شناسه خبر : 52011 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

اتخاذ موضع

دیدگاه پیتر کانتی-براون دانشیار مدرسه وارتون در مورد ریاست فدرال‌رزرو و سیاست

اتخاذ موضع

دهه ۱۹۹۰ دهه‌ عجیبی بود. در یک طرف بدبینی کنایه‌آمیز «دوستان»، «سیمپسون‌ها» و «سینفیلد»، اضطراب موسیقی گرانج سیاتل و کاخ سفید مستعد رسوایی قرار داشت و در طرف دیگر بازار سهام در حال رشد، رونق اینترنت و اولین مازاد بودجه پایدار فدرال از دهه ۱۹۲۰ به بعد خودنمایی می‌کرد. تجسم این تناقض‌ها در کرت کوبین، جری سینفیلد یا بیل کلینتون دیده نمی‌شد، بلکه در آلن گرینسپن، رئیس فدرال‌رزرو، مشاهده می‌شد.

گرینسپن که در ۱۰۰سالگی درگذشت میراثی چنان پیچیده از خود به‌جا گذاشت که تاریخ‌نگاران دهه‌ها صرف تجزیه‌و‌تحلیل آن خواهند کرد. او به رونق اقتصادی کمک کرد: تورم پایین، رشد بالا و قدرت اقتصادی آمریکا در دنیای پس از جنگ سرد نتیجه تلاش‌های او بودند. او همچنین برای نظم بخشیدن به بازارهای مالی که یاد گرفته بودند شرط ببندند که فدرال‌رزرو آنها را نجات خواهد داد کار چندانی نکرد و به آنها اجازه داد سودها را خصوصی و ضررها را اجتماعی کنند.

این میراث آشناست. میراث دیگر به همان اندازه مهم هم دعوت و هم هشداری برای بانکداران مرکزی است که باید با بینش او رهبری کنند. گرینسپن بیش از آنکه یک پیش‌بینی‌کننده، یک بانکدار مرکزی و یک آزادی‌خواه سرسخت باشد، سیاستمدار بود. او در هنر هدایت فدرال‌رزرو در میان انبوهی از مشکلات سیاسی مهارت داشت. او همچنین فدرال‌رزرو را به گرداب‌هایی کشاند که به آنها تعلق نداشت.

درس اول شجاعت است. پس از انتصابش در سال ۱۹۸۷، گرینسپن بر نقاط قوت سلف خود پل ولکر تکیه کرد. او به‌سرعت دشمنی برای خود ساخت که معاون رئیس‌جمهور جرج اچ. دبلیو. بوش، وارث بلافصل رونالد ریگان بود. با اوج گرفتن مبارزات انتخاباتی ۱۹۸۸، فدرال‌رزرو گرینسپن از ترس تورم بیش‌ازحد و افزایش مجدد آن، نرخ بهره را بالا برد. بوش به هیچ وجه از این کار راضی نبود.

بوش در سال ۱۹۸۸ به‌راحتی پیروز شد و خیلی زود به بالاترین میزان محبوبیت ریاست‌جمهوری در تاریخ دست یافت. اما با رکود اقتصادی، این رئیس‌جمهور شکست‌ناپذیر شاهد ضعف بود. در سال ۱۹۹۱ و در اوج محبوبیت خود در نزدیکی پایان جنگ اول خلیج فارس، بوش دستور داد که «نرخ بهره باید همین حالا پایین بیاید». گرینسپن تسلیم نشد. فدرال‌رزرو نرخ بهره را کاهش داد، اما این کار به‌تدریج و تا سال انتخابات ۱۹۹۲ انجام شد. بوش بعداً فدرال‌رزرو را مسئول شکست خود دانست. احتمالاً حق با او بود.

زمانی که بیل کلینتون به قدرت رسید، گرینسپن برگ برنده سیاسی را در دست داشت. وقتی رئیس کارکنان کاخ سفید در سال ۱۹۹۵ علناً از فدرال‌رزرو به‌دلیل نرخ بهره بالا انتقاد کرد، رابرت روبین، مشاور ارشد اقتصادی آقای کلینتون، او را سرزنش کرد و مسیر را برای یک قانون جدید هموار کرد. دیگر هیچ‌کس در دولت هرگز به‌صورت علنی از فدرال‌رزرو انتقاد نخواهد کرد. این درس در گفت‌وگو با یکی از نزدیک‌ترین همکاران اقتصادی آقای روبین در دوران دولت کلینتون تقویت شد. آن نفر خود آلن گرینسپن بود که هر هفته با او دیدار می‌کرد.

درسی که جانشینان گرینسپن می‌گیرند روشن است. مهم‌ترین پروژه سیاسی که یک رئیس فدرال‌رزرو می‌تواند انجام دهد حفظ امتیازهای سیاست پولی مستقل است. نه به این دلیل که فدرال‌رزرو همیشه درست می‌گوید، بلکه به این دلیل که روسای جمهور و هم‌حزبی‌هایشان همیشه به سمت پول آسان‌تری که در تنها افق زمانی مرتبط با خودشان بازدهی دارد متمایل هستند. اگر استقلال فدرال‌رزرو به‌معنای چیزی باشد، آن معنا مقاومت در برابر این کوته‌بینی است. پرسش این است که آیا رئیس فدرال‌رزرو شجاعت گرینسپن را برای دفاع از آن دارد یا خیر.

قدرتی که گرینسپن در اختیار داشت جنبه‌‌ای تاریک هم داشت. او بارها و بارها خود را وارد بحث‌هایی می‌کرد که ارتباط چندانی با سیاست پولی نداشتند. او در سال ۲۰۰۱ با دولت جرج دبلیو بوش در تلاش برای کاهش مالیات‌های هنگفت همراه شد. این کاهش‌ها تریلیون‌ها دلار به بدهی ملی می‌افزود و اساساً به تعهد دوحزبی به هرگونه محدودیت مالی پایان می‌داد. گرینسپن بعدها به این نتیجه رسید که اشتیاق او اشتباه بوده، اما برای ایجاد تغییر خیلی دیر شده بود. اگر بوش جوان را مادر تغییر در وضعیت مالی آمریکا بدانیم، گرینسپن نقش ماما را ایفا می‌کرد.

او به این اکتفا نکرد. گرینسپن در طول دوره دوم ریاست‌جمهوری بوش از تلاش‌ها برای خصوصی‌سازی تامین اجتماعی حمایت کرد. اصلاحات موضوعی بود که او قبل از پیوستن به فدرال‌رزرو، زمان زیادی را صرف آن کرده بود و رهبری کمیسیونی را بر عهده داشت که تشکیلات مدرن تامین اجتماعی را ایجاد کرد. غرایز سیاسی گرینسپن درست بودند. مسیر توانایی مالی برای پرداخت بدهی‌های سیستم، در آن زمان (و اکنون) ناپایدار بود.

هیچ‌کدام از اینها نباید برای یک رئیس فدرال‌رزرو در حال کار مهم می‌بود. گرینسپن با وام دادن اعتبار خود به یک دستور کار حزبی، به خودش و فدرال‌رزرو آسیب رساند. تنها پاسخ مناسب به چنین پرسش‌هایی از سوی یک رئیس‌ فدرال‌رزرو جمله‌ای ساده است: من هیچ نظری در مورد مسائلی که متعلق به کنگره و کاخ سفید هستند ندارم.

امروزه فدرال‌رزرو را کوین وارش هدایت می‌کند او در گفت‌وگویی با سناتور الیزابت وارن در جلسه تایید صلاحیتش اصرار داشت که می‌خواهد «سیاست را از سیاست پولی و سیاست پولی را از سیاست جدا نگه دارد». این گفتار قابل‌تحسین است، اما نوعی آرزو به‌شمار می‌آید. بانک مرکزی  نمی‌تواند و نباید از سیستم سیاسی که به آن هدف و اعتبار می‌دهد فاصله بگیرد. پرسش این نیست که آیا فدرال‌رزرو می‌تواند سیاست پولی را از سیاست جدا کند یا خیر. سوال این است که فدرال‌رزرو باید چه نوع سیاست کاری را در پیش گیرد؟

گرینسپن، چه در موفقیت‌ها و چه در زیاده‌روی‌هایش، نقشه راه را ارائه می‌دهد. رئیس فدرال‌رزرو باید در مواجهه با فشار برای سپردن سیاست پولی به‌دست استراتژی‌های کوتاه‌مدت حزبی فردی نهادگرا باشد. کارزار دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، علیه فدرال‌رزرو از نظر شدت بی‌سابقه است. اما تمایل او برای تسهیل سیاست پولی انگیزه‌ای است که به اندازه خود فدرال‌رزرو قدمت دارد. لازم نیست منتظر خشم بعدی رئیس‌جمهور باشیم تا بدانیم رئیس فدرال‌رزرو چه باید بکند. وظیفه او دفاع از فدرال‌رزرو است.

اما آقای وارش مانند گرینسپن یک حزب‌گرای سرسخت است. درس دوم از میراث گرینسپن این است که رئیس فعلی باید اکنون تمام تلاش خود را برای کنار گذاشتن آن شهودها انجام دهد. هیچ ستایشی از حزب یا سیاستمداران آن و هیچ تفسیری از این یا آن برنامه حزبی نباید در میان باشد. مسیر او باریک است. از این پس، او پروژه سیاسی ساده‌ای را در دست می‌گیرد: محافظت از فدرال‌رزرو در برابر نفوذ خارجی. موفقیت یا شکست او میراثش را تعریف خواهد کرد. بقیه حاشیه خواهند بود.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید