ثروت ملل
برداشت غلط از آدام اسمیت
او پس از کارل مارکس شناختهشدهترین اقتصاددان تاریخ بهشمار میرود. دیدگاههای آدام اسمیت همانند نظریههای داروین یا نیوتن در حوزههای خودشان آنقدر بنیادی هستند که نیازی به گفتن نیست. مارکس الهامبخش انقلابهای سوسیالیستی در سراسر جهان و اسمیت الهامبخش انقلابهای لیبرال بود و از جمله در رویآوردن آمریکا و بریتانیا به اقتصاد بازار آزاد در دهه 1980 تاثیر داشت. خاویر میلی، رئیسجمهور لیبرال آرژانتین، از طرفداران اسمیت است. گفته میشود که مارگارت تاچر همیشه یک نسخه از کتاب مشهور اسمیت را در کیف دستیاش قرار میداد.
کتاب بررسی ماهیت و عوامل ثروت ملل در سال 2026 به 250سالگی میرسد. مردم مشتاقانه از این سالگرد استقبال و ادعا میکنند که کتاب را خواندهاند. اما شهرت کتاب فراتر از محتوای آن است. نظریههای نوپردازانه کتاب از آنچه افراد تصور میکنند بسیار کمتر و نقاط ضعف آن از آنچه تحسینکنندگانش میگویند بیشتر هستند.
شهر کوچک کرکالدی در کرانه خاوری اسکاتلند مکان زیبایی است، اما بهجز یک کوچه بنبست کوچک هیچ نشانهای دال بر آن وجود ندارد که آدام اسمیت زمانی در آنجا زندگی میکرد. مرکز میراث آدام اسمیت همیشه بسته است و خانهای که او در آن کتاب «ثروت ملل» را نوشت دیگر وجود ندارد.
بیتوجهی و عدم افتخار کرکالدی به آدام اسمیت با شخصیت خود او همخوانی دارد. اسمیت آدمی خجالتی بود، هرچند از نوشیدن با دوستان لذت میبرد. او هیچگاه ازدواج نکرد. وی زمانی برای خودنمایی نداشت و در سال 1746 یک بورسیه تحصیلی در آکسفورد را نپذیرفت، چون اعتقاد داشت آموزش در آنجا ضعیف است. اسمیت همچنین بهشدت فراموشکار و حواسپرت بود. او یک روز غرق در افکارش با لباس راحتی در شهر سرگردان بود. اسمیت نوعی نوشیدنی را با نان و کره دم میکرد و میگفت بدترین چایی است که تاکنون چشیده است.
بااینحال او فردی برجسته بود. او در اوایل دهه 30 زندگی به استادی فلسفه اخلاق در دانشگاه گلاسکو رسید. طولی نکشید که به این نتیجه رسید که اگر دانشمندی مستقل باشد تاثیرگذاری بیشتری خواهد داشت. پس از انتشار کتاب مشهورش در سال 1776 خوانندگان از او انتظارات بیشتری داشتند، اما اسمیت هیچگاه احساس نکرد که یادگار ارزشمندی از خود بر جای میگذارد. او زمانی که در سال 1790 در بستر مرگ افتاده بود دستور داد که مقالاتش را بسوزانند.
دیدگاه پرطرفدار اسمیت آن است که او از منفعتطلبی حمایت میکرد. جان راسکین، منتقد هنری دوره ویکتوریا، او را یک «اسکاتلندی باتربیت و زیرکی نصفهونیمه» مینامد که به خوانندگانش توصیه میکند که «از خداوندشان بیزار باشند، قوانین او را محکوم کنند و بهدنبال کالاهای همسایگان باشند». بسیاری از افراد هماکنون جمله «طمع خوب است» را به اسمیت نسبت میدهند. این جمله در فیلم «والاستریت» که در سال 1987 ساخته شده بود گفته میشود. با این تعبیر میتوان دومین نقلقول مشهور اسمیت را بهتر درک کرد که بیان میکند: «اینکه ما انتظار صرف شام داریم به خاطر بخشندگی قصاب، تولیدکننده نوشیدنی یا نانوا نیست، بلکه به این دلیل است که آنها بهدنبال منافع خویش هستند.»
علاوه بر این، بسیاری از افراد بر این باورند که اسمیت در حوزههای مناقشهبرانگیز فردی آزادیخواه بود. بهطور خلاصه، او میگفت: وقتی دولتها عقب میکشند دست نامرئی بازار چیزی شبیه به یک دستاورد بهینه اجتماعی ارائه میدهد، حتی اگر مردم خودخواهانه رفتار کنند. آقای میلی، رونالد ریگان و تاچر از جمله طرفداران این دیدگاه هستند. طبق مشهورترین گفته اسمیت، «انسان فقط بهدنبال منفعت خویش است و در این راه همانند بسیاری از موارد دیگر از طریق یک دست نامرئی هدایت میشود تا هدفی را محقق کند که بخشی از نیت اولیه او نبوده است».
اما گروهی از اقتصاددانان به رهبری آمارتیا سن، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، افراد را تشویق میکنند تا کارهای اسمیت را با دقت بیشتری مطالعه کنند. آنها میگویند که با این کار چهره واقعی کارهایش آشکار میشود. اولین کتاب بزرگ او به نام «نظریه احساسات اخلاقی» (1759) با جملهای آغاز میشود که آشکارا با نظریه «طمع خوب است» مخالفت میکند: «انسان هرچقدر هم که خودخواه باشد اصولی در طبیعت او هستند که او را به سرنوشت دیگران علاقهمند میکنند هرچند او از این کار منفعتی بهجز لذت مشاهده آنها بهدست نمیآورد.»
اسمیت در کتابش «ناظر بیطرف» را معرفی میکند که الگویی از تصمیمگیری انسانی است. به گفته او، یک انسان فقط بر اساس محرکهای خودخواهانه تصمیم نمیگیرد. او در عوض با دیگران -گاهی خانواده و دوستان و گاهی خودش- مشورت میکند. ناظر بیطرف نوعی گفتوگوی تکنفره درونی است؛ یک شخص ثالث که اعمال ما را ارزیابی میکند.
نظریه ناظر بیطرف معنای واقعی عبارت «قصاب، نانوا» را آشکار میکند: تجارت کار میکند، چون هر طرف پیشنهادش را بر مبنای چیزی ارائه میدهد که طرف دیگر میپذیرد. نانوا میگوید از نان من خوشتان میآید و قصاب میپرسد، گوشت مرا دوست دارید؟ به گفته اسمیت، «شما برای بهدست آوردن آنچه میخواهید باید تصور کنید که طرف دیگر چه چیزی را دوست دارد. معاملهگران خوب با دیگران نه درباره نیازهای خودشان، بلکه درباره مزیتهای آنان صحبت میکنند». در مقابل وقتی دو بازیگر کاملاً خودخواه باشند هیچگاه نمیتوانند با یکدیگر معامله کنند. او میگوید: «هیچکس تابهحال ندیده است که یک سگ استخوانش را با استخوان سگی دیگر به شکل منصفانه و عامدانه مبادله کند. هیچکس حیوانی را ندیده است که با حرکات بدن و صداهای طبیعی به دیگری بگوید من میخواهم این را بهجای آن بدهم.»
اسمیت حداقل در مورد شمپانزهها اشتباه میکرد، اما در آن زمان شهر کرکالدی شمپانزه نداشت. از آن مهمتر، استدلال او تقریباً برخلاف درک عمومی است. این خودخواهی نبود که بازار گوشت، شراب و نان را به وجود آورد، بلکه آن بازارها افراد را تشویق کردند که همزمان هم به خود و هم به دیگران فکر کنند. اسمیت به نظریه بازرگانی منصفانه اشاره میکرد که در کارهای مونتسکیو و دیگران دیده میشد. مونتسکیو عقیده داشت که بازارها انسانها را متمدن و رفتارها را متعادل کردند و باعث شدند جوامع صلحپذیر باشند. طبق این استدلال، انسانها تحت نظام سرمایهداری دیگر همانند سگ با یکدیگر درگیر نمیشدند.
درک عمومی از عبارت دست نامرئی از این هم پرتتر است. اسمیت این عبارت را از نمایش مکبث به عاریت میگیرد که اندکی پس از قتل بانکو در مورد دست خونین و نامرئی صحبت میکند. این اقتصاددان فقط سهبار عبارت دست نامرئی را در تمام آثارش آورده است و هیچگاه از آن برای اشاره به سازوکار قیمتها استفاده نمیکند. اِما راتشیلد از دانشگاه هاروارد مینویسد؛ «اسمیت هیچگاه بهطور خاص دست نامرئی را ستایش نمیکند».
در واقع او اغلب طرفدار دست نامرئی دولت بود. او اصرار داشت که دولت باید تحصیل را فراهم کند. او از سقف قانونی برای نرخ بهره حمایت میکرد. امروزه تقریباً تمامی اقتصاددانان بازار آزاد از قانون جونز (Jones Act) آمریکا نفرت دارند، چون الزام میکند که حملونقل بین بنادر آمریکا باید با کشتیهایی صورت گیرد که ساخت و تحت مالکیت آمریکا هستند و اکثر خدمه آنها را بومیان آمریکایی تشکیل میدهند. در مقابل، اسمیت طرفدار قانون ناوبری (Navigation Law) انگلستان بود که شباهت زیادی به قانون جونز آمریکا دارد.
اسمیت مزایای بازارها را قبول داشت، اما به هزینههای آنها هم توجه میکرد. به مثال مشهور او در مورد کارخانه سنجاقسازی توجه کنید. تقسیم کار در آن کارخانه به کارگران امکان میداد تا در مقایسه با زمانی که تنها کار میکردند هزاران سنجاق بیشتر تولید کنند. به استدلال اسمیت، کشورهایی که هنر تقسیم کار را به تکامل رساندند ثروتمند میشوند. همزمان او نگران آن بود که وقتی زندگی یک کارگر فقط شامل چند وظیفه ساده باشد آن کارگر به انسانی بسیار نادان و بیتوجه تبدیل خواهد شد. آیا اسمیت فکر میکرد که هزینهها فراتر از مزایا هستند؟ کسی در اینباره مطمئن نیست.
