فیل صنعت
با صنعت فولاد چه کنیم؟
مهدی تقیزاده /نویسنده نشریه
ضربالمثلی قدیمی میگوید: یا مکن با پیلبانان دوستی، یا بنا کن خانهای در خورد پیل. قصه صنعت فولاد در ایران نیز شباهتی عجیب به همین روایت دارد. فولاد، صنعتی کوچک و کمهزینه نیست که بتوان آن را هر جا بنا کرد و بعد نگران پیامدهایش شد. فولاد مثل همان فیل عظیمالجثهای است که اگر وارد سرزمینی شود، آب، انرژی، جاده، حملونقل و حتی سیاستگذاری اقتصادی را با خود تغییر میدهد. بسیاری از کشورها پیش از ورود این پیل صنعتی، خانهای متناسب با آن ساختند؛ کارخانهها را کنار دریا بنا کردند، زیرساخت آب و انرژی فراهم کردند و برای تبعات محیط زیستی آن برنامه داشتند. اما در کشور ما، اکنون سالها پس از توسعه صنایع فولاد در مناطق خشک و مرکزی، دولت در موقعیتی قرار گرفته که هم باید این فیل را زنده نگه دارد و هم برای مردم آب فراهم کند. حتی اگر ناچار شود آب را از صدها کیلومتر دورتر، از دریای عمان و خلیج فارس، به قلب فلات مرکزی برساند.
بسیاری از کشورها زمانی که کارخانههای فولاد را برپا کردند، هنوز شناخت دقیقی از پیامدهای زیستمحیطی این صنعت نداشتند. برای بسیاری از سیاستمداران، راهاندازی کارخانه فولاد یک اقدام حیثیتی و نماد توسعه ملی بود. در آن دوران، فولاد نهتنها یک کالای صنعتی، بلکه نشانهای از قدرت اقتصادی، استقلال و توانایی صنعتی محسوب میشد. به همین دلیل، دولتها تلاش میکردند به هر شکل ممکن ظرفیت تولید فولاد خود را افزایش دهند، بیآنکه بدانند این صنعت تا چه اندازه میتواند منابع طبیعی، محیط زیست و حتی ساختار اقتصادی کشور را تحت تاثیر قرار دهد. فقط تعداد معدودی از کشورها بهتدریج دریافتند که توسعه صنعت فولاد، علاوه بر مزایای اقتصادی، هزینههایی سنگین نیز به همراه دارد. بسیاری از دولتها نمیدانستند انتخاب صنعت فولاد، در عمل بهمعنای چشمپوشی از برخی گزینههای دیگر توسعه است. زیرا این صنعت نیازمند سرمایهگذاری عظیم، مصرف بالای انرژی و آب، و تحمل هزینههای زیستمحیطی قابلتوجه است. از همینرو، سیاستگذاری درباره فولاد به یکی از دشوارترین تصمیمها در نظام حکمرانی کشورها تبدیل شد. برخی حکومتها فولاد را مسئلهای مرتبط با امنیت ملی تلقی میکردند و باور داشتند که بدون دستیابی به این صنعت، صنعتی شدن و دستیابی به قدرت اقتصادی ممکن نخواهد بود. یکی از مهمترین نمونههای تاریخی در این زمینه، سیاستهای مائو تسه تونگ در چین است که امروز یکی از درسآموزترین تجربههای تاریخ اقتصاد بهشمار میرود. مائو بدون آنکه دانش تخصصی در حوزه متالورژی داشته باشد، تصمیم گرفت تولید فولاد را به یک پروژه ملی تبدیل کند. او دستور ساخت کورههای خانگی فولاد را در سراسر چین صادر کرد. کورههایی کوچکتر از کورههای صنعتی که قرار بود مردم عادی با استفاده از آنها فولاد تولید کنند. در ذهن مائو، این اقدام میتوانست چین را در مدت کوتاهی به یک قدرت بزرگ صنعتی تبدیل کند. در نتیجه این تصمیم، روستاییان و کشاورزان موظف شدند با استفاده از آهنآلات و ضایعات فلزی، فولاد تولید کنند.
اما نتیجه این سیاست چیزی جز تولید حجم عظیمی از آهن بیکیفیت نبود؛ محصولی که تقریباً ارزش اقتصادی نداشت و نهتنها کمکی به توسعه صنعتی چین نکرد، بلکه موجب اتلاف گسترده منابع و اختلال در کشاورزی و زندگی مردم شد. مائو در سال ۱۹۵۹، پس از بازدید از یک کارخانه بزرگ فولاد در منطقه منچوری متوجه شد که تولید فولاد باکیفیت فقط در کارخانههای بزرگ، مجهز و دارای سوخت مناسب مانند زغالسنگ امکانپذیر است. این تجربه تاریخی نشان میدهد که توسعه صنعتی، اگر بدون شناخت علمی، برنامهریزی دقیق و توجه به ظرفیتهای واقعی کشور انجام شود، میتواند پیامدهای سنگینی به همراه داشته باشد.
اما پرسش مهم این است که انتخاب میان گزینههای فولاد یا آب، به منزله گذشتن از گزینه دیگر است؟ تجربه کشورهایی که بعدها مسیر صنعتی شدن را با موفقیت طی کردند، نشان داد که مسئله فولاد و محیط زیست قابلمدیریت است. بهشرط آنکه سیاستگذاری بر مبنای عقلانیت اقتصادی و توسعه پایدار انجام شود.
کشورهای توسعهیافته نیز در دورهای با چالش میان توسعه صنایع سنگین و محدودیت منابع آب روبهرو بودند، اما تفاوت اصلی آنها در نحوه مدیریت این تعارض بود. آنها بهتدریج دریافتند که ادامه فعالیت صنایع آببر فقط زمانی امکانپذیر است که فناوری، بهرهوری و سیاستگذاری محیط زیستی در کنار توسعه صنعتی قرار گیرد. به همین دلیل، بسیاری از کارخانههای فولاد در نزدیکی دریاها یا رودخانههای بزرگ احداث شدند تا فشار کمتری بر منابع آب داخلی وارد شود. همچنین استفاده از فناوریهای بازیافت آب و سیستمهای بسته گردش آب، مصرف منابع آبی را تا حد زیادی کاهش داد. علاوهبر این، دولتها در کشورهای صنعتی تلاش کردند میان رشد اقتصاد و حفاظت از محیط زیست تعادل ایجاد کنند. آنها نه صنعت فولاد را کنار گذاشتند و نه اجازه دادند منابع طبیعی بدون محدودیت مصرف شوند.
تجربه این کشورها نشان میدهد که راهحل اصلی، توقف توسعه صنعتی نیست، بلکه حرکت به سمت حکمرانی دقیقتر، فناوری پیشرفتهتر و مدیریت پایدار منابع است. مسیری که امروز برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه، از جمله ایران، به یک ضرورت تبدیل شده است.
نمونههایی وجود داشته که کشورها میان حفظ صنایع فولاد و بحران آب گرفتار شدهاند، اما تفاوت اصلی ایران با بسیاری از این کشورها در کیفیت حکمرانی، شدت محدودیت منابع آب و موقعیت جغرافیایی کارخانههاست. برای مثال، چین در دورههای بعد، تصمیمهای بسیار درستی گرفت. این کشور در دهههای اخیر با بحران شدید آب در مناطق شمالی خود روبهرو شد که بخش مهمی از صنایع سنگین و فولاد این کشور در آن مستقر بودند. دولت چین برای جلوگیری از توقف تولید، پروژههای عظیم انتقال آب از جنوب به شمال را اجرا کرد. پروژهای که یکی از بزرگترین طرحهای انتقال آب جهان محسوب میشود. بااینحال، چین همزمان سیاست انتقال تدریجی صنایع آببر به مناطق ساحلی و استفاده گسترده از فناوری بازیافت آب را در پیش گرفت تا وابستگی صنایع به منابع آب داخلی کاهش یابد.
هند نیز در برخی ایالتهای صنعتی خود با وضعیت مشابهی مواجه شد. رشد سریع صنایع فولاد و افزایش مصرف آب باعث شد تنش میان نیاز صنایع و مصرف شهری و کشاورزی بالا گیرد. دولت هند در برخی مناطق ناچار شد در دورههای خشکسالی، مصرف آب صنایع را محدود کند یا کارخانهها را به استفاده از آب بازیافتی وادار کند. بااینحال، بخش زیادی از صنایع جدید هند در نزدیکی بنادر و سواحل توسعه یافتند تا فشار کمتری بر مناطق خشک وارد شود.
در استرالیا هم صنایع معدنی و فولادی در برخی مناطق کمآب با محدودیتهای جدی روبهرو شدند. دولت این کشور بهجای انتقال گسترده آب به داخل سرزمین، بیشتر تلاش کرد صنایع را در نزدیکی سواحل و منابع پایدار مستقر کند و استفاده از آبشیرینکنها و بازیافت آب را گسترش دهد. در واقع، سیاست اصلی این کشورها آن بود که بهجای تطبیق جغرافیا با صنعت، صنعت را با جغرافیا
هماهنگ کنند.
اما وضعیت کشور ما تا حدی متفاوت است. بسیاری از کارخانههای فولاد ایران در مناطق مرکزی و خشک مستقر شدهاند. مناطقی که نه دسترسی طبیعی به آب کافی دارند و نه امکان تامین آسان منابع جدید برای آنها وجود دارد. از سوی دیگر، این صنایع اکنون بخشی از ساختار اقتصادی و اشتغال کشور شدهاند و تعطیلی یا جابهجایی آنها هزینههای اجتماعی و اقتصادی بسیار بالایی دارد. به همین دلیل، دولت ناچار شده به سمت انتقال آب از خلیج فارس و دریای عمان حرکت کند. اقدامی که اگرچه میتواند بخشی از بحران را مدیریت کند، اما هزینههای اقتصادی و محیط زیستی سنگینی نیز دارد. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، زمانی که بحران آب و محیط زیست جدی شد، دولتها بهتدریج مسیر توسعه صنعتی را اصلاح کردند. آنها اجازه ندادند صنایع آببر بدون محدودیت در مناطق خشک گسترش یابند و بهمرور کارخانههای جدید را به سواحل منتقل کردند. اما در ایران، بخش بزرگی از سرمایهگذاریها پیش از شکلگیری این نگاه انجام شده و اکنون کشور با نوعی وابستگی تاریخی مواجه است. یعنی نه میتواند بهسادگی صنایع فولاد را کنار بگذارد و نه میتواند بحران آب را نادیده بگیرد. به همین دلیل، ایران امروز در موقعیتی قرار گرفته که باید همزمان دو هدف دشوار را دنبال کند؛ حفظ صنعت فولاد بهعنوان یکی از پایههای اشتغال و تولید و مدیریت بحران آب بهعنوان یک مسئله حیاتی ملی. تجربه جهانی نشان میدهد که این وضعیت بیسابقه نیست، اما اغلب کشورها پیش از رسیدن بحران به مرحله حاد، الگوی توسعه صنعتی خود را اصلاح کردند. اکنون چالش اصلی ایران این است که چگونه بدون آسیب جدی به صنعت فولاد، مصرف آب را کاهش دهد و مسیر توسعه صنعتی را با واقعیتهای اقلیمی کشور هماهنگ کند.
راهحل فیل فولادی
اگر بخواهیم از همان استعاره فیل صنعت استفاده کنیم، برخی کشورها پیش از آنکه فیل فولاد را وارد خانه اقتصاد خود کنند، برایش آب، مسیر حرکت و جای کافی فراهم کردند. آنها فهمیده بودند که فولاد فقط یک کارخانه نیست؛ صنعتی است که آب، انرژی، بندر، حملونقل، محیط زیست و حتی سیاست خارجی را تحت تاثیر قرار میدهد. به همین دلیل، توسعه فولاد را با جغرافیا و منابع طبیعی هماهنگ کردند. ژاپن یکی از موفقترین نمونههاست. این کشور پس از جنگ جهانی دوم بهسرعت به سمت توسعه صنایع سنگین رفت، اما کارخانههای فولاد خود را عمدتاً در کنار دریا بنا کرد. شهرهایی مانند فوکویاما و کیتاکیوشو، به قطبهای فولادی تبدیل شدند، زیرا دسترسی مستقیم به آب دریا، بنادر و حملونقل دریایی داشتند. ژاپن بهجای انتقال آب به مناطق خشک، صنعت را کنار آب برد. بعدها نیز با توسعه فناوری بازیافت آب و کاهش مصرف انرژی، توانست صنعت فولاد را با محدودیت منابع طبیعی خود سازگار کند. کره جنوبی نیز مسیری مشابه را طی کرد. این کشور در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ فولاد را محور توسعه صنعتی خود قرار داد، اما کارخانههای عظیمی مانند پوسکو را در مناطق ساحلی احداث کرد. دولت کره جنوبی از ابتدا میدانست که فولاد بدون دسترسی پایدار به آب و حملونقل جهانی، مزیت رقابتی نخواهد داشت. به همین دلیل، فولاد را در کنار دریا، بندر و شبکه صادراتی توسعه داد. آلمان هم نمونه مهمی است. آلمان در دوران صنعتی شدن، کارخانههای فولاد را در نزدیکی رودخانههای بزرگ و شبکه حملونقل آبی توسعه داد. بعدها، با سختگیرانهتر شدن قوانین محیط زیستی، صنایع فولادی این کشور مجبور شدند فناوریهای کممصرف و بازیافت آب را توسعه دهند. امروز بسیاری از کارخانههای فولاد آلمان بخش عمده آب مصرفی خود را بازیافت میکنند و فشار کمتری بر منابع طبیعی وارد میشود. سوئد مسیر متفاوت اما موفقی داشت. این کشور بهجای تمرکز بر تولید انبوه فولاد ارزان، به سمت فولاد باکیفیت و کمکربن حرکت کرد. سوئد از انرژی پاک، فناوری پیشرفته و مدیریت دقیق منابع استفاده کرد تا هم صنعت فولاد خود را حفظ کند و هم محیط زیست را کمتر تخریب کند. پروژههای فولاد سبز در این کشور اکنون به الگویی جهانی تبدیل شدهاند.
چین نیز درنهایت پذیرفت که فیل فولاد، بدون آب و برنامهریزی پایدار، اقتصاد را با بحران روبهرو میکند. وجه مشترک کشورهای موفق این بود که پیش از گسترش صنعت فولاد، به سه مسئله توجه کردند؛ جغرافیا، فناوری و حکمرانی. آنها یا کارخانهها را کنار منابع پایدار آب ساختند، یا مصرف آب را با فناوری کاهش دادند یا اجازه ندادند توسعه صنعتی از ظرفیت محیط زیست فراتر برود. در واقع، این کشورها قبل از آوردن فیل صنعت به خانه اقتصادشان، خانهای متناسب با آن ساختند. خانهای که هم جای کافی داشت و هم آب کافی برای فیل تشنه.
اما حالا که این فیل وارد خانه اقتصاد ایران شده، دیگر نمیتوان با پاک کردن صورت مسئله یا آرزوی بازگشت به گذشته، آن را نادیده گرفت. این فیل اکنون بخشی از اشتغال، صادرات، تولید و حتی هویت صنعتی کشور است. هزاران کارگر، صدها بنگاه و دهها شهر به ادامه حیات این صنعت وابستهاند. بنابراین راهحل، بیرون کردن فیل نیست؛ بلکه باید خانه را برای حضور آن بازطراحی کرد. اولین گام، پذیرش واقعیت است.
ایران دیگر نمیتواند مانند دهههای گذشته، توسعه صنایع آببر را بدون توجه به محدودیت منابع طبیعی ادامه دهد. دورهای که تصور میشد هر کمبود آبی را میتوان با سدسازی یا انتقال آب جبران کرد، به پایان رسیده است. امروز مسئله اصلی، مدیریت بهرهوری آب است، نه صرفاً تامین آب بیشتر.
دومین اقدام، تغییر فناوری است. بخشی مهم از کارخانههای فولاد ایران هنوز با الگوهایی کار میکنند که مصرف آب و انرژی بالایی دارند. درحالیکه در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، بازیافت آب، سیستمهای بسته گردش آب و فناوریهای کممصرف به استاندارد تبدیل شدهاند. اگر ایران میخواهد صنعت فولاد خود را حفظ کند، ناچار است به سمت فولاد کممصرف و بهرهور حرکت کند. آینده فولاد در جهان، متعلق به کارخانههایی است که آب کمتر، انرژی کمتر و آلودگی کمتری تولید میکنند.
سومین مسئله، توقف گسترش بیبرنامه صنایع آببر در مناطق خشک است. شاید نتوان کارخانههایی را که دههها پیش ساخته شدهاند جابهجا کرد، اما میتوان مسیر آینده را اصلاح کرد. بسیاری از کشورها وقتی با بحران آب روبهرو شدند، توسعه صنایع جدید را به سواحل و مناطق دارای منابع پایدار منتقل کردند. ایران نیز اگر بخواهد از بحرانهای بزرگتر جلوگیری کند، ناچار است بخش مهمی از توسعه صنعتی آینده خود را به جنوب کشور و مناطق ساحلی منتقل کند.
چهارمین مسئله، تغییر نقش دولت است. دولت نمیتواند تا ابد با انتقال پرهزینه آب، یارانه انرژی و مداخلات گسترده، همه ناترازیهای صنعت را پنهان کند. و شاید مهمتر از همه، تغییر نگاه به توسعه است. برای دههها، توسعه بیشتر بهمعنای ساخت کارخانههای بزرگ و تولید بیشتر تعریف میشد، اما امروز مفهوم توسعه پایدار تغییر کرده است. کشوری موفقتر است که بتواند میان صنعت، محیط زیست، آب و کیفیت زندگی تعادل برقرار کند. در دنیای امروز، قدرت اقتصادی فقط به میزان فولاد تولیدی وابسته نیست؛ بلکه به کیفیت حکمرانی، بهرهوری منابع و توان سازگاری با محدودیتهای طبیعی نیز بستگی دارد. بنابراین، حالا که فیل وارد خانه شده، چاره در جنگیدن با آن یا گرسنه و تشنه نگه داشتنش نیست. باید خانه را عاقلانه بازسازی کرد. دیوارها را مقاومتر ساخت، آب را بهتر مدیریت کرد و اجازه نداد وزن این فیل، سقف خانه آینده را فرو بریزد.