چرا آمریکا همچنان به اروپا نیاز دارد
بدون «دنبالهروی» اروپایی، آمریکا دیگر رهبر نخواهد بود
هرگز از زمانی که نیروهای آمریکایی هشت دهه پیش برای نجات اروپا وارد عمل شدند، پیوندهای میان دنیای جدید و قدیم تا این اندازه فرسوده به نظر نرسیده بود. هواداران مکتب «اول آمریکا» در واشنگتن نسبت به متحدان فراآتلانتیکی خود سرشار از تحقیرند. طعنههای قدیمی درباره «موزهای در هوای آزاد» را فراموش کنید؛ امروز اروپا را «آرامستانی مملو از مهاجر» میخوانند که ارزش دفاع ندارد. در واقع، احساسات گرم دوطرفه رنگ باخته است. سیاستمداران اروپایی (بهجز چند پوپولیست) گله میکنند که بهترین دوست ژئوپلیتیکِ سابقشان بهدست «کلهخشکی بیثبات» افتاده است. از آنجا که اروپا دهههاست برای امنیت به آمریکا تکیه داشته و اکنون جنگی واقعی در قاره جریان دارد، تیرگی روابط برای پاریس، ورشو و برلین فوریتر از واشنگتن است. اما آمریکا نیز باید هوشیار باشد. اسلاف دونالد ترامپ این اتحاد را پروراندند چون نفوذ آمریکا را تقویت میکرد. بدون «دنبالهروی» اروپا، قدرت آمریکا کمتر پذیرفته یا تحمل میشود و بیشتر با مقاومت روبهرو خواهد شد.
قانع کردن سرسختهای ماگا که دور کردن اروپا خلاف منافع ملی آمریکاست، بعید است اثر چندانی داشته باشد: تلاش برای استدلال با «اول آمریکاییها» در سیاست خارجی، تقریباً به اندازه مذاکره با ساعت کوکو نتیجه میدهد. سالی که با سخنرانی آتشین معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس، در مونیخِ فوریه آغاز شد، با هشدار آمریکا در تازهترین راهبرد امنیت ملیاش پایان یافت که اروپا در معرض «محو تمدنی» قرار دارد. اروپاییهای هراسان واکنش نشان داده و -چنانکه آمریکا مدتها خواسته بود- وعده افزایش هزینههای دفاعی دادهاند. آنان یک توافق تجاری نامتوازن را پذیرفته و تا جایی که تاب آوردهاند تملق ترامپ را گفتهاند. بااینحال، خصومت بیدلیل واشنگتن، کسانی را تقویت کرده که معتقدند اروپا باید روی پای خود بایستد. «خودمختاری راهبردی» زمانی شعار فرانسویها بود؛ اکنون در راهروهای قدرت کشورهایی با ریشههای محکم آتلانتیکی -از لهستان و هلند تا کشورهای نوردیک- نیز صداهایی برای کاستن وابستگی به آمریکا شنیده میشود. اگر این خط فکری جا بیفتد، آمریکا تا وقتی آن را از دست ندهد، قدرش را نخواهد دانست.
بخشی از ارزش اروپا برای آمریکا صرفاً اقتصادی است. هرچند اتحادیه اروپا در مسیر کند رشد گرفتار است، مصرفکنندگانش هر سال حدود 6 /3 تریلیون دلار کالا و خدمات از شرکتهای آمریکایی میخرند. اروپا برای غولهای شرکتی آمریکا حکم «خانه دوم» را دارد، پس از آنکه بازار داخلیشان اشباع شده است. هرچند چین و دیگران ثروتمندتر میشوند، اروپا فعلاً دردسترسترین مخزن مصرفکنندگان ازپیشمرفه است که حاضرند برای کفش ۲۰۰دلاری نایکی و اشتراک ماهانه ۲۵دلاری نتفلیکس پول بدهند. مدیران آمریکایی که از دشواری کسبوکار در اروپا مینالند، بد نیست با بوروکراسی هند سروکار پیدا کنند.
اروپاییها حتی اگر از رهبری سیاسی آمریکا خوششان نیاید، همچنان خریدهای زیادی از آمریکا خواهند داشت. بهویژه، نگرانی از استفاده از خدمات فناوری آمریکایی رو به افزایش است. دیوان کیفری بینالمللی در لاهه در حال کنار گذاشتن مایکروسافت آفیس به نفع مجموعه نرمافزاری اروپایی است؛ در ماه می گزارش شد یکی از دادستانهایش پس از اعمال تحریمهای آمریکا دسترسی به ایمیلهایش را از دست داده است (مایکروسافت این را رد میکند). کمیسیون اروپا -که بهطور منظم شرکتهای فناوری آمریکایی را بهدلیل نقض قوانین ضدانحصار اتحادیه جریمه میکند- ممکن است خود نیز بهزودی در فهرست سیاه قرار گیرد: ۲۴ دسامبر، تیهری برتون، کمیسر پیشین ناظر بر بخشهایی از مقررات دیجیتال، از ورود به آمریکا منع شد.
همانگونه که آمریکا میکوشد وابستگیاش به واردات چین را کاهش دهد، اروپا نیز هرچه بیشتر میخواهد از کالاها و خدمات آمریکایی مستقل شود. برخی نگران هستند که گاز طبیعی مایع آمریکا -که اروپا بزرگترین خریدار آن است- وابستگی مشابه گاز لولهای روسیه پیش از سال ۲۰۲۲ ایجاد کند. وابستگی به ویزا و مسترکارت برای پردازش پرداختها چطور؟ درعینحال، اروپا مشتاقترین خریدار تجهیزات نظامی آمریکاست؛ اما با افزایش هزینههای دفاعی، میکوشد این پول را بیشتر صرف تولیدات بومی کند تا خرید از «عمو سام».
از منظر ژئوپلیتیک نیز، به حاشیه راندن اروپا هزینه دارد. این شبهجزیره کوچک از نظر موقعیت برای نیازهای آمریکا مناسب است: رادارهای مستقر در خط مقدم، مقابله با موشکهای شلیکشده از سوی روسیه یا ایران را آسانتر میکنند. پایگاههای نظامی به قدرتمندترین نیروهای مسلح جهان امکان میدهند در خاورمیانه و آفریقا عملیات انجام دهند. همراهی اروپا به شیوههای دیگری نیز به نمایش قدرت کمک میکند. تحریمها زمانی بیشترین اثر را دارند که دو سوی آتلانتیک همصدا باشند. با پذیرش برتری جهانی دلار، اروپاییها عملاً چارهای جز اجرای تحریمهای آمریکا ندارند- حتی وقتی با آنها موافق نیستند. اگر فشار بیش از حد شود، ممکن است در پی رهایی از این وابستگی نیز برآیند.
از «یک ملت» تا «دوگانه»
اما بزرگترین ارزش اروپا برای متحد فراآتلانتیکیاش، مشروعیتبخشی است. قاره کهن -زادگاه برندگان اولیه جهانی شدن- به هژمونی آمریکا تن داده است. با همراهی اروپا، ترجیحات آمریکا به ترجیحات «غرب» و حتی به هنجارهای جهانی بدل میشد. بخشهای کلیدی نظام بینالملل -از صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی گرفته تا حتی سازمان ملل- در عمل پروژههای مشترک اروپایی-آمریکایی بودند. شاید نقش محورِ نظم لیبرال بینالمللی برای ترامپ جذاب نباشد، اما همین نقش، قدرت آمریکا را به جاهایی رسانده که در غیر اینصورت دسترسی به آنها دشوار بود. امروز ممکن است این موضوع برای آمریکاییها چندان مهم بهنظر نرسد؛ اما روزی خواهد رسید که آمریکا از بیاعتنایی آسانگیرانهای که به شریک وفادار خود روا داشت، پشیمان شود.
برای برخی، ایده «جهان آزاد» فراآتلانتیکی کهنه جلوه میکند. اما اگر قرن بیستم شاهد واگذاری مشعل برتری جهانی از اروپا به آمریکا بود، قرن بیستویکم با رقابت آمریکا و چین شکل خواهد گرفت. اروپا بهطور قطع حتی در برابر متحدی دموکرات اما نامطمئن، جانب آن را در مقابل اقتدارگرایی توسعهطلب خواهد گرفت. بااینحال، تحقیر مداوم باعث میشود اروپاییها در اینکه با چه جدیتی طرفی را بگیرند، درنگ کنند. آمریکاییها بهتر است پیش از پرتاب تیر توهین بعدی، به این نکته بیندیشند.