وقتی کتاب ثروت ملل انتشار پیدا کرد همگان آن را کتابی بسیار مهم دانستند. اما آیا میتوان بر این مبنا اسمیت را پدر علم اقتصاد نامید؟ چنین کاری به سه دلیل زیادهروی است: اول، اسمیت نویسندهای پر از اغراق بود؛ دوم، اشتباهات عجیبی داشت و سوم، برای نظریههایی اعتبار گرفت که متعلق به خودش نبودند. ابتدا به خود کتاب میپردازیم. این کتاب سرشار از جملات طولانی و پیچیده است و به اندازه کتاب «آزادی انتخاب» میلتون فریدمن یا «بیانیه کمونیست» مارکس قابلخواندن نیست. حتی در دهه 1770 هم هضم آن برای خوانندگان دشوار مینمود و یک نوشته انتقادی آن زمان کتاب را پراکنده و درهم برهم توصیف میکند. تعجبی ندارد که حتی صاحبنظران اسمیتشناس میگویند که نتوانستهاند کتاب را در یکبار بخوانند.
دوم، اسمیت گاهیاوقات در علم اقتصاد اشتباه میکرد و این اشتباه منحصر به حمایت او از قانون ناوبری نمیشود. او در کتاب ثروت ملل از نظریه ارزش مبتنی بر کار طرفداری میکند که در آن میزان کاری که صرف تولید یک محصول میشود تعیینکننده قیمت آن است، نه میزان مفید بودن آن محصول. این نظریه تا چند دهه اقتصاددانان را گمراه کرد و زمینه را برای مکتب مارکسیسم آماده کرد. از نظر مارکس، استثمار از تفاوت میان میزان کاری که کارگران برای تولید یک کالا انجام میدهند و میزان دستمزدی که برای تولید آن میگیرند ناشی میشود. مکتب مارکس بدون اسمیت هرگز به وجود نمیآمد. سوم، تعداد نظریههای اصلی اسمیت در علم اقتصاد از آنچه فکر میکنید کمتر است. او تولید ناخالص داخلی (GDP) را اختراع نکرد (احتمالاً افتخار آن به ویلیام پتی در دهه 1660 میرسد). او اولین کسی نبود که تجارت آزاد را توصیه میکرد. فرانسوا کوزنی، اقتصاددان فرانسوی، قبلتر به این موضوع پرداخته بود. همچنین، اسمیت اولین کسی نبود که به مزایای تقسیم کار پی برد. افلاطون دو هزار سال قبل این مطلب را مطرح کرده بود.
برخی چنین استدلال میکنند که آنچه کتاب ثروت ملل را انقلابی میکند روش آن است، نه تکتک نظریههای آن. اسمیت اغلب اقتصاد را نظامی با قواعد میدانست. او از عبارت «تعادل» استفاده نمیکرد، اما بهوضوح تعامل میان عرضه و تقاضا را درک میکرد و میدانست وقتی دولتها مداخله میکنند فرآیندها دچار اختلال میشوند. بااینحال، این نظرات در اروپای اواخر قرن 18 رواج پیدا کردند.
سرانجام، در مورد صداقت علمی او چه میتوان گفت؟ قوانین مربوط به دزدی ادبی در روزگار اسمیت مبهم بودند. افراد اغلب غیرمستقیم از دیگران نقلقول میکردند یا فرض را بر این میگذاشتند که خواننده از قبل از مبدأ یک نظریه آگاهی دارد. اما اسمیت بهشدت به نظریههایش حساس بود و رقبایی را که فکر میکرد کارهایش را دزدیدهاند رسوا میکرد. از آن میان میتوان از آدام فرگوسن، فیلسوف اسکاتلندی در سال 1767 نام برد.
بنابراین خندهدار است که کتاب ثروت ملل حاوی مطالبی است که سلیم راشد از دانشگاه ایلینویز آن را مطالب عاریتی بدون اذعان مینامد. اسمیت از تحلیل فرگوسن در مورد انزوای کارگران در نظام تقسیم کار نام نمیبرد. یا به مثال کارخانه سنجاقسازی توجه کنید. آیا اسمیت شخصاً کارخانه را مشاهده کرده بود؟ شاید. او مسافرتهای کوچکی داشت، اما شواهد، بهویژه بیان جزئیات چگونگی ساخت سنجاق نشان میدهند که او این مطلب را از دایرهالمعارف فرانسوی به عاریت گرفته است. جان مینارد کینز در مناظره مربوط به اتهام دزدی ادبی میگوید، «نامحتمل است که بتوان بهطور یقین به این پرسش پاسخ داد». بنابراین شما در سال 2026 میتوانید لیوان نوشیدنیتان را به افتخار کتاب ثروت ملل بالا ببرید، اما نیازی نیست که از بهترین نوشیدنی موجود در منزلتان استفاده کنید.