شناسه خبر : 52245 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

طالبان شرور

ضرورت تعامل دموکراسی‌ها با آنها

 ترجمه: جواد طهماسبی

پنج سال پیش، رئیس‌جمهور جو بایدن نیروهای آمریکایی را از افغانستان خارج کرد. او مجبور به این کار نبود. آمریکا می‌توانست از دولت ناقص، اما منتخب دموکراتیک افغانستان به‌طور نامحدود دفاع کند، ولی این کار را نکرد. رای‌دهندگان از طولانی‌ترین جنگ آمریکا علیه طالبان خسته شده بودند. گروهی شبه‌نظامی که بخش زیادی از مناطق روستایی را کنترل می‌کرد. دونالد ترامپ یک جدول زمانی برای خروج تعیین کرده بود، اما آقای بایدن این کار را به‌طور کامل انجام داد.

خروج قریب‌الوقوع آمریکا، هر افغان مسلحی را بر آن داشت تا انتظارات خود را در مورد اینکه چه کسی احتمالاً در جنگ داخلی کشورشان پیروز خواهد شد مورد بازنگری قرار دهد. جنگ‌سالاران جبهه خود را تغییر دادند. سربازان دولتی پست‌های خود را رها کردند و ناپدید شدند. دولت تقریباً بلافاصله سقوط کرد. طالبان تقریباً بدون هیچ مقاومتی قدرت را به‌دست گرفت. غیرنظامیان ناامید که از دست حاکمان جدید خود فرار می‌کردند، به چرخ‌های یک هواپیمای آمریکایی در حال خروج چسبیدند و به کام مرگ فرو رفتند.

طالبان ابتدا در سال ۱۹۹۶ قدرت را به‌دست گرفتند و ترکیبی از اسلام‌گرایی و آداب و رسوم قبیله‌ای پیشامدرن را تحمیل کردند. آنها آموزش دختران را ممنوع و افراد همجنس‌گرا را سنگسار کردند. پس از میزبانی طالبان از القاعده، گروه تروریستی که در سپتامبر ۲۰۰۱ با هواپیماهای ربوده‌شده به آمریکا حمله کرد، آمریکا و متحدانش آنها را سرنگون کردند. اما جنگجویان طالبان سپس جنگی چریکی علیه سیستمی دموکراتیک به راه انداختند که آمریکا معرفی کرده بود و قضات، پلیس و هر کسی را که همکار دولت تلقی می‌شد به قتل رساندند. وقتی آقای بایدن تسلیم شد، تلاش دو‌دهه‌ای برای ملت‌سازی با تحقیر به پایان رسید. سایر قدرت‌ها در مورد تمایل آمریکا به ایستادن در کنار دوستانش دچار تردید شدند. در نتیجه، ولادیمیر پوتین شش ماه بعد به اوکراین حمله کرد.

با گذشت پنج سال، آمریکا افغانستان را تا حد زیادی فراموش کرده، اما این یک اشتباه است. اگر این کشور نادیده گرفته شود به احتمال زیاد دوباره مشکلات ژئوپلیتیک ایجاد می‌کند. مردم آن هم بیشتر رنج خواهند برد. و احتمال بیشتری وجود دارد که این کشور در مدار چین یا روسیه قرار گیرد.

همان‌طور که خبرنگار ما پس از یک سفر جاده‌ای هزارکیلومتری در داخل کشور گزارش می‌دهد، طالبان کاملاً کنترل اوضاع را در دست دارند و این منطقه عمدتاً و به‌جز درگیری‌های گاه و بیگاه با همسایه‌اش، پاکستان، آرام است. اما نمی‌توان به این ثبات اعتماد کرد.

موسیقی ممنوع است. مردان مسلح در خیابان‌ها حکومت می‌کنند. پلیسِ امر به ‌معروف و نهی از منکر، گناهکارانی مانند مردانی را که ریش کوتاهی دارند کتک می‌زند. زنان از کار، دانشگاه و سفر بدون سرپرست مرد منع شده‌اند. دختران از تحصیل در دبیرستان باز مانده و ازآنجاکه ازدواج کودکان اکنون قانونی است بسیاری مجبور شده‌اند مستقیم از کلاس درس وارد زندگی زناشویی شوند. نمی‌توان گفت که همه اینها چقدر افغان‌ها را فقیرتر، بیمارتر و غمگین‌تر کرده است. جمع‌آوری داده‌ها جزو اولویت‌های طالبان نیست.

بیشتر افغان‌ها آرزوی آزادی بیشتر دارند. حتی بسیاری از طالبان پس از سال‌ها تبعید دیگر باور ندارند که اگر دختران بتوانند املا بگویند آسمان به زمین خواهد آمد. اما تندروها بی‌رحمانه کنترل اوضاع را در دست گرفته‌اند. امیر طالبان، هیبت‌الله آخوندزاده، یک گارد محافظ وفادار را استخدام کرده و قراردادهای سودآور استخراج معدن را به چنگ آورده است. طالبان میانه‌روتر عموماً بسیار ضعیف یا ترسوتر از آن‌اند که او را به چالش بکشند. معدود کسانی که این کار را کردند هم مجبور به فرار شدند.

