شناسه خبر : 52420 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

شریان اقتصاد

اهمیت پایداری برق در گفت‌وگو با مهدی مسائلی

شریان اقتصاد

ناپایداری برق فقط به خاموشی‌های مقطعی محدود نمی‌شود. این چالش با افزایش هزینه تولید، تضعیف رقابت‌پذیری صنایع و محدود کردن سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نو، به یکی از مهم‌ترین موانع صنعتی شدن تبدیل شده است، تا جایی که امروز برق به‌عنوان کالای استراتژیک، نقشی فراتر از منبع انرژی و هم‌تراز با زیرساخت‌های حیاتی توسعه اقتصادی ایفا می‌کند. مهدی مسائلی، دبیر سندیکای صنعت برق ایران، بر این باور است که برق دیگر نهاده انرژی نیست، بلکه زیرساخت بنیادین تولید، صنعت، فناوری، اشتغال و مزیت ژئوپلیتیک کشورهاست و ناپایداری آن می‌تواند مسیر توسعه صنعتی را تغییر دهد.

  ♦♦♦

آیا ناپایداری برق می‌تواند در بلندمدت مسیر صنعتی شدن ایران را ناهموار کند؟

در ایران اگر برق پایدار نداشته باشیم، هزینه‌های تامین برق قابل توجه است. یک مثال در این زمینه، اهمیت این گزاره را بهتر نشان می‌دهد. فرض کنید اگر در منازل مسکونی برق ناپایدار نباشد، باید از ژنراتور استفاده کرد. کنتورهای برق خانگی 25 آمپر ظرفیت تولید پنج کیلووات انرژی را دارد. البته استفاده از موتور برق پنج‌کیلوواتی، توان تامین برق یک واحد مسکونی را ندارد، زیرا به موتور برق فشار وارد می‌کند. بنابراین شهروندان برای تامین برق منزل مسکونی باید از موتور برق با توان 5/ 7 کیلووات استفاده کنند که متوسط قیمت آن، حدود 250 تا 300 میلیون تومان است. از معایب موتور برق علاوه‌بر نرخ بالای آن، تامین بنزین و سروصدای زیاد آن است که برای واحدهای آپارتمانی، چندان قابل استفاده و معمول نیست. همسو با این اتفاق‌ها، موضوع تعویض روغن و تعمیر نگهداری موتورهای برق را هم باید در نظر بگیرید. اگر باک سوخت (بنزین) موتورهای برق کاملاً پر شود، تنها کفاف شش ساعت تامین برق را می‌دهد. حال در نظر بگیرید، استفاده از ذخیره‌سازها هم برای تامین پنج کیلووات انرژی دریک واحد مسکونی، نزدیک 400 میلیون تومان هزینه دارد. همچنین شارژ ذخیره‌سازهای انرژی نیز به یک ساعت زمان نیاز دارد که برای یک واحد مسکونی با میزان 10 آمپر مصرف، تنها 5/ 2 تا 3 ساعت برق را تامین می‌کند. بنابراین هم موتورهای برق و هم ذخیره‌سازهای انرژی برای تامین برق مسکونی بسیار هزینه‌بر هستند. حالا این هزینه‌ها را به سطح کلان و صنعت تسری بدهید، اتفاقی که می‌افتد، این است که اعداد بسیار بزرگ‌تر می‌شوند. در صنایع، ژنراتورهای تامین برق گازی یا دیزلی با سوخت‌های گاز و گازوئیل و باتری‌های بسیار بزرگ نیاز است که هزینه‌های آنها نیز سرسام‌آور است. به همین دلیل اگر برق پایدار نداشته باشیم، صنعتی شدن که به تولید برق پایدار نیاز دارد، با چالش‌های جدی مواجه می‌شود. اگر هم حتی مشکلات قابل رفع باشند، محصول تولیدشده بسیار گران است، زیرا هزینه تامین زیرساخت‌ها گران است. به همین دلیل، سیاست‌گذاران در دنیای امروز باید همه مسائل را از دریچه اقتصاد و برق نگاه کنند. به موردی دیگر در این‌باره اشاره کنم. در کشورمان برای وصل شدن به اینترنت جهانی از مسیر وی‌پی‌ان (VPN) روزانه 180 تا 190 مگاوات مصرف برق لازم است. هر یک از شهروندان بابت وصل شدن به اینترنت جهانی، باید از وی‌پی‌ان استفاده کنند و همین وی‌پی‌ان، به دلیل مصرف بیشتر برق، به شارژ بیشتر گوشی‌های همراه نیاز دارد. بنابراین در بسیاری از موارد مشابه، انرژی لازم است. مصرف بیشتر اینترنت هم، انرژی برق بیشتر می‌خواهد. مصداق این وضع، همان ضرب‌المثل معروف است که «با پا راه بری، کفش پاره می‌شه، با سر، کلاه!». ناترازی و ناپایداری برق، هم زندگی شهروندان را مختل، و صنعت و تولید را با مشکل مواجه می‌کند و هم اینکه، هزینه‌های تولید محصول و قیمت تمام‌شده را بالا می‌برد. بنابراین تامین برق به‌عنوان زیرساخت اساسی، وظیفه حاکمیتی و از اوجب ‌واجبات است که برای تداوم تولید و حفظ اشتغال، ضروری است. برق، کالای اساسی استراتژیک است که مانند امنیت، نیازمند توجه سیاست‌گذاران است.

می‌خواهم دو پرسش را همزمان مطرح کنم، به نظرتان با توجه به ظرفیت‌ها و محدودیت‌ها، چه مقدار می‌توان با قیمت رقابتی و بدون وقفه، برق مورد نیاز کارخانه‌ها را تامین کرد؟ همچنین شبکه تولید، انتقال و توزیع برق تا چه اندازه می‌تواند آن را در زمان و مکان مناسب به مصرف‌کننده صنعتی برساند؟

بگذارید به این دو پرسش، یکجا پاسخ بدهم. ایران، 126 سال پیش، توانست 440 کیلووات برق تامین کند که برای همه مردم هم نبود. این برق تولیدی فقط برای تهران بود. همان مردمی هم که در آن زمان به برق دسترسی داشتند، تنها شش ساعت در روز برق داشتند. اقتصاد ایران اکنون بیش از 100 هزار مگاوات ظرفیت منصوبه برق دارد. پیک مصرف برق هم در حدود 75 تا 76 هزار مگاوات است که با برنامه‌ریزی مصرف و برنامه خاموشی‌ها، قابل مدیریت است. این در حالی است که امسال (1405) به‌دلیل پیامدهای ناشی از جنگ تحمیلی بسیاری از کسب‌وکارها و نیروگاه‌ها هم فعالیت لازم را نداشتند. اگرچه شاید در یک قرن پیش به‌دلیل نبود یخچال یا دستگاه‌های برقی و الکترونیکی، نیاز به برق چندان جدی نبود، اما شهروند امروزی به‌ خاطر تامین و نگهداری مواد غذایی، استفاده از وسایل الکتریکی و نوع فلسفه حاکم بر زندگی، بدون برق غیرممکن است بتواند زندگی کند. صنایع هم به این سمت رفته‌اند؛ یعنی صنایع مکانیکی به صنایع الکتریکی و برقی تبدیل شده‌اند. مسائلی همچون اتوماسیون، اینترنت، آی‌تی، هوش مصنوعی یا بسیاری موارد دیگر، باعث شده‌اند که بدون برق، زندگی ناممکن باشد. بنابراین نیاز به داشتن 24 ساعت برق در روز، ضروری و واجب است. این را هم باید در نظر بگیریم که انرژی تبدیلی برق از طریق انرژی‌های تجدیدپذیر یا سوخت‌های فسیلی و هسته‌ای قابل تولید است. در ایران حدود پنج درصد ظرفیت منصوبه برق از مسیر انرژی‌های تجدیدپذیر قابل تامین است و حدود 80 درصد برق ایران از نیروگاه‌های حرارتی تولید می‌شود که همگی به سوخت (گاز، گازوئیل یا مازوت) نیاز دارند. این در حالی است که چالش دیگر، مسئله تامین سوخت است. همسو با آن، ناترازی شکل‌گرفته در صنعت برق که هر یک از شهروندان در زمان خاموشی‌ها و قطعی‌های مکرر آن را احساس می‌کنند، به غیر از مسائل فنی، یک مسئله اقتصادی هم است. بدون رفع مشکلات اقتصادی صنعت برق، ناترازی‌ها هم امکان تراز شدن ندارند. مورد نخست، اقتصاد برق یا همان قیمت واقعی انرژی برق است که باید به‌سرعت سامان‌دهی شود. دوم، سروسامان دادن دولت به اقتصاد وزارت نیرو است؛ به این معنا که دولت باید مابه‌التفاوت بهای تمام‌شده و نرخ تکلیفی برق را به وزارتخانه بدهد تا این وزارتخانه، بدهی‌هایش را با بخش خصوصی تسویه کند. این موارد، پیش‌نیاز موضوع توسعه برق است که حتماً باید اجرایی شود. در اقتصاد ایران اگر از انرژی تجدیدپذیر صحبت به میان می‌آید، باید بر سرمایه‌گذاری غیردولتی تاکید کنیم. زمانی که این پیش‌نیازها و شرایط را برای حضور بخش خصوصی فراهم کردیم، آن‌وقت می‌توانیم بپرسیم که چقدر ظرفیت تولید، انتقال یا توزیع برق داریم، چقدر قادر به توسعه شبکه هستیم، چقدر نقدینگی و اعتبار در دسترس داریم، چقدر از تجربه‌های بین‌المللی می‌توانیم استفاده کنیم و چقدر ارز می‌توانیم در اختیار صنعت برق قرار دهیم (برق 60 درصد نیاز ارزی دارد، آن ‌هم به‌‌دلیل وابستگی‌ها در حوزه مواد اولیه، ماشین‌آلات یا کالاهای مورد نیاز صنعت که از خارج کشور قابل تامین‌اند). نیازهای ارزی صنعت برق در شرایط کنونی جنگ و تحریم‌ها، قابل تامین نیستند و تامین آنها هم گران و هم زمان‌بر است. بنابراین اینها مسائلی است که همه نیازمند توجه‌اند.

این مورد را هم باید به بحث اضافه کنم که جامعه بعد از سال‌ها با یک رویداد خوب مواجه شده و آن ورود خودروهای به‌روز هیبریدی و برقی به کشور است که سال‌ها نسبت به آنها مقاومت می‌شد (البته فعلاً نمی‌خواهم درباره کیفیت این خودروها صحبت کنم). وقتی از خودروهای برقی صحبت می‌کنیم، شارژ برق این خودروها مسئله است. آیا در ایران به‌عنوان یک کشور پهناور، امکانات تامین سوخت این خودروها فراهم شده است؟ آیا امکان شارژ باتری خودروهای برقی از طریق پریز برق منازل، براساس مبانی قانونی ایجاد شده است؟ آیا با توجه به ناترازی‌های برق در کشور، ایستگاه‌های شارژ برق قابل احداث هستند؟ آیا این ایستگاه‌ها، برق باکیفیت دارند و این برق باعث خرابی باتری خودرو نمی‌شود؟ همه این پرسش‌ها، در بلندمدت پاسخ دارند. برای مثال اگر سیاست‌گذار به‌دنبال توسعه تاکسی‌های برقی در حوزه شهری است، مسئله تامین زیرساخت برق، بسیار ضروری است و قیمت برق و اقتصاد این صنعت حتماً باید مدنظر قرار گیرد وگرنه چالش‌ها در این حوزه، جدی‌تر و عمیق‌تر می‌شوند. درمجموع باید این‌طور به این موضوع نگاه کنیم که ورود خودروهای برقی و هیبریدی با تکنولوژی روز، به کشور بارقه امید است، زیرا مردم می‌توانند خودروهای باکیفیت روز دنیا را خریداری کنند، اما در این زمینه به زیرساخت جدی نیاز داریم. علاوه‌بر پرسش‌های بی‌شمار درباره سوخت باکیفیت برای این خودروها، کیفیت جاده‌ها هم ضروری است که آن‌ هم چالش‌های خاص خود را دارد. همچنین اگر بخواهیم به ‌سمت انرژی‌های تجدیدپذیر حرکت کنیم، کاملاً به خارج از کشور وابسته هستیم. وابستگی به خارج از کشور در زمینه برق یعنی، عمدتاً وابستگی به چین. بنابراین در این‌باره نیازمند تجدید و استحکام روابط ایران و چین هم هستیم. تامین شبکه برق یا انرژی‌های تجدیدپذیر به تامین ارز وابسته است. انرژی‌های تجدیدپذیر بدون ذخیره‌سازها ناقص است که آن هم نیازمند تامین ارز است. هر اقدامی در این‌باره به ارز قابل‌توجه نیاز دارد که در دسترس نیست و در صورتی هم که در دسترس باشد، نرخی بالا دارد. بنابراین اگر بخواهیم به این سمت برویم، باید مسائل را همه‌جانبه حل کنیم. قیمت برق یکی از مهم‌ترین مولفه‌هایی است که باید بتوانیم آن را اقتصادی و واقعی کنیم تا بتوانیم به بخشی از مسائل پاسخ دهیم. در برخی از موارد در گذشته می‌توانستیم اقدامات جدی انجام دهیم، اما کم‌کاری کردیم. اگرچه اکنون مجبور به تغییر برخی از سیاست‌ها و رویه‌های قبلی شده‌ایم، اما همین موضوع می‌تواند برایمان اتفاقی خوب و ارزشمند رقم بزند. تمام امور در وضعیت امروز، بحث‌های برنامه‌نویسی یا آی‌تی یا امور فناورانه به برق نیاز دارد. رویکردهای متفاوت نسبت به صنعت برق هم قیمت خودش را می‌طلبد و هم پایداری و پشتیبانی ویژه می‌خواهد. بدون روند پیوسته 5 تا 10ساله نمی‌توانیم نسبت به صنعت برق، رویکرد تجاری داشته باشیم.

چرا صنعت برق در مواردی می‌تواند بااهمیت‌تر از نفت و گاز تلقی شود؟

البته با پرسش شما از این زاویه موافق نیستم، زیرا بدون نفت، گاز و برق پیش ‌بردن امور عملاً غیرممکن است. اینکه کدام یک مهم‌ترند، خیلی دقیق نمی‌شود تمایزی قائل شد. البته برق یک انرژی تبدیلی است. با توجه به وزن صنعت برق در زندگی شهروندان، از جهاتی می‌تواند بااهمیت‌تر از نفت و گاز باشد. برق کالای استراتژیک جهانی است و ایران به لحاظ ژئوپلیتیک می‌توانست و می‌تواند هاب انرژی باشد. با نگاه استراتژی به صنعت برق می‌توانستیم هاب انرژی در منطقه باشیم. کشورهای منطقه می‌توانستند به ما وابسته شوند و به‌واسطه همین وابستگی، می‌توانستیم در منطقه نوعی فرماندهی کنیم. اما مسائل آن‌گونه که باید پیش می‌رفت، پیش نرفت و توجهی به آنها نشد. می‌توانستیم برق کشورهای همسایه را تامین کنیم. کشورهای همسایه در جنوب سیستمی متفاوت برای تامین برق خود دارند، اما ایران می‌توانست در تامین برق کشورهای همسایه شرقی و غربی یا حتی ترکیه، تعیین‌کننده باشد. اگرچه برای تامین برق کشورهای همسایه در شمال هم قواعدی شکل گرفت، اما در عمل اجرا نشد. می‌توانستیم نفت و گاز را به انرژی برق تبدیل و امکان توسعه شبکه برق را فراهم کنیم و هاب انرژی شویم، حتی می‌توانستیم بسیاری از مسائل ژئوپلیتیک و سیاسی را مدیریت کنیم. حتی می‌توانستیم در صنعت برق صادرات خدمات فنی و مهندسی داشته باشیم.

 آیا اقتصاد ایران که زمانی انرژی را یکی از مهم‌ترین مزیت‌های صنعتی خود می‌دانست، اکنون در عصر برق همچنان یک کشور دارای مزیت انرژی است؟

در دهه‌های گذشته، دولت‌ها سیاست‌های متعدد و مختلف را به اجرا گذاشتند و گاهی به‌واسطه مذاکرات یا توافق‌های ناتمام و موقت، چراغ سبز هم برای بخش خصوصی روشن شده است، اما رویدادها و تصمیمات جدی که بتواند مسائل کلان اقتصاد ایران را حل کند، اتفاق نیفتاده است. نخست اینکه، بخش خصوصی در دهه‌های گذشته به‌دلیل نیروی کار و انرژی ارزان و بدون توجه به برخی موضوع‌ها مانند میزان مصرف انرژی (برچسب انرژی)، بازدهی و عملکرد دستگاه‌ها یا فرآیندهای تولید، به واردات انواع ماشین‌آلات و تکنولوژی‌های خارجی (آسیایی یا اروپایی) اقدام کرده است. امروز با توجه به شرایط اقتصاد کلان و مقوله ناترازی‌ها، بسیاری از بنگاه‌ها در این زمینه با چالش جدی مواجه‌اند؛ به‌طوری‌که این ماشین‌آلات، بازدهی و بهره‌وری پایین و مصرف انرژی بالا دارند. این در حالی است که دولت به‌دنبال واقعی کردن قیمت انرژی، به‌ویژه برق است و صنایع از این حیث با چالش مواجه‌اند.

دوم اینکه، دو بازیگر اقتصاد یعنی دولت و مردم (خانوار) نسبت به همدیگر شفاف نیستند. شرایط کنونی اقتصاد ایران ناشی از فشار تحریم‌ها، کسری بودجه، تورم مزمن و بسیاری از عوامل دیگر باعث شده که قیمت‌ها هر ماه یک‌بار تغییر کند و همین مسئله، تداوم تولید را با اما و اگر مواجه کرده است. این در حالی است که صنایع در مواجهه با مسائلی مانند قیمت انرژی، نیروی کار، مواد اولیه و واردات ماشین‌آلات چالش‌های عمیق دارند. در کشورمان اگر بخواهیم مزیت رقابتی را با نرخ‌های جهانی تفسیر کنیم، وضعیت متفاوت است. برای مثال اگر تولیدکننده داخلی بخواهد کالاهایش را با نرخ جهانی بفروشد، باید مشتریان نیز توان خرید آن را داشته باشند، اما مشتریان در داخل، قدرت خرید ندارند. اگر هم تولیدکننده بخواهد کالاهایش را هماهنگ با قدرت خرید مشتریان بفروشد، توان رقابت در بازارهای جهانی را ندارد. بنابراین چرخه‌ای معیوب شکل گرفته که با تاکید بر چهارچوب علم اقتصاد و تغییر نگاه مصرف‌کننده، نیازمند بازبینی است. قیمت برق به‌عنوان یک زیرساخت‌ از مواردی است که به‌شدت نیاز به واقعی شدن دارد. برمبنای محاسبات بودجه‌ای، قیمت تمام‌شده برق به ازای هر کیلووات ساعت انرژی، دو هزار تومان است، درحالی‌که متوسط نرخ فروش آن در سال 1405 حدود 800 تومان برآورد می‌شود. فاصله این نرخ‌ها نشان می‌دهد که برق در کشور ما کالایی ارزان است و تا واقعی شدن، هنوز بسیار فاصله دارد. در صورت تداوم سیاست‌های هماهنگ برای واقعی شدن قیمت برق، صنایع غیربهره‌ور با تکنولوژی‌های قدیمی دیگر نمی‌توانند محصولاتی تولید کنند که برای کارآفرینان بهره‌وری ایجاد کند. با همه این اوصاف، به‌نظر می‌رسد اقتصاد ایران نیز باید همسو با تحولات جهانی، تدابیر جدی بیندیشد.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید