هوش مصنوعی
استفاده عاقلانه از زمان برای آمادگی
حل مسائل پیچیده ریاضی، تشخیصهای دشوار پزشکی و تولید نرمافزارهای جدید در لحظه شاهکارهای هوش مصنوعی مولد هستند که روزبهروز چشمگیرتر میشوند. اما نگرانی در مورد پیامدهای اجتماعی آنها نیز روبه افزایش است. کریستالینا جورجیوا، رئیس صندوق بینالمللی پول، نسبت به یک «سونامی» نابودکننده مشاغل هشدار میدهد. سر دمیس هاسابیس، رئیس گوگل دیپمایند که یک آزمایشگاه پیشرو در زمینه هوش مصنوعی است میگوید که از کاهش سرعت نوآوری حمایت میکند تا جامعه بتواند خود را سازگار کند. جیمی دیمون، استاد ارشد امور مالی آمریکا، میگوید اگر دولتها بدانند این کار «جامعه را نجات میدهد» باید اخراجها را ممنوع کنند. به نظر میرسد صحنه برای یک تحول بزرگ آماده میشود.
مسلماً مسیر هوش مصنوعی نامشخص است. بااینحال، دلایل خوبی وجود دارد که فکر کنیم جامعه دامنه بیشتری برای سازگاری نسبت به آن چیزی دارد که این افراد برجسته میگویند. گسترش یک فناوری جدید از سطح پیشرفته به اتاقکهای اداری به زمان نیاز دارد. شرکتها و دولتها باید از این فضای تنفس برای کمک به کسانی استفاده کنند که بیشتر در معرض خطر از دست دادن شغل خویش هستند.
تاکنون بازارهای کار آرام به نظر میرسند. مشاغل خدماتی بیشترین آسیبپذیری را در برابر هوش مصنوعی مولد دارند، اما تعداد مشاغل یقهسفید در آمریکا از زمان راهاندازی چت جیپیتی سه میلیون نفر افزایش یافته است درحالیکه مشاغل یقهآبی ثابت ماندهاند. اشتغال حتی در حوزههایی مانند کدنویسی که مشتاق پذیرش هوش مصنوعی بودهاند افزایش یافته است.
یکی از دلایل کندی تاثیر آن بر اقتصاد «مرز ناهموار» این فناوری است: هوش مصنوعی در برخی وظایف عالی عمل میکند، اما سپس با اعتمادبهنفس مزخرفات را بیان میکند، یا برای شمارش تعداد «r»ها در کلمه «strawberry» به مشکل برمیخورد. این غیرقابلپیشبینی بودن باعث میشود که شرکتها و کارگران وقت خود را صرف کنند تا بفهمند هوش مصنوعی را کجا به کار گیرند.
علاوه بر این، فرآیندهای تجاری یکشبه تغییر نمیکنند. برق برای اولینبار در دهه ۱۸۸۰ بهصورت تجاری معرفی شد، اما ۴۰ تا ۵۰ سال طول کشید تا بهرهوری را در کارخانهها بالا ببرد. کارخانهها باید دوباره بازطراحی میشدند و گردش کار مورد بازنگری قرار میگرفت. اینبار نیز، شرکتها باید به این فکر کنند که چگونه کارگران را به استفاده از هوش مصنوعی تشویق کنند، چگونه مشکلات ناشی از آن را کاهش دهند و چگونه آن را با موفقیت به کار گیرند.
این اختلاف باید خبر خوبی برای کسانی باشد که نگران سرعت تغییرات فناوری هستند. درخواست از توسعهدهندگان در سراسر جهان برای کنار گذاشتن ابزارها، آن هم درحالیکه یک پیروزی میتواند پاداشهای تجاری و ژئوپلیتیک عظیمی به همراه داشته باشد یک خیالپردازی خواهد بود. اما فاصله زمانی ارزشمندی بین یک اختراع و انتشار آن وجود دارد و میتوان از این برای شناسایی افرادی که بیشتر در معرض فناوری هستند و یافتن راهی برای کمک به آنها استفاده کرد.
