شناسه خبر : 51579 لینک کوتاه

ارزش‌گذاری زندگی انسان‌ها

روش‌های مختلف و جایگزین‌ها

ارزش‌گذاری زندگی انسان‌ها

هوای تازه چقدر می‌ارزد؟ افرادی که در بالای یک کوه یا در بالای صخره‌ای در حاشیه اقیانوس اطلس نفسی عمیق و آرامش‌بخش می‌کشند عقیده دارند نمی‌توان بر روی آن هوا قیمت گذاشت. با وجود این مقابله با آلودگی‌ هوا به پول واقعی نیاز دارد. کسب‌وکارها باید ابزارهای جدید بخرند، برخی صنایع باید کوچک یا به‌طور کامل محو شوند و خانوارها باید روش‌های پاک‌تری برای آشپزی و گرمایش ‌خانه‌ها بیابند. منافع حاصل از حذف آسیب‌های سلامت ناشی از تنفس هوای آلوده به‌ویژه برای کودکان، بیماران و سالمندان در سوی دیگر دفتر مالی قرار می‌گیرند. تصمیم‌گیری درباره میزان هزینه‌کرد برای پاکسازی یک مسئله اقتصادی کلاسیک است که حل آن به سنجیدن یک‌ سوی دفتر مالی با سوی دیگر آن نیاز دارد. اما چگونه می‌توان تحلیل هزینه‌-فایده را در زمانی انجام داد که منافع شامل دور کردن افراد از بیماری یا مرگ زودهنگام می‌شود؟ در این حالت، ارزش‌گذاری‌ هوای تازه به مسئله سخت‌تری تبدیل می‌شود: ارزش‌گذاری زندگی انسان. 

بازرسان محیط زیستی آمریکا تصمیم گرفته‌اند که خود را از این موضوع کنار بکشند. آژانس محافظت از محیط زیست (EPA) ماه گذشته اعلام کرد که هنگام انجام تحلیل‌های هزینه-فایده مقررات‌، دیگر قیمتی برای منافع سلامت حاصل از هوای پاک در نظر نخواهد گرفت. مقامات چنین استدلال می‌کنند که نااطمینانی در مورد ارزش چنین منافعی بسیار زیادند و افراد بدبین این را ابزاری برای ملایم‌تر کردن مقررات می‌بینند. یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید، آنچه شمرده نمی‌شود به حساب نمی‌آید. بنابراین، عدم قیمت‌گذاری هوای پاک راهی برای به حساب نیاوردن منافع آن خواهد بود. 

دولت فدرال آمریکا با صدور فرمان اجرایی رونالد ریگان، رئیس‌جمهور وقت در سال 1981 مقررات‌گذاران را ملزم کرد تا تحلیل‌های هزینه‌-فایده را انجام دهند. هدف رئیس‌جمهور آن بود که تشریفات اداری را کاهش دهد تا هزینه‌ها آشکارا توجیه‌پذیر شوند. موران ویدن‌بام، رئیس وقت شورای مشاوران اقتصادی رئیس‌جمهور، عقیده داشت که اگر مقررات مربوط به آلودگی هوا فقط جان تعداد اندکی از انسان‌ها را با هزینه‌هایی گزاف نجات دهد بهتر است آن پول را در جای دیگر هزینه‌ کنیم. برای مثال، بیمارستان‌ها می‌‌توانند از آن برای ارائه مراقبت‌های بهتر قلبی-عروقی استفاده کنند. منتقدان متعلق به حزب دموکرات که احساس می‌کردند توطئه‌ای در راه است تا مقررات‌زدایی به نفع کسب‌وکارها پیش برود در پاسخ گفتند که هیچ راهی برای تعیین ارزش پولی جان انسان‌ها وجود ندارد. نکته جالب توجه آن است که استدلال آن روز آنها به استدلال امروزی آژانس محافظت از محیط زیست شباهت دارد. 

اما آژانس محافظت از محیط زیست در دهه 1980 به مفهوم ارزش زندگی آماری (VSL) رسید. این مفهوم به‌معنای میزان ارزش زندگی یک انسان نیست. محاسبه‌کنندگان در گذشته پیشنهاد داده بودند که مزایای سرمایه‌گذاری در نجات زندگی -یا به‌عبارت دیگر خرید بیمه عمر- ارزش‌گذاری شود. به این ترتیب که میزان خسارت درآمدی در صورت فوت فرد موردنظر محاسبه شود. دستمزدها حداقل تا حدی بیانگر قیمتی هستند که فرد حاضر است ساعت‌های عمر محدودش را بفروشد. وقتی آن را برای کل عمر فرد در نظر بگیرید می‌توانید ارزش بازاری سال‌های باقی‌مانده زندگی را محاسبه کنید. این رویکرد با عنوان «روش سرمایه انسانی» شهرت یافت، اما زمانی از رونق افتاد که اقتصاددانان گفتند نمی‌‌توان از آن برای افراد فاقد دستمزد بازاری استفاده کرد. در این روش کهنسالان، افراد بیمار و کسانی که از کار با حقوق دست کشیده‌اند (مثلاً به‌دلیل مراقبت از کودکان) ارزشی معادل صفر خواهند داشت. بنابراین درآمد بالقوه در طول عمر نمی‌تواند معادل ارزش عمر انسان باشد.  توماس شلینگ، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 2005، عقیده داشت که «روش سرمایه انسانی» ایراد دارد. به گفته او، ارزش یک زندگی به دیدگاه فرد ارزیابی‌کننده بستگی دارد و «زندگی شناخته‌شده» از ارزشی تقریباً بی‌نهایت برخوردار است. او در سال 1968 چنین می‌نویسد: «فرض کنید یک دختر شش‌ساله با موهای قهوه‌ای‌رنگ برای عمل جراحی به چند هزار دلار نیاز داشته باشد. این عمل باعث می‌شود که او تا کریسمس زنده بماند. به‌محض پخش این خبر، اداره پست پر از سکه‌ها و اسکناس‌هایی می‌شود که برای نجات او ارسال شده‌اند.» حال در مقابل، بیایید از مردم بخواهید مالیات بیشتری برای بهبود مراقبت‌های بیمارستانی پرداخت کنند. متوجه خواهید شد که تعداد بسیاری اندکی سر کیسه را شل خواهند کرد. ما مورد دوم را «زندگی آماری» می‌نامیم که به‌معنای افزایش خطر مرگ برای تعدادی از افراد ناشناخته است. به استدلال شلینگ، وقتی بحث سیاست مقرراتی پیش می‌آید آنچه اهمیت دارد آن است که مردم حاضرند چه مقدار برای یک فرد ناشناس هزینه کنند (فردی که ممکن است خود آنها باشد).

دیدگاه شلینگ آن است که افراد مرتب خطراتی می‌کنند که ممکن است به مرگشان منجر شود. برای مثال، رانندگی همیشه خطر یک تصادف مرگبار را به همراه دارد. اگر اندکی پول بیشتر برای امکانات ایمنی خودروها هزینه شود احتمال مرگ کمتر خواهد شد. حال اگر بفهمید افراد حاضرند چه مقدار برای کاهش احتمال مرگ تا یک حد مشخص بپردازند می‌توانید به ارزش زندگی آماری برسید. برای مثال، اگر 100 هزار نفر حاضر هستند هرکدام 100 دلار بپردازند تا از احتمال یک در 100 هزار مرگ دوری کنند آنگاه برای جلوگیری از یک مرگ مورد انتظار 10 میلیون دلار هزینه شده است. تاکید می‌کنیم که این رقم ارزش زندگی را به شما نمی‌گوید، بلکه بیان می‌کند که افراد حاضرند چه مقدار برای جلوگیری از مرگ بپردازند. آژانس محافظت از محیط زیست در سال 2006 به رقم 4 /7 میلیون دلار برای ارزش زندگی آماری رسید (12 میلیون دلار امروز)، این عدد با مطالعه دستمزد بالاتری محاسبه شد که کارگران در قبال انجام کارهایی مطالبه می‌‌کردند که خطر مرگ بیشتری داشت. مقاله‌ای دیگر به بررسی تغییرات و پاداش‌هایی می‌پرداخت که با توجه به نرخ مرگ‌ومیر در افغانستان و عراق به سربازان پرداخت می‌شد. 

بریتانیایی‌ها حساسیت کمتری دارند. سازمان ملی خدمات درمانی آنها مراقبت‌های درمانی را برمبنای سال‌های زندگی تعدیل‌شده باکیفیت (QALYS) سهمیه‌بندی می‌کند. این رویکرد همان منطق ارزش زندگی آماری را دارد، اما امید به زندگی هر فرد را با نوعی مقیاس فایده‌گرایی می‌سنجد. برای مثال، درمانی که فرد را برای مدت طولانی‌تری زنده نگه می‌دارد، اما با دردهای مزمن همراه است ارزش کمتری از درمان کوتاه‌مدت با اثرات جانبی کمتر دارد. در شرایط برابر، درمان کودکان آماری ارزشمندتر از درمان مستمری‌بگیران آماری است که سال‌های کمتری از عمرشان باقی مانده است. 

اینها روش‌هایی هوشمندانه برای پاسخ دادن به پرسشی بی‌پاسخ هستند. بااین‌حال، قطعاً ارزش زندگی صفر نیست. افراد دوست دارند زنده بمانند و حاضرند برای تداوم زندگی هزینه کنند. رسیدن به بهترین روش موجود بهتر از نداشتن رویکرد است و مقررات‌گذاران باید محکی برای اندازه‌گیری هزینه تصمیمات داشته باشند. وقتی اقتصاددانان پرسش‌هایی در مورد ارزش زندگی مطرح می‌کنند به خونسردی و رفتار ضداجتماع متهم می‌شوند، اما مطرح نکردن این پرسش‌ها بسیار بدتر خواهد بود.

دراین پرونده بخوانید ...