فردی 

اضطراب: اضطراب هیجانی است که در مقابل یک خطر یا ضربه یا انتظار خطری که مربوط به موقعیتی نامعین است تجلی پیدا می‌کند. همچنین اضطراب می‌تواند خفیف یا چنان شدید باشد که فرد را به هراس افکند. ازاین‌رو به گفته لافون (۱۹۷۳)، اضطراب یک انتظار به ستوه‌آورنده است و ممکن است در تنشی گسترده، موحش و اغلب بی‌نام اتفاق افتد. این حالت که به شکل احساس و تجربه کنونی است مانند هر اغتشاش هیجانی در سطح همبسته روانی و بدنی در فرد پدید می‌آید و ممکن است یک تهدید عینی داشته باشد. درواقع اضطراب احساسی رنج‌آور است که با یک موقعیت ضربه‌زننده کنونی یا به انتظار خطری که به شی‌ء نامعینی وابسته است تعریف می‌شود.

افسردگی: اختلال افسردگی با ویژگی‌هایی چون احساس کم‌تحرکی و بی‌حالی، احساس پوچی و تهی بودن، غمگینی و شاید هم هیچ احساسی را تجربه نکردن قابل توصیف است. در این حالت توانایی افراد افسرده برای لذت بردن از تجربه‌های شخصی و وقایع و پدیده‌های پیرامون کاهش می‌یابد، سپس بر نومیدی آنها تا جایی که حیات را به مخاطره اندازد، افزوده می‌شود. از جمله عوامل اجتماعی موثر در بروز افسردگی وقایع فشارزا یا استرس‌زای زندگی است. استرس به فشارهای بیش از اندازه‌ای که شخص در اثر مشکلات جاری یا مشکلات قدیمی در درازمدت بر اثر فشارهای محیطی، عاطفی-هیجانی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی تجربه می‌کنند اطلاق می‌شود (نجاریان، ۱۳۸۱). بر اساس نظریه روان‌تحلیلی، افسردگی یکی از شایع‌ترین اختلال‌های روانی است که در پی احساس غم و اندوه یا تجربه بحران‌های پشت سر گذاشته‌شده در زندگی به وجود می‌آید، همچنین نوعی واکنش در مقابل از دست دادن یا فقدان است؛ به‌ویژه واکنش از دست دادن یکی از عزیزان (گنجی، ۱۳۹۳). به‌علاوه درجه این افسردگی در کودکان متفاوت است و  به انواع اختلال‌ها و مشکلات روحی، روانی و جسمی منجرمی‌شود و توانایی و عملکردشان را در هر موقعیتی به‌شدت کاهش می‌دهد. این علائم را برخی از کودکان موردمطالعه تجربه کرده‌ و برخی دیگر هنوز اندکی از افسردگی را در درون خود حفظ کرده‌اند.

  اختلال‌های رفتاری: اختلال‌های رفتاری مجموعه‌ای از رفتارها و واکنش‌هایی است که باعث مشکلات بسیار در عملکرد فردی، اجتماعی یا شغلی می‌شود. این اختلال‌ها ممکن است شامل رفتارهای تخریبی، پرخاشگری، نافرمانی یا نقض حقوق دیگران باشد. به‌طور کلی پژوهشگران اختلال‌های کودکان را در دو دسته گسترده و پراهمیت درون‌گرایانه و برون‌گرایانه جای می‌دهند. گفته‌های کودکان موردمطالعه نشان می‌دهد که آنان از هر دو نوع اختلال برخوردار بودند و خودشان هم اغلب با واکنش‌ها و پیامدهای ناشی از این رفتارها مواجه می‌شدند. 

 درماندگی: سلیگمن (۱۹۷۵) درماندگی را حالتی ویژه تعریف کرده که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد  مبنی بر اینکه رویدادها تحت کنترل او نیستند در او ایجاد می‌شود. به سخن دیگر، بعد از یک رشته تجربه  که در آن پاسخ‌های فرد در نتیجه رفتار او تغییری ایجاد نمی‌کند می‌آموزد که رفتار او و نتیجه رفتارش از  یکدیگر مستقل هستند. برخی از این کودکان به‌دنبال آسیب‌های روحی، ‌روانی و جسمانی متفاوتی که در فاجعه متحمل شده بودند به مرحله درماندگی رسیده و احساس ناامیدی نسبت به زندگی حال و آینده در افکار آنها ریشه دوانده و با ناتوانی در برابر این آسیب‌ها رفتار می‌کردند.   

  اختلال‌های آموزشی:  اختلال‌های آموزشی عواملی هستند که بر ماهیت و عملکرد یادگیری فرد از نظر اخلاقی، مذهبی،  زبان‌شناختی، اجتماعی، اقتصادی تاثیر بسزا دارند. اگر بر اثر سوانحی زنجیره آموزش کودکان قطع شود فرد دچار نوعی اختلال یادگیری و به وجود  آمدن موانعی بر سر راه موفقیت تحصیلی، رسیدن به هدف و موجب بی‌هدفی و خسران تحصیلی شدید می‌شود. بنابراین بسیاری از کودکان به‌نوعی با مانع‌ها و افت شدید درسی، مشکل در یادگیری  و تمرکز حواس مواجه شده‌اند.  

 نتیجه‌گیری 

  زلزله کرمانشاه یک فاجعه ملی بود. به تأسی از نیال (۱۹۹۸) در رویکرد کارکردی به وقایع  طبیعی که فاجعه ملی را دارای تاثیر اساسی بر ساختارهای نهادی و همراه با اشکال عام ترس و اضطراب عمومی و از سوی دیگر مشخصه عمده آن را ماندن در حافظه جمعی می‌داند، می‌توان گفت پدید آمدن نسلی هراسان در منطقه نشان این فاجعه ملی است. همچنین به تبعیت از  احدنژادروشتی (۱۳۸۹) که در بحث از رویکرد آسیب‌شناسی زلزله آسیب‌پذیری را متاثر از سن، جنس، سواد، سطح دانش و‌... متفاوت ارزیابی می‌کند روشن شد که کودکان به‌دلایل متعدد در  زلزله کرمانشاه دچار آسیب‌های زیادی شدند. با‌این‌حال تفاوت میان جوامع مختلف را نمی‌توان فقط با این ویژگی‌ها توضیح داد، بلکه باید بر اهمیت و نقش سیستم و توانایی جامعه برای واکنش نشان  دادن و فائق آمدن بر عوامل آسیب‌زا تمرکز کرد. موضوع مهم آگاهی از اوضاع اجتماعی و اقتصادی  ساکنان و میزان توانمندی‌های آن در چرخه بحران است. این امر مستلزم مجموعه سیاست‌هایی است. یکی از این سیاست‌ها اولویت‌بخشی به آموزش مسائل ضروری و مقاوم‌سازی مساکن است. این  خواست عمومی در این منطقه و کشور است که آموزش‌هایی در این زمینه، به‌ویژه برای  کودکان در نظر گرفته شود. بنابر‌این، اولویت نخست ‌فقط آموزش سازمان‌های مسئول نیست، بلکه خانواده‌ها باید در مورد رفتارهای الزامی در شرایط بحرانی و اطمینان‌بخشی به کودکان آموزش ببینند. همچنین تمرکز بر مداخلات اجتماعی همراه با بهبود شرایط زندگی و دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی  برای کودکان می‌تواند اثرات مخرب ناشی از چنین فجایعی را به حداقل برساند و به احیای سریع‌تر جوامع کمک کند. 

* تیتر مطلب برگرفته از رمان هرمز شهدادی است.

پی‌نوشت:

1- افسانه کمالی، استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه الزهرا و زهرا سلیمانی‌راد، دانش‌آموخته کارشناسی ارشد دانشگاه الزهرا، منتشرشده در دوفصلنامه مطالعات توسعه اجتماعی- اقتصادی

دراین پرونده بخوانید ...