پارادوکس توسعه
مسیر آب و فولاد کجا از هم جدا میشود؟
مجید اسکندری /نویسنده نشریه
صنعت فولاد تا حد زیادی به آب وابسته است. بسیاری از شهرهایی که کارخانه فولاد در آنها احداث شده، با مشکل آب مواجه شدهاند اما دولت نه میتواند کارخانه را تعطیل کند و نه قادر است آب مورد نیاز مردم را نادیده بگیرد. پس باید بهنوعی آب مورد نیاز کارخانهها را تامین کند. برای این کار باید آب را از خلیج فارس و دریای عمان به شهرهای مرکزی هدایت کند که مستلزم هزینه زیاد است. تعطیل شدن کارخانهها هم بهمعنای از دست رفتن هزاران شغل است و ادامه کار کارخانهها به معنی مصرف آب بیشتر. پرسش این است که در نهایت چه راهحلی پیشروی تصمیمگیران قرار دارد؟ در این گزارش، نخست درباره اهمیت صنعت فولاد توضیح میدهیم و بعد به راهحلها میپردازیم.
کیمیای فولاد
صنعت فولاد یکی از صنایع مادر و راهبردی در اقتصاد هر کشور بهشمار میرود و نقشی مهم در اشتغالزایی، توسعه صنعتی و تامین نیازهای زیرساختی دارد. با این حال، این صنعت به میزان قابلتوجهی به منابع آب وابسته است و همین مسئله در سالهای اخیر به یکی از چالشهای جدی کشور تبدیل شده است. بسیاری از کارخانههای فولاد ایران در مناطق مرکزی و کمآب احداث شدهاند. مناطقی که اکنون با بحران شدید کمآبی، کاهش سطح آبهای زیرزمینی و خشکسالیهای مداوم روبهرو هستند. در چنین شرایطی، دولت با یک چالش بزرگ مواجه شده است؛ از یکسو تعطیلی کارخانههای فولاد میتواند به از دست رفتن هزاران فرصت شغلی، کاهش تولید و آسیب به اقتصاد کشور منجر شود و از سوی دیگر ادامه فعالیت این صنایع، فشار بیشتری بر منابع محدود آب وارد کرده و زندگی مردم را با مشکلات بیشتری روبهرو میکند.
به دلیل همین تناقض است که موضوع توسعه صنعت فولاد و بحران آب در ایران، تنها یک مسئله صنعتی یا زیستمحیطی نیست، بلکه به نوع نگاه نظام حکمرانی و شیوه سیاستگذاری اقتصادی در کشور نیز مربوط میشود. سخنان اخیر مسعود نیلی درباره چالشهای صنعتی شدن ایران، دقیقاً به همین مسئله اشاره دارد. اینکه در برخی حوزهها دولت به جای ایفای نقش تنظیمگر و سیاستگذار، مسیرهای پرهزینه و ناپایدار را تسهیل میکند و در مقابل، در بخشهایی که نیاز به تسهیلگری و حمایت از رشد اقتصاد وجود دارد، محدودیت ایجاد میشود. این دیدگاه را میتوان در مسئله توسعه صنایع آببر، بهویژه صنعت فولاد، بهخوبی مشاهده کرد.