بسیاری از مشاغل به مهارتهایی مانند قضاوت یا همدلی نیاز دارند که خودکارسازی آنها دشوار است. ابزارهای هوش مصنوعی میتوانند این نقشها را پربارتر، سودآورتر و حتی لذتبخشتر کنند. برای مثال پزشکی را در نظر بگیرید که از کاغذبازی رها شده است. همچنین فناوری جدید تمایل به ایجاد شغل دارد؛ در حال حاضر تعداد مشاغل یقهسفیدی که آنقدر جدید هستند که هیچ برچسبی در آمار ندارند افزایش یافته است. بااینحال، برخی از نقشها نیز به طرز خطرناکی در معرض خودکارسازی قرار دارند. بسیاری از کارهای ستادی شامل وظایف ساده و پیروی از یک متن میشوند. اغلب از جوانان در موقعیتهای سطح پایین خواسته میشود که دادهها را تجزیهوتحلیل یا گزارشها را خلاصه کنند. اینها دقیقاً همان کارهایی هستند که هوش مصنوعی در آنها سرآمد است.
کمک به این گروهها برای یافتن شغل جدید اهمیت زیادی دارد و دلیل آن هم صرفاً تاثیر آن بر خود مردم نیست. از دست رفتن مشاغل کارخانهای بهدلیل جهانی شدن و خودکارسازی در غرب به پیدایش عوامگرایی انجامید. هیچ دولتی نمیخواهد که جوانان به جانش بیفتند. قطعاً واکنش شدید میتواند جلو دستاوردهای اقتصادی هوش مصنوعی را بگیرد. چه باید کرد؟ حداقل اینبار، افراد بیکارشده احتمالاً از نظر جغرافیایی پراکنده خواهند بود. مشاغل اداری و مشاغل سطح پایین برخلاف کار در کارخانه یا معدن در شهرهای شرکتی متمرکز نیستند. بنابراین، یافتن فرصتهای جدید باید آسانتر باشد. همچنین دولتها باید همانطور که آقای دیمون پیشنهاد میکند بهجای جلوگیری از اخراجها، با انعطافپذیر نگه داشتن بازارهای کار، جابهجایی را تشویق کنند. آموزش و پرورش به یک بازنگری اساسی نیاز دارد تا هوش مصنوعی و مهارتهایی را که مکمل آن هستند، آموزش دهد.
شرکتها نیز باید آماده شوند. آنها برای پیشرفت نهتنها باید بهترین استفاده را از هوش مصنوعی ببرند، بلکه باید بهترین افراد را برای کار با آن پیدا کرده و پرورش دهند. برخی از کارمندان دفتری شغل خود را از دست خواهند داد. اما برخی دیگر که دانش ضمنی از کسبوکار دارند، ممکن است برای نقشهای جدید آموزش ببینند.
بزرگترین اشتباه، توقف کامل استخدام جوانان خواهد بود. این کار نهتنها مسیر جذب استعدادهای آینده را مسدود میکند، بلکه کسبوکارها را از افراد بومی آشنا به هوش مصنوعی محروم میکند. در عوض، شرکتها باید نوع کاری را که به جوانان ارائه میدهند، مورد بازنگری قرار دهند. جوانان باید کار طاقتفرسای کمتر، قضاوت و تحلیل بیشتر و چرخشهای سریعتری در سراسر کسبوکار داشته باشند تا به بینشی دست یابند که هوش مصنوعی نمیتواند داشته باشد. آنها باید هدایت نقشهای جدید را بپذیرند و رویکردهای تازه را امتحان کنند. اختلال و از دست دادن شغل اجتنابناپذیر خواهد بود. این ماهیت پیشرفت فناوری است. اما، با وجود دستاوردهای هوش مصنوعی، هنوز زمان برای کاهش ضربه وجود دارد. نباید این زمان را هدر داد.