شناسه خبر : 52562 لینک کوتاه

مدرسه زندگی

«روزگار محسن» چه تصویری از نسبت خانواده، اخلاق و توسعه اقتصادی ترسیم می‌کند؟

کیاوش حافظی/ نویسنده نشریه 

54کتاب «روزگار محسن» در مدت کوتاهی پس از انتشار با استقبال خوانندگان روبه‌رو شده و به چاپ سوم رسیده است. کتاب همچنین توجه شماری از اقتصاددانان، نویسندگان و چهره‌های فرهنگی را جلب کرده است. بااین‌حال، اهمیت آن را نباید صرفاً در استقبال مخاطبان جست‌وجو کرد. محسن جلال‌پور را بیشتر به واسطه فعالیت‌های اقتصادی، حضور در نهادهای بخش خصوصی و نوشته‌ها و دیدگاه‌هایش درباره اقتصاد ایران می‌شناسیم. اما در این کتاب، او از اقتصاد کلان، سیاست‌گذاری و مشکلات بنگاه‌ها فاصله گرفته و به سال‌های کودکی و نوجوانی خود بازگشته است. از پدر و مادر، پدربزرگ‌ها، همسایگان، دوستان، مدرسه، حجره و بازار کرمان می‌نویسد و از آدم‌هایی یاد می‌کند که هرکدام به شکلی در زندگی او اثر گذاشته‌اند. کتاب برخلاف آنچه ممکن است از خاطرات یک فعال اقتصادی انتظار برود، شرح موفقیت‌های تجاری یا مجموعه‌ای از توصیه‌های مدیریتی نیست. نویسنده کمتر درباره دستاوردهای حرفه‌ای خود سخن می‌گوید و بیشتر به‌دنبال بازسازی جهانی است که در آن بزرگ شده است. بااین‌حال، نمی‌توان زندگی حرفه‌ای او را از آن جهان جدا کرد. بسیاری از باورهایی که بعدها در رفتار اقتصادی جلال‌پور دیده می‌شود، ریشه در مناسبات خانوادگی و تجربه‌های کودکی او دارد.

آیا توسعه از خانه آغاز می‌شود؟

ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، در کتاب مشهور «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» به رابطه میان باورهای مذهبی، ارزش‌های اخلاقی و شکل‌گیری رفتار اقتصادی پرداخت. وبر نشان داد که چگونه برخی آموزه‌های پروتستانی، به‌ویژه در سنت کالونی، می‌توانستند کار منظم، انضباط فردی، پرهیز از مصرف تجملی و انباشت سرمایه را تشویق کنند. در این چهارچوب، کار کردن فقط وسیله‌ای برای تامین معاش نبود، بلکه نوعی وظیفه و تعهد اخلاقی به‌شمار می‌رفت. اهمیت بحث وبر در این بود که توجه را از عوامل صرفاً مادی توسعه به زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی آن معطوف کرد. البته نظریه او به این معنا نیست که توسعه اقتصادی را می‌توان تنها با اخلاق یا باورهای مذهبی توضیح داد. شکل‌گیری سرمایه‌داری به مجموعه‌ای از عوامل نهادی، سیاسی، حقوقی و اقتصادی وابسته بوده است. بااین‌حال، پرسش وبر همچنان اهمیت دارد: ارزش‌هایی که انسان‌ها در زندگی روزمره می‌آموزند، چگونه بر رفتار اقتصادی آنها اثر می‌گذارند؟ «روزگار محسن» را نیز می‌توان از همین زاویه خواند. کتاب قرار نیست نظریه‌ای درباره توسعه ارائه کند، اما در روایت‌های آن مجموعه‌ای از ارزش‌ها از جمله احترام به کار، نظم، صرفه‌جویی، مسئولیت‌پذیری، وفای به عهد، اعتبار و اعتماد تکرار می‌شود. این ارزش‌ها در کتاب نه در قالب دستورالعمل، بلکه در رفتار آدم‌ها ظاهر می‌شوند. پدر خانواده با کار کردن به فرزندانش درس می‌دهد. مادربزرگ با نظم روزانه‌اش شیوه‌ای از زندگی را به نمایش می‌گذارد. بازاریان با رفتارشان نشان می‌دهند که اعتبار چگونه ساخته می‌شود و چرا ممکن است یک قول، ارزشی بیشتر از قراردادی مکتوب داشته باشد.

 فضیلت کار

یکی از شخصیت‌های اصلی «روزگار محسن» پدر نویسنده است. مردی که بخش مهمی از نگاه جلال‌پور به کار، اخلاق و اعتبار از او تاثیر پذیرفته است. جلال‌پور می‌نویسد: «پدرم همواره می‌گفت: مرد باید آن‌قدر کار کند که هر وقت روی شانه‌اش دست می‌زنند، گرد از لباسش بلند شود.» در نگاه پدر، کار کردن با عزت‌نفس، مسئولیت‌پذیری و آسودگی وجدان پیوند داشت. او معتقد بود، انسان باید روز خود را با کار صادقانه به پایان برساند و شب با وجدانی آسوده بخوابد. برای فهم این نگاه باید به تجربه‌های نسل او بازگشت. پدر جلال‌پور کودکی خود را در دوره‌ای گذرانده بود که کمبود مواد غذایی، بیماری، فقر و ناامنی اقتصادی زندگی بسیاری از خانواده‌ها را تحت تاثیر قرار می‌داد. تجربه چنین شرایطی می‌توانست نگاه انسان به کار و ثروت را برای همیشه تغییر دهد. کسی که از نزدیک با دشواری تامین معاش روبه‌رو شده، ممکن است کار کردن را نه‌فقط راهی برای کسب درآمد، بلکه وسیله‌ای برای حفظ استقلال و امنیت خانواده بداند. پدر از همین منظر شخصیتی محوری دارد. او نه‌تنها با گفتار، بلکه با شیوه زندگی خود به فرزندانش آموزش می‌دهد. جلال‌پور درباره او می‌نویسد که در دوراهی دوست‌داشتنی بودن و قابل اعتماد بودن، همواره ترجیح می‌داد قابل اعتماد باشد.

 قهرمانان گمنام اقتصاد

تاریخ اقتصادی معمولاً نام صاحبان صنایع بزرگ، سیاست‌گذاران، مدیران و کارآفرینان شناخته‌شده را ثبت می‌کند. اما بخش بزرگی از فعالیت اقتصادی هر جامعه بر دوش انسان‌هایی است که نامشان کمتر در کتاب‌ها و گزارش‌ها دیده می‌شود. پدر جلال‌پور یکی از همین افراد است. تاجری که در بازار کرمان فعالیت می‌کرد، خانواده‌ای را اداره می‌کرد و قواعدی را به فرزندانش می‌آموخت که بعدها در زندگی آنها اثر گذاشت. در بسیاری از خانواده‌های بازاری، انتقال تجربه اقتصادی از همین مسیر انجام می‌شد. فرزندان از کودکی با محیط کار آشنا می‌شدند، در حجره رفت‌وآمد می‌کردند، گفت‌وگوهای تجاری را می‌شنیدند و به‌تدریج با قواعد معامله، اعتبار و مسئولیت آشنا می‌شدند. این نوع آموزش الزاماً جایگزین آموزش رسمی نبود، اما مهارت‌هایی مثل شناخت آدم‌ها، ارزیابی ریسک، صبوری، مذاکره و وفای به تعهد را منتقل می‌کرد که در کلاس درس کمتر آموخته می‌شد. یکی از ارزش‌های «روزگار محسن» همین است که توجه را از فرد شناخته‌شده به شبکه‌ای از آدم‌ها معطوف می‌کند که در شکل‌گیری او نقش داشته‌اند. موفقیت یک کارآفرین، هرچند به تصمیم‌ها و تلاش‌های شخصی او وابسته است، در خلأ شکل نمی‌گیرد. خانواده، معلمان، دوستان، همسایگان و محیط اجتماعی نیز در آن سهم دارند. به این ترتیب، کتاب فقط سرگذشت بخشی از تاریخ اجتماعی خانواده‌ها و بازاریانی است که در تحولات اقتصادی ایران نقش داشته‌اند، بی‌آنکه نام بسیاری از آنها در تاریخ رسمی ثبت شده باشد. بخش دیگری از کتاب به نظم و انضباط زندگی خانوادگی اختصاص دارد. نویسنده از دقت پدرش در انجام تعهدات و به خاطر سپردن جزئیات می‌نویسد. از مادربزرگی یاد می‌کند که صبح‌ها پیش از روشن شدن هوا از خواب برمی‌خاست و با آفتابه مسی و جاروی خرمایی، حیاط و جلوی خانه را تمیز می‌کرد. این جزئیات در کنار یکدیگر تصویری از شیوه تربیت می‌سازند. کودکی که هر روز نظم، مسئولیت‌پذیری و احترام به کار را در رفتار بزرگ‌ترها می‌بیند، این ارزش‌ها را پیش از آنکه درباره‌شان چیزی بخواند، تجربه می‌کند.  

 ترازنامه زندگی

یکی از مهم‌ترین فرازهای «روزگار محسن» چنان‌که فرهاد نیلی هم اشاره کرد، در پیش‌گفتار کتاب آمده است. جلال‌پور می‌نویسد: «سال‌ها تجارت به من آموخته است که هیچ ترازنامه‌ای همه‌چیز را نشان نمی‌دهد.» او سپس از دارایی‌هایی نام می‌برد که نمی‌توان برای آنها عدد تعیین کرد: خانواده، دوستی، اعتماد، آبرو، تجربه و آدم‌هایی که در لحظه‌ای از زندگی دست انسان را گرفته‌اند. این نگاه، نقطه اتصال خاطرات خانوادگی کتاب با تجربه اقتصادی نویسنده است. در حسابداری، دارایی‌ها معمولاً براساس معیارهایی مشخص شناسایی و ارزش‌گذاری می‌شوند. اما در زندگی فردی و اجتماعی، بسیاری از دارایی‌های مهم قابل ثبت در صورت‌های مالی نیستند. اعتماد دیگران، اعتبار حرفه‌ای، روابط انسانی و تجربه‌های انباشته‌شده از جمله همین دارایی‌ها هستند. برای یک تاجر، این مفاهیم فقط ارزش اخلاقی ندارند،، آثار اقتصادی هم دارند. فردی که خوش‌حساب است و به تعهداتش عمل می‌کند، معمولاً آسان‌تر می‌تواند با دیگران همکاری کند. اعتبار می‌تواند هزینه معامله را کاهش دهد و امکان فعالیت اقتصادی را افزایش دهد. برعکس، در محیطی که اعتماد آسیب دیده است، افراد برای هر معامله به تضمین‌های بیشتری نیاز دارند. قراردادها پیچیده‌تر می‌شوند، هزینه نظارت افزایش می‌یابد و همکاری دشوارتر می‌شود. از این منظر، اعتماد نوعی سرمایه اجتماعی است؛ سرمایه‌ای که در صورت وجود، فعالیت اقتصادی را تسهیل می‌کند و در صورت کاهش، هزینه‌های سنگینی بر جامعه تحمیل می‌شود.

 آبروی تاجر

جلال‌پور در بخش دیگری از کتاب می‌نویسد: «بازار برای من مدرسه زندگی بوده و در گذرها و سراهایش معنای اعتبار، اخلاق و اعتماد را آموخته‌ام.» توضیح می‌دهد که پیش از آشنایی با مفاهیم اقتصاد و مدیریت، در بازار آموخته بود آبروی تاجر چه ارزشی دارد و چرا گاهی قول افراد از چند صفحه قرارداد معتبرتر است. این عبارت یکی از کلیدهای فهم کتاب است. نویسنده پیش از آنکه به شرح جزئیات زندگی خود بپردازد، از معیاری سخن می‌گوید که می‌خواهد با آن به گذشته نگاه کند. بازار سنتی در این روایت فقط مکانی برای مبادله کالا نیست؛ شبکه‌ای از روابط انسانی است که اعتبار در آن نقش مهمی دارد. بازاریان یکدیگر را می‌شناسند، درباره خوش‌حسابی و بدحسابی افراد اطلاعات دارند و شهرت حرفه‌ای می‌تواند بر فرصت‌های تجاری آنها اثر بگذارد. بااین‌حال، باید میان اعتبار شخصی و نهادهای رسمی اقتصادی تمایز گذاشت. اعتماد فردی در بازارهای کوچک و روابط چهره به چهره کارکرد مهمی دارد، اما اقتصاد مدرن را نمی‌توان فقط بر پایه شناخت شخصی و خوش‌نامی افراد اداره کرد. با بزرگ‌تر شدن بازارها، قراردادهای قابل اجرا، نظام قضایی کارآمد، شفافیت اطلاعات و قواعد رقابت اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. درواقع، توسعه اقتصادی زمانی پایدارتر می‌شود که ارزش‌های فردی مانند درستکاری و مسئولیت‌پذیری با نهادهای کارآمد همراه شوند. این نکته به‌ویژه برای اقتصاد ایران اهمیت دارد؛ اقتصادی که در آن دسترسی به امتیازهای دولتی و روابط غیررقابتی در دوره‌های مختلف، گاه بازدهی بیشتری از تولید و فعالیت سالم داشته است.