صنعت فولاد بدون تردید یکی از پایههای اصلی اقتصاد ایران بهشمار میرود. این صنعت نقش مهمی در اشتغال، صادرات، توسعه زیرساختها و ایجاد ارزش افزوده دارد و بسیاری از استانهای کشور بهواسطه وجود کارخانههای فولاد، فرصتهای اقتصادی گستردهای پیدا کردهاند. بنابراین بحث درباره چالشهای این صنعت بهمعنای مخالفت با اصل توسعه صنعتی یا نادیده گرفتن اهمیت فولاد نیست. مسئله اصلی، شیوه مدیریت توسعه و نحوه هماهنگ کردن آن با ظرفیتهای محیطزیستی و منابع طبیعی کشور است. اما از آنسو، ایران کشوری خشک و کمآب است و طی سالهای اخیر بحران آب به یکی از مهمترین چالشهای ملی تبدیل شده است. کاهش بارندگی، افت منابع آب زیرزمینی، افزایش مصرف و تغییرات اقلیمی باعث شده بسیاری از شهرها و استانها با تنش آبی روبهرو شوند. در چنین شرایطی، توسعه صنایع بزرگ آببر در مناطق مرکزی کشور، فشاری مضاعف بر منابع محدود آب وارد کرده است. بااینحال، دولت بهدلیل اهمیت اشتغال و تولید، نمیتواند بهسادگی فعالیت این صنایع را متوقف کند. همین موضوع سبب شده سیاست انتقال آب از دریای عمان و خلیج فارس به مناطق مرکزی بهعنوان یک راهکار جدی دنبال شود. اشاره مسعود نیلی به هزینه سه تا چهاریورویی هر مترمکعب انتقال آب، در واقع بیانگر این نکته است که گاهی تصمیمات اقتصادی بدون توجه کافی به هزینههای بلندمدت گرفته میشوند. دولت برای حفظ تولید و اشتغال، متعهد میشود زیرساختهای بسیار پرهزینهای ایجاد کند تا آب مورد نیاز صنایع تامین شود. این سیاست در کوتاهمدت میتواند مانع تعطیلی کارخانهها و بروز بحران اشتغال شود، اما در بلندمدت این پرسش را ایجاد میکند که آیا توسعه صنعتی باید تا این اندازه وابسته به مداخله و حمایت پرهزینه دولت باشد یا خیر. منظور نیلی از بیان اینکه «در جایی که باید محدودیت ایجاد کنیم، تسهیل میکنیم.»، دقیقاً همین وضعیت است.
استقرار صنایع آببر در دنیا در کنار آب
در بسیاری از کشورهای دنیا، صنایع آببر در مناطقی مستقر میشوند که دسترسی طبیعی به منابع آب وجود دارد. اما در ایران، گاهی توسعه صنعتی بدون توجه کافی به محدودیتهای طبیعی انجام شده، سپس دولت تلاش کرده با صرف منابع مالی عظیم، این محدودیتها را جبران کند. به تعبیر او، در جایی که سایر کشورها «تابلوی ورود ممنوع» نصب کردهاند، ما مسیر توسعه را بدون محدودیت ادامه دادهایم. البته این مسئله را نباید صرفاً بهعنوان یک خطای صنعتی یا انتقاد از صنعت فولاد تفسیر کرد. بسیاری از تصمیمهایی که در دهههای گذشته گرفته شدهاند، در بستر شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همان دوران قابلفهم هستند. در آن زمان، توسعه صنایع سنگین بهعنوان راهی برای ایجاد اشتغال، افزایش تولید و تقویت اقتصاد ملی تلقی میشد. همچنین بسیاری از استانها تلاش کردند با جذب صنایع بزرگ، سهم بیشتری از توسعه اقتصادی کشور داشته باشند. بنابراین، شکلگیری کارخانههای فولاد در مناطق مرکزی، حاصل مجموعهای از سیاستها و ضرورتهای تاریخی بوده است. بااینحال، امروز شرایط کشور تغییر کرده و مسئله کمبود آب به یک بحران جدی تبدیل شده است. در نتیجه، سیاستگذاران ناچارند میان چند هدف مهم تعادل برقرار کنند. حفظ اشتغال، تداوم تولید صنعتی، جلوگیری از تشدید بحران آب و حفاظت از محیط زیست. ایجاد این تعادل، کار سادهای نیست، زیرا هر تصمیم میتواند پیامدهای گسترده اقتصادی و اجتماعی داشته باشد. تعطیلی کارخانهها میتواند هزاران شغل را از بین ببرد و اقتصاد محلی شهرها را دچار بحران کند، اما ادامه روند فعلی نیز ممکن است منابع طبیعی کشور را فرسودهتر کند. نکته مهم در سخنان نیلی، نقد نوع مداخله دولت در اقتصاد است. او بر این باور است که دولت به جای تمرکز بر ایجاد ثبات اقتصادی، رشد پایدار و بهبود فضای کسبوکار، گاهی تلاش میکند با سیاستهای دستوری مشکلات را مدیریت کند. اما در بلندمدت میتواند به تضعیف بنگاههای اقتصادی، افزایش ناترازی مالی و تشدید تورم منجر شود. در