شناسه خبر : 51550 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

نجات‌دهنده جهان

چرا نوربرگ معتقد است بازار آزاد، جهان را نجات می‌دهد؟

 

محمد معمار / مترجم کتاب 

بیش از 20 سال پس از انتشار کتاب بحث‌برانگیز خود درباره دفاع از سرمایه‌داری جهانی، یوهان نوربرگ بار دیگر به میدان بازگشته است؛ اما این‌بار در فضایی بسیار تیره‌تر و پراضطراب‌تر. اگر در دهه اول قرن بیست‌ویکم جهان در حال تجربه موجی از خوش‌بینی نسبت به جهانی‌شدن و ادغام اقتصادی بود، امروز با فضایی آکنده از بی‌اعتمادی، حمایت‌گرایی، جنگ‌های ژئوپلیتیک، پوپولیسم و بدبینی نسبت به بازار آزاد مواجهیم. کتاب جدید نوربرگ، «مانیفست سرمایه‌داری»، دقیقاً در پاسخ به این چرخش تاریخی نوشته شده است. او استدلال می‌کند که جهان نه به‌دلیل سرمایه‌داری بیش از حد، بلکه به‌دلیل عقب‌نشینی از اصول بازار آزاد دچار بحران شده است. به باور او، راه خروج از بحران‌های اقتصادی، زیست‌محیطی و حتی سیاسی، نه بازگشت به دولت‌های بزرگ و متمرکز، بلکه تعمیق آزادی اقتصادی و گسترش همکاری داوطلبانه جهانی است. نوربرگ این کتاب را در ادامه مسیر فکری پیشین خود می‌نویسد، اما لحن آن صریح‌تر و هشداردهنده‌تر است. او معتقد است عقب‌نشینی از بازار آزاد، نه‌تنها عدالت نمی‌آورد، بلکه پیشرفت‌های به‌دست‌آمده را نیز تهدید می‌کند.

او، ابتدا سوءتفاهم درباره خود واژه «سرمایه‌داری» را روشن می‌کند. او می‌پذیرد که این اصطلاح تاریخی پر از سوءبرداشت است و حتی در آغاز از سوی منتقدان این نظام ساخته شد. اما به‌جای گریز از آن، می‌کوشد معنای دقیق‌تری ارائه دهد. سرمایه‌داری از نظر او نظامی است که در آن مالکیت خصوصی، رقابت آزاد، تجارت داوطلبانه و حاکمیت قانون چهارچوب اصلی فعالیت اقتصادی را تشکیل می‌دهند. در چنین نظامی، قدرت اقتصادی نه از طریق دستورات دولتی، بلکه از طریق انتخاب مصرف‌کنندگان و رقابت بازار شکل می‌گیرد.

او تاکید می‌کند، سرمایه‌داری به معنای حاکمیت شرکت‌های بزرگ یا الیگارشی نیست. اگر انحصار پدید می‌آید، غالباً نتیجه رانت‌ها، محدودیت‌های رقابتی و مداخلات دولتی است، نه آزادی بازار. بنابراین بسیاری از آنچه از آن به نام «سرمایه‌داری» نقد می‌شود، در واقع آمیزه‌ای از قدرت سیاسی و امتیازات ویژه است؛ چیزی که نوربرگ آن را سرمایه‌داری رفاقتی یا دولتی می‌نامد.

روایت رایج: جهانی‌شدن شکست خورده است

نوربرگ کتاب را در فضایی می‌نویسد که روایت غالب، چه در میان چپ‌گرایان و چه پوپولیست‌های راست، این است که جهانی ‌شدن، طبقه متوسط غرب را تضعیف کرده، مشاغل را از بین برده، نابرابری را افزایش داده و امنیت ملی را تهدید کرده است. در کشورهای در حال توسعه نیز برخی آن را عامل وابستگی و استثمار می‌دانند.

به باور نوربرگ، این روایت‌ها بخشی از واقعیت را می‌بینند، اما تصویر کلان را تحریف می‌کنند. او نشان می‌دهد که در چهار دهه گذشته، گسترش تجارت و ادغام اقتصادی باعث خروج صدها میلیون نفر از فقر مطلق شده، امید به زندگی افزایش یافته و دسترسی به آموزش و فناوری گسترش پیدا کرده است. او می‌نویسد: «به‌‌رغم تمام جنگ‌ها، بی‌عدالتی‌ها و بیماری‌ها، در 20 سال گذشته ما دوره‌ای شگفت‌انگیز را تجربه کرده‌ایم که در آن شاخص‌های رفاه انسانی، به‌طور متوسط، سریع‌تر از هر زمان دیگر در تاریخ جهان بهبود یافته‌اند. حتی با وجود رکودها، جنگ‌ها و همه‌گیری‌ها، خبرگزاری‌های جهان می‌توانستند هر روزِ این دو دهه را با این تیتر شروع کنند که دیروز 138 هزار نفر از فقر خارج شدند.»

نوربرگ کتاب را با یادآوری یک واقعیت ساده، اما فراموش‌شده آغاز می‌کند. اینکه جهان در چند دهه اخیر به شکل چشمگیری پیشرفت کرده است. او می‌نویسد: «برای نخستین‌بار در تاریخ، از هر 10 نفر، کمتر از یک نفر، در فقر به سر می‌برد. حتی با رشد بیش از 5 /1 میلیاردنفری جمعیت جهان در این دوره، تعداد افراد فقیر بیش از 1 /1 میلیارد نفر کاهش یافته است... این پیشرفت خارق‌العاده به‌قدری چشمگیر است که نمی‌توانم نویسندگان و صاحب‌نظرانی را جدی بگیرم که در تحلیل عصر حاضر، آن را نقطه‌عطف بنیادین قلمداد نمی‌کنند.»

این آمارها برای نوربرگ صرفاً داده نیستند، بلکه بنیان استدلال او را تشکیل می‌دهند؛ جهانی‌شدن و گسترش بازارها موتور این پیشرفت بوده‌اند. بااین‌حال، همان روندی که زمانی مایه امید بود، اکنون به متهم اصلی بدل شده است.

حمله دوباره به بازار آزاد

به باور نوربرگ، بحران مالی ۲۰۰۸ یک نقطه عطف بود. این بحران به «شکست سرمایه‌داری» تفسیر شد، درحالی‌که او آن را نتیجه سیاست‌های پولی نادرست، تحریف ریسک و نزدیکی خطرناک دولت و نهادهای مالی می‌داند. سپس همه‌گیری کرونا و جنگ اوکراین بهانه‌ای برای بازگشت حمایت‌گرایی و سیاست صنعتی فراهم کرد. واژگانی چون «امنیت اقتصادی» و «استقلال راهبردی» جای «آزادسازی» و «رقابت» را گرفتند.

نوربرگ هشدار می‌دهد این چرخش، هرچند محتاطانه به نظر می‌رسد، اما می‌تواند به رکود، تورم و کاهش نوآوری بینجامد. او تاکید می‌کند بسیاری از آنچه امروز نقد می‌شود، در واقع سرمایه‌داری رفاقتی است، نه بازار آزاد. اگر دولت مالک و هدایتگر اصلی اقتصاد باشد، آن نظام -حتی اگر چنین نامیده شود- سرمایه‌داری نیست.

از نظر نوربرگ، مشکل فقط سیاست‌های کوتاه‌مدت نیست، بلکه بازگشت این ایده است که دولت باید «صنایع برنده» را انتخاب کند و رشد را هدایت کند. او این رویکرد را خطایی معرفتی می‌داند. هیچ نهاد مرکزی‌ نمی‌تواند اطلاعات پراکنده و ترجیحات متغیر میلیون‌ها بازیگر اقتصادی را بهتر از سازوکار قیمت‌ها هماهنگ کند. بازار نه به‌دلیل اخلاقی‌تر بودن، بلکه به دلیل کارکرد اطلاعاتی‌اش کارآمد است. مخدوش کردن سیگنال‌های قیمتی به نام ثبات، اغلب به تخصیص نادرست منابع می‌انجامد. در جای دیگری نیز صراحتاً می‌نویسد:

«دولت نمی‌تواند درد و رنج را از بین ببرد، بلکه فقط می‌تواند آن را به‌جای دیگری منتقل کند. مشکل اینجاست که آنها بار را از دوش شرکت‌های غیرمولد به دوش شرکت‌های مولد -یعنی آنهایی که زمینه را برای شغل‌های نوآورانه‌تر و رقابتی‌تر آماده می‌کنند- می‌اندازند.»

نوربرگ در جایی از کتاب تاکید می‌کند که بسیاری از بحران‌ها زمانی عمیق‌تر شده‌اند که دولت‌ها کوشیده‌اند از طریق تثبیت مصنوعی ساختارهای ناکارآمد، از «درد کوتاه‌مدت» جلوگیری کنند. به تعبیر او، حذف مکانیسم ورشکستگی و خروج بنگاه‌های ناکارآمد، به معنای تضعیف موتور نوسازی اقتصاد است. از این منظر، آنچه در ظاهر حمایت از اشتغال نامیده می‌شود، ممکن است در بلندمدت به کاهش فرصت‌های شغلی پویا منجر شود.

بازی مجموع صفر یا بازی مجموع مثبت؟

یکی از ایده‌های کلیدی کتاب، تمایز میان دو نگاه به اقتصاد است. نگاه نخست، نگاه «بازی مجموع صفر» است که اقتصاد را نوعی رقابت می‌بیند که در آن سود یک کشور یا گروه، حتماً به زیان دیگری است. نگاه دوم، «بازی مجموع مثبت» است که معتقد است از طریق تخصص، تجارت و نوآوری، همه طرف‌ها می‌توانند سود ببرند.

نوربرگ معتقد است که بازگشت پوپولیسم و حمایت‌گرایی ناشی از احیای ذهنیت بازی مجموع صفر است. در این نگاه، واردات تهدید است، مهاجرت خطر است و تجارت نوعی امتیاز دادن به دیگران تلقی می‌شود. اما تجربه تاریخی نشان داده است که تقسیم کار جهانی و تجارت آزاد، ثروت کل را افزایش می‌دهد.

او مثال می‌زند که چگونه کشورهایی که خود را در اقتصاد جهانی ادغام کرده‌اند، رشد سریع‌تری داشته‌اند، درحالی‌که انزوای کشورها معمولاً به رکود منجر شده است. در این نگاه، تجارت جهانی نه رقابت برای غارت منابع، بلکه تقسیم کار برای افزایش بهره‌وری است.

53

سرمایه‌داری و عدالت اجتماعی

نوربرگ عدالت را نه به معنای برابری نتایج، بلکه به معنای برابری فرصت‌ها، حاکمیت قانون و امکان تحرک اجتماعی تعریف می‌کند. بازار آزاد با فراهم کردن ورود آزاد به رقابت، می‌تواند امتیازهای موروثی را تضعیف کند. او نمی‌گوید نابرابری وجود ندارد، بلکه استدلال می‌کند نوعی از نابرابری حاصل نوآوری و کارآفرینی است و می‌تواند به نفع اکثریت تمام شود. او نشان می‌دهد که در جوامعی با آزادی اقتصادی بیشتر، فقر شدید کمتر و سطح زندگی طبقات پایین بالاتر است. بنابراین تمرکز باید بر رشد و توانمندسازی باشد، نه صرفاً بازتوزیع و در این راه نابرابری تهدید نیست بلکه موتور انگیزه است.

او با مثال‌ها و آمارهای مختلف نشان می‌دهد که چگونه افراد عادی جامعه از گسترش و نوآوری‌هایی که سرمایه‌داران و کارآفرینان ایجاد می‌کنند، بسیار بیشتر از خود آنها (در حدود 98 درصد از منافع) سهم می‌برند و می‌نویسد: «سرمایه‌داری یک معامله فوق‌العاده خوب برای غیرسرمایه‌داران است. کارآفرینان بدهکار می‌شوند، خانه‌های خود را به خطر می‌اندازند، دوستان و خانواده را نادیده می‌گیرند و شبانه‌روز تلاش می‌کنند و اگر با وجود تمام این موانع موفق شوند، تنها 2 /2 درصد از سود را به‌دست می‌آورند. در مقابل، گروهی از ما... از تقریباً 98 درصد دیگر با قیمت‌های پایین‌تر برای کالاها و خدمات بهره می‌بریم؛ ... این یک نوع نابرابری مفید است ... از سوی دیگر، 2 /2 درصد از سودهای چندمیلیارددلاری کافی است تا به یک اینگوار کامپراد، بیل گیتس یا ایلان ماسک جدید تبدیل شوید و امید به پیوستن به آنها نیز، می‌تواند الهام‌بخش بسیاری از افراد باشد.»

در همین چهارچوب، نوربرگ بحث عدالت را نیز از سطح توزیع به سطح نهادها منتقل می‌کند. او استدلال می‌کند که پرسش اصلی این نیست که چه کسی چه سهمی از کیک را دریافت می‌کند، بلکه این است که آیا افراد امکان ورود آزاد به رقابت را دارند یا نه. اگر قوانین شفاف، حقوق مالکیت تضمین‌شده و دسترسی برابر به بازار وجود داشته باشد، حتی نابرابری‌های درآمدی نیز ماهیتی سیال خواهند داشت، نه تثبیت‌شده و موروثی.

او به داده‌هایی اشاره می‌کند که نشان می‌دهند در جوامع با آزادی اقتصادی بیشتر، تحرک اجتماعی بالاتر است و فاصله میان طبقات کمتر به قفل‌شدگی یا تله فقر تبدیل می‌شود. در مقابل، در اقتصادهایی که دولت نقش توزیع‌کننده امتیاز را بازی می‌کند، نابرابری اغلب با پیوندهای سیاسی و دسترسی به قدرت گره می‌خورد. به بیان دیگر، نوربرگ میان «نابرابری رقابتی» و «نابرابری رانتی» تمایز می‌گذارد و اولی را بسیار کم‌خطرتر از دومی می‌داند.

از این منظر، سیاست‌هایی که صرفاً با هدف کاهش اختلاف درآمدی طراحی می‌شوند، اما به قیمت کاهش رشد تمام می‌شوند، ممکن است درنهایت به زیان همان گروه‌های کم‌درآمد بینجامند. نوربرگ تاکید می‌کند که رشد اقتصادی، پیش‌شرط پایدار هر سیاست اجتماعی مؤثر است. بدون خلق ارزش جدید، بازتوزیع تنها می‌تواند منابع موجود را جابه‌جا کند، نه آنکه سطح زندگی را به‌طور پایدار بالا ببرد.

زندگی در سرمایه‌داری

در فصل مربوط به «معنای زندگی»، نوربرگ به انتقاد مشهور ریچارد ایسترلین اشاره می‌کند که معتقد بود افزایش ثروت، لزوماً شادی را افزایش نمی‌دهد. اما نوربرگ نشان می‌دهد که رشد اقتصادی نه‌تنها لزوماً به معنای کاهش رضایت نیست، بلکه شواهد عکس آن را نشان می‌دهند و ضمن رد انتقاد ایسترلین نشان می‌دهد که نتیجه‌گیری او کامل نیست و آزادی انتخاب، امکان کارآفرینی و گسترش فرصت‌ها با رفاه ذهنی همبستگی دارند. او در بحث رفاه ذهنی و آزادی اقتصادی بر اساس آمار بلندمدت استدلال می‌کند که همبستگی قوی بین آزادی اقتصادی و رفاه ذهنی وجود دارد.

نوربرگ حتی پا را فراتر می‌گذارد و ثابت می‌کند که بازار آزاد می‌تواند در حل بحران‌های جهانی -از تغییرات اقلیمی گرفته تا امنیت غذایی- نقش کلیدی ایفا کند. به باور او، نوآوری فناورانه، سرمایه‌گذاری خصوصی و رقابت، ابزارهای موثرتری برای حل این مسائل هستند تا برنامه‌ریزی متمرکز دولتی. او یادآور می‌شود که پیشرفت در انرژی‌های پاک، کشاورزی کارآمد و فناوری‌های کاهش آلایندگی عمدتاً در بستر اقتصادهای باز رخ داده است.

مانیفستی برای دوران تردید

«مانیفست سرمایه‌داری»، نه انکار بحران‌هاست و نه ستایش ساده‌لوحانه بازار. اختلاف نوربرگ با منتقدان در تشخیص علت و راه‌حل است. او معتقد است عقب‌نشینی از بازار آزاد مشکلات را تشدید می‌کند. اگر قرن بیستم ناکارآمدی اقتصادهای بسته را نشان داد، دهه‌های اخیر نیز نشان داده‌اند که گشودگی و رقابت می‌توانند موتور کاهش فقر و افزایش رفاه باشند.

آنچه «مانیفست سرمایه‌داری» را از یک دفاع کلاسیک از بازار آزاد متمایز می‌کند، تاکید آن بر بُعد جهانی مسئله است. نوربرگ معتقد است در جهانی که با چالش‌های فراملی مانند تغییرات اقلیمی، همه‌گیری‌ها و ناامنی غذایی روبه‌رو است، عقب‌نشینی به درون مرزهای ملی راه‌حل نیست. او استدلال می‌کند همان سازوکاری که توانست میلیاردها نفر را به شبکه تولید و تجارت جهانی متصل کند، می‌تواند ظرفیت نوآوری لازم برای حل بحران‌های آینده را نیز فراهم آورد. پرسش محوری آن این است: آیا به نظم خودجوش بازار اعتماد داریم یا به هدایت متمرکز؟ این انتخاب صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بازتاب دو تصویر متفاوت از انسان است. انسانی که می‌تواند از طریق مبادله و خلاقیت پیشرفت کند، یا انسانی که نیازمند هدایت دائمی قدرت مرکزی است. به همین دلیل، این کتاب را می‌توان مانیفستی برای دوران تردید نامید. تلاشی برای بازگرداندن اعتماد به ایده‌ای که به باور نویسنده، بزرگ‌ترین ابزار بشر برای خلق رفاه و آزادی بوده است.

نوربرگ در پایان، سرمایه‌داری را نه به‌عنوان ایدئولوژی خشک، بلکه به‌عنوان سیستمی برای همکاری داوطلبانه انسان‌ها توصیف می‌کند. سیستمی که به‌جای جنگ بر سر هویت یا مرز، بر مبادله، نوآوری و انتخاب آزاد تکیه دارد. اگر جهان امروز درگیر جنگ‌های فرهنگی و ترس از آینده است، نوربرگ پیشنهاد می‌کند نگاه خود را دوباره به‌جایی برگردانیم که پیشتر ما را از فقر گسترده بیرون کشید، یعنی بازار آزاد جهانی.

و این همان پیامی است که «مانیفست سرمایه‌داری» می‌کوشد با صدایی روشن و بی‌پروا تکرار کند. یکی از صریح‌ترین جملات کتاب که می‌توان آن را چکیده کتاب دانست چنین است: «مشکل اصلی جهان کمبود جهانی‌ شدن است، نه بیش از حد شدن آن!» این جمله صرفاً دفاعی از تجارت آزاد جهانی نیست، بلکه بیانیه‌ای درباره اعتماد به توان همکاری انسانی است. نوربرگ معتقد است اگر تاریخ دو قرن اخیر را به‌عنوان آزمایشگاهی بزرگ ببینیم، نتیجه آن روشن است؛ هر جا آزادی مبادله و رقابت تقویت شده، فقر عقب‌نشینی کرده است؛ و هر جا مرزها بسته شده و اقتصاد در خدمت سیاست قرار گرفته، رکود و محدودیت گسترش یافته است.

به این ترتیب، «مانیفست سرمایه‌داری» تلاشی است برای بازگرداندن این حافظه تاریخی به بحث عمومی؛ یادآوری اینکه پیشرفت اتفاقی نبوده است، بلکه محصول نهادهایی مشخص و انتخاب‌هایی آگاهانه بوده است. نوربرگ از خواننده می‌خواهد پیش از آنکه از سر ترس یا خشم به عقب بازگردد، به این تجربه تاریخی نگاه کند و بپرسد: آیا واقعاً می‌خواهیم سازوکاری را کنار بگذاریم که بیش از هر نظام دیگری توانسته فقر را کاهش دهد و فرصت را گسترش دهد؟ آیا مشکل ما بازار آزاد بوده است، یا کمبود آن؟

و پاسخ نوربرگ روشن است: اگر می‌خواهیم جهان آزادتر، ثروتمندتر و انسانی‌تر باشد، باید از سرمایه‌داری جهانی دفاع کنیم؛ نه با تعصب، بلکه با استناد به تجربه تاریخی و شواهد تجربی. 

دراین پرونده بخوانید ...