 ثروت بدون نمایش

یکی دیگر از موضوعات قابل توجه کتاب، شیوه زندگی خانواده جلال‌پور است. نویسنده توضیح می‌دهد که پدرش با وجود جایگاه اقتصادی و شهرت در بازار کرمان، زندگی ساده‌ای داشت. فرزندان خانواده، به گفته جلال‌پور، مانند دیگر کودکان کوچه و مدرسه لباس می‌پوشیدند و زندگی می‌کردند. او می‌نویسد که در کودکی احساس نمی‌کردند فرزندان یک تاجر متمول هستند. این روایت در روزگاری که نمایش ثروت در شبکه‌های اجتماعی به پدیده‌ای رایج تبدیل شده، معنای متفاوتی پیدا می‌کند. در بخشی از فرهنگ مصرفی امروز، موفقیت اقتصادی با نوع خودرو، خانه، پوشاک و شیوه نمایش دارایی سنجیده می‌شود. در مقابل، روایت جلال‌پور از خانواده‌ای حکایت دارد که برخورداری مالی را الزاماً به نمایش عمومی ثروت پیوند نمی‌زد. البته ساده‌زیستی به‌خودی‌خود نشانه موفقیت اقتصادی یا برتری اخلاقی نیست؛ همان‌طور که برخورداری از امکانات رفاهی را نمی‌توان رفتاری ناپسند دانست. مسئله مهم‌تر، نوع رابطه انسان با ثروت است. در خانواده‌ای که جلال‌پور توصیف می‌کند، ثروت قرار نبود جای کار، مسئولیت‌پذیری و تلاش را بگیرد. فرزندان باید ارزش کار را می‌آموختند و می‌فهمیدند که برخورداری مالی بدون مسئولیت معنای کاملی ندارد. اهمیت این روایت در همین تمایز است. ثروت می‌تواند حاصل فعالیت اقتصادی باشد، اما نباید تنها معیار ارزش‌گذاری انسان‌ها شود.

 استقلال و پذیرش ریسک

یکی از خاطرات خواندنی کتاب به دوران جوانی پدر جلال‌پور مربوط می‌شود. او در حدود ۱۵‌سالگی تصمیم می‌گیرد فعالیت اقتصادی مستقلی را آغاز کند و از کسب‌وکار پدربزرگ فاصله بگیرد. نخستین تجربه تجارت پوست به هند نیز با دشواری و حادثه همراه می‌شود. این روایت از چند جهت اهمیت دارد. نخست اینکه نشان می‌دهد ورود به فعالیت اقتصادی، حتی در خانواده‌ای بازاری، همیشه مسیری هموار و بدون شکست نبوده است. تجارت همواره با عدم قطعیت همراه است. ممکن است تصمیمی براساس اطلاعات موجود درست به‌نظر برسد، اما نتیجه مطلوبی نداشته باشد. دوم اینکه استقلال اقتصادی نیازمند پذیرش مسئولیت تصمیم‌هاست. فردی که فعالیت مستقلی را آغاز می‌کند، نمی‌تواند همه پیامدهای آن را به دیگران واگذار کند. باید سود و زیان تصمیم خود را بپذیرد و در صورت شکست، برای ادامه مسیر راهی پیدا کند. سوم اینکه این تجربه بخشی از فرهنگ کارآفرینی را نشان می‌دهد؛ فرهنگی که در آن شکست پایان کار نیست و تجربه ناموفق می‌تواند به یادگیری منجر شود. البته از این خاطره نمی‌توان مستقیم نتیجه گرفت که استقلال بنگاه‌ها از دولت، به‌تنهایی شرط کافی توسعه اقتصادی است. فعالیت سالم بخش خصوصی به محیطی رقابتی، ثبات اقتصادی، حقوق مالکیت و قواعد روشن نیاز دارد. اما روحیه استقلال‌طلبی و پذیرش ریسک می‌تواند یکی از ویژگی‌های مهم کارآفرینان باشد.

