گرانِ رایگان
صنعت پلاستیک چگونه جهان را در تنگنا قرار داد؟
چند روز پیش، تصویری در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد: لاکپشتی که سرش درون کیسه فریزری فرو رفته بود. زیر عکس نوشته بودند: «این کیسه 30 سال پیش از یک سوپرمارکت به رایگان گرفته شد. هنوز نمرده است.» این تصویر تلخ، تنها نوک یک کوه یخ است. هر روز، در هر خرید، کیسههایی نازک و شفاف دریافت میکنیم؛ آنقدر سبک و پیشپاافتاده که بودشان را حس نمیکنیم، و نبودشان را فاجعه میپنداریم. اما پشت این «خدمت رایگان، یک تراژدی خاموش علمی، اقتصادی و زیستمحیطی جریان دارد». برای درک آنچه پشت این پرده نایلونی میگذرد، با دکتر احمدرضا زمانیفریزهندی به گفتوگو نشستهایم. او که تحصیلاتش را تا مقطع فوقلیسانس در رشته شیمی به پایان رسانده و سپس دکترای خود را در حوزه مدیریت کسبوکار گرفته، بیش از 30 سال است که بهعنوان مشاور و مدرس سیستمهای مدیریت کیفیت در صنایع مختلف ایران فعالیت میکند. ترکیب دانش شیمی، صنعت و تفکر سیستمی، از او تحلیلگری ساخته که میتواند مسئله نایلونهای فروشگاهی را از دریچههای گوناگون بکاود.
♦♦♦
پیش از آنکه وارد جزئیات فنی و اعداد شویم، میخواهم از شما بهعنوان کسی که بیش از سه دهه در دل صنایع مختلف در سمتهای مشاور، ممیز، ارزیاب و مدرس در حوزه سیستمهای مدیریت کیفیت خدمت کرده، بپرسم: وقتی به پدیده کیسه نایلونی رایگان در فروشگاه نگاه میکنید، از دریچه تفکر سیستمی چه میبینید؟
ببینید سوال شما پرسشی بنیادین است. آلبرت اینشتین جملهای دارد که من 30 سال است آن را در ذهنم قاب کردهام: «ما نمیتوانیم مسائل را با همان سطح از تفکری که آنها را به وجود آورده حل کنیم.» مشکل کیسه نایلونی، یک مشکل خطی نیست که بگویید الف باعث ب شد، پس الف را حذف میکنیم و تمام. این یک مشکل سیستمی است، یعنی حاصل تعامل چندین حلقه بازخوردی، تاخیرهای زمانی و پیشفرضهای ذهنی که طی دههها در هم تنیده شدهاند.
وقتی به کیسه نایلونی نگاه میکنم، یک کهنالگوی سیستمیک میبینم: راهحلی که خود به مسئله تبدیل میشود. کیسه پلاستیکی در دهه ۱۹۵۰ بهعنوان راهحلی برای مشکل قطع درختان برای تولید کیسههای کاغذی اختراع شد. بشر میخواست جنگلها را نجات بدهد، پس مادهای ساخت که تجزیه نشود، وزنش سبک باشد و قیمتش ناچیز. این راهحل، 60 سال بعد، به یکی از بزرگترین تهدیدهای زیستمحیطی تبدیل شد. این یعنی ما دچار تغییر هدف سیستم شدیم: هدف اولیه نجات درختان بود، اما در عمل، سیستم به سمتی لغزید که هدفش شد راحتی حداکثری مشتری با کمترین هزینه.
