شناسه خبر : 52574 لینک کوتاه

خیر مشترک

چگونه سرمایه‌داری را به سود همگان به‌کار بگیریم؟

ایما موسی‌زاده/ نویسنده نشریه 

60در جهان امروز، اقتصاد نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری کیفیت زندگی، توزیع فرصت‌ها و آینده جوامع ایفا می‌کند. بااین‌حال، رشد اقتصادی و افزایش ثروت همواره به‌معنای بهبود رفاه عمومی، کاهش نابرابری یا تحقق عدالت اجتماعی نیست. تمرکز ثروت در دست گروهی محدود، بحران‌های زیست‌محیطی و تضعیف امنیت اقتصادی، ضرورت بازنگری در شیوه اداره نظام‌های اقتصادی را بیش از گذشته آشکار کرده است. در چنین وضعیتی، بررسی رابطه میان بازار، دولت و منافع عمومی اهمیت ویژه‌ای دارد. این بحث ما را به پرسشی اساسی می‌رساند: چگونه می‌توان اقتصادی ساخت که علاوه‌بر ایجاد ثروت، در خدمت نیازها و آرمان‌های مشترک انسان‌ها نیز باشد؟ کتاب «اقتصاد خیر همگانی: چگونه سرمایه‌داری را به نظامی در خدمت همه تبدیل کنیم» نوشته ماریانا ماتزوکاتو، اقتصاددان برجسته ایتالیایی‌تبار و استاد اقتصاد نوآوری و ارزش عمومی در کالج دانشگاهی لندن، است. ماتزوکاتو بنیان‌گذار و مدیر موسسه نوآوری و ارزش عمومی این دانشگاه است و پژوهش‌هایش بر نقش دولت در توسعه اقتصادی، نوآوری، سیاست‌گذاری عمومی و بازتعریف ارزش در اقتصاد متمرکز است. وی در کتاب «اقتصاد خیر همگانی» به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های اقتصاد معاصر می‌پردازد: اقتصاد باید در خدمت چه کسی باشد و موفقیت آن را براساس چه معیارهایی می‌توان سنجید؟ این پرسش در نگاه نخست ساده به‌نظر می‌رسد، اما پاسخ به آن مستلزم بازنگری در بسیاری از مفروضات رایج درباره بازار، دولت، شرکت‌های خصوصی، سرمایه‌گذاری، رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی است. نویسنده استدلال می‌کند در جهانی با شرایط فعلی، دیگر نمی‌توان عملکرد اقتصاد را فقط با شاخص‌هایی مانند رشد تولید ناخالص داخلی، افزایش سود شرکت‌ها یا گسترش بازارهای مالی ارزیابی کرد. به باور او، اقتصاد باید به‌گونه‌ای سازمان‌دهی شود که توانایی جامعه برای حل مسائل مشترک را افزایش دهد و شرایط لازم برای زندگی شایسته، مشارکت اجتماعی و شکوفایی انسان‌ها را فراهم کند. این کتاب که در سال ۲۰۲۶ منتشر شده، در امتداد پژوهش‌های پیشین ماتزوکاتو درباره نقش دولت در خلق ارزش اقتصادی و ضرورت بازتعریف اهداف سرمایه‌داری قرار می‌گیرد. نویسنده در این اثر، ایده اقتصاد مبتنی‌بر خیر همگانی را به‌عنوان چهارچوبی برای بازاندیشی در روابط میان دولت، بخش خصوصی، نظام مالی، نیروی کار و شهروندان مطرح می‌کند. هدف او فقط ارائه مجموعه‌ای از پیشنهادهای اصلاحی برای کاهش پیامدهای منفی بازار نیست، بلکه می‌خواهد نشان دهد که چگونه می‌توان ساختارهای اقتصادی را از ابتدا به شکلی طراحی کرد که اهداف اجتماعی و منافع عمومی در مرکز تصمیم‌گیری‌ها قرار گیرند.

یکی از نکات محوری کتاب، انتقاد از برداشت مسلطی است که اقتصاد را مجموعه‌ای از مبادلات میان افراد و بنگاه‌هایی می‌داند که عمدتاً در پی بیشینه‌‌کردن منافع شخصی خود هستند. در چنین برداشتی، بازار سازوکاری تلقی می‌شود که از طریق رقابت و تصمیم‌های فردی، منابع را تخصیص می‌دهد و درنهایت به ایجاد رفاه منجر می‌شود. اگرچه ماتزوکاتو نقش بازار و انگیزه‌های اقتصادی را انکار نمی‌کند، اما استدلال می‌کند که این تصویر برای توضیح پیچیدگی‌های اقتصاد واقعی کافی نیست. اقتصاد فقط از مجموعه‌ای از افراد مستقل تشکیل نشده است، بلکه شبکه‌ای از روابط، نهادها، زیرساخت‌ها، قواعد حقوقی، سرمایه‌گذاری‌های عمومی و همکاری‌های اجتماعی است که فعالیت اقتصادی را امکان‌پذیر می‌کنند. برای مثال، موفقیت یک شرکت را نمی‌توان فقط نتیجه تصمیم‌های مدیران یا سرمایه‌گذاری سهامداران دانست. فعالیت در زمینه فناوری یا حمل‌ونقل و... به آموزش عمومی، دانشگاه‌ها، پژوهش‌های علمی، زیرساخت‌های ارتباطی، نظام حقوقی، حمایت‌های دولتی و دانشی وابسته است که در طول زمان و با مشارکت گروه‌های مختلف شکل گرفته است. بنابراین، ارزش اقتصادی محصول فعالیت یک عامل منفرد نیست، بلکه اغلب از همکاری مجموعه‌ای از نهادها و افراد پدید می‌آید. ماتزوکاتو بر این اساس استدلال می‌کند که اگر ارزش از طریق همکاری جمعی ایجاد می‌شود، شیوه توزیع منافع آن نیز باید بازتابی از همین واقعیت باشد. این استدلال به یکی از مسائل مهم اقتصاد سرمایه‌داری مربوط می‌شود: تفاوت میان خلق ارزش و استخراج ارزش. خلق ارزش زمانی رخ می‌دهد که فعالیت اقتصادی به ایجاد محصولات، خدمات، دانش، قابلیت‌ها یا فرصت‌هایی منجر شود که به بهبود زندگی انسان‌ها و افزایش ظرفیت‌های جامعه کمک می‌کنند. در مقابل، استخراج ارزش به وضعیتی اشاره می‌کند که در آن برخی بازیگران بدون مشارکت متناسب در فرآیند ایجاد ارزش، بخش بزرگی از منافع اقتصادی را به خود اختصاص می‌دهند. این وضعیت ممکن است در قالب انحصارهای اقتصادی، سفته‌بازی مالی، بهره‌برداری از موقعیت‌های مسلط بازار یا انتقال هزینه‌های اجتماعی و زیست‌محیطی فعالیت‌های اقتصادی به جامعه ظاهر شود. ماتزوکاتو بر این باور است که یکی از مشکلات اقتصاد معاصر، ناتوانی در تمایز روشن میان این دو نوع فعالیت است. گاهی فعالیت‌هایی که سود مالی زیادی ایجاد می‌کنند، به‌عنوان نمونه‌های موفق خلق ارزش معرفی می‌شوند، بدون آنکه مشخص شود این سود تا چه اندازه از نوآوری واقعی و بهبود بهره‌وری ناشی شده و چه اندازه حاصل قدرت انحصاری، امتیازهای نهادی یا انتقال هزینه‌ها به دیگران است. از نظر نویسنده، افزایش سود به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که یک فعالیت اقتصادی برای جامعه مفید بوده است. برای ارزیابی واقعی عملکرد اقتصادی باید پرسید چه چیزی تولید شده، چه کسانی در تولید آن مشارکت داشته‌اند، منافع چگونه توزیع شده و هزینه‌های اجتماعی و زیست‌محیطی بر دوش چه کسانی قرار گرفته است. این نگاه، بحث کتاب را از سطح انتقاد اخلاقی از ثروت‌اندوزی فراتر می‌برد و آن را به مسئله‌ای درباره طراحی نهادهای اقتصادی تبدیل می‌کند. مسئله اصلی این نیست که همه افراد باید انگیزه‌های شخصی خود را کنار بگذارند یا کسب سود ذاتاً نادرست است. مسئله این است که قواعد بازی اقتصادی چگونه تعیین می‌شوند و آیا این قواعد به همکاری مولد، نوآوری، مسئولیت‌پذیری و توزیع منصفانه منافع پاداش می‌دهند یا برعکس، فعالیت‌هایی را تشویق می‌کنند که به تمرکز ثروت و تضعیف منافع عمومی می‌انجامند. از این منظر، نویسنده خواهان آن است که به‌جای دعوت از افراد و شرکت‌ها به رفتارهای خیرخواهانه، تغییر در انگیزه‌ها، معیارهای ارزیابی و ساختارهای تصمیم‌گیری در دستور کار قرار گیرد. مفهوم خیر همگانی در این کتاب معنایی گسترده‌تر از تامین کالاها و خدمات عمومی دارد. در سیاست‌گذاری اقتصادی متعارف، معمولاً از کالاهای عمومی، شکست بازار و ضرورت مداخله دولت سخن گفته می‌شود. براساس این رویکرد، هنگامی که بازار نتواند منابع را به شکل کارآمد تخصیص دهد یا خدمات ضروری را به میزان کافی فراهم کند، دولت باید وارد عمل شود و مشکل را برطرف کند. ماتزوکاتو استدلال می‌کند که این رویکرد، با وجود اهمیت آن، بیش از اندازه محدود است. زیرا دولت را عمدتاً نهادی می‌بیند که پس از بروز مشکلات وارد عمل می‌شود و پیامدهای منفی فعالیت بازار را اصلاح می‌کند. در مقابل، نویسنده پیشنهاد می‌کند که خیر همگانی از ابتدا به‌عنوان هدفی برای سازمان‌دهی فعالیت‌های اقتصادی در نظر گرفته شود. بر این اساس، پرسش سیاست‌گذاری نباید فقط این باشد که چگونه می‌توان شکست‌های بازار را جبران کرد، بلکه باید پرسید چه نوع بازاری، با چه قواعدی و در راستای تحقق چه اهدافی باید شکل بگیرد. این تفاوت بسیار مهم است. در رویکرد نخست، دولت عمدتاً واکنش نشان می‌دهد، اما در رویکرد دوم، دولت و دیگر بازیگران اقتصادی در شکل‌دهی مسیر توسعه مشارکت می‌کنند. بنابراین، سیاست اقتصادی به‌جای آنکه فقط به رفع موانع رشد موجود محدود شود، می‌تواند جهت حرکت اقتصاد را به سمت اهداف اجتماعی مشخص هدایت کند.

این دیدگاه با مفهوم دولت کارآفرین که ماتزوکاتو در آثار قبلی خود مطرح کرده، پیوند نزدیکی دارد. او در پژوهش‌های پیشین نشان داده که دولت در بسیاری از نوآوری‌های مهم، از فناوری‌های پیشرفته گرفته تا زیرساخت‌های علمی و ارتباطی، نقشی فعال و تعیین‌کننده داشته است. این نقش به تامین مالی پژوهش‌های بنیادی محدود نمی‌شود، بلکه دولت می‌تواند با تعیین اهداف بلندمدت، ایجاد بازارهای جدید، حمایت از فناوری‌های نوظهور و هماهنگ کردن سرمایه‌گذاری‌های مختلف، مسیر تحول اقتصادی را تحت تاثیر قرار دهد. در «اقتصاد خیر همگانی»، این ایده چهارچوبی گسترده‌تر را در بر می‌گیرد. پرسش دیگر فقط این نیست که دولت چگونه می‌تواند نوآوری را تقویت کند، بلکه این است که نوآوری باید در خدمت چه اهدافی باشد و منافع حاصل از آن چگونه میان مشارکت‌کنندگان توزیع شود. ممکن است یک نوآوری از نظر فنی موفق و از نظر تجاری سودآور باشد، اما درعین‌حال به افزایش نابرابری، تخریب محیط زیست یا تضعیف امنیت شغلی بینجامد. در چنین شرایطی، ارزیابی موفقیت آن نمی‌تواند به شاخص‌های مالی محدود بماند. نویسنده خواهان پیوند نوآوری با اهدافی است که اهمیت اجتماعی آنها به‌روشنی تعریف شده باشد.

بااین‌حال، از منظر ماتزوکاتو، چنین همکاری‌هایی تنها زمانی می‌تواند به خیر همگانی منجر شود که روابط میان بازیگران به‌درستی طراحی شده باشد. اگر هزینه پژوهش و توسعه فناوری‌های جدید بیشتر از منابع عمومی تامین شود، اما منافع حاصل از آنها به شکلی نامتناسب در اختیار گروه معدودی از سرمایه‌گذاران قرار گیرد، نمی‌توان گفت که نتیجه به‌طور کامل در خدمت منافع عمومی بوده است. در مقابل، سازوکارهایی مانند مشارکت عمومی در منافع، شرایط مناسب برای سرمایه‌گذاری، دسترسی گسترده‌تر به فناوری و پاسخگویی در برابر تعهدات اجتماعی می‌توانند پیوند میان سرمایه‌گذاری و ارزش عمومی را تقویت کنند. در این چهارچوب، بحث عدالت اقتصادی نیز معنایی فراتر از بازتوزیع درآمد پس از تولید دارد. در بسیاری از سیاست‌های اقتصادی، ابتدا سازوکارهای موجود تولید و توزیع درآمد پذیرفته می‌شوند و سپس از طریق مالیات، یارانه و خدمات اجتماعی تلاش می‌شود بخشی از نابرابری‌های حاصل از آنها کاهش یابد. اما ماتزوکاتو بر اهمیت شکل دادن به شرایط تولید و توزیع ارزش از همان ابتدا تاکید می‌کند. اقتصاد خیر همگانی مستلزم آن است که نیروی کار در شکل‌دهی به آینده اقتصادی نقشی موثرتر داشته باشد. اهمیت این مسئله در دوره‌ای که فناوری‌های دیجیتال و هوش مصنوعی بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی را دگرگون می‌کنند، دوچندان است. پرسش اصلی فقط این نیست که فناوری‌های جدید چه میزان بهره‌وری ایجاد می‌کنند، بلکه این است که دستاوردهای آنها چگونه میان صاحبان سرمایه، کارکنان و جامعه توزیع خواهد شد و چه سازوکارهایی برای مدیریت پیامدهای اجتماعی این تحول لازم است. یکی از ویژگی‌های مهم چهارچوب پیشنهادی نویسنده، تاکید بر همکاری به‌جای رقابت صرف است. ماتزوکاتو برای توضیح این مسئله از بینش‌های فلسفی، مطالعات زیستی و دانش جوامع بومی نیز بهره می‌گیرد. در بسیاری از نظام‌های طبیعی، بقا و شکوفایی موجودات به روابط پیچیده میان آنها وابسته است. همکاری، وابستگی متقابل و تبادل منابع می‌توانند وضعیتی ایجاد کنند که کل یک زیست‌بوم توانایی بیشتری برای سازگاری و تداوم داشته باشد. نویسنده با استفاده از چنین نگرشی، اقتصاد را نیز نظامی از روابط می‌بیند که کیفیت پیوندهای میان اجزای آن بر نتایج کلی تاثیر می‌گذارد. مشارکت شهروندان یکی از ارکان مهم اقتصاد خیر همگانی است. سیاست‌های اقتصادی معمولاً از طریق دولت‌ها، نهادهای تخصصی و سازمان‌های بزرگ طراحی می‌شوند، اما پیامدهای آنها زندگی روزمره مردم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. شهروندان از طریق تجربه‌های محلی، شناخت نیازهای واقعی و مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها می‌توانند به تعریف بهتر اهداف عمومی کمک کنند. برای مثال، برنامه‌های مربوط به توسعه شهری، حمل‌ونقل عمومی، مدیریت آب و انرژی یا بازآفرینی محله‌ها زمانی شانس بیشتری برای موفقیت دارند که نیازها و اولویت‌های گروه‌های مختلف جامعه در فرآیند طراحی آنها لحاظ شود. ماتزوکاتو برای هدایت این روابط، بر مجموعه‌ای از اصول تاکید می‌کند که می‌توان آنها را در قالب یک قطب‌نمای خیر همگانی در نظر گرفت. هدفمندی، مشارکت در خلق راه‌حل‌ها، یادگیری جمعی، توزیع منصفانه پاداش‌ها و پاسخگویی، از جمله عناصر اصلی این چهارچوب هستند. این اصول در کنار یکدیگر به تصمیم‌گیرندگان کمک می‌کنند تا فعالیت‌های اقتصادی را نه‌فقط بر اساس میزان تولید یا سود، بلکه با توجه به اهداف اجتماعی و کیفیت روابط میان بازیگران ارزیابی کنند. اهمیت این اصول در آن است که خیر همگانی را از یک شعار کلی به مجموعه‌ای از پرسش‌های قابل بررسی تبدیل می‌کنند. به این ترتیب، مفهوم خیر همگانی می‌تواند به ابزاری برای بازنگری در سیاست‌های عمومی و ارزیابی کیفیت تصمیم‌های اقتصادی تبدیل شود. بااین‌حال، تحقق چنین رویکردی آسان نیست. اقتصادهای معاصر از شبکه‌های پیچیده قدرت و منافع تشکیل شده‌اند و تغییر قواعد موجود می‌تواند با مقاومت گروه‌هایی روبه‌رو شود که از ساختار فعلی سود می‌برند. بنابراین، کتاب را نباید طرحی ساده و بدون تعارض برای اصلاح سرمایه‌داری تلقی کرد. پیشنهاد ماتزوکاتو مستلزم بازنگری در مناسبات قدرت، شیوه تامین مالی، قواعد بازار و سازوکارهای پاسخگویی است. تحقق آن به نهادهایی نیاز دارد که بتوانند اهداف بلندمدت را دنبال کنند و در برابر فشارهای کوتاه‌مدت مقاومت نشان دهند. همچنین، لازم است میان سیاست‌های عمومی و مشارکت اجتماعی پیوندی واقعی برقرار شود، زیرا تعیین اهداف عمومی بدون توجه به تفاوت نیازها و دیدگاه‌های شهروندان می‌تواند به شکل‌گیری تصمیم‌هایی بینجامد که از حمایت اجتماعی کافی برخوردار نیستند. اهمیت اصلی کتاب در طرح پرسشی اساسی درباره معیارهای موفقیت اقتصادی است. اگر اقتصادی رشد کند، اما بخش بزرگی از جامعه از امنیت شغلی، مسکن مناسب، خدمات درمانی و فرصت‌های پیشرفت محروم بماند، آیا می‌توان آن را موفق دانست؟ اگر شرکت‌ها سودهای چشمگیری کسب کنند، اما هزینه‌های آلودگی، تخریب منابع طبیعی یا بحران‌های اجتماعی به جامعه منتقل شود، آیا این سود نشان‌دهنده خلق ارزش واقعی است؟ اگر دولت‌ها تنها در واکنش به بحران‌ها اقدام کنند و نتوانند مسیر توسعه را به سوی اهداف بلندمدت هدایت کنند، چه امکانی برای حل مسائل پیچیده نسل حاضر و آینده باقی می‌ماند؟ ماتزوکاتو با طرح این پرسش‌ها می‌کوشد نگاه خواننده را از رشد اقتصادی به کیفیت رشد، از سود خصوصی به ارزش اجتماعی و از اصلاح پیامدهای نامطلوب بازار به بازطراحی قواعد اقتصادی منتقل کند. این تغییر نگاه به‌معنای نادیده گرفتن اهمیت بهره‌وری، رقابت یا نوآوری نیست، بلکه هدف آن قرار دادن این عوامل در چهارچوبی گسترده‌تر است که در آن پیامدهای اجتماعی و عمومی فعالیت‌های اقتصادی نیز اهمیت داشته باشند. در چنین وضعیتی، اقتصاد زمانی موفق‌تر خواهد بود که علاوه‌بر تولید ثروت، توانایی جامعه برای حل مسائل مشترک، گسترش فرصت‌ها و حفظ منابع موردنیاز نسل‌های آینده را تقویت کند. اهمیت این اثر در آن است که مسئله سرمایه‌داری را صرفاً به انتخاب میان بازار آزاد و مداخله دولت تقلیل نمی‌دهد و مطالعه آن برای هر کسی که خواهان بهبود وضع موجود است، می‌تواند مفید باشد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید