شناسه خبر : 51387 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

فرصت و حسرت

بررسی‌ پیامدهای مهاجرت در گفت‌وگو با بهرام صلواتی

فرصت و حسرت

مهاجرت جوانان ایرانی در سال‌های اخیر، بیش از آنکه صرفاً یک انتخاب فردی باشد، بازتابی از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و محدودیت‌های ساختاری کشور است. بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده با ایده‌آل‌های بزرگ و تمایل به کنشگری اجتماعی، تصمیم به ترک ایران می‌گیرند؛ تصمیمی که هم فرصتی برای رشد فردی و زندگی بهتر است و هم با حسرت و گسست عاطفی از وطن همراه می‌شود. تجربه مهاجران نشان می‌دهد حتی موفق‌ترین افراد در کشورهای مقصد نیز با رنج غربت، محدودیت‌های فرهنگی و نبود امکان مشارکت موثر در تغییر کشور خود روبه‌رو هستند. این حسرت در مواجهه با بحران‌ها و وقایع اجتماعی تشدید می‌شود چراکه کنشگری مجازی، جای تجربه واقعی در وطن را نمی‌گیرد. طبقه متوسط ایران بیشترین سهم را در موج‌های مهاجرت دارد و خروج این گروه، علاوه بر از دست رفتن سرمایه انسانی، توان ملی برای اصلاح اجتماعی را کاهش می‌دهد. بنابراین مهاجرت ترکیبی از فرصت، ریسک، حسرت و پیامدهای اجتماعی عمیق است. در این‌باره با بهرام صلواتی، رئیس سابق رصدخانه مهاجرت ایران، گفت‌وگو کرده‌ایم. او بر این باور است که مهاجرت اگرچه در بسیاری موارد واکنشی عقلانی به بحران‌های موجود است، اما همواره با هزینه‌ها، ریسک‌ها و پیامدهای روانی و اجتماعی عمیقی همراه است که باید به‌دقت سنجیده شود.

    ♦♦♦

 با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی کنونی، مهاجرت جوانان اغلب به‌عنوان یک واکنش عقلانی به بحران‌ها تفسیر می‌شود. از منظر جامعه‌شناسی، این پرسش مطرح است که در چه نقطه‌ای این واکنش می‌تواند به تصمیمی پرهزینه و ناکارآمد تبدیل شود. در واقع، مهاجرت همیشه یک تجربه مثبت نیست و در برخی شرایط، ممکن است هزینه‌بر و ناکارآمد باشد. با توجه به وضعیت فعلی کشور، حتی تصمیمات پرهزینه در مقایسه با بحران‌های موجود، ممکن است باز هم انتخابی عقلانی به نظر برسند، اما از منظر اثرات فردی و اجتماعی، روی دیگر این سکه قابل‌توجه است.

قطعاً تجربه مهاجرت برای هر فرد، منحصربه‌فرد است؛ درست مانند اثرانگشت یا ویژگی‌های فردی دیگر. هیچ قاعده‌ای نمی‌تواند تجربه تمامی مهاجران را یکسان تعریف کند. این امر به‌ویژه در شرایط کنونی صدق می‌کند که موج جدیدی از مهاجرت در ایران در حال شکل‌گیری است. در گذشته، مهاجرت‌های اصلی ایرانیان شامل دوره‌های مختلفی بوده است. قبل از انقلاب، که مهاجرت‌ها محدود و برای ادامه تحصیل بود؛ پس از پیروزی انقلاب، که با مهاجرت گسترده وابستگان و متصلین به رژیم گذشته همراه بود؛ دوران جنگ، که مهاجرت متاثر از شرایط امنیتی و اجتماعی کشور بود؛ در دهه 70، افزایش آگاهی و ارتباط با جهان سبب شکل‌گیری موج دیگری از مهاجرت شد؛ پس از سال 13۸۸، مهاجرت ریشه سیاسی و اجتماعی داشت و بین سال‌های 13۹۸ تا ۱۴۰۱، مهاجرت متاثر از عوامل سیاسی و اجتماعی بود. اما موج کنونی، با توجه به محدودیت‌های اینترنت، حجم پیامک‌های مهاجرت و فروش ملک، شکل گرفته است. این موج جدید، نتیجه ترکیبی از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است و اغلب نوجوانان و جوانان را شامل می‌شود. این افراد، به دنبال زندگی بهتر، تصمیم به مهاجرت می‌گیرند، اما این تصمیم همواره با مراحل و هزینه‌های خاص خود همراه است.

 در چه شرایطی می‌توان گفت که این واکنش عقلانی به بحران‌های موجود، به‌جای یک فرصت برای رشد فردی و اجتماعی، به تصمیمی پرهزینه و ناکارآمد تبدیل می‌شود؟ چه معیارهایی برای سنجش این پرهزینه بودن و ناکارآمدی وجود دارد؟ چگونه ترکیب بحران‌های داخلی، محدودیت‌های ساختاری و فرصت‌های محدود در کشور مبدأ باعث می‌شود که مهاجرت، حتی اگر از منظر فردی انتخابی عقلانی باشد، به پیامدهای منفی برای سرمایه انسانی و اجتماعی کشور منجر شود؟

تجربه نشان می‌دهد که هر تصمیم مهاجرتی به جابه‌جایی فیزیکی منجر نمی‌شود و حتی در صورت مهاجرت، فرد ممکن است بسیاری از فرصت‌ها و امکان‌های کنشگری در ساختن ایران را از دست بدهد. این فقدان امکان مشارکت فعال در تغییر و بهبود شرایط کشور، یکی از مهم‌ترین آسیب‌های روانی و اجتماعی مهاجران است. افرادی که از نظر هوشی و توانایی بالاتر از متوسط جامعه هستند و ایده‌آل‌های بزرگی دارند، با مهاجرت، عملاً امکان تحقق این ایده‌آل‌ها در کشور خود را از دست می‌دهند و حسرت عدم کنشگری در آنها باقی می‌ماند. این حسرت، به‌ویژه در مواجهه با وقایع دردناک اجتماعی و سیاسی، مانند جنبش زن، زندگی، آزادی و اعتراضات گسترده، آشکار می‌شود. ایرانیان مقیم خارج از کشور با استفاده از شبکه‌های اجتماعی و شرکت در تظاهرات، در تلاش برای جبران این حسرت هستند، اما این جبران هرگز جایگزین تجربه واقعی کنشگری در وطن نمی‌شود و بخشی از رنج درونی آنها باقی می‌ماند. بنابراین، مهاجرت هرچند در بسیاری موارد، واکنشی عقلانی به بحران‌های جاری است، اما همواره با پیچیدگی‌ها و پیامدهای فردی و اجتماعی همراه است. تحلیل دقیق این موضوع نشان می‌دهد که تصمیم مهاجرت نه‌تنها یک انتخاب شخصی، بلکه نتیجه شرایط ساختاری و اجتماعی کشور است و هزینه‌ها و ریسک‌های آن باید به‌دقت سنجیده شود.

ببینید؛ مهاجرت جوانان، به‌ویژه در شرایط کنونی ایران، صرفاً یک انتخاب فردی نیست؛ بلکه تاثیر مستقیم بر سرمایه انسانی کشور دارد. با توجه به ویژگی‌ها و مشخصات جمعیت‌شناختی مهاجران، توان بازسازی و اصلاح کشور به شکل قابل‌توجهی کاهش می‌یابد. این مسئله ناخواسته است و فرد مهاجر مسئول آن نیست، اما واقعیت این است که خروج افراد مستعد و توانمند، چه در حوزه فکر و دانش و چه در حوزه مدیریت، منابع مالی و توانایی‌های اجرایی، به کاهش هم‌افزایی نیروی انسانی در کشور می‌انجامد. به عبارت دیگر، مهاجرت موج جدید -که برخی آن را موج هفتم می‌نامند- دو تهدید عمده برای کشور به همراه دارد؛ کاهش سرمایه انسانی و کاهش ظرفیت ملی برای بهبود وضعیت اجتماعی و اقتصادی.

با بررسی تاریخی مهاجرت ایرانیان، روشن می‌شود که هر موج مهاجرت، زمینه‌های اجتماعی و سیاسی مشخص خود را داشته است. برخی موج‌ها ناشی از تحولات سیاسی و برخی دیگر ناشی از جنگ یا بحران‌های ساختاری بوده‌اند. در موج کنونی، فشارهای اقتصادی و اجتماعی، محدودیت‌های اینترنتی و افزایش اطلاع‌رسانی در مورد فرصت‌های مهاجرت، محرک اصلی جوانان برای جست‌وجوی زندگی بهتر در خارج از کشور است.

 می‌توان گفت بخشی از نارضایتی مهاجران به بحران‌های جدید در کشورهای مقصد (تورم، تبعیض، ناامنی شغلی) مربوط است یا ریشه اصلی آن در نابرابری‌های جهانی و جایگاه کشورهای مبدأ است؟

تجربه نشان می‌دهد که نارضایتی و حسرت در میان مهاجران ایرانی، تنها به شرایط مقصد مربوط نمی‌شود. بحران‌هایی مانند تورم، تبعیض یا محدودیت‌های اجتماعی در کشورهای مقصد، بخشی از این نارضایتی را توضیح می‌دهد، اما ریشه اصلی اغلب به وضعیت کشور مبدأ و نابرابری‌های ساختاری و محدودیت‌های اجتماعی و اقتصادی در ایران بازمی‌گردد. فرد مهاجر، حتی در بهترین شرایط و با بالاترین امکانات در کشورهای مقصد، همواره با رنج غربت مواجه است؛ این رنج، تجربه‌ای ذاتی و جدانشدنی از مهاجرت است. ویژگی خاص مهاجران ایرانی این است که اغلب، مهاجرت برای آنان تحمیل شده و انتخاب آنها کاملاً آزاد نبوده است. این امر باعث می‌شود که پیوند با وطن، زبان و فرهنگ ایرانی، به‌عنوان حلقه‌ای مهم در هویت آنان، همچنان پایدار بماند. حتی در شرایطی که مهاجر در کانادا یا آمریکا با مشکلات اقتصادی و اجتماعی مواجه می‌شود، حس پیوند و تعلق به ایران، بخش مهمی از تجربه اوست. بنابراین، برخلاف مهاجران برخی کشورهای دیگر که مهاجرت خود را عمدتاً «انتخاب» می‌کنند، ایرانیان همواره با چالش ترکیب غربت، حسرت و محدودیت در مشارکت اجتماعی مواجه‌اند.

در نتیجه، می‌توان گفت که بخشی از نارضایتی مهاجران از ترکیبی از دو عامل ناشی می‌شود؛ بحران‌ها و محدودیت‌های کشورهای مقصد و نابرابری‌ها، محدودیت‌ها و فرصت‌های ازدست‌رفته در کشور مبدأ. این ترکیب، پدیده‌ای چندبعدی ایجاد می‌کند که تجربه هر مهاجر را منحصربه‌فرد می‌کند و باعث می‌شود حتی کسانی که موفقیت نسبی در خارج از کشور کسب می‌کنند، احساس کمبود یا حسرت داشته باشند.

 با توجه به تجربه جهانی مهاجرت، به‌ویژه مطالعات موردی درباره جریان‌های مهاجرت از کشورهای با بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توان الگویی برای «مهاجرت آگاهانه و کم‌ریسک» طراحی و ترسیم کرد که جوانان و افراد مستعد را از هزینه‌ها و پیامدهای منفی احتمالی محافظت کند؟ الگویی که می‌تواند شامل شاخص‌هایی مانند سن مناسب برای مهاجرت، سطح تحصیلات، توان مالی، مهارت‌های شغلی، شبکه‌های حمایتی در کشور مقصد و امکان بازگشت به کشور مبدأ باشد.

با توجه به این واقعیت‌ها، امکان طراحی الگویی برای مهاجرت آگاهانه و کم‌ریسک وجود دارد، اما باید اذعان کرد که در شرایط بی‌ثبات و پیچیده فعلی، هر مهاجرتی با میزان بالایی از نارضایتی، ریسک و احتمال پشیمانی همراه خواهد بود. تحلیل تجربیات واقعی مهاجران نشان می‌دهد که شاخص‌هایی مانند توان مالی، سطح تحصیلات، سن، شبکه‌های حمایتی و میزان امکان بازگشت به کشور، می‌تواند در کاهش هزینه‌ها و ناکارآمدی مهاجرت موثر باشد. بااین‌حال، تجربه مهاجرت، به دلیل پیچیدگی‌های اجتماعی، اقتصادی و روانی، همواره با عدم قطعیت و ریسک‌های ذاتی همراه است و تصمیم برای مهاجرت، حتی در شرایط بهتر، نیازمند تحلیل دقیق و جامع است.

تحلیل‌ها بیانگر آن است که تصمیم برای مهاجرت، حتی وقتی با برنامه‌ریزی دقیق و منطقی همراه است، همواره با پیچیدگی‌های اجتماعی، اقتصادی و روانی مواجه است و نمی‌توان انتظار داشت که تجربه همه مهاجران مشابه یا بدون چالش باشد. مهاجرت همیشه یک پدیده چندوجهی است و تاثیر آن به‌شدت به کشور مقصد و موقعیت فردی که قصد مهاجرت دارد بستگی دارد. برای مثال، در طبقه متوسط جامعه ایران -که معمولاً شامل تحصیل‌کردگان و افرادی با سبک زندگی متفاوت و قابلیت تحرک اجتماعی و کنشگری بالاست- ریسک مهاجرت نسبت به طبقات تهیدست یا برخوردار بسیار بالاتر است. به همین دلیل، این طبقه بیشترین سهم را در موج‌های مهاجرت دارد و این واقعیت در مطالعات میدانی نیز قابل‌مشاهده است.

بااین‌حال، باید توجه داشت که آسیب‌پذیری این گروه نیز بالاتر است؛ چرا که در هنگام مهاجرت، دستاوردهای اجتماعی و فرهنگی که در ایران کسب کرده‌اند، بخشی از سرمایه انسانی آنها محسوب می‌شود و ترک کشور، ریسک‌های متعددی به همراه دارد. در مقابل، افراد طبقات پایین که دستاورد اجتماعی چندانی برای از دست دادن ندارند، یا طبقات برخوردار که توانایی جبران خسارات مهاجرت را دارند، با ریسک کمتری مهاجرت می‌کنند. بنابراین، هزینه مهاجرت و پیامدهای آن در طبقه متوسط، هم از منظر فردی و هم اجتماعی، قابل‌توجه است. یک نمونه ملموس، تجربه شرکت‌کنندگان برنامه‌ای تلویزیونی مانند «بفرمایید شام» است. در مطالعات مرتبط با این برنامه مشاهده شد که افرادی که از طبقه متوسط و تحصیل‌کرده ایران بودند، مهاجرت خود را تجربه‌ای مثبت ارزیابی می‌کنند و حتی در صورت بازگشت به کشور، حس تعلق و نوستالژی شدیدی به وطن دارند. این تجربه نشان می‌دهد که تعلق‌خاطر فرهنگی و اجتماعی، حتی در صورت زندگی در کشور مقصد، همواره بخشی از تجربه مهاجر ایرانی باقی می‌ماند. البته در کنار این دسته، مواردی مانند دزدان و اختلاس‌گرانی از جمله برخی چهره‌های معروف نیز وجود دارند که مهاجرت آنها با شرایط خاص و منفعت مالی همراه بوده است، اما تحلیل عمومی مهاجرت در طبقه متوسط نشان می‌دهد که انگیزه غالب، تلاش برای ساختن زندگی بهتر و کسب موقعیت اجتماعی بالاتر است.

به بیان دیگر، هرچه فرد از نظر مالی و آموزشی قوی‌تر باشد و شبکه اجتماعی و خانوادگی مناسبی در مقصد داشته باشد، ریسک‌ها و پیامدهای منفی مهاجرت کمتر خواهد بود. بااین‌حال، حتی با در نظر گرفتن این شاخص‌ها، تجربه مهاجرت همواره با عدم قطعیت و ریسک‌های ذاتی همراه است و تصمیم برای مهاجرت نیازمند تحلیل دقیق و جامع است.

 به نظر شما، سن مهاجران تا چه حد بر موفقیت فرآیند مهاجرت و سازگاری او در کشور مقصد تاثیرگذار است؟

یکی دیگر از عوامل کلیدی در تحلیل الگوهای مهاجرت، سن مهاجر است. بهترین زمان مهاجرت، معمولاً ۱۷ تا ۱۸سالگی است؛ زیرا فرد در این سن، می‌تواند جامعه‌پذیری و رشد شخصیت خود را در کشور مقصد شکل دهد و بحران‌های مرتبط با مهاجرت کمتر خواهد بود. هرچه سن مهاجرت بالاتر برود، چالش‌ها و مشکلات فردی و اجتماعی افزایش می‌یابد، به‌ویژه برای کسانی که می‌خواهند جایگاه اجتماعی خود در ایران را حفظ کنند یا ارتقا دهند و آن را در کشور مقصد به‌دست آورند. در نتیجه، می‌توان گفت که مهاجرت یک انتخاب پیچیده است که به عوامل متعددی بستگی دارد: طبقه اجتماعی، سطح تحصیلات، توانایی‌های فردی، سن و مرحله زندگی، همچنین شرایط کشور مبدأ و مقصد.  

این عوامل تعیین می‌کنند که مهاجرت می‌تواند فرصتی برای رشد، پیشرفت و توسعه فردی باشد یا تصمیمی پرهزینه، همراه با ریسک‌های قابل‌توجه، نارضایتی و پشیمانی. همچنین، مهاجرت علاوه بر آثار فردی، اثرات اجتماعی و ملی نیز دارد. خروج نیروهای مستعد، تحصیلکرده و با قابلیت کنشگری از کشور باعث کاهش سرمایه انسانی، کاهش ظرفیت ملی برای اصلاح و بازسازی جامعه، و کاهش توان هم‌افزایی نیروی انسانی می‌شود. این اثرات، اگرچه ناشی از انتخاب فرد است، اما پیامدهای آن به کل جامعه بازمی‌گردد و یک چالش جدی برای توسعه کشور ایجاد می‌کند. 

دراین پرونده بخوانید ...