آمریکا و اروپا سعی کرده‌اند رژیم طالبان را منزوی کنند. آنها از به رسمیت شناختن آن خودداری کرده، ذخایر بانک مرکزی افغانستان را که در خارج از کشور نگهداری می‌شود مسدود کرده و مقامات را تحریم می‌کنند. اما این اقدامات تقریباً هیچ دستاوردی نداشته است. تندروهای طالبان اهمیتی نمی‌دهند که دیپلمات‌ها و سرمایه‌گذاران غربی از آنها دوری کنند و ایدئولوژی خود را صرفاً برای دستیابی به دارایی‌های دولت سابق تغییر نخواهند داد. بنابراین کشورهای غربی باید روش جدیدی را بیازمایند.

این به‌معنای پذیرش برخی حقایق تلخ است. اول، طالبان به جایی نمی‌روند. دوم، اگر غرب با آنها تعامل نکند قدرت‌های دیگر این کار را خواهند کرد. روسیه رسماً آنها را به رسمیت شناخته است. چین، هند، ترکیه و امارات متحده عربی در مسائلی مانند معدن و تجارت با آنها همکاری می‌کنند. طالبان تهدیدی برای بی‌ثبات کردن روابط میان هند و پاکستان به‌شمار می‌روند، زیرا پاکستان نگران است که روابط نزدیک‌تر بین دهلی و کابل، به گرفتاری این کشور در میان دشمنانش بینجامد.

نشانه‌هایی از یک رویکرد سرسختانه‌تر غربی کم‌کم آشکار می‌شود. اروپایی‌ها هنوز می‌گویند رژیم افغانستان دیگر قابل تحمل نیست، بااین‌حال در ماه ژوئن مقامات طالبان را به بروکسل دعوت کردند تا در مورد جریان مهاجران و بازگرداندن پناهجویان رد‌صلاحیت‌شده به کشورشان بحث کنند. آمریکا نیز بی‌سروصدا در مبارزه با گروه‌های اسلام‌گرای افراطی‌تر، اطلاعات خود را با آنها به اشتراک می‌گذارد.

اشکال دیگر تعامل نیز منطقی خواهند بود. هنوز برای آزادسازی 2/ 4 میلیارد دلار ذخایر بانک مرکزی افغانستان در سوئیس خیلی زود است، چرا که مطمئناً از آنها برای سرپا نگه داشتن امیر منفور استفاده خواهد شد. اما اهداکنندگان باید قطع کمک‌های بشردوستانه را که از سال ۲۰۲۲ حدود ۷۰ درصد کاهش یافته است پایان دهند. طبق یک برآورد، تقریباً نیمی از جمعیت افغانستان به این کمک‌ها نیاز دارند. همچنین بهتر است که آژانس‌های سازمان ملل در محل حضور داشته باشند و چشم و گوش خود را برای هشدار در مورد قحطی قریب‌الوقوع، ناآرامی یا سرقت کمک‌ها باز نگه دارند.

گام دوم باید اصلاح تحریم‌ها باشد. بسیاری از اعضای ارشد طالبان که دهه‌ها پیش به‌عنوان تروریست تحت تحریم قرار گرفته بودند اکنون وزیر هستند. این امر تاثیر ناخواسته‌ای بر منزوی کردن کشور از سیستم مالی جهانی و محروم کردن آن از سرمایه‌گذاری خصوصی دارد. شرکت‌های غربی از انجام هرگونه تجارت در افغانستان می‌ترسند، مبادا مشمول قوانین ضد تامین مالی تروریسم شوند. تغییر این وضعیت می‌تواند رشد را افزایش و درنهایت ممکن است بیکاری گسترده‌ای که ثبات بلندمدت کشور را تهدید می‌کند کاهش دهد.

ارتباط با کابل

گام بحث‌برانگیزتر، به رسمیت شناختن دیپلماتیک خواهد بود، اما این به‌معنای تایید طالبان نیست. دولت‌های شایسته، بسیاری از رژیم‌هایی را که از آنها متنفرند به رسمیت می‌شناسند. کار آنها به‌معنای پذیرش این واقعیت است که طالبان احتمالاً برای آینده‌ای قابل پیش‌بینی بر افغانستان حکومت خواهند کرد. خودداری از روابط دیپلماتیک ابزار چانه‌زنی چندان خوبی نیست. طالبان باور ندارند که مشروعیت آنها به گفته‌های کفار بستگی داشته باشد. بااین‌حال، سفارتخانه‌های فعال می‌توانند مراقب تهدیدهای تروریستی باشند و کانال‌های ارتباطی مفیدی بسازند که به‌مرور زمان عناصر میانه‌روتر رژیم را تشویق و تقویت می‌کنند.

اشتباه نکنید. اصلاح این دولت فاسد باید عمدتاً از درون صورت گیرد و می‌تواند دهه‌ها به طول انجامد. اما احتمالاً فایده تعامل خردمندانه بیشتر از ضررش خواهد بود. بنابراین وقت آن رسیده که آمریکا و سایر دموکراسی‌ها دست از لجاجت بردارند و با طالبان گفت‌وگو کنند.

دراین پرونده بخوانید ...