واقع، نیلی زنجیرهای از مشکلات بههمپیوسته را توصیف میکند؛ زنجیرهای که در آن برای جبران یک مشکل، هزینهای به بخش دیگری از اقتصاد تحمیل میشود. به گفته او، گاهی برای حمایت از خانوارها، فشار بر بنگاهها افزایش مییابد، برای حفظ بنگاهها، نظام مالی تضعیف میشود، و برای جبران ناترازیها، فشار بر بانک مرکزی و خلق نقدینگی بیشتر میشود که نتیجه آن تورم است. در همین فرآیند، محیط زیست نیز آسیب میبیند، زیرا منابع طبیعی بیش از ظرفیت واقعی مورد استفاده قرار میگیرند. در مسئله آب و صنعت فولاد نیز میتوان همین منطق را مشاهده کرد. دولت برای جلوگیری از بیکاری و کاهش تولید، پروژههای پرهزینه انتقال آب را اجرا میکند. اما اگر این روند بدون اصلاح الگوی توسعه ادامه یابد، ممکن است در آینده هزینههای اقتصادی و محیط زیستی سنگینتری ایجاد کند. به همین دلیل، اقتصاددانان تاکید میکنند که کشور نیازمند تغییر تدریجی در الگوی توسعه صنعتی خود است. قاعدتاً یکی از راهکارهای مهم، حرکت به سمت فناوریهای کممصرف و استفاده از آب بازیافتی در صنایع است. بسیاری از کارخانههای مدرن فولاد در جهان توانستهاند مصرف آب را به میزان قابلتوجهی کاهش دهند. همچنین توسعه صنایع جدید در نزدیکی سواحل جنوبی کشور میتواند بخشی از فشار وارد بر مناطق مرکزی را کم کند. این رویکرد نهتنها به حفظ منابع آب کمک میکند، بلکه هزینه انتقال آب را نیز کاهش میدهد.
علاقه فولاد به آب
وابستگی صنعت فولاد به آب به این دلیل است که در فرآیند تولید فولاد، حجم زیادی آب برای خنکسازی تجهیزات، شستوشو و انجام فرآیندهای صنعتی مصرف میشود. در کشورهای دارای منابع آبی فراوان، این مسئله کمتر به چشم میآید، اما در کشوری مانند ایران که بخش زیادی از آن در اقلیم خشک و نیمهخشک قرار دارد، مصرف بالای آب به وسیله صنایع سنگین به موضوعی حساس تبدیل شده است. در سالهای گذشته، سیاستهای توسعه صنعتی بیشتر بر مبنای دسترسی به معادن، انرژی و نیروی کار شکل گرفته بود و مسئله تامین پایدار آب کمتر مورد توجه قرار گرفت. به همین دلیل، امروز بسیاری از کارخانههای بزرگ فولاد در استانهایی قرار دارند که خود با کمبود شدید آب شرب و کشاورزی مواجهاند. در برابر این چالش، دولت ناچار است راهکارهایی برای تامین آب صنایع پیدا کند. یکی از مهمترین راهحلهایی که در سالهای اخیر مطرح شده، انتقال آب از دریای عمان و خلیج فارس به مناطق مرکزی کشور است. این طرح شامل احداث خطوط طولانی انتقال آب، ایستگاههای پمپاژ و تاسیسات شیرینسازی است که اجرای آن هزینههای بسیار سنگینی به همراه دارد. با وجود این هزینهها، برخی معتقدند که ادامه فعالیت صنایع فولاد و حفظ اشتغال موجود، ارزش سرمایهگذاری در چنین پروژههایی را دارد. در واقع دولت تلاش میکند با انتقال آب، هم از تعطیلی کارخانهها جلوگیری کند و هم فشار بر منابع آب داخلی را کاهش دهد. بااینحال، انتقال آب از دریا نیز راهحلی بدون مشکل نیست. نخست آنکه شیرینسازی و انتقال آب نیازمند مصرف انرژی فراوان است و هزینه تمامشده تولید فولاد را افزایش میدهد. دوم اینکه اجرای این پروژهها زمانبر است و در کوتاهمدت نمیتواند همه مشکلات را حل کند. علاوهبر این، برخی کارشناسان محیط زیست معتقدند که انتقال گسترده آب ممکن است به اکوسیستمهای طبیعی آسیب وارد کند و مشکلات جدیدی ایجاد کند. بنابراین، هرچند انتقال آب میتواند بخشی از بحران را کاهش دهد، اما بهتنهایی پاسخ نهایی برای حل مسئله نیست. راهکار مهم دیگر، اصلاح الگوی مصرف آب در صنایع فولاد است. بسیاری از کارخانههای جدید دنیا، از فناوریهایی استفاده میکنند که میزان مصرف آب را تا حد زیادی کاهش میدهد. بازیافت آب، استفاده مجدد از پساب صنعتی و بهکارگیری سیستمهای خنککننده پیشرفته میتواند مصرف آب را بهطرز چشمگیری کم کند. در ایران نیز برخی کارخانهها به سمت استفاده از فناوریهای نوین حرکت کردهاند، اما هنوز بخش زیادی از صنایع از تجهیزات قدیمی و پرمصرف استفاده میکنند.
