شناسه خبر : 51343 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته

اثر نااطمینانی بر عملکرد بنگاه‌ها در گفت‌وگو با حامد یزدیان

ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته

شرکت‌ها و صنایع بسیاری در ایران دارای ظرفیت‌های قابل‌توجه تولید و منابع انسانی توانمند هستند، اما به دلایل مختلف، توانمندی‌ها به بهره‌برداری کامل نمی‌رسند. به ظرفیت‌های بلااستفاده، اصطلاحاً «ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته» گفته می‌شود. ناکامی‌ها می‌تواند نتیجه عوامل داخلی همانند ضعف مدیریت، فرآیندهای پیچیده، فرهنگ سازمانی محدودکننده و عدم تشویق نوآوری باشد، اما عوامل محیطی و ساختاری نیز پررنگ است. در همین زمینه با حامد یزدیان، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس گفت‌وگو کرده‌ایم.

    ♦♦♦

‌ بنگاه‌داری در ایران را شبیه دویدن در مسیری مه‌آلود و پرمانع می‌دانند که در آن کارآفرینان قدرت کافی برای دیدن موانع پیش‌رو ندارند. خیلی از بنگاه‌ها به همین دلیل از ظرفیت‌های تولید کاسته‌اند. به نظرتان در شرایط فعلی چگونه شرکت‌ها می‌توانند ظرفیت‌های بالقوه را به عملکرد واقعی تبدیل کنند و نقش محیط سازمانی و مدیریت راهبردی در این فرآیند چگونه ایفا می‌شود؟

خیلی وقت‌ها شرکت‌ها ظرفیت‌های قابل‌توجهی برای تولید دارند اما فضای مناسبی برای بروز قابلیت‌ها پیدا نمی‌کنند، درنتیجه بخشی از توان بالقوه آنها بلااستفاده باقی می‌ماند. این موضوع نه‌تنها به کاهش بهره‌وری منجر می‌شود، بلکه فرصت‌های رشد و توسعه سازمان را نیز محدود می‌کند. زمانی که کارکنان و تیم‌های اجرایی امکان ارائه ایده‌های نوآورانه و بهره‌گیری از مهارت‌ها را پیدا نکنند، انگیزه آنها کاهش می‌یابد و بسیاری از ظرفیت‌های فکری و عملی شرکت به هدر می‌رود. علاوه بر این، فقدان فضای مناسب برای بروز قابلیت‌ها باعث می‌شود شرکت‌ها نتوانند با تغییرات سریع بازار و نیازهای متنوع مشتریان هماهنگ شوند. در نتیجه، شرکت‌هایی که منابع مالی و تجهیزات پیشرفته در اختیار دارند، ممکن است در رقابت با رقبای چابک و انعطاف‌پذیر، جایگاهشان را از دست بدهند. ایجاد محیطی که در آن نوآوری تشویق شود، فرآیندهای خلاقانه تسهیل شود و اشتباه به‌عنوان فرصتی برای یادگیری دیده شود، می‌تواند به شکل چشمگیری این مشکل را کاهش دهد. شرکت‌هایی که موفق می‌شوند فضای مناسب برای بروز توانمندی‌ها ایجاد کنند، معمولاً از مزایای متعددی برخوردار می‌شوند. بنابراین، ایجاد بستری که بتواند توانمندی‌ها و ظرفیت‌های بالقوه شرکت را به ظرفیت‌های بالفعل تبدیل کند، نه انتخاب، بلکه ضرورت است. به همین دلیل سرمایه‌گذاری در فرهنگ سازمانی، مدیریت منابع انسانی و سیستم‌های خلاقیت و نوآوری، مولفه اصلی برای فعال‌سازی ظرفیت‌های پنهان شرکت‌ها محسوب می‌شود و می‌تواند مسیر رشد و توسعه پایدار را هموار کند. تجربه حال حاضر بنگاه‌های ایرانی یادآوری می‌کند ترکیب برنامه‌ریزی بلندمدت، بستر مناسب توسعه و مدیریت اثربخش می‌تواند ظرفیت‌های بالقوه را به سرمایه‌های بالفعل تبدیل کرده و سازمان را به نقطه‌ای برساند که نه‌تنها پاسخگوی نیازهای فعلی باشد بلکه برای آینده هم آماده و توانمند باشد.

‌ شما از منظر سازمانی مسئله را شرح دادید. به باورتان نااطمینانی در محیط کسب‌وکار چگونه بر عملکرد بنگاه‌ها تاثیر می‌گذارد و شرکت‌ها برای مقابله با این چالش، چه راهکارهایی می‌توانند اتخاذ کنند؟

اثر نااطمینانی‌ها بر عملکرد بنگاه‌ها یکی از موضوعات اساسی در مدیریت و اقتصاد سازمانی است که می‌تواند تاثیر مستقیم و غیرمستقیم بر بهره‌وری، تصمیم‌گیری و رشد پایدار داشته باشد. وقتی محیط کسب‌وکار دستخوش تغییرات سریع اقتصادی، سیاسی، فناوری یا اجتماعی می‌شود، شرکت‌ها با عدم قطعیت مواجه می‌شوند و نااطمینانی‌ها می‌تواند منابع فیزیکی، مالی و انسانی را تحت فشار قرار دهد. در چنین شرایطی تصمیم‌گیری استراتژیک دشوار می‌شود؛ مدیران ممکن است در اتخاذ تصمیم‌های سرمایه‌گذاری، توسعه محصول یا ورود به بازارهای جدید تردید داشته باشند و این امر به تاخیر در بهره‌برداری از فرصت‌ها و کاهش انعطاف‌پذیری سازمان منجر می‌شود. علاوه بر این، نااطمینانی می‌تواند انگیزه کارکنان و میزان مشارکت آنها را تحت‌تاثیر قرار دهد. وقتی آینده شفاف نباشد، تمایل به نوآوری و ارائه پیشنهادهای خلاقانه کاهش می‌یابد و ظرفیت‌های بالقوه بنگاه‌ها شکوفا نمی‌شوند. تجربه شرکت‌هایی که در محیط‌های پرنوسان فعالیت می‌کنند نشان می‌دهد شرکت‌هایی که سیستم‌های مدیریت ریسک قوی و فرآیندهای تصمیم‌گیری منعطف دارند، توانایی بالاتری در مقابله با نااطمینانی دارند و می‌توانند فرصت‌های رشد ایجاد کنند. به عبارت دیگر، اثر نااطمینانی بر عملکرد بنگاه‌ها تنها منفی نیست؛ شرکت‌هایی که توانایی پیش‌بینی تغییرات، واکنش سریع و سازگاری با محیط متغیر را داشته باشند، می‌توانند از رقبا پیشی بگیرند و ظرفیت‌های بالقوه را به عملکرد بالفعل تبدیل کنند. این امر نیازمند ایجاد فرهنگ سازمانی پویا، سرمایه‌گذاری در فناوری و توسعه مهارت‌های انسانی است که سازمان در برابر شوک‌ها مقاوم شود و از فرصت‌ها به‌صورت بهینه بهره‌برداری کند. بنابراین، نااطمینانی‌ها نه‌تنها چالش بلکه محرکی برای بازنگری در ساختار، فرآیندها و استراتژی‌های بنگاه‌هاست و شرکت‌هایی که بتوانند آن را به فرصت تبدیل کنند، احتمالاً در مسیر رشد پایدار موفق عمل می‌کنند.

‌ با این توضیح، اثر نااطمینانی محیطی بر صنایع و بنگاه‌ها چگونه متفاوت است و به‌طور خاص صنایع فولاد چه پیامدهایی از این نااطمینانی تجربه می‌کنند؟

اثر نااطمینانی‌ها بر صنایع و بنگاه‌ها به‌طور مستقیم با میزان حساسیت آنها به تغییرات اقتصادی، سیاسی و بازار مرتبط است. صنایع دارای سرمایه‌گذاری سنگین و چرخه تولید بلندمدت، همانند صنعت فولاد، بیشترین آسیب را از نااطمینانی متحمل می‌شوند، زیرا تصمیم‌گیری در این صنایع نیازمند پیش‌بینی دقیق تقاضا، قیمت مواد اولیه و شرایط بازارهای داخلی و خارجی است. نوسانات قیمت جهانی مواد اولیه، تغییرات نرخ ارز، سیاست‌های تجاری و تعرفه‌ها یا تغییر در قوانین محیط زیست می‌توانند برنامه‌های تولید و سرمایه‌گذاری را مختل کنند و به کاهش بهره‌وری و افزایش هزینه‌ها منجر شوند.

در صنعت فولاد، نااطمینانی به شکل افزایش ریسک‌های مالی و عملیاتی خودش را نشان می‌دهد. برای مثال، اگر تقاضای بازار به دلیل رکود اقتصادی کاهش یابد یا قیمت‌های جهانی ناپایدار باشد، بنگاه‌ها مجبور می‌شوند تولید را کاهش دهند یا موجودی انبار را مدیریت کنند، که این امر باعث کاهش سودآوری و استفاده ناکامل از ظرفیت تولید می‌شود. علاوه بر این، سرمایه‌گذاری‌های جدید در تجهیزات و فناوری ممکن است به‌دلیل عدم اطمینان از بازگشت سرمایه به تعویق بیفتد و این موضوع رشد بلندمدت صنعت را محدود می‌کند. از سوی دیگر، نااطمینانی بر تصمیمات مدیریتی و انگیزه کارکنان نیز اثرگذار است. وقتی آینده شفاف نباشد، مدیران ممکن است در اتخاذ تصمیم‌های نوآورانه و توسعه محصول تردید کنند و کارکنان نیز انگیزه کمتری برای ارائه پیشنهادهای خلاقانه پیدا می‌کنند. بااین‌حال، شرکت‌هایی که سیستم‌های مدیریت ریسک قوی، برنامه‌ریزی سناریویی و انعطاف‌پذیری عملیاتی دارند، می‌توانند در شرایط پرنوسان، از فرصت‌ها بهره ببرند و ظرفیت‌های بالقوه را به عملکرد واقعی تبدیل کنند. درنتیجه، اثر نااطمینانی بر صنایع به‌ویژه صنایع سرمایه‌بر همانند فولاد، چالش‌های جدی در بهره‌وری، تصمیم‌گیری و رشد پایدار ایجاد می‌کند، اما با مدیریت هوشمندانه ریسک و ایجاد محیطی منعطف، می‌توان آن را به فرصتی برای بهبود عملکرد و افزایش رقابت‌پذیری تبدیل کرد.

‌ چرا ظرفیت‌های قابل‌توجه شرکت‌ها شکوفا نمی‌شود و چگونه می‌توان این ناکامی را به‌عنوان ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته توضیح داد؟

گاهی شرکت‌ها دارای ظرفیت‌های قابل‌توجه تولید، منابع انسانی توانمند و فناوری‌های پیشرفته هستند، اما به دلایل مختلف این توانمندی‌ها به مرحله بهره‌برداری کامل نمی‌رسد. به این نوع ظرفیت‌های بلااستفاده، اصطلاحاً ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته گفته می‌شود. این وضع ناشی از ترکیبی از عوامل داخلی و محیطی است که مانع شکوفایی توانمندی‌ها می‌شوند. از منظر داخلی، یکی از دلایل اصلی عدم بهره‌برداری از ظرفیت‌ها، فقدان فضای سازمانی مناسب است. وقتی فرهنگ سازمانی نوآوری، مشارکت و خلاقیت تشویق نشود، کارکنان انگیزه کافی برای ارائه ایده‌ها و پیشنهادهای عملیاتی پیدا نمی‌کنند. فرآیندهای پیچیده و بوروکراتیک نیز می‌توانند مانع تصمیم‌گیری شوند و حتی منابع انسانی و سرمایه‌های فکری سازمان را بی‌استفاده نگه دارند. علاوه بر این، مدیریت ناپایدار یا نامناسب می‌تواند مانع تخصیص بهینه منابع شود. برای مثال، سرمایه‌گذاری در تجهیزات یا نیروی انسانی ممکن است بدون برنامه‌ریزی استراتژیک و هماهنگی با نیازهای بازار انجام شود و بنابراین ظرفیت تولید افزایش یابد اما ارزش افزوده ایجاد نشود. از منظر محیطی، نااطمینانی بازار، تغییرات اقتصادی و سیاست‌های کلان نیز نقش مهمی در شکل‌گیری ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته دارند. وقتی شرکت‌ها با نوسانات شدید قیمت مواد اولیه، مقررات دست‌وپاگیر یا رقابت شدید مواجه شوند، تصمیم‌گیری برای بهره‌برداری از ظرفیت‌ها دشوار می‌شود و سرمایه‌های بالفعل سازمان در حالت انتظار یا نیمه‌فعال باقی می‌ماند. این وضع به‌ویژه در صنایع سرمایه‌بر همانند فولاد مشاهده می‌شود؛ جایی که با وجود ظرفیت‌های بالا، تغییرات قیمت جهانی، محدودیت‌های صادراتی و هزینه‌های انرژی، بهره‌گیری کامل از توان تولید دشوار می‌شود. به‌طور کلی، ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته نه‌فقط مشکل عملیاتی، بلکه چالش استراتژیک است. شناسایی ظرفیت‌ها و ایجاد بستر مناسب برای شکوفایی آنها نیازمند ترکیبی از مدیریت اثربخش، فرآیندهای انعطاف‌پذیر، فناوری نوین و فرهنگ سازمانی حمایتی است. سازمان‌هایی که بتوانند این عوامل را به‌درستی مدیریت کنند، قادرند ظرفیت‌های بالقوه را به عملکرد واقعی تبدیل کرده و همزمان انگیزه کارکنان و بهره‌وری کلی سازمان را افزایش دهند.

‌ به باورتان چگونه می‌توان ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته شرکت‌ها را شکوفا کرد؟ در این زمینه چه وظیفه‌ای روی دوش نظام حکمرانی است؟

پاسخ به این پرسش نیازمند تحلیل همزمان عوامل داخلی شرکت‌ها و محیط کلان اقتصادی و نظام حکمرانی است. ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته معمولاً نتیجه ترکیبی از محدودیت‌های داخلی و محیطی است و برای شکوفایی آنها، باید اقدامات چندجانبه و هماهنگ صورت گیرد. از دید بنگاه‌ها، نخستین گام، بهینه‌سازی مدیریت و فرآیندهای داخلی است. این شامل اصلاح ساختار تصمیم‌گیری، حذف بوروکراسی غیرضروری، ارتقای فرهنگ نوآوری و مشارکت کارکنان و سرمایه‌گذاری هوشمند در فناوری‌های نوین است. وقتی کارکنان و تیم‌های اجرایی احساس کنند که ایده‌هایشان شنیده و حمایت می‌شوند، انگیزه و خلاقیت آنها افزایش می‌یابد و ظرفیت‌های بالقوه به توان بالفعل تبدیل می‌شود. علاوه بر این، استفاده از تحلیل داده، برنامه‌ریزی استراتژیک و مدیریت ریسک می‌تواند به شرکت‌ها کمک کند که در شرایط نااطمینانی هم عملکرد بهینه داشته باشند. بااین‌حال، بدون اصلاح محیط کلان، بسیاری از ظرفیت‌ها همچنان به گل می‌نشیند. در این زمینه، نظام حکمرانی وظایف اساسی دارد. مثل اینکه باید محدودیت‌ها و مداخلات دستوری را کاهش دهد، در سیاست‌های اقتصادی ثبات ایجاد، دسترسی به منابع مالی و فناوری را تسهیل و رقابت سالم در بازارها را تضمین کند. علاوه بر این، حمایت از صادرات، بهبود زیرساخت‌ها و ایجاد سازوکارهای شفاف در نظام مقررات‌گذاری، به شرکت‌ها امکان می‌دهد ظرفیت‌ها را به بهره‌وری واقعی تبدیل کنند. به عبارت دیگر، حکمرانی کارآمد باید چهارچوبی فراهم کند که انگیزه، نوآوری و رقابت‌پذیری شرکت‌ها را تقویت کند، نه آنکه با محدودیت‌ها و مداخله‌های غیرهدفمند، توانمندی‌ها را به گل بنشاند. شکوفایی ظرفیت‌های به‌گل‌نشسته نیازمند تعامل دوسویه میان بنگاه‌ها و حکمرانی است. شرکت‌ها هم باید توانمندی‌ها و فرآیندهای داخلی را بهینه و حکمرانی باید محیطی ایجاد کند که توانمندی‌ها آزادانه و اثربخش عمل کند. تنها با چنین سطحی از هماهنگی است که ظرفیت‌های بالقوه تولیدی می‌تواند به عملکرد واقعی، رشد پایدار و افزایش رقابت‌پذیری اقتصاد ملی تبدیل شود و فرصت‌های صادراتی و توسعه‌ای از دست نرود.

‌ فولاد هرمزگان که یکی از صنایع دریامحور است، با هدف بهره‌گیری از مزیت دسترسی به دریا و تسهیل صادرات تاسیس شده است. این شرکت به‌دلیل دسترسی مستقیم به بنادر و کاهش هزینه لجستیک، ظرفیت‌های فوق‌العاده‌ای برای تبدیل شدن به یکی از قطب‌های صادرات فولاد در منطقه را دارد. چه دلایلی وجود دارد که چنین شرکت‌هایی نمی‌توانند از همه ظرفیت‌هایش برای موفقیت بهره ببرد؟

این پرسش تخصصی است و شاید من نتوانم پاسخ مناسبی به آن بدهم. تا حدی که اطلاع دارم، فولاد هرمزگان با مزیت‌های جغرافیایی ویژه ازجمله دسترسی مستقیم به آب‌های آزاد، نزدیکی به مجتمع بندری شهید رجایی و زیرساخت‌های حمل‌ونقل قابلیت تبدیل شدن به یکی از قطب‌های صادرات فولاد در منطقه را فراهم می‌کند. این موقعیت می‌تواند هزینه‌های لجستیک را کاهش و بازارهای بین‌المللی را در دسترس قرار دهد. بااین‌حال، چند عامل باعث می‌شود این ظرفیت‌ها به‌طور کامل شکوفا نشوند. نخست موانع اقتصادی و رقابت در بازار جهانی وجود دارد که نه‌تنها هزینه تولید را تحت فشار قرار می‌دهد بلکه رقابت با فولادسازان منطقه‌ای را نیز سخت می‌کند. به‌رغم تلاش شرکت برای توسعه صادرات، قیمت تمام‌شده محصولات فولادی نسبت به رقبای خارجی بالاست و این موضوع رقابت‌پذیری را تضعیف می‌کند، به‌ویژه زمانی که مشتریان بین‌المللی به‌دنبال محصولات ارزان و با کیفیت قابل‌مقایسه هستند. مسئله بعدی این است که چالش‌های تامین منابع و زیرساخت مانع توسعه تمام‌عیار شده است. صنایع فولاد در کشورمان در سال‌های گذشته با محدودیت‌های تامین انرژی ازجمله برق و گاز روبه‌رو بوده‌اند که باعث کاهش تولید و افزایش هزینه‌های عملیاتی شده است. این مسئله می‌تواند توان تولید را زیر ظرفیت اسمی نگه داشته و بازار صادراتی را تحت‌فشار بگذارد. نکته دیگر این است که تحریم‌ها و محدودیت‌های محیط کسب‌وکار، شرایط را پیچیده کرده‌اند. اگرچه موقعیت بندری و دسترسی به آب‌های آزاد می‌تواند مزیت حمل‌ونقل ایجاد کند، اما تنگناهای تحریمی در نقل‌وانتقال پول، بیمه و تعامل با بازارهای بین‌المللی باعث شده این مزیت به‌طور کامل عملیاتی نشود. به عبارت دیگر، ظرفیت صادراتی بزرگ وجود دارد، اما موانع اجرایی و محیطی جلوی استفاده کامل از آن را می‌گیرد. از سوی دیگر تحلیل حرکت پرشتاب این شرکت نشان می‌دهد که فولاد هرمزگان تلاش دارد با تمرکز بر توسعه فناوری، نوآوری و بهره‌وری، شرایط رقابتی را بهبود دهد و ظرفیت‌های تولیدی را فعال کند. این رویکرد می‌تواند در بلندمدت به خروج از وضع فعلی کمک کند، اما نیازمند پایداری برنامه‌ریزی، سرمایه‌گذاری هدفمند و حمایت از توسعه محصولات با ارزش افزوده بالاتر است. فولاد هرمزگان توانایی تبدیل شدن به بازیگری برجسته در عرصه صادرات فولاد را دارد، اما روند توسعه آن با چالش‌های ساختاری، رقابتی و محیطی مواجه است که باید با راهبردهای کلان و اصلاحات درون‌شرکتی و سیاست‌گذاری حل شود. 

دراین پرونده بخوانید ...