شناسه خبر : 51532 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

بن‌بست زنانه

چرا تحصیلات زنان به اشتغال منجر نمی‌شود؟

 

فاطمه نصیری / نویسنده نشریه

 در ایران شکاف جنسیتی عمیقی در حوزه اقتصادی و اجتماعی حاکم است. این شکاف، مشارکت زنان در بازار کار را به‌شدت محدود کرده است. نرخ مشارکت اقتصادی زنان در پاییز ۱۴۰۴ به 6 /13 درصد رسیده است. این عدد نشان می‌دهد نیمی از جمعیت در سن کار، عملاً از چرخه تولید خارج شده‌اند. این نرخ پایین، بیانگر هدررفت گسترده سرمایه انسانی زنان است. همزمان، بیکاری زنان در سال‌های اخیر بین 7 /13 تا ۱۸ درصد نوسان داشته است. این بیکاری بیشتر نتیجه خروج موقت زنان از بازار کار، در بحران‌هایی مانند کرونا و بازگشت آنها بدون فرصت‌های پایدار شغلی است. الگوهای فصلی بیکاری نیز بر تمرکز اشتغال زنان در مشاغل خدماتی کم‌ثبات تاکید می‌کند.

ایران در مقایسه منطقه‌ای، وضعیت بسیار ضعیفی دارد. نرخ مشارکت اقتصادی زنان در سال ۲۰۲۴ به 4 /13 درصد رسید. این رقم ایران را در پایین‌ترین رتبه‌های منطقه قرار می‌دهد. تنها افغانستان و عراق وضعیت مشابه یا بدتری دارند. عربستان سعودی با اصلاحات قانونی و حمایتی، نرخ مشارکت زنان را به بیش از ۳۰ درصد رسانده است. ایران اما همچنان از موانع نهادی، فرهنگی و نبود زیرساخت‌های حمایتی مانند مهدکودک رنج می‌برد. شاخص جهانی شکاف جنسیتی سال ۲۰۲۵ ایران را در رتبه ۱۴۵ از ۱۴۸ کشور قرار داده است. ضعف شدید در مشارکت اقتصادی و توانمندسازی سیاسی، اصلی‌ترین دلیل این رتبه پایین است.

در این میان، پارادوکس تحصیلات بالای زنان و اشتغال بسیار پایین آنها، نشان‌دهنده سرمایه‌گذاری سوخت‌شده است. این وضعیت به شکل مستقیم به مهاجرت نخبگان زن دامن می‌زند. بحران‌های اقتصادی مانند تحریم‌ها نیز زنان را به سمت مشاغل ناچاری و غیررسمی سوق می‌دهد. این روند، در ظاهر مشارکت اقتصادی را افزایش می‌دهد، اما کیفیت زندگی زنان را بهبود نمی‌بخشد. درنهایت، این شکاف ساختاری نیازمند اصلاحات عمیق و جامع است تا پتانسیل واقعی زنان در اقتصاد به کار گرفته شود.

مشارکت و بیکاری زنان

نرخ مشارکت اقتصادی، یکی از شاخص‌های کلیدی برای سنجش وضعیت بازار کار در هر کشور است. این شاخص نشان می‌دهد چه سهمی از جمعیت در سن کار، چه به‌عنوان شاغل و چه به‌عنوان جویای کار، در فعالیت‌های اقتصادی حضور دارند. به بیان ساده، این نرخ، نسبت جمعیت فعال اقتصادی را به کل جمعیت در سن کار اندازه‌گیری می‌کند. بر اساس داده‌های رسمی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران در پاییز ۱۴۰۴ به حدود 6 /13 درصد رسیده است. به‌عبارت دیگر، این عدد نشان می‌دهد که بخش بسیار بزرگی از ظرفیت نیروی کار زن در اقتصاد عملاً غیرفعال است و در تولید، درآمدزایی و فعالیت اقتصادی نقشی ندارد. بنابراین، نرخ 6 /13 درصد صرفاً یک عدد آماری نیست، بلکه بیانگر این واقعیت است که اکثریت زنان در سن کار در ایران، خارج از چرخه رسمی فعالیت اقتصادی قرار دارند و اقتصاد از بخش بزرگی از سرمایه انسانی آنها بهره نمی‌برد.

روند نرخ بیکاری زنان در ایران از بهار ۱۳۹۸ تا پاییز ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که بازار کار زنان در این سال‌ها با یک الگوی ناپایدار، اما قابل‌تشخیص مواجه بوده است. در سال ۱۳۹۸ نرخ بیکاری زنان در سطحی بالا اما نسبتاً باثبات و در بازه حدود ۱۷ تا ۱۸ درصد قرار داشت. با ورود به سال ۱۳۹۹ و همزمان با شوک کرونا، این روند دچار گسست شد؛ به‌طوری‌که در بهار 13۹۹ نرخ بیکاری به 7 /13 درصد کاهش یافت. این افت ناگهانی به معنای بهبود شرایط نبود، بلکه ناشی از خروج گسترده زنان از بازار کار در دوره قرنطینه و تعطیلی فعالیت‌های خدماتی بود. در ادامه همان سال، با بازگشایی نسبی اقتصاد، نرخ بیکاری دوباره افزایش یافت و به حدود 5 /16 درصد رسید که نشان‌دهنده بازگشت تدریجی زنان به جست‌وجوی کار، بدون ایجاد فرصت‌های شغلی کافی بود.

از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ نرخ بیکاری زنان در بازه‌ای بین ۱۴ تا ۱۷ درصد نوسان کرد و به نوعی در سطحی پایین‌تر از قبل تثبیت شد. این ثبات ظاهری بیشتر نتیجه کاهش نرخ مشارکت و خروج بخشی از زنان از بازار کار بود، تا حاصل ایجاد اشتغال پایدار. در همین دوره یک الگوی فصلی نسبتاً ثابت نیز مشاهده می‌شود؛ به‌طوری‌که نرخ بیکاری در تابستان‌ها معمولاً افزایش می‌یابد و در پاییز و زمستان تعدیل می‌شود. این الگو نشان می‌دهد بخش قابل‌توجهی از اشتغال زنان در حوزه‌های خدماتی و مشاغل فصلی و کم‌ثبات متمرکز است.

در سال‌های ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ نرخ بیکاری به سطوح حدود 7 /13 تا ۱۵ درصد نزدیک شد، اما این کاهش نیز پایدار نماند و با افزایش مجدد مشارکت در تابستان و پاییز ۱۴۰۴، نرخ بیکاری دوباره تا ۱۶ درصد بالا رفت. این رفت‌وبرگشت‌ها نشان می‌دهد بازار کار ظرفیت جذب پایدار نیروی کار زن را ندارد و هر موج ورود جدید به بازار کار، به‌سرعت به افزایش بیکاری منجر می‌شود.

در مجموع، کل این دوره نشان می‌دهد بیکاری زنان در ایران یک مسئله ساختاری است، نه صرفاً یک نوسان کوتاه‌مدت. شوک کرونا در سال ۱۳۹۹ فقط این واقعیت را آشکارتر کرد؛ زنان در مواجهه با بحران‌ها سریع‌تر از بازار کار خارج می‌شوند و در دوره‌های بهبود نیز با فرصت‌های محدود، ناپایدار و عمدتاً کم‌درآمد مواجه هستند. بنابراین تغییرات این ارقام بیشتر بازتاب جابه‌جایی زنان بین بیکاری و خروج از بازار کار است تا نشانه بهبود واقعی در کیفیت و کمیت فرصت‌های شغلی.

کناره‌گیری از ماراتن توسعه

بر اساس داده‌های رسمی بانک جهانی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان ایران در سال ۲۰۲۴ حدود 4 /13 درصد بوده است؛ یعنی از هر ۱۰۰ زن در سن کار، تنها حدود ۱۳ نفر وارد بازار کار شده‌اند و بقیه اساساً در فعالیت اقتصادی حضور ندارند. در مقایسه منطقه‌ای، این رقم ایران را در میان پایین‌ترین‌ها قرار می‌دهد؛ به‌طوری‌که در میان کشورهای همسایه، تنها افغانستان و عراق وضعیتی مشابه یا پایین‌تر دارند. این فاصله نشان می‌دهد مسئله فقط به فرهنگ یا ترجیحات فردی محدود نیست، بلکه به ساختار سیاست‌گذاری، قوانین بازار کار و کیفیت فرصت‌های شغلی برمی‌گردد.

