شناسه خبر : 51830 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

سمفونی جدید

هوش مصنوعی چه اثراتی بر بهره‌وری می‌گذارد؟

آزاده خرمی‌مقدم/ نویسنده نشریه 
 

46در راهروهای باریک وال‌استریت و دفاتر شیشه‌ای سیلیکون‌ولی، این روزها زمزمه‌ای به گوش می‌رسد که خواب را از چشم سیاستمداران و اقتصاددانان ربوده است. جیمی دایمن، مرد قدرتمند جی‌پی مورگان، با لحنی هشدارآمیز می‌گوید: «سر خود را زیر برف نکنید، هوش مصنوعی شغل‌ها را خواهد بلعید.» در سوی دیگر، سم آلتمن از ثروتی بی‌سابقه سخن می‌گوید که قرار است تمام معادلات فقر را تغییر دهد. اما در میان این هیاهو، واقعیت کجاست؟ آیا ما در آستانه یک جهش خیره‌کننده در رشد اقتصادی هستیم یا صرفاً در حال تماشای یک حباب پرزرق‌وبرق؟ درحالی‌که جهان درگیر نوسانات روزمره بازار است، گروهی از برجسته‌ترین اقتصاددانان جهان در کمبریجِ ماساچوست، سندی را منتشر کرده‌اند که شاید دهه‌ها بعد به‌عنوان «نقشه راه گذار بزرگ» شناخته شود. این مقاله که حاصل همکاری نوابغی چون «فیلیپ تتلاک»، نویسنده کتاب مشهور ابرپیش‌بین‌ها و «ازرا کارگر» است، فراتر از یک پیش‌بینی ساده، به کالبدشکافی روان‌شناختی و اقتصادی نخبگان پرداخته است.

پژوهشگران این پروژه، می‌دانستند که برای فهم آینده، نباید فقط به یک گروه اعتماد کرد. آنها به سراغ پنج گروه متفاوت رفتند که هرکدام با عینک خاص خود به جهان می‌نگرند:

اقتصاددانان آکادمیک: از برندگان نوبل تا استادان 100 دانشگاه برتر جهان که ساکنان برج‌های عاج دانشگاهی‌اند.

نخبگان صنعت هوش مصنوعی: کسانی که در آزمایشگاه‌های اوپن ای‌آی و گوگل، قلب تپنده این تکنولوژی را می‌سازند.

پژوهشگران سیاست‌گذاری: کسانی که به‌دنبال مهار این اسب سرکش در چهارچوب قانون هستند.

ابرپیش‌بین‌ها: افرادی که با دقت خیره‌کننده‌شان در پیش‌بینی رویدادهای ژئوپلیتیک مشهور شده‌اند.

افکار عمومی: مردمی که قرار است این تغییرات را با گوشت و پوست خود حس کنند.

سناریوهای گذار

مقاله NBER آینده را به سه رنگ تصویر می‌کند. اینها فرضیاتی نیستند که صرفاً برای سرگرمی ساخته شده باشند، بلکه مبنای محاسبات اقتصادی قرار گرفته‌اند.

پیشرفت کند (AI به‌مثابه دستیار): هوش مصنوعی صرفاً یک دستیار کاربلد است. می‌تواند متون حقوقی را مرور کند یا ظرفشویی را تخلیه کند، اما هنوز برای کارهای پیچیده به امضای انسان نیاز دارد.

پیشرفت متوسط (AI به‌مثابه همکار): اینجا ماشین‌ها وارد فاز عملیاتی می‌شوند. سیستم‌های خودران می‌توانند در هر جایی که انسان رانندگی می‌کند، فرمان را به دست بگیرند. در آزمایشگاه‌ها، هوش مصنوعی به‌تنهایی روی سلول‌های خورشیدی پژوهش کرده و سرعت کشفیات را دو برابر می‌کند.

پیشرفت سریع (AI به‌مثابه جانشین): اینجاست که مرزها فرو می‌ریزد. هوش مصنوعی در اکثر وظایف شناختی و فیزیکی از انسان پیشی می‌گیرد. این همان کابوس یا رویای بزرگ است. این سیستم‌ها در مورد قراردادهای مالی پیچیده مذاکره می‌کنند، کتاب‌های برنده پولیتزر می‌نویسند و روبات‌ها در هر کارخانه‌ای در جهان، جایگزین کارگران ساده و ماهر می‌شوند.

معمای بهره‌وری

یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های مقاله، تمرکز بر «بهره‌وری کل عوامل تولید» (TFP) است. در سناریوی پیشرفت سریع، پیش‌بینی می‌شود که بهره‌وری کل شاهد یک جهش بی‌سابقه باشد. اما نکته اینجاست؛ حتی در خوش‌بینانه‌ترین حالت، اقتصاددانان پیش‌بینی می‌کنند که نرخ رشد سالانه TFP به‌ندرت از 5/ 1 تا 2 درصد فراتر برود. این عدد در ظاهر کوچک، در باطن عظیم است؛ چرا که در دو دهه گذشته، این نرخ در آمریکا به‌سختی به 5/ 0 درصد می‌رسید. اما چرا این جهش به «انفجار ثروت» منجر نمی‌شود؟ مقاله به مفهومی به نام «بیماری هزینه بامول» (Baumol’s Cost Disease) یا همان «تنگناهای فیزیکی» اشاره می‌کند. هوش مصنوعی ممکن است بتواند در عرض یک ثانیه، نقشه ساخت یک نیروگاه هسته‌ای را طراحی کند، اما ساختن آن نیروگاه هنوز به سیمان، فولاد، جرثقیل و سال‌ها زمان نیاز دارد. یا حتی اگر هوش مصنوعی تولید کالاهایی مانند موبایل یا لپ‌تاپ را تقریباً رایگان کند، هزینه خدماتی که هنوز انسان باید انجام دهد یا نیاز به «زمان انسان» دارد (مثل مراقبت از سالمندان یا آموزش حضوری)، ترمز رشد کل اقتصاد را می‌کشد.

لرزه بر اندام بازار کار

شاید هولناک‌ترین بخش مقاله، پیش‌بینی «نرخ مشارکت نیروی کار» باشد. در حال حاضر حدود 62 درصد از جمعیت واجد شرایط در آمریکا کار می‌کنند یا به‌دنبال کار هستند. در سناریوی «پیشرفت سریع» کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند این نرخ به 55 درصد سقوط کند. شاید هفت درصد عدد بزرگی به‌نظر نرسد، اما در مقیاس جمعیت آمریکا، یعنی 10 میلیون نفر دیگر حتی به دنبال کار هم نخواهند گشت. نیمی از این ریزش، مستقیماً به گردن هوش مصنوعی است.

اینجاست که مقاله به یک شکاف تاریخی اشاره می‌کند. ما قبلاً هم شاهد خروج مردان از بازار کار بوده‌ایم، اما ورود زنان آن را جبران کرد. این بار اما، هیچ نیروی کار جدیدی وجود ندارد که جایگزین شود؛ مگر خود ماشین‌ها. پرسش بزرگ این است: وقتی کار از معنای اقتصادی تهی شود، هویت اجتماعی انسان چه خواهد شد؟

پیروزی سرمایه بر کار

نکته حیرت‌انگیز مقاله در اعداد آن نهفته است. درحالی‌که پیش‌بینی‌های رسمی دولتی، رشد بلندمدت اقتصاد را 7/ 1 درصد می‌دانند، میانگین پیش‌بینی نخبگان در این مقاله به 5/ 2 درصد می‌رسد. این یعنی هوش مصنوعی، حتی در بدترین حالت، اقتصاد را گرم‌تر می‌کند. اما اگر سناریوی «سریع» رخ دهد، پیش‌بینی‌ها به سمت چهار درصد میل می‌کند. چهار درصد رشد سالانه برای غولی مثل اقتصاد آمریکا، یعنی یک معجزه؛ یعنی ثروتی که می‌تواند تمام حفره‌های بودجه را پر کند. اما نتایج تحقیق نشان می‌دهد که هوش مصنوعی پتانسیل تبدیل شدن به «ماشین تولید نابرابری» را دارد. اقتصاددانانی مثل دارون عجم‌اوغلو (که در مقاله به نظراتش ارجاع شده) هشدار می‌دهند: این ثروت اضافه، مانند بارانی نیست که بر همه‌جا ببارد؛ بلکه برکه‌ای است که فقط در زمین‌های خاصی جمع می‌شود. پیش‌بینی می‌شود سهم ثروت 10 درصد بالای جامعه، از 70 درصد فعلی به 80 درصد برسد. دلیل فنی آن ساده است؛ هوش مصنوعی نوعی «سرمایه» است. وقتی ماشین جایگزین کارگر شود، پولی که قبلاً به‌عنوان دستمزد به جیب کارگر می‌رفت، حالا به‌عنوان سود به جیب مالکان سرمایه هوش مصنوعی یا همان صاحبان شرکت‌ها و پلتفرم‌ها می‌رود. این یعنی در دنیای هوش مصنوعی پیشرفته، شکاف میان دارا و ندار عمیق‌تر می‌شود. عجم اوغلو همچنین هشدار می‌دهد که اگر هوش مصنوعی فقط به سمت اتوماسیون برود و نه خلق وظایف جدید برای انسان، ما با یک فروپاشی در سهم نیروی کار از درآمد ملی روبه‌رو خواهیم شد. این مقاله هشدار می‌دهد که ما در حال بازگشت به دوران «سرمایه‌داری ارباب-رعیتی» هستیم، با این تفاوت که این بار، اربابان نه زمین، بلکه «خوشه‌های محاسباتی» را در اختیار دارند.

ریشه اختلافات

پژوهشگران با استفاده از تکنیک‌های پیچیده آماری (تجزیه واریانس) به یک کشف بزرگ رسیده‌اند: اختلاف نظر متخصصان بر سر این نیست که تکنولوژی کی می‌آید؟ بلکه بر سر این است که وقتی آمد، اقتصاد چگونه واکنش نشان می‌دهد؟ به عبارت ساده‌تر، حتی اگر همه بپذیرند که در سال 2030 یک هوش مصنوعی فوق‌هوشمند خواهیم داشت، باز هم بر سر اینکه این موجود چه بلایی سر نرخ بیکاری یا رشد اقتصادی می‌آورد، توافق ندارند. این یعنی الگو‌های اقتصادی سنتی در برابر این پدیده نوظهور، دچار لکنت زبان شده‌اند. وقتی نوبت به چاره‌جویی می‌رسد، شکاف عمیقی میان نخبگان و مردم شکل می‌گیرد. اقتصاددانان با نگاهی کلاسیک، به‌شدت طرفدار برنامه‌های بازآموزی کارگران هستند. 8/ 71 درصد آنها بر این باورند که باید به کارگران یاد داد چگونه با ماشین‌ها کار کنند. آنها از ایده‌هایی مثل «درآمد پایه همگانی» (UBI) یا «تضمین شغلی از سوی دولت» فراری‌اند و آن را مخل انگیزه کار می‌دانند. اما جامعه نگاه متفاوتی دارد. مردم هم به‌دنبال بازآموزی هستند و هم از دولت می‌خواهند چتر حمایتی پهنی بگستراند. مردم و حتی مدیران سیلیکون‌ولی به‌شدت از UBI و تضمین شغل حمایت می‌کنند؛ گویی حس می‌کنند طوفانی در راه است که با چند کلاس آموزشی ساده نمی‌توان از آن گریخت.

کالبدشکافی یک دگردیسی

در لایه‌های زیرین گزارش مشترک «ازرا کارگر» و «فیلیپ تتلاک» و همکارانشان، جزئیاتی وجود دارد که نشان می‌دهد هوش مصنوعی نه یک موج یکنواخت، بلکه یک طوفان انتخابی است. در ادامه، محورهای جدید و حیاتی از این مقاله بررسی می‌شود که تصویر ما از آینده را دگرگون می‌کند. قربانیان الگوریتم. یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های مقاله که در مطالعات «برینجولفسون» (2025) بازتاب یافته، سرنوشت جوانان است. برخلاف تصور عمومی که فکر می‌کردیم هوش مصنوعی ابتدا شغل‌های یدی را حذف می‌کند، داده‌ها نشان می‌دهند که «استخدام در مراحل اولیه شغلی» هدف اصلی است. در بخش‌هایی از اقتصاد که به‌شدت در معرض هوش مصنوعی هستند، همین حالا هم استخدام جوانان 22 تا 25ساله (نسل زد)، 13 درصد کاهش یافته است. چرا؟ چون شرکت‌ها ترجیح می‌دهند به‌جای استخدام و آموزش یک تازه‌کار، از یک متخصص باسابقه در کنار یک هوش مصنوعی قدرتمند استفاده کنند. این یعنی «نردبان شغلی» در حال شکستن است. ما با نسلی روبه‌رو هستیم که ممکن است هرگز شانس «یادگیری حین کار» را پیدا نکند. ماشین‌ها نه‌تنها شغل‌ها را می‌گیرند، بلکه «فرصت یادگیری» را هم از نسل جدید می‌ربایند. معمای دانمارکی. مقاله به یک تضاد بزرگ اشاره می‌کند که به «معمای هوملوم و وسترگارد» (2025) مشهور شده است. درحالی‌که در آمریکا کاهش استخدام در بخش‌های در معرض AI مشهود است، داده‌های کشور دانمارک چیز دیگری می‌گویند. در دانمارک هم استخدام جوانان کاهش یافته، اما جالب اینجاست که این کاهش هیچ ارتباطی به میزان پذیرش هوش مصنوعی در شرکت‌ها ندارد! این یافته اقتصاددانان را در بهت فرو برده است. آیا کاهش استخدام ناشی از هوش مصنوعی است یا یک تغییر ساختاری بزرگ‌تر در تقاضای جهانی؟ این بخش از مقاله هشدار می‌دهد که ما ممکن است به اشتباه، هر نارسایی اقتصادی را به گردن AI بیندازیم، درحالی‌که ریشه‌های بحران در جای دیگری (مثل تغییر ساختار وظایف یا سازمان‌دهی دوباره کار) نهفته باشد. نبرد نخبگان در برابر ابرپیش‌بین‌ها. یک نکته فنی و جذاب در روش‌شناسی مقاله، مقایسه باورهای متخصصان هوش مصنوعی با «ابرپیش‌بین‌ها» (Superforecasters) است. متخصصان AI گرایش دارند که آینده را انفجاری و رادیکال ببینند. آنها چون غرق در کدهای برنامه‌نویسی هستند، قدرت تکنولوژی را می‌بینند، اما موانع فیزیکی را نادیده می‌گیرند. ابرپیش‌بین‌ها، افرادی هستند که سابقه دقت بالایی در پیش‌بینی‌های جهانی دارند و بسیار محتاط‌ترند. آنها به نرخ‌های پایه تاریخی نگاه می‌کنند. آنها می‌گویند: «برق هم که آمد، 40 سال طول کشید تا بهره‌وری را واقعاً تغییر دهد.» مقاله نشان می‌دهد که شکاف بزرگی میان ممکن بودن تکنولوژیک و تحقق اقتصادی وجود دارد. ابرپیش‌بین‌ها بر این باورند که ساختارهای صلب اجتماعی، ترمز اصلی رویاهای سیلیکون‌ولی خواهند بود. دولت‌های بی‌پول در عصر فراوانی. مقاله به یک نکته کلیدی از «آبوت و بوگن‌اشنایدر» (2018) ارجاع می‌دهد که کمتر به آن توجه شده است: «تعصب سیستم مالیاتی علیه انسان». در اکثر کشورهای توسعه‌یافته، مالیات بر نیروی کار (حقوق) بسیار بالاست، اما سرمایه‌گذاری بر روی اتوماسیون و ماشین‌آلات، اغلب با معافیت‌های مالیاتی و نرخ‌های استهلاک تشویق می‌شود. این یعنی سیستم مالیاتی فعلی، آگاهانه یا ناآگاهانه به کارفرما سیگنال می‌دهد: «کارگر را اخراج کن و ماشین بخر تا مالیات کمتر بدهی!». این مقاله هشدار می‌دهد که اگر ساختار مالیاتی تغییر نکند، با جایگزینی وسیع ماشین به‌جای انسان، بودجه‌های دولتی (که به مالیات بر حقوق وابسته‌اند) فرو می‌پاشند؛ آن هم درست زمانی که دولت‌ها برای حمایت از بیکاران ناشی از AI، به پول بیشتری نیاز دارند. مدیریت گذار. در بخش‌های انتهایی، مقاله به تئوری «کورینک و جولفس» (2022) می‌پردازد. آنها استدلال می‌کنند که اگر پیشرفت هوش مصنوعی خیلی سریع باشد، جامعه دچار «شوک گذار» می‌شود. ایده آنها این است: دولت‌ها نباید جلوی تکنولوژی را بگیرند، اما باید سرعت جایگزینی را مدیریت کنند. این یعنی به‌جای یک تغییر انقلابی و ناگهانی که به شورش‌های اجتماعی منجر می‌شود، باید از مکانیسم‌هایی استفاده کرد که کارگران قدیمی بتوانند تا سن بازنشستگی در شغل خود بمانند، درحالی‌که وظایف جدید به‌تدریج به ماشین‌ها سپرده شود. این یک نوع «بهینه‌سازی اجتماعی خیرخواهانه» است که در آن، سود حاصل از بهره‌وری هوش مصنوعی، صرف خریدن زمان برای انسان‌ها می‌شود.

نتیجه‌گیری

مقاله NBER درنهایت ما را با این پرسش تنها می‌گذارد: اگر در سال 2050، رشد اقتصادی به‌جای 7/ 1 درصد، واقعاً چهار درصد باشد (همان‌طور که در سناریوی سریع پیش‌بینی شده)، اما این ثروت اضافه فقط در دست پنج درصد جامعه باشد، آیا ما با یک عصر طلایی روبه‌رو هستیم یا یک ویران‌شهر دیجیتال؟

پاسخ مقاله به این پرسش فنی است، اما بوی سیاست می‌دهد: «تکنولوژی سرنوشت نیست؛ انتخاب است.» نویسندگان تاکید می‌کنند که هوش مصنوعی یک پدیده طبیعی مثل زلزله نیست که فقط باید در برابرش پناه گرفت؛ بلکه یک پدیده ساخت بشر است. تفاوت بین سناریوی رشد همراه با برابری و رشد همراه با فروپاشی اجتماعی، در قوانینی است که همین امروز نوشته می‌شوند. اقتصاددانان در این مقاله هشدار می‌دهند که اگر سیاست‌گذاری‌ها بر مبنای خوش‌بینی مفرط یا انکار واقعیت باشد، دهه‌های آینده شاهد تنش‌های اجتماعی بی‌سابقه‌ای خواهیم بود. هوش مصنوعی می‌تواند کیک اقتصاد را بزرگ‌تر کند، اما اگر چاقوی توزیع این کیک در دست درستی نباشد، بسیاری از مردم حتی خرده‌های آن را هم نخواهند دید. اما اگر سیاست‌گذاری‌های هوشمندانه (مانند توزیع عادلانه سود حاصل از ماشین و حمایت از بازآموزی واقعی) صورت گیرد، می‌توانیم شاهد بزرگ‌ترین جهش رفاه در تاریخ بشر باشیم. این مقاله می‌تواند تلنگری برای بازنگری در اولویت‌های زیرساختی هم باشد؛ دنیا در حال نوشتن فصل جدیدی است. برای کشوری که خود را از این شبکه جهانی جدا کند، این مقاله پیامی جز انجماد در گذشته ندارد. هوش مصنوعی، سمفونی جدید اقتصاد است؛ یا باید نوازنده‌ای ماهر در این ارکستر باشیم، یا محکوم به شنیدن صدای خراشیده فقر در تنهایی خویش. 

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید

 

پربیننده ترین اخبار این شماره

پربیننده ترین اخبار تمام شماره ها