سرمایهگذاری در نوسازی فناوریها میتواند راهی موثر برای کاهش بحران باشد، زیرا در این صورت هم تولید ادامه پیدا میکند و هم فشار کمتری بر منابع آبی وارد میشود. علاوه بر این، استفاده از پساب شهری و فاضلاب تصفیهشده برای صنایع میتواند گزینهای مناسب باشد. در بسیاری از کشورهای پیشرفته، صنایع بزرگ بهجای استفاده از آب شیرین، از آب بازیافتی استفاده میکنند. این روش میتواند به کاهش مصرف آب آشامیدنی کمک کرده و تعادل بیشتری میان نیاز مردم و صنایع ایجاد کند.
در سالهای اخیر برخی شهرهای صنعتی ایران نیز به سمت استفاده از پساب حرکت کردهاند، اما توسعه این طرحها نیازمند زیرساخت، سرمایهگذاری و برنامهریزی دقیق است. از سوی دیگر، برخی کارشناسان معتقدند که در بلندمدت باید مکانیابی صنایع سنگین مورد بازنگری قرار گیرد. بهعبارت دیگر، توسعه کارخانههای جدید فولاد بهتر است در نزدیکی سواحل جنوبی کشور انجام شود؛ جایی که دسترسی به آب دریا آسانتر است و هزینه انتقال آب کاهش مییابد. این سیاست میتواند از گسترش بحران آب در مناطق مرکزی جلوگیری کند. البته انتقال یا احداث صنایع در مناطق ساحلی نیز چالشهایی مانند نیاز به زیرساختهای جدید، حملونقل و اسکان نیروی کار را به همراه دارد، اما در مقایسه با بحران شدید کمآبی، میتواند گزینهای منطقیتر باشد. درنهایت، تصمیمگیران باید میان حفظ اشتغال، توسعه اقتصادی و حفاظت از منابع طبیعی تعادل برقرار کنند. تعطیلی ناگهانی کارخانههای فولاد، نه از نظر اقتصادی ممکن است و نه از نظر اجتماعی قابلقبول، زیرا هزاران خانواده به این صنایع وابسته هستند. در مقابل، ادامه روند فعلی نیز میتواند بحران آب را تشدید و زندگی مردم را با مشکلات جدی مواجه کند.
راهحل نهایی چیست؟
اقتصاددانان میگویند راهحل نهایی میتواند ترکیبی از چند سیاست باشد؛ انتقال محدود و هدفمند آب، استفاده از فناوریهای کممصرف، بازیافت پساب، اصلاح مدیریت مصرف و تغییر تدریجی مکان صنایع به مناطق دارای منابع آبی پایدار. بهطور کلی، بحران آب در صنعت فولاد نشان میدهد که توسعه صنعتی بدون توجه به ظرفیتهای محیط زیستی نمیتواند پایدار باشد. تجربه امروز ایران میتواند درسی برای آینده باشد تا در برنامهریزیهای اقتصادی، منابع طبیعی و محیط زیست در کنار منافع صنعتی مورد توجه قرار گیرند. تنها با اتخاذ سیاستهای علمی و بلندمدت است که میتوان هم از اشتغال و تولید حمایت کرد و هم منابع حیاتی آب را برای نسلهای آینده حفظ کرد. ایران برای ادامه مسیر توسعه، نیازمند سیاستهایی است که میان رشد اقتصاد، اشتغال، پایداری محیط زیست و بهرهوری منابع تعادل ایجاد کند. تصمیمهایی که اگر بدون توجه به ظرفیتهای واقعی کشور ادامه یابند، ممکن است منابع طبیعی و توان اقتصادی نسلهای آینده را با خطر مواجه کنند. بنابراین، آینده توسعه صنعتی ایران بیش از هر چیز به کیفیت سیاستگذاری، مدیریت منابع و توانایی ایجاد تعادل میان اقتصاد و محیط زیست وابسته خواهد بود.