نمونه‌ای که این تفاوت را روشن می‌کند، عربستان سعودی است. این کشور طی یک دهه گذشته توانسته نرخ مشارکت زنان را از حدود ۱۵ درصد به بیش از ۳۰ درصد برساند. این جهش نتیجه مجموعه‌ای از اصلاحات همزمان بوده است؛ از یک‌سو محدودیت‌های قانونی اشتغال زنان کاهش یافته و قوانین کار به نفع جذب نیروی کار زن اصلاح شده، و از سوی دیگر با ارائه مشوق‌های استخدامی، توسعه مهدکودک‌ها و بهبود حمل‌ونقل، هزینه ورود زنان به بازار کار کاهش یافته است. همزمان، تنوع‌بخشی به اقتصاد و گسترش بخش خدمات و فناوری، فرصت‌های شغلی جدیدی ایجاد کرده که با مهارت‌های تحصیلی زنان سازگارتر است و سیاست‌های رسمی نیز به‌طور فعال اشتغال زنان را به‌عنوان یک هدف توسعه‌ای پیگیری کرده‌اند.

در مقابل، در ایران با وجود افزایش قابل‌توجه سطح تحصیلات زنان، نبود سیاست‌های مکمل و موانع نهادی و اجتماعی باعث شده این سرمایه انسانی به حضور گسترده در بازار کار تبدیل نشود. نتیجه این وضعیت، نرخ مشارکت بسیار پایین و فاصله عمیق با کشورهای منطقه است؛ فاصله‌ای که نشان می‌دهد بدون اصلاحات همزمان در سیاست‌های اشتغال، حمایت‌های اجتماعی و ساختار بازار کار، صرف افزایش تحصیلات زنان نمی‌تواند به افزایش واقعی مشارکت اقتصادی منجر شود.

انسداد در فرصت‌های اقتصادی

شاخص جهانی شکاف جنسیتی که از سال ۲۰۰۶ به‌عنوان قدیمی‌ترین مرجع ردیابی برابری جنسیتی شناخته می‌شود، وضعیت و روند تکامل این حوزه را در چهار بعد کلیدی یعنی مشارکت و فرصت‌های اقتصادی، پیشرفت تحصیلی، سلامت و توانمندسازی سیاست تحلیل می‌کند. این شاخص با بررسی مستمر این ابعاد، ابزاری دقیق برای سنجش میزان موفقیت کشورها در مسیر حذف شکاف‌های جنسیتی فراهم آورده است. بر اساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد، در سال 2025 در میان 148 کشور بررسی‌شده، ایران رتبه 145 را کسب کرده است. به زبان ساده ایران تنها سه پله با انتهای جدول فاصله دارد. این جایگاه نشان‌دهنده وجود شکاف‌های عمیق و ساختاری میان زنان و مردان در دسترسی به منابع و فرصت‌هاست.

اقتصاد ایران در حالی با چالش‌های جدی روبه‌روست که عملاً از توان نیمی از جمعیت خود صرف‌نظر کرده است. این بُعد، بحرانی‌ترین بخش کارنامه ایران محسوب می‌شود؛ چرا که بخش بزرگی از زنان تحصیل‌کرده در طبقه‌بندی «جمعیت غیرفعال» قرار دارند. این خانه‌نشینی ریشه در موانع فرهنگی، قوانین استخدامی و نبود زیرساخت‌های حمایتی نظیر مهدکودک‌های ارزان‌قیمت دارد. حتی آن دسته از زنانی که وارد بازار کار می‌شوند، با پدیده «سقف شیشه‌ای» روبه‌رو هستند که مانع از ارتقای آنها به سطوح مدیریتی ارشد می‌شود. علاوه بر این، عدم توازن دستمزد برای کار مشابه، انگیزه ماندگاری در چرخه تولید را به‌شدت کاهش داده است. درحالی‌که رقبای منطقه‌ای مانند عربستان با اصلاحات ساختاری نرخ مشارکت زنان خود را به بالای 30 درصد رسانده‌اند، درجا زدن ایران به تعمیق شکاف رتبه‌ای منجر شده است.

همچنین می‌توان گفت ضعف در توانمندسازی سیاسی، دومین عامل سقوط رتبه ایران است. سهم زنان در لایه‌های تصمیم‌گیری کلان، فاصله‌ای نجومی با استانداردهای جهانی دارد. حضور ناچیز زنان در مجلس شورای اسلامی باعث شده قوانینی که مستقیم بر زیست زنانه تاثیر می‌گذارند، بدون حضور ذی‌نفعان اصلی تصویب شوند. همچنین، فقدان وزیر زن در کابینه‌ها و سهم اندک در سطوح استراتژیک مدیریتی، امتیاز ایران را در این زیرشاخص به مرز صفر، نزدیک کرده است. پیامد اجتماعی این وضعیت، فراتر از آمارهاست؛ وقتی الگوی موفقی از حضور زنان در قدرت ارائه نمی‌شود، میل به مشارکت مدنی در نسل‌های جوان سرکوب شده و کشور از ظرفیت‌های مدیریتی نیمی از جامعه محروم می‌ماند.

ایران در بخش آموزش، کارنامه‌ای درخشان اما «نافرجام» دارد. شکاف جنسیتی در سوادآموزی پایه و تحصیلات تکمیلی تقریباً از بین رفته و در بسیاری از رشته‌های فنی، مهندسی و پزشکی، تعداد دختران از پسران پیشی گرفته است. اما فاجعه اصلی در مرحله خروجی رخ می‌دهد؛ جایی که این حجم عظیم از دانش‌آموختگان به‌دلیل موانع اقتصادی و ساختاری، جذب بازار کار نمی‌شوند. این وضعیت به معنای «سرمایه‌گذاری سوخت‌شده» است؛ دولت هزینه تربیت متخصص را می‌پردازد، اما سودی از بازدهی اقتصادی آنها نمی‌برد. درنهایت، این بن‌بستِ شغلی، به پیشران اصلی مهاجرت نخبگان زن تبدیل شده که نتیجه‌ای جز صادرات رایگان سرمایه انسانی به کشورهای توسعه‌یافته ندارد. درنهایت می‌توان گفت اگرچه وضعیت ایران در حوزه سلامت به‌خودی خود بحرانی نیست، اما در مقایسه با سرعت جهانی، روندی «نزولی» را طی می‌کند. ایران در دهه‌های گذشته در کاهش مرگ‌ومیر مادران موفق بوده، اما شاخص جهانی شکاف جنسیتی یک مسابقه است، نه یک آزمون ایستا. کشورهای دیگر با سرمایه‌گذاری سنگین در بیمه‌های فراگیر و ارتقای سلامت روان زنان، با سرعتی به‌مراتب بیشتر از ایران سبقت گرفته‌اند. ثبات نسبی ایران در این حوزه، در کنار دسترسی ناعادلانه به خدمات تخصصی در مناطق محروم و حاشیه‌ای، باعث شده است که حتی در این بخش نیز رتبه کشور سال‌به‌سال تضعیف شود.

پارادوکس تحصیل و اشتغال

افزایش سال‌های تحصیل زنان، در بسیاری از کشورها به‌طور مستقیم به افزایش مشارکت آنها در بازار کار منجر شده و در برخی برآوردها، هر سال تحصیل اضافی می‌تواند تا حدود یک واحددرصد، نرخ مشارکت را بالا ببرد. این رابطه یک چرخه تقویت‌کننده است؛ آموزش بیشتر، مهارت و اعتمادبه‌نفس زنان را برای ورود به بازار کار افزایش می‌دهد و همزمان، گسترش فرصت‌های شغلی به‌ویژه در بخش خدمات و صنایع دانش‌محور خانواده‌ها را به سرمایه‌گذاری آموزشی بیشتر روی دختران ترغیب می‌کند. نتیجه این چرخه، بهبود کیفیت اشتغال زنان است؛ یعنی دسترسی بیشتر به مشاغل با دستمزد بالاتر، امنیت شغلی بیشتر و مسیرهای روشن‌تر برای ارتقای مدیریتی. این فرآیند نه‌فقط درآمد خانوار را بالا می‌برد، بلکه از طریق تخصیص کارآمدتر سرمایه انسانی، رشد اقتصاد کلان را نیز تسریع می‌کند.

اما داده‌های ایران نشان می‌دهد این سازوکار به‌طور کامل فعال نشده است. در پاییز سال گذشته، حدود ۷۱ درصد زنان بیکار، دارای تحصیلات دانشگاهی بوده‌اند، درحالی‌که این نسبت برای مردان حدود ۲۹ درصد بوده است. در مقابل، تنها حدود ۴۸ درصد از زنان شاغل و ۲۳ درصد از مردان شاغل دارای مدرک آموزش عالی هستند. این شکاف‌ها نشان می‌دهد که صرف افزایش سطح تحصیلات زنان، به‌تنهایی برای ورود گسترده آنها به بازار کار کافی نیست و حتی می‌تواند به «انباشت بیکاران تحصیل‌کرده» در میان زنان منجر شود.

تجربه کشورهای دیگر نشان می‌دهد که همزمانی گسترش آموزش با سیاست‌های مکمل مانند مرخصی زایمان موثر، دسترسی به خدمات نگهداری کودک، قوانین ضدتبعیض و انعطاف در ساعات کاری نقش تعیین‌کننده‌ای در کاهش شکاف جنسیتی مشارکت اقتصادی دارد. در مقابل، در شرایطی که هنجارهای اجتماعی بازدارنده و محدودیت‌های نهادی علیه اشتغال زنان پابرجاست، حتی افزایش چشمگیر سطح تحصیلات نیز اثری محدود بر نرخ مشارکت خواهد داشت و به بهره‌برداری ناکامل از سرمایه انسانی زنان می‌انجامد.

اشتغال ناچاری

در دهه‌های اخیر، شوک‌های پی‌درپی مانند تحریم‌های اقتصادی و موج‌های تورمی، توان مالی خانوارهای ایرانی را فرسوده کرده و ثبات اقتصاد کلان را مختل کرده است. در چنین بستری، پرسش اصلی این است که این بی‌ثباتی‌ها چه پیامدی برای اشتغال زنان دارند؟

در دوره‌های رکود و نااطمینانی، گروه‌های آسیب‌پذیر بیش از دیگران ضربه می‌خورند و زنان در صف اول این آسیب‌پذیری قرار می‌گیرند. کاهش فرصت‌های شغلی پایدار، بسیاری از زنان را به سمت پذیرش مشاغل موقتی، کم‌درآمد و فاقد حمایت‌های بیمه‌ای سوق می‌دهد. شواهد بین‌المللی نیز نشان می‌دهد که در زمان بحران‌های اقتصادی، حضور زنان در بازار کار ممکن است به‌طور ظاهری افزایش یابد، اما این افزایش عمدتاً در بخش غیررسمی و با کیفیت پایین اشتغال رخ می‌دهد.

چشم‌انداز پیش‌رو نیز از همین الگو پیروی می‌کند. در صورت تداوم یا تشدید مشکلات اقتصادی، احتمال دارد نرخ مشارکت اقتصادی زنان بالا برود، اما این افزایش بیش از آنکه نشانه بهبود وضعیت زنان باشد، بازتاب فشار معیشتی خانوارهاست؛ فشاری که زنان را برای تامین حداقل‌های زندگی به بازار کار می‌کشاند، حتی اگر این ورود به بهای پذیرش مشاغل بی‌ثبات و کم‌درآمد باشد. به همین دلیل، رشد مشارکت در چنین شرایطی را نمی‌توان به‌طور ساده به‌عنوان یک شاخص مثبت ارزیابی کرد، زیرا با سطح بالایی از ناامنی شغلی و شکنندگی معیشتی همراه است. 

دراین پرونده بخوانید ...