مزیتهای ازدسترفته
صنعت پلاسما از چه مسائلی رنج میبرد؟
مهدی تقیزاده /نویسنده نشریه
اگر کسی بخواهد تاریخ صنعت پالایش پلاسما در ایران را تنها در یک جمله خلاصه کند، شاید بهترین توصیف این باشد: صنعتی که مشکلش نه کمبود تقاضاست، نه فقدان فناوری و نه نبود سرمایهگذار. بلکه گرفتار سیاستهایی است که مزیتهای اقتصادی آن را یکی پس از دیگری از بین بردهاند.
پلاسما، بخش زردرنگ خون، ماده اولیه تولید داروهایی است که برای بیماران مبتلا به نقص ایمنی، هموفیلی، سوختگیهای شدید، بیماریهای خودایمنی و بسیاری از بیماران بستری در بخشهای مراقبت ویژه، حکم داروی حیاتی را دارد. از میان دهها فرآورده مشتق از پلاسما، آلبومین و ایمونوگلوبولین وریدی مهمترین سهم را در بازار دارویی ایران دارند؛ داروهایی که تا چند سال پیش تقریباً بهطور کامل از اروپا وارد میشدند. در حقیقت پلاسما بخش مایع خون است که پس از جداسازی سلولهای خونی باقی میماند و ماده اولیه تولید برخی از حیاتیترین داروهای جهان بهشمار میرود. داروهایی که تاکنون هیچ جایگزین مصنوعی برای آنها ساخته نشده و تنها از خون انسان قابل تهیه هستند. از مهمترین این فرآوردهها میتوان به ایمونوگلوبولینها، فاکتورهای انعقادی و آلبومین اشاره کرد. بیماران مبتلا به نقص ایمنی اولیه، هموفیلی و بسیاری از بیماریهای خودایمنی برای ادامه زندگی به این داروها وابستهاند. همچنین این فرآوردهها در درمان بیماران دچار سوختگی، تروما، خونریزیهای شدید، جراحیهای بزرگ و بسیاری از شرایط اورژانسی کاربرد گستردهای دارند. برخلاف خون کامل که ماندگاری محدودی دارد، پلاسما را میتوان منجمد و برای مدت طولانی نگهداری کرد. این ماده هم از اهدای خون کامل بهدست میآید و هم میتواند بهصورت مستقل و از طریق فرآیندی موسوم به «پلاسمافرزیس» اهدا شود. در این روش، پلاسما از خون جدا میشود و گلبولهای قرمز و سایر اجزای سلولی دوباره به بدن اهداکننده بازگردانده میشوند؛ به همین دلیل فرد میتواند با فاصله زمانی کوتاهتری نسبت به اهدای خون کامل، دوباره پلاسما اهدا کند. پلاسما به دو شکل مورد استفاده قرار میگیرد. در برخی موارد، بهصورت مستقیم به بیماران تزریق میشود و در موارد دیگر، در پالایشگاههای تخصصی به پروتئینها و اجزای مختلف خود تفکیک میشود تا هر یک برای درمان گروه مشخصی از بیماریها بهکار رود. به همین دلیل، صنعت پالایش پلاسما یکی از راهبردیترین بخشهای صنعت داروی جهان محسوب میشود. اهمیت این فرآوردهها تا آنجاست که سازمان جهانی بهداشت، خون، پلاسما و مهمترین داروهای مشتق از آن را در فهرست داروهای ضروری جهان قرار داده است. فهرستی که شامل داروهایی است که وجود آنها برای ارائه حداقل خدمات درمانی در هر نظام سلامت ضروری تلقی میشود. دسترسی به خون و فرآوردههای پلاسمایی، طی دهههای اخیر درمان بسیاری از بیماریهایی را که زمانی غیرقابل درمان یا مرگبار بودند، امکانپذیر کرده است. داستان صنعت پلاسما در ایران البته بسیار قدیمیتر از نخستین پالایشگاه صنعتی است. بیشترین سابقه در این حوزه بیتردید به دکتر فریدون علا، بنیانگذار انتقال خون مدرن در ایران، بازمیگردد که از سال ۱۳۵۵ تولید فرآوردههای مشتق از پلاسما را در مقیاس آزمایشگاهی آغاز کرد. اما با وجود آن تجربه اولیه، نزدیک به ۴۵ سال طول کشید تا نخستین پالایشگاه صنعتی پلاسما در کشور راهاندازی شود. در این فاصله، شرکتهای مختلف دولتی تاسیس شدند، تغییر ساختار دادند، خصوصی شدند و دوباره به دولت بازگشتند، اما آنچه هرگز محقق نشد، ایجاد یک صنعت واقعی پالایش پلاسما بود. تا سال ۱۴۰۰، پلاسمای ایرانی برای تبدیل شدن به دارو راهی کارخانههای بزرگ اروپایی مانند بیوتست آلمان و کدرئون ایتالیا میشد و پس از طی فرآیند پالایش، دوباره با برند همان شرکتها به ایران بازمیگشت. این وابستگی البته تنها یک وابستگی فناورانه نبود، وابستگی ارزی نیز بود. سالانه میلیونها یورو ارز صرف واردات داروهایی میشد که ماده اولیه آنها در داخل کشور تولید شده بود. ورود نخستین پالایشگاه بومی پلاسما، این معادله را تغییر داد. ظرف کمتر از پنج سال، تولیدکنندگان داخلی توانستند بخشی از بازاری را که سالها در انحصار واردات بود، تصاحب کنند. آمارها نشان میدهد سهم تولید داخلی آلبومین از تقریباً صفر در سال ۱۴۰۰ به حدود ۱۵ درصد در پایان سال ۱۴۰۴ رسیده است. در بازار ایمونوگلوبولین وریدی نیز سهم تولید داخل به حدود ۲۰ درصد افزایش یافته است. این یعنی واردات دیگر تنها بازیگر بازار نیست. اما همین آمار، واقعیت دیگری را نیز آشکار میکند. با وجود این پیشرفت، هنوز حدود ۸۰ تا ۸۵ درصد بازار این داروهای راهبردی در اختیار واردات است. مهمتر آنکه رشد تولید داخلی از سال ۱۴۰۳ به بعد تقریباً متوقف شده است؛ گویی صنعتی که تازه توانسته بود از نقطه صفر فاصله بگیرد، دوباره با مانعی تازه روبهرو شده است. ریشه این توقف را باید نه در فناوری، بلکه در سیاستگذاری جستوجو کرد. فعالان این صنعت، وقتی تصمیم به سرمایهگذاری در این صنعت گرفتند، محاسبه اقتصادی بسیار سادهای پیشروی خود داشتند؛ دسترسی به پلاسمای داخلی با قیمت مناسب، برابری نرخ ارز تولید و واردات، و امکان رقابت با محصولات خارجی. همین سه عامل، سرمایهگذاری چندساله روی توسعه فناوری داخلی را توجیه میکرد. در آن زمان، مهمترین مزیت تولیدکننده ایرانی، قیمت ماده اولیه بود. شرکتهای بزرگ جهانی برای خرید هر لیتر پلاسما بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار هزینه میکنند، اما تولیدکننده ایرانی در آغاز فعالیت خود هر لیتر پلاسما را با معادل حدود ۴۰ دلار از سازمان انتقال خون دریافت میکرد. همین اختلاف، یک مزیت رقابتی بزرگ ایجاد میکرد. مزیت دوم نیز به فناوری بازمیگشت. به گفته فرزامفر، برخلاف انتظار، بهرهوری استخراج پروتئینهای دارویی از پلاسما در پالایشگاه ایرانی ۱۰ تا ۱۵ درصد بیشتر از استاندارد رایج شرکتهای بزرگ خارجی بوده است. اگر این ادعا را بپذیریم، معنایش این است که از هر لیتر پلاسما، داروی بیشتری تولید شده و هزینه تمامشده کاهش یافته است. نتیجه این دو مزیت را میتوان در مصرف ارز مشاهده کرد. بر اساس دادههای ارائهشده در نمودار، برای تولید هر گرم آلبومین، تولیدکننده داخلی تنها حدود 6/ 0 دلار ارز ترجیحی دریافت کرده است. درحالیکه واردات همان میزان دارو از اروپا حدود 4/ 3 دلار و از هند نزدیک به چهار دلار ارز نیاز داشته است. این فاصله در مورد ایمونوگلوبولین وریدی حتی چشمگیرتر است. تولید داخلی برای هر گرم ماده موثره حدود هفت دلار ارز مصرف کرده، درحالیکه واردات از هند نزدیک ۲۹ دلار و واردات از اروپا حدود ۳۹ دلار ارز ترجیحی دریافت کرده است. پیام این اعداد روشن است. اگر هدف سیاستگذار، صرفهجویی در منابع ارزی باشد، تخصیص ارز به تولید داخلی بازده بیشتری نسبت به واردات دارد. هر دلار ارز در کارخانه ایرانی، داروی بیشتری تولید کرده است. اما درست در همین نقطه، روایت صنعت پلاسما تغییر میکند. به گفته فعالان این صنعت، سه فرضی که سرمایهگذاری بر پایه آنها شکل گرفته بود، یکی پس از دیگری از میان رفت. نخست آنکه بازار، بهجای رقابت با محصولات اروپایی، با واردات گسترده از هند مواجه شد؛ کشوری که خود همچنان واردکننده خالص فرآوردههای مشتق از پلاسماست. دوم آنکه قیمت پلاسما در داخل کشور با سرعتی بسیار بیشتر از تورم افزایش یافت. قیمت هر لیتر پلاسمای سازمان انتقال خون از ۱۸۰ هزار تومان در سال ۱۴۰۰ به حدود چهار و نیم میلیون تومان در سال جاری رسیده است؛ افزایشی حدود ۲۴۰۰درصدی. در همین دوره، افزایش قیمت فروش داروهای تولید داخل تنها حدود ۱۵۰ درصد بوده است. به بیان دیگر، هزینه تولید با شتابی بسیار بیشتر از درآمد رشد کرده است. و سومین تغییر، نظام ارزی بود. بر اساس مصوبات جدید، بخش مهمی از هزینههای تولید باید با ارز آزاد یا نیمایی تامین شود، درحالیکه واردکنندگان همچنان از ارز ترجیحی برای واردات دارو استفاده میکنند. از نگاه تولیدکنندگان، نتیجه این سیاست آن است که کارخانه داخلی باید با هزینهای بسیار بالاتر از رقیب خارجی تولید کند و سپس با همان رقیب در بازار رقابت داشته باشد. همین مسئله باعث شده است که سرمایهگذاری در توسعه ظرفیت، توجیه اقتصادی خود را از دست بدهد. از نگاه فعالان این حوزه، مسئله امروز صنعت پلاسما دیگر انتقال فناوری نیست. این مسیر طی شده است. مشکل، کمبود بازار هم نیست. تقاضا برای این داروها همچنان روبه افزایش است. حتی سرمایهگذار نیز وجود دارد. آنچه مسیر توسعه را متوقف کرده، مجموعهای از سیاستهای متناقض است که از یکسو تولید داخلی را تشویق میکنند و از سوی دیگر، مزیتهای رقابتی آن را از بین میبرند. به این مجموعه باید سیاست تازهای را نیز افزود؛ صدور مجوز صادرات پلاسما بدون الزام به بازگشت فرآوردههای دارویی به کشور. منتقدان این تصمیم بر این باورند که چنین سیاستی میتواند دوباره کشور را به همان چرخه قدیمی بازگرداند؛ چرخهای که در آن ماده اولیه از ایران خارج میشود، اما ارزش افزوده و فناوری در خارج از مرزها شکل میگیرد. درنهایت، صنعت پلاسما در ایران با یک پارادوکس مواجه شده است. کشوری که توانسته پس از دههها به فناوری پالایش پلاسما دست پیدا کند، بخشی از بازار واردات را تصاحب کند، مصرف ارز را کاهش دهد و وابستگی دارویی را کم کند، اکنون بیش از هر زمان دیگری با موانع ناشی از سیاستگذاری روبهرو است. شاید مهمترین پرسش این باشد که اگر تولیدکننده داخلی میتواند با مصرف ارز کمتر، داروی بیشتری در اختیار بیماران قرار دهد، چرا نظام سیاستگذاری همچنان انگیزه بیشتری برای واردات ایجاد میکند تا تولید؟ پاسخ به این پرسش، فقط آینده یک صنعت را تعیین نمیکند؛ بلکه مشخص خواهد کرد ایران در سالهای آینده همچنان واردکننده داروهای حیاتی مشتق از پلاسما خواهد بود یا میتواند زنجیرهای را که پس از نیمقرن انتظار شکل گرفته، به یک صنعت رقابتپذیر و صادراتمحور تبدیل کند.
معضل پلاسمای هندی
تا همین یک دهه پیش، اگر نام هند در کنار صنعت پلاسما مطرح میشد، بیشتر بهعنوان کشوری شناخته میشد که خود واردکننده داروهای مشتق از پلاسما بود. اما امروز بخشی از نیاز ایران به داروهایی مانند ایمونوگلوبولین وریدی از همین کشور تامین میشود؛ تغییری که از نگاه برخی فعالان صنعت پلاسما، بیش از آنکه نشانه قدرت صنعت دارو در هند باشد، نتیجه تغییر سیاستهای وارداتی در ایران است. برخی از فعالان این صنعت این دغدغه را مطرح میکنند که چرا در وضعیتی که تولید داخلی توانسته بخشی از نیاز کشور را تامین کند، واردات از بازاری که خود با چالشهای ساختاری روبهرو است، همچنان ادامه دارد؟ روشن است که هند هنوز واردکننده خالص داروهای مشتق از پلاسماست و فقط در سال ۲۰۲۴ بیش از ۷۱۱ میلیون دلار پلاسما و فرآوردههای مشتق از پلاسما وارد کرده است تا بتواند نیاز داخلی خود را پاسخ دهد. از نگاه او، این آمار نشان میدهد که هند هنوز به خودکفایی در این حوزه نرسیده و بخش قابلتوجهی از زنجیره تامین خود را بر واردات استوار کرده است. اما انتقادها تنها به وابستگی هند محدود نمیشود. برخی فعالان صنعت بر این باورند که بازار پلاسما در هند سالهاست با مشکلات نظارتی و فعالیت شبکههای غیرقانونی مواجه بوده است. چنانکه گزارشهای متعددی درباره خرید و فروش غیرقانونی پلاسما و فعالیت باندهای سازمانیافته در این حوزه منتشر شده که باعث شده اعتبار صنعت پلاسما در این کشور همواره محل بحث باشد. ظاهراً هیچیک از پالایشگاههای پلاسمای هند یا فرآوردههای تولیدی آنها در فهرست محصولات مورد تایید نهادهای دارویی معتبر کشورهای توسعهیافته حضور ندارند، به همین دلیل امکان عرضه این محصولات در بازارهایی مانند ایالاتمتحده را ندارند. بررسی فهرست موسسهها و فرآوردههای مشتق از خون مورد تایید سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) نیز چنین برداشتی را تقویت میکند.
بر همین اساس، این پرسش مطرح میشود که اگر محصولی امکان ورود به سختگیرترین بازارهای دارویی جهان را ندارد، چرا باید به یکی از منابع تامین دارو برای ایران تبدیل شود؟ این انتقاد زمانی اهمیت بیشتر پیدا میکند که به وضعیت تولید داخلی نیز توجه شود. براساس اطلاعات موجود، تولیدکنندگان داخلی توانستهاند داروهای مشتق از پلاسما را با مصرف ارز کمتری نسبت به نمونههای وارداتی تولید کنند. برای تولید هر گرم آلبومین یا ایمونوگلوبولین وریدی، میزان ارز مصرفشده در داخل کشور بهمراتب کمتر از واردات از اروپا یا هند بوده است. در چنین شرایطی، از نگاه فعالان این صنعت، ادامه واردات از هند فقط یک تصمیم تجاری نیست، بلکه بخشی از یک سیاست ارزی و دارویی است که بهجای تقویت ظرفیت داخلی، همچنان واردات را در موقعیت برتر قرار میدهد. البته مدافعان واردات استدلال میکنند که مهمترین معیار در تامین دارو، دسترسی مستمر بیماران به محصولات مورد نیاز است و هرگاه تولید داخلی نتواند پاسخگوی تقاضا باشد، واردات اجتنابناپذیر خواهد بود. از این منظر، کشور مبدأ تنها یکی از عوامل تصمیمگیری است و کیفیت هر محصول باید بر اساس مجوزها و ارزیابیهای سازمان غذا و داروی ایران سنجیده شود. بااینحال، ورود محصولات هندی به بازار ایران یک پرسش مهمتر را پیشروی سیاستگذاران قرار میدهد؛ اگر هدف کاهش وابستگی ارزی و توسعه تولید داخلی است، آیا منابع محدود ارزی کشور باید صرف واردات شود یا توسعه ظرفیت پالایش پلاسما در داخل؟ پاسخ به این پرسش، تنها به صنعت پلاسما محدود نمیشود. این موضوع نمونهای از یک چالش بزرگتر در اقتصاد ایران است. اینکه در بسیاری از صنایع، فاصله میان شعار حمایت از تولید و سیاستهای اجرایی، همچنان یکی از مهمترین موانع توسعه تولید داخلی باقی مانده است.