 موفقیت را چگونه باید سنجید؟

در آیین رونمایی «روزگار محسن»، محمد طبیبیان، اقتصاددان، تعریف متفاوتی از موفقیت ارائه کرد. او گفت تصور کنید در پایان مسیر زندگی مقابل آینه ایستاده‌اید و نسخه ۱۶ یا ۱۸ساله‌تان به شما نگاه می‌کند. آیا از انسانی که امروز شده‌اید احساس غرور می‌کند یا شرمساری؟ این پرسش، معیار موفقیت را از ثروت، قدرت و موقعیت اجتماعی فراتر می‌برد. طبیبیان تاکید کرد، فردی که برای پیشرفت خود حقوق دیگران را نادیده گرفته یا از منابع دیگران برای ثروتمند شدن استفاده کرده است، الزاماً انسان موفقی نیست؛ حتی اگر دارایی فراوان و جایگاه اجتماعی بالایی داشته باشد. از نگاه او، اهمیت زندگی جلال‌پور در این است که می‌توان مسیر طی‌شده را مستقل از میزان ثروت نیز ارزیابی کرد. این سخنان با مضمون اصلی «روزگار محسن» ارتباط نزدیکی دارد. نویسنده در کتاب خود به‌جای آنکه فهرستی از موفقیت‌های اقتصادی ردیف کند، از آدم‌ها و تجربه‌هایی می‌نویسد که در شکل‌گیری زندگی‌اش نقش داشته‌اند. شاید همین انتخاب، مهم‌ترین ویژگی کتاب باشد. خواننده با یک دستورالعمل برای ثروتمند شدن روبه‌رو نیست، بلکه با روایتی مواجه می‌شود که او را به پرسش درباره معنای موفقیت دعوت می‌کند.

 پیام یک خاطره خانوادگی

«روزگار محسن» کتابی درباره نظریه توسعه نیست و نباید از آن انتظار داشت برای مشکلات پیچیده اقتصاد ایران نسخه‌ای آماده ارائه کند. توسعه اقتصادی به مجموعه‌ای از عوامل وابسته است: ثبات اقتصاد کلان، حقوق مالکیت، رقابت، نهادهای کارآمد، سرمایه‌گذاری، فناوری و ارتباط با اقتصاد جهانی. بااین‌حال، این عوامل در خلأ عمل نمی‌کنند. رفتار انسان‌ها، اعتماد اجتماعی و ارزش‌هایی که در خانواده و جامعه آموخته می‌شوند نیز بر کیفیت عملکرد نهادها و بنگاه‌ها اثر می‌گذارند. نمی‌توان با توصیه به درستکاری، جای خالی نهادهای کارآمد را پر کرد؛ همان‌طور که نمی‌توان انتظار داشت قوانین و مقررات، بدون حداقلی از اعتماد و مسئولیت‌پذیری اجتماعی، به‌خوبی اجرا شوند. اهمیت «روزگار محسن» در نشان دادن همین پیوند است. کتاب از خلال خاطرات شخصی، بخشی از زمینه اجتماعی فعالیت اقتصادی را به تصویر می‌کشد؛ زمینه‌ای که در آن کار، اعتبار، نظم و مسئولیت‌پذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد. البته جامعه امروز با مسائل و پیچیدگی‌هایی روبه‌روست که با مناسبات بازار سنتی قابل اداره نیست. اما شناخت تجربه نسل‌های پیشین می‌تواند به فهم بهتر سرمایه‌هایی کمک کند که در جریان تحولات اجتماعی تقویت شده یا آسیب دیده‌اند. شاید ارزش اصلی «روزگار محسن» نیز در همین باشد. کتاب به‌جای آنکه از یک کارآفرین تصویری استثنایی بسازد، او را به محیطی بازمی‌گرداند که در آن رشد کرده است. نشان می‌دهد پشت زندگی حرفه‌ای یک فرد، مجموعه‌ای از روابط خانوادگی، تجربه‌های اجتماعی، آموزش‌های غیررسمی و انتخاب‌های شخصی خوابیده است. 

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید