سگها و کاهش اضطراب
رابطهای سودمند
سگها بیش از ۲۰ هزار سال است که بخشی از جامعه انسانی شدهاند. آنها در ابتدا به شکارچیان کمک میکردند، ولی مدتی کوتاه پس از آن به حیوانات خانگی تبدیل شدند. شاید سگهای خانگی دیگر به تامین غذای خانواده کمک نکنند، اما سالها شواهد نشان میدهند که آنها اضطراب را کاهش میدهند و آداب معاشرت را بهبود میبخشند.
پژوهش آقای تاکهفومی از دانشگاه آزبو ژاپن که بهتازگی در نشریه ساینس انتشار یافت این پدیده را توضیح میدهد و بیان میکند که میکروبهای موجود در دستگاه گوارش صاحبان سگها تفاوت زیادی با افرادی دارد که سگ ندارند و همین موضوع عامل تفاوتهای رفتاری میان این دو گروه است.
مغز انسان در انزوا کار نمیکند. میکروبهای دیگر نقاط بدن، بهویژه دستگاه گوارش ترکیبهایی شیمیایی تولید میکنند که بر کارکرد مغز تاثیر میگذارند. این میکروبها بهشدت تحت تاثیر رژیم غذایی قرار میگیرند، اما عوامل دیگری مانند استرس، آلایندهها و ورزش هم آنها را شکل میدهند. دکتر تاکهفومی در پژوهش خود متوجه شد که داشتن سگ بر ترکیب میکروبی دستگاه گوارش تاثیر میگذارد. او این پرسش را مطرح کرد که آیا میکروبهای انتقالی از سگها مزایای روانشناسی برای صاحبانشان دارد؟ او برای یافتن پاسخ آزمایشی را با شرکت ۳۴۳ نفر در توکیو انجام داد.
دکتر تاکهفومی، بهویژه با نوجوانان کار میکرد، چون نوجوانی دورهای حیاتی از رشد مغز است که در آن تعاملات اجتماعی تاثیری درازمدت بر ذهن دارند. اگر میکروبهایی که از سگها میآیند اضطراب نوجوانان را کاهش و معاشرت آنها را افزایش دهند مزایایی درازمدت خواهد داشت. دکتر تاکهفومی و همکارانش بر ۹۶ نوجوان صاحب سگ و ۲۴۷ نوجوان بدون سگ مطالعه کردند. همانگونه که انتظار میرفت نوجوانانی که سگ داشتند، مشکلات اجتماعی کمتری داشتند. بهویژه، پرخاشگری، رفتارهای دوگانه و دوری از اجتماع کمتر در میان آنها مشاهده میشد.
گام بعدی دکتر تاکهفومی آن بود که میکروبهای سگ را به بدن نوجوانانی وارد کنند که صاحب سگ نبودند. اما بهخاطر ممنوعیتهای موجود آنها این کار را با موش انجام دادند. او میکروبهای جمعآوریشده از هر دو گروه نوجوانان را در آزمایشگاه پرورش داد و به ۲۴ موش تزریق کرد. پس از شش هفته، او رفتارهای موشها را پایش کرد تا ببیند برای مثال آیا آنها موشهای غریبه را بو میکنند، یا چگونه به سراغ موشی میروند که در گذشته همقفس آنها بوده است. نکته قابلتوجه آن است که موشهایی که میکروبهای صاحبان سگها را حمل میکردند ۱۴ ثانیه بیشتر از موشهای گروه دیگر به بو کردن موشهای غریبه میپرداختند و ۲۱ ثانیه را با موشهای همقفس میگذراندند. دکتر تاکهفومی میپذیرد که مقایسه مستقیم میان رفتار موشها و آدمها درست نیست، اما در هرصورت یافتههایش نشان میدهند که تغییرات میکروبیوتیک حاصل از داشتن سگ بر مغز تاثیر میگذارد. اگر این نتایج پایدار بمانند بهنظر میرسد که مسیر داشتن یک ذهن سالمتر نه از مراقبه درون، که از پوزبند و چند لیس سگ میگذرد.