شناسه خبر : 51495 لینک کوتاه

تاریخچه مانیتاریسم

آیا نظریه میلتون فریدمن همچنان معتبر است؟

 

حسین عباسی /  اقتصاددان 

در سال ۱۹۶۳، میلتون فریدمن در یک سخنرانی در هند جمله‌ای گفت که به یکی از ماندگارترین جملات تاریخ اقتصاد بدل شد: «تورم همیشه و همه‌جا یک پدیده پولی است.» این جمله نگرش اقتصاددانان را به تورم، پول، سیاست‌های پولی و مالی و به‌طور کلی اقتصاد کلان دگرگون کرد، نظریه مقداری پول را در هسته مرکزی تفکر و الگوسازی اقتصاد کلان قرار داد و با به حاشیه راندن دیدگاه کینزی، رویکرد پولی یا مانیتاریسم را به صحنه اصلی آورد. امسال که پنجاهمین سالگرد اهدای جایزه نوبل اقتصاد به فریدمن است، بازخوانی نظریه او درباره تورم می‌تواند آموزنده باشد؛ به‌ویژه از آن‌رو که این نظریه پس از سال‌ها قرار گرفتن در حاشیه، به‌دلیل تورم پایین در کشورهای توسعه‌یافته، با رخدادهای سال‌های پس از همه‌گیری کووید که به افزایش قابل‌توجه تورم در بسیاری از کشورها انجامید، بار دیگر مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفته است. این بازاندیشی به‌ویژه برای سیاست‌گذاران اقتصادی ایران که با یکی از بالاترین نرخ‌های تورم در جهان مواجه است، اهمیت دارد.

در دهه ۱۹۶۰، میلتون فریدمن و همکارانش با بررسی گسترده داده‌های آماری و سیاست‌های اقتصادی آمریکا نشان دادند که دوره‌های رشد و رکود اقتصاد این کشور در بازه زمانی نزدیک به یک قرن را می‌توان با سیاست‌های پولی، و به‌طور خاص با افزایش و کاهش حجم پول، توضیح داد. آنها نشان دادند که افزایش حجم پول در ابتدا از طریق افزایش تقاضا، تولید را افزایش می‌دهد، اما پس از مدتی تمام افزایش حجم پول به قیمت‌ها منتقل شده و در قالب افزایش تورم ظاهر می‌شود. مبنای نظری این دیدگاه بر رابطه ساده‌ای به نام «رابطه مقداری پول» استوار است. این رابطه بیان می‌کند که میزان تولید در یک اقتصاد که آن را با حجم معاملات انجام‌شده اندازه‌گیری می‌کنند، برابر است با کمیت کالاها ضرب در قیمت. این بخش، تقاضای پول را نشان می‌دهد. این مقدار برابر است با عرضه پول در اقتصاد ضرب در تعداد دفعاتی که پول برای مبادلات استفاده می‌شود؛ یعنی سرعت گردش پول. فریدمن بر این باور بود که سرعت گردش پول در اقتصاد تقریباً ثابت است و رشد نمی‌کند. در نتیجه، رشد حجم پول باید در قالب رشد واقعی تولید و رشد قیمت‌ها ظاهر شود. بنابراین، اگر رشد حجم پول از رشد اقتصاد بیشتر باشد، اثر آن در قیمت‌ها و به‌صورت تورم نمایان خواهد شد. مهم‌ترین اثری که این نظریه در حوزه مطالعات اقتصادی داشت، ارائه توضیحی دقیق‌تر از وقایع دوران رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ میلادی در آمریکا بود. فریدمن نشان داد که در آن دوره، اقتصاد می‌توانست با تزریق پول از افتادن در رکود بزرگ نجات یابد، اما سیاست پولی درست در جهت عکس عمل کرد و باعث تشدید بحران شد. تزریق پول از سوی بانک مرکزی می‌توانست از طریق وام‌دهی بانک‌ها به بنگاه‌ها و افزایش هزینه‌های بنگاه‌ها و خانوارها، تقاضا برای کالاها و خدمات را افزایش داده و اقتصاد را رونق ببخشد. او توضیح داد که انقباض پولی سال‌های اولیه بحران از سوی فدرال‌رزرو، با کاهش دسترسی مردم و بنگاه‌ها به پول، موجب کاهش تقاضا شد و نقشی اساسی در تعمیق شوک‌های منفی اقتصاد و تبدیل آنها به بحران ایفا کرد. او و همکارش در فصلی از کتاب خود به این پدیده که آن را «انقباض بزرگ» نامیدند، پرداختند و بعدها آن را در قالب کتابی مستقل با جزئیات بیشتری تشریح کردند. آنها نشان دادند که در سال ۱۹۲۹ نقدینگی بیش از 10 درصد کاهش یافت و این کاهش در سال‌های بعد نیز ادامه داشت. این سیاست، از یک‌سو موجب کمبود نقدینگی برای فعالیت‌های اقتصادی شد و از سوی دیگر، با تشدید بحران و ورشکستگی بانک‌ها، زمینه‌های تعمیق بحران را فراهم کرد. تبیین فریدمن از رکود بزرگ که بر نقش پول در اقتصاد استوار بود، درست در مقابل نظریه غالب آن دوران قرار داشت؛ نظریه‌ای که معتقد بود پول اهمیتی ندارد و متغیرهای واقعی اقتصاد، از جمله سرمایه‌گذاری و هزینه‌های دولت، عامل اصلی رکود هستند. این دیدگاه کینزی، برای خروج از رکود بر سیاست مالی دولت در قالب افزایش هزینه‌ها یا همان سیاست‌های تحریک اقتصادی تاکید داشت. از منظر کاربردی، این نظریه در تغییر جهت سیاست‌گذاری فدرال‌رزرو نیز موثر بود. پل ولکر، در اواخر دهه ۱۹۷۰ که آمریکا با تورم بالایی مواجه بود، با اتکا به این نظریه توانست تورم را در مدت سه سال از حدود 15 درصد به کمتر از سه درصد کاهش دهد. او برای دستیابی به این هدف، نرخ بهره را تا حدود 20 درصد افزایش داد. این اقدام موجب بروز رکودی ملایم و کوتاه‌مدت شد، اما درنهایت تورم را مهار کرد.

نظریه فریدمن یک بخش هسته‌ای داشت که بر اهمیت پول در ایجاد تورم انگشت می‌گذاشت. این بخش همان است که در جمله معروف او نمود پیدا کرد. بااین‌حال، او بر مبنای نظریه مقداری پول و فروضی که برای آن قائل بود، پیشنهاد سیاست پولی خود را بر تعیین میزان رشد حجم پول استوار کرد. این سیاست که به «قاعده ک-درصد» مشهور شد، توصیه می‌کرد که برای دستیابی به تورمی پایین و پایدار، حجم پول باید با نرخی ثابت و مشخص، نزدیک به نرخ رشد اقتصاد، افزایش یابد. این سیاست بر «قاعده‌ای مشخص» به‌جای «تشخیص موردی» استوار بود و تاکید می‌کرد که بانک مرکزی معمولاً با تاخیر به وجود مشکل پی می‌برد و واکنش آن اغلب بیش از حد یا کمتر از میزان مورد نیاز است. به عبارت دیگر، فریدمن دخالت مستمر و بدون قاعده مشخص در تعیین حجم پول را، بیش از آنکه در کاهش نوسانات اقتصادی مفید بداند، به‌دلیل خطاهای شناختی و سیاستی، تشدیدکننده نوسانات می‌دانست و باور داشت که در پیش گرفتن قاعده‌ای مشخص برای افزایش حجم پول می‌تواند از این مشکل سیاست‌گذاری پیشگیری کند. این نوع توصیه سیاست‌گذاری، علاوه بر آنکه ریشه در بدبینی عمیق فریدمن به مداخلات دولت داشت، از این واقعیت نیز ناشی می‌شد که نگرش او بیشتر معطوف به ثبات بلندمدت سطح قیمت‌ها بود و تغییرات کوتاه‌مدت را دلیلی برای دخالت سیاست‌گذار به‌شمار نمی‌آورد. این نظریه باعث شد که برای مدتی کوتاه، کنگره آمریکا هدف‌گذاری رشد حجم پول را به‌عنوان سیاستی الزامی برای فدرال‌رزرو اعلام کند. بااین‌حال، این بخش از نظریه فریدمن موفقیت چندانی به دست نیاورد. رابطه میان حجم پول و متغیرهای واقعی اقتصاد، به‌ویژه در کوتاه‌مدت، بسیار پیچیده بود و با ورود ابزارهای مالی جدید به اقتصاد، پیچیده‌تر نیز شد. این امر سبب شد که توجه اقتصاددانان و سیاست‌گذاران به‌سرعت دوباره به سمت نرخ بهره به‌عنوان ابزار اصلی سیاست پولی بازگردد.

 تعریف تورم

تورم در ادبیات اقتصادی به معنای افزایش سطح عمومی قیمت‌هاست. فریدمن در همان سخنرانی، تورم را «افزایش مستمر و پایدار قیمت‌ها» تعریف می‌کند. منظور از قیمت‌ها در این تعریف، میانگین وزنی قیمت تمام کالاهایی است که به دست مصرف‌کنندگان مصرف می‌شوند. بر اساس این تعریف، افزایش قیمت یک یا چند کالا الزاماً به معنای افزایش تورم نیست، زیرا قیمت‌های نسبی کالاها به‌طور مداوم در حال تغییرند. هنگامی که قیمت چند کالا افزایش می‌یابد و مصرف‌کنندگان برای آنها پول بیشتری پرداخت می‌کنند، در صورتی که کل حجم پول در جامعه تغییری نکرده باشد، مصرف‌کنندگان ناچار خواهند بود برای سایر کالاها پول کمتری خرج کنند و در نتیجه افزایش قیمت در آن کالاها محدودتر خواهد شد. بنابراین، سطح عمومی قیمت‌ها نمی‌تواند افزایش چشمگیری پیدا کند. اما زمانی که حجم پول افزایش می‌یابد، تمایل به پرداخت برای اغلب کالاها بیشتر می‌شود و این امر به افزایش همزمان قیمت‌ها می‌انجامد. این همان تورم است که با عبارت «مقدار زیادی پول در پی مقدار کمی کالا می‌دود» توصیف می‌شود. تعریف فریدمن از تورم توجه چندانی به افزایش‌های کوتاه‌مدت تورم که ناشی از افزایش قیمت یک یا چند کالای مهم است، نشان نمی‌دهد. این نگرش احتمالاً برای اقتصادی که تورم‌های دورقمی را تجربه می‌کند، قابل توجیه است. اما در اقتصادی که برای سال‌ها تورمی در حدود یک یا دو درصد دارد، حتی افزایش‌هایی که تورم را به اندازه کسری از یک درصد افزایش می‌دهد نیز اهمیت پیدا می‌کند. به‌طور کلی، نظریه فریدمن تمرکز اصلی خود را بر روندهای بلندمدت قیمت‌ها قرار می‌دهد.

 بازبینی در نظریه فریدمن

نظریه فریدمن با موفقیتی که فدرال‌رزرو با اتکا به آن در ابتدای دهه ۱۹۸۰ در کاهش تورم به‌دست آورد، خوش درخشید؛ اما دیری نپایید که کاستی‌های این نظریه، آن‌گونه که فریدمن مطرح کرده بود، آشکار شد. نخستین مشکل در بعد تقاضای پول نمایان شد. فریدمن فرض کرده بود که تقاضای پول در اقتصاد پایدار و قابل پیش‌بینی است، درحالی‌که اقتصادهای کشورهای پیشرفته، حتی از همان دوران، به‌سرعت به سمت استفاده از ابزارهای مالی جدید حرکت کردند؛ ابزارهایی که ساختار تقاضای پول آنها با آنچه در مدل فریدمن فرض شده بود، تفاوت داشت. این نوآوری‌ها، همراه با تغییر رفتار مردم در نگهداری و استفاده از پول، به‌ویژه در دوره‌های بحرانی، مستلزم چهارچوب تحلیلی متفاوتی بود. همین عوامل تغییرات مشابهی را در سرعت گردش پول نیز ایجاد کردند و فرض ثبات این متغیر را که یکی از ارکان اصلی مدل فریدمن بود، تضعیف کردند. در نتیجه، مدل فریدمن نتوانست برخی از تحولات دهه ۱۹۸۰ را به‌درستی پیش‌بینی کند.

دومین مشکل به توانایی بانک‌های مرکزی در کنترل مستقیم حجم پول بازمی‌گشت. حجم پول متغیری است که درنهایت از رفتار آحاد اقتصادی در درون نظام مالی شکل می‌گیرد. برای مثال، یکی از مهم‌ترین عوامل موثر بر حجم پول، رفتار بانک‌ها در وام‌دهی است؛ امری که موجب می‌شود میزان نهایی حجم پول به‌طور کامل در اختیار بانک‌های مرکزی نباشد. سوم آنکه اقتصاددانان به‌تدریج به اهمیت بالای تغییرات کوتاه‌مدت پی بردند و دریافتند که تمرکز صرف بر روندهای بلندمدت کافی نیست. این موضوع به‌ویژه در دوره‌های بحران اقتصادی اهمیت بیشتری پیدا می‌کرد و ضرورت مداخله اصلاحی را تقویت می‌کرد. همزمان، توجه به سایر وظایفی که از بانک‌های مرکزی انتظار می‌رفت نیز افزایش یافت؛ به‌گونه‌ای که از آنها انتظار می‌رفت علاوه بر مهار تورم، به تولید و بیکاری نیز توجه داشته باشند و سیاست‌هایی برای ثبات این متغیرها در پیش بگیرند. مجموع این عوامل موجب شد اقتصاددانان در الگو‌های خود بازبینی کنند. درنهایت، بسیاری از عناصر اصلی اندیشه فریدمن در قالب «مدل نئوکلاسیک جدید» جذب شد؛ الگویی که در آن، انتظارات افراد نسبت به سیاست‌های اقتصادی عقلایی فرض می‌شود و عاملان اقتصادی می‌توانند حتی پیش از اجرای عملی سیاست‌ها، آثار آنها را در تصمیم‌گیری‌های خود لحاظ کنند.

پس از دهه ۱۹۸۰، اقتصاد آمریکا و بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته وارد دوره‌ای طولانی از تورم پایین شدند. در این دوره، توجه‌ها از تورم به سایر مسائل اقتصاد کلان معطوف شد. تا سال ۲۰۰۷ حجم پول افزایش یافت، اما تورم بالا نرفت. اقتصاددانان این پدیده را به افزایش بهره‌وری و همچنین گسترش تجارت جهانی نسبت دادند. تجارتی که حجم عظیمی از کالاهای ارزان‌قیمت را، به‌ویژه از چین، روانه بازار آمریکا کرد. در میانه این دوره، بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ رخ داد که برای توضیح آن نظریه‌های متعددی ارائه شد، اما نظریه فریدمن در میان آنها جایگاه برجسته‌ای نداشت. در این بحران، حباب قیمت مسکن ترکید و قیمت بسیاری از کالاها رو‌به کاهش گذاشت. فدرال‌رزرو در آمریکا و بانک‌های مرکزی در سایر کشورها به‌سرعت وارد عمل شدند و با کاهش نرخ بهره تا نزدیک صفر و نیز خرید گسترده دارایی‌ها، تلاش کردند دامنه بحران را کنترل کنند. سیاستی که اتخاذ شد، زیر عنوان «آسان‌سازی دسترسی به پول»، به ایجاد حجم عظیمی از پول الکترونیکی انجامید که از آن برای خرید اوراق قرضه و همچنین دارایی‌های پرریسک شرکت‌های بزرگ استفاده شد. برخلاف انتظار، این افزایش حجم پول به تورم منجر نشد. از جمله عللی که برای این پدیده برشمرده شد می‌توان به تغییر رفتار بنگاه‌ها و خانوارها در نگهداری و استفاده از پول، تداوم ورود کالاهای خارجی ارزان‌قیمت، و نیز کاهش هزینه تمام‌شده بسیاری از محصولات فناورانه اشاره کرد. در این سال‌ها، بخش بزرگی از پول ایجادشده در اقتصاد به بازارهای دارایی منتقل شد و موجب افزایش قیمت آنها شد. تورم پایین، در فضایی که حجم پول رو به افزایش بود، تا سال ۲۰۲۰ ادامه یافت. این وضعیت حتی برخی را به این نتیجه رساند که ساختار اقتصاد تغییر کرده و الگو‌های قدیمی دیگر کارایی خود را از دست داده‌اند. برخی پا را فراتر گذاشتند و ادعا کردند که اقتصاد آمریکا به مرحله‌ای رسیده است که می‌تواند هر میزان پول که بخواهد چاپ کند، بدون آنکه نگران تورم باشد. این بی‌اعتنایی به الگو‌های پولی و احساس بی‌نیازی از آنها با فرا رسیدن همه‌گیری کووید و سیاست‌های پولی و مالی اتخاذشده در آن دوره، به‌کلی معکوس شد. با فراگیری کووید 19، بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی تعطیل شد. مردم و بنگاه‌ها مخارج خود را کاهش دادند و تقاضا برای بسیاری از کالاها و خدمات به صفر رسید یا به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای کاهش یافت. درآمد بسیاری از افراد نیز افت شدیدی را تجربه کرد. دولت‌ها برای حمایت از خانوارها و بنگاه‌ها، برنامه‌های مالی گسترده‌ای را به اجرا گذاشتند؛ از جمله فرستادن چک‌های حمایتی، گسترش دامنه و عمق بیمه‌های بیکاری، و کمک‌های مستقیم به بنگاه‌ها. در حوزه پولی نیز بانک‌های مرکزی نرخ بهره را به نزدیک صفر رساندند و برنامه‌های آسان‌سازی دسترسی به پول، یا همان افزایش حجم پول، را در ابعادی بسیار وسیع دنبال کردند. همزمان، بخش عرضه اقتصاد نیز با شوکی شدید مواجه شد: زنجیره‌های تامین مختل یا کند شدند، تولید کاهش یافت، قیمت انرژی به‌دلیل جنگ در اروپا افزایش پیدا کرد، و درعین‌حال، تقاضا برای کالاها و خدمات پس از شوک اولیه، به‌واسطه چک‌های حمایتی، تقویت شد. حاصل این تحولات، تورمی بود که اقتصادهای اغلب کشورهای توسعه‌یافته از دهه ۱۹۸۰ به بعد تجربه نکرده بودند. در این میان، آنچه در کانون توجه اقتصاددانان قرار گرفت، بازگشت نظریه فریدمن بود. اقتصاددانانی که همچنان به اهمیت پول باور داشتند، با مشاهده افزایش عظیم و بی‌سابقه حجم پول، شروع به هشدار دادن کردند. برخی از اقتصاددانانی که در سال‌های پیش با اطمینان از ایمن بودن اقتصاد آمریکا در برابر تورم سخن می‌گفتند، سکوت اختیار کردند و برخی دیگر شجاعانه در دیدگاه‌های خود بازبینی به عمل آوردند. مجموع این تحولات، درنهایت، به‌عنوان تاییدی بر درستی نظریه فریدمن درباره تورم تفسیر شد.

جمع‌بندی

نظریه پولی فریدمن که زمانی بر عرصه اقتصاد کلان سیطره داشت، با چالش‌های جدی روبه‌رو شد و به‌تدریج مورد بازبینی قرار گرفت؛ بااین‌حال، هسته مرکزی آن یعنی تاکید بر نقش محوری پول در ایجاد تورم، به معنای افزایش پیوسته در سطح عمومی قیمت‌ها، دست‌نخورده باقی ماند. نسخه بازبینی‌شده این نظریه همچنان در مرکز نظریه‌های اقتصاد کلان حضور دارد. این نسخه به‌جای تغییر مستقیم حجم پول، از ابزارهایی مانند نرخ بهره استفاده می‌کند، نوسانات کوتاه‌مدت تورم را به‌گونه‌ای متفاوت تفسیر می‌کند، و تحولاتی را که بر سرعت گردش پول اثر می‌گذارند، در چهارچوب تحلیلی خود وارد می‌کند. با توجه به تحولاتی که در سال‌های اخیر در نرخ تورم اقتصادهای توسعه‌یافته رخ داده است، می‌توان با اطمینان گفت که جمله معروف فریدمن مبنی بر اینکه «تورم همه‌جا و همیشه یک پدیده پولی است»، همچنان از اعتبار برخوردار است. بیان دقیق‌تر این دیدگاه را می‌توان در ادامه همان سخنرانی فریدمن یافت، آنجا که تاکید می‌کند: هیچ تورم پیوسته و پایداری را نمی‌توان در هیچ اقتصادی مشاهده کرد، مگر آنکه پیش از آن افزایشی در حجم پول یا در نرخ رشد حجم پول رخ داده باشد.

دراین پرونده بخوانید ...