حالا بیاییم حلقههای بازخوردی را ببینیم. یک حلقه تقویتی مثبت داریم: فروشگاه کیسه رایگان میدهد، مشتری انتظارش تثبیت میشود، رقبا هم مجبور میشوند کیسه رایگان بدهند، تولید بیشتر میشود، قیمت تمامشده باز هم پایینتر میآید، و فروشگاه باز هم راحتتر میتواند رایگان بدهد. این یک مارپیچ رو به پایین است. همزمان، یک حلقه تعادلی داریم که با تاخیر بلندمدت عمل میکند: طبیعت شروع میکند به پس زدن. شیرابه وارد آب میشود، میکروپلاستیک وارد زنجیره غذایی میشود، هزینههای بهداشتی بالا میرود. اما چون این بازخورد با تاخیر 20ساله فرا میرسد، سیستم آن را احساس نمیکند و به مسیر قبلی ادامه میدهد. این همان تاخیر زمانی است که قاتل خاموش سیستمهاست.
در تفکر سیستمی، مفهومی به نام نقطه اهرمی داریم. جایی که کمترین تغییر، بیشترین اثر را دارد. برای کیسه نایلونی، نقطه اهرمی نه قانون دولت است، نه فناوری جدید، نه حتی قیمت. نقطه اهرمی، تغییر ساختار ذهنی است. تا وقتی مصرفکننده و فروشنده هر دو کیسه نایلونی را خدمت میبینند، هر راهحلی شکست میخورد. لحظهای که این کیسه در ذهن جمعی به ضایعات، آلودگی و بیمسئولیتی ترجمه شود، تازه سیستم شروع به تغییر میکند. مشکل ما فنی نیست، ادراکی است. و تا وقتی این ساختار ذهنی تغییر نکند، ما فقط دور خودمان میچرخیم.
این تحلیل سیستمی، بسیار روشنگر بود. حالا بیاییم از این دریچه به لایه فنی و شیمیایی ماجرا برویم. بهعنوان یک شیمیدان، چه مشکلی در ذات یک کیسه پلاستیکی نازک میبینید که شاید از چشم دیگران پنهان مانده باشد؟
از دیدگاه شیمی، اصل لاوازیه میگوید: هیچ چیز از بین نمیرود، هیچ چیز خلق نمیشود، همه چیز فقط تغییر شکل میدهد. این یعنی آن کیسه نایلونی که شما چند دقیقه در دست میگیرید و بعد در سطل زباله رها میکنید، ناپدید نمیشود. فقط مکان و شکلش را عوض میکند. میرود زیر خاک، میرود توی آب، میرود توی هوا، و درنهایت برمیگردد توی بدن خودتان. این یک چرخه بسته است، منتها با یک ورودی به نام نفت و یک خروجی فاجعهبار به نام میکروپلاستیک در بدن انسان.
مشکل اصلی، عدمتناسب دیوانهوار میان عمر مفید این محصول و عمر تخریبش است. من در کارخانهها سیستمهای مدیریت کیفیت را پیاده میکنم. یکی از اصول پایهای ما این است: منابع مصرفشده برای تولید یک محصول، باید با طول عمر مفید آن تناسب داشته باشد. اگر شما یک پل را برای صد سال میسازید، منطقی است که میلیاردها تومان بتن و فولاد خرجش کنید. اما اینجا ما یک ماده مهندسیشده بسیار پیچیده را که مواد اولیهاش میلیونها سال طول کشیده تا از زیستتوده به نفت خام تبدیل شود، صرف تولید محصولی میکنیم که میانگین عمر مفیدش در دست مشتری، بین 8 تا 15 دقیقه است. بعد همین محصول، 100 تا 500 سال در طبیعت باقی میماند. نسبت عمر مصرف به عمر تخریب، یک به چند میلیون است. در هیچ استاندارد مدیریت کیفیتی در جهان، چنین نسبتی قابلدفاع نیست. این یعنی شکست مطلق در طراحی.
میتوانید این شکست در طراحی را با عدد و رقم برایمان ملموستر کنید؟
حتماً. یک کیسه فروشگاهی را در نظر بگیرید: وزن حدود پنج و نیم گرم، از جنس پلیاتیلن با چگالی بالا، که از نگاه شیمی یک زنجیره بلند هیدروکربنی بسیار مقاوم و پایدار است. این پایداری که مزیتش در زمان مصرف است، در زمان دفع بلای جانش میشود.
عدد اول: انرژی نهفته. بر اساس گزارش پلاستیکس اروپا، برای تولید یک کیلوگرم گرانول پلیاتیلن از نفت خام، با احتساب انرژی استخراج، پالایش، کراکینگ و پلیمریزاسیون، حدود 70 مگاژول انرژی مصرف میشود. سهم یک کیسه پنج و نیم گرمی، حدود 4/ 0 مگاژول است. یعنی انرژی که صرف تولید یک کیسه میشود، میتواند یک لامپ LED 10واتی را برای 11 ساعت روشن نگه دارد. حال شما این انرژی را برای محصولی که یک ربع بعد زباله است میسوزانید.
عدد دوم: ردپای کربن. بهازای هر کیلوگرم پلیاتیلن تولیدشده، حدود 8/ 1 کیلوگرم دیاکسید کربن وارد جو میشود. سهم کیسه ما ۱۰ گرم دیاکسید کربن است.
در مقیاس ملی چطور؟
یک حساب سرانگشتی میکنم. فرض کنید هر ایرانی بهطور میانگین روزی یک کیسه نایلونی فروشگاهی مصرف کند. با جمعیت هشتادوچندمیلیونی، میشود روزی 80 میلیون کیسه. سالی نزدیک به 29 میلیارد کیسه. وزن این تعداد، حدود 160 هزار تن پلیمر خالص است.
حالا برویم سراغ هزینهها. هزینه تولید این حجم پلیمر و تبدیل آن به کیسه، با قیمتهای امروز، چیزی حدود 15 تا 20 هزار میلیارد تومان در سال است. یعنی سالی 20 هزار میلیارد تومان پول ملی دود میشود و میرود به هوا، یا دفن میشود زیر خاک. اما این فقط هزینه تولید است. هزینههای بیرونی را هم اضافه کنید: جمعآوری زباله از طریق شهرداریها، دفن و نگهداری در سایتهای جمعآوری زباله، درمان بیماریهای ناشی از آلودگی میکروپلاستیک و شیرابه، و از دست رفتن خاک و آب. جالب است بدانید که پژوهشگران دانشگاه صنعتی شریف با تولید انبوه پلاستیکهای زیستی و دوستدار محیط زیست که حتی مجوز بینالمللی از انستیتو وینکوته در بلژیک نیز دریافت کرده است عملاً نشان دادهاند که جایگزینی این محصولات نهتنها از منظر زیستمحیطی، بلکه از نظر اقتصادی نیز شدنی و مقرونبهصرفه است. محاسباتی که در این زمینه انجام شده نشان میدهد هزینههای پنهان پلاستیکهای یکبارمصرف، حداقل سه برابر قیمت بازاری خود محصول است. یعنی اگر قیمت یک کیسه 300 تومان باشد، هزینه واقعیاش نزدیک به هزار تومان است. ما داریم سالی 60 هزار میلیارد تومان خرج میکنیم برای چیزی که 12 دقیقه کار میکند. اگر این جنون اقتصادی نیست، پس چیست؟
در کار صنعتیتان با سیستمهای اندازهگیری و شاخصهای عملکرد سروکار دارید. شاخصهای علمی استاندارد برای سنجش این فاجعه چیست؟
در مدیریت کیفیت، ما بدون KPI یا شاخصهای کلیدی عملکرد تصمیم نمیگیریم. برای این موضوع هم سه شاخص کلیدی وجود دارد که هرکدام از دریچهای به مسئله نگاه میکنند.
شاخص اول، ارزیابی چرخه حیات است. این متدولوژی استاندارد ISO 14040 است که یک محصول را از گهواره تا گور بررسی میکند. برای نایلون، از چاه نفت شروع میشود تا لحظهای که در طبیعت رها یا دفن میشود. نتیجه این ارزیابی یک پروفایل زیستمحیطی شامل مصرف انرژی، مصرف آب، انتشار گازهای گلخانهای و سمی کردن اکوسیستم است. نکته جالب اینجاست که وقتی شما LCA یک کیسه پارچهای را با یک کیسه نایلونی مقایسه میکنید، میبینید که اگر کیسه پارچهای فقط 30 بار استفاده شود، از نظر تمام شاخصها از نایلونی بهتر است. یعنی نقطه سربهسر، 30 بار است. ما چند بار از کیسه پارچهای قبل از اینکه آن را دور بیندازیم استفاده میکنیم؟ اینجاست که رفتار مصرفکننده وارد معادله میشود.
شاخص دوم، تحلیل جریان مواد است. این روش، مسیر حرکت مواد را در یک سیستم اقتصادی دنبال میکند. ما میتوانیم مدل کنیم که از این 160 هزار تن نایلونی که سالانه در ایران مصرف میشود، چند درصد جمعآوری میشود، چند درصد بازیافت میشود، چند درصد دفن میشود و چند درصد به طبیعت نشت میکند. با نرخ بازیافت موثر زیر 10 درصد در ایران، بیش از 90 درصد این ماده یا دفن میشود یا در محیط رها میشود. یعنی سالی حدود 140 هزار تن پلاستیک مستقیم به خاک و آب ما نشت میکند. این ماده گم نمیشود، فقط وارد چرخهای میشود که برای ما قابلرویت نیست.
شاخص سوم، ردپای اکولوژیک است. این شاخص همه اینها را به عدد تبدیل میکند: چند هکتار زمین و دریا لازم است تا کربن تولیدی ما را جذب و منابع مصرفیمان را تامین کند. مصرف نایلون در ایران، سهم قابلتوجهی در کسری اکولوژیک ما دارد. کسری که نشان میدهد ما بیشتر از ظرفیت زیستی سرزمینمان مصرف میکنیم.
میشود یک مدل واقعی برای یک شبکه فروشگاهی بزرگ شبیهسازی کنید؟
ببینید، فرض کنید یک فروشگاه زنجیرهای با هزار شعبه را بررسی میکنیم. هر شعبه روزی 500 تراکنش صندوق دارد. هر تراکنش میانگین دو و نیم کیسه مصرف میکند. این میشود هزار و 250 کیسه در روز برای هر شعبه. کل شبکه روزی یک میلیون و 250 هزار کیسه. در سال میشود حدود 456 میلیون کیسه. وزن این تعداد، با همان پنج و نیم گرم، حدود دو هزار و 500 تن پلیمر خالص در سال است.
با ضریب 8/ 1 تن دیاکسید کربن به ازای هر تن پلیمر، میشود چهار هزار و 500 تن دیاکسید کربن در سال. معادل آلودگی سالانه هزار و 100 دستگاه خودرو بنزینی. با مصرف 17 مترمکعب آب به ازای هر تن پلیمر، میشود 42 هزار و 500 مترمکعب آب در سال. معادل مصرف آب سالانه حدود 700 خانوار ایرانی. درنهایت هر سال 90 درصد این حجم، یعنی دو هزار و 250 تن، یا دفن میشود یا در طبیعت رها میشود. این یک بمب ساعتی است.
به دفن و شیرابه اشاره کردید. این بخش از فاجعه شاید برای خیلیها ناملموس باشد. دقیقاً چه بلایی بر سر آب، خاک و بدن ما میآید؟
از منظر شیمی، پلیاتیلن بهخودیخود یک ماده نسبتاً خنثی است. اما مشکل با افزودنیها و فرآیند تخریب فیزیکی شروع میشود. در تولید کیسه، از نرمکنندهها، پایدارکنندههای نوری، رنگدانهها و گاهی روانکنندهها استفاده میشود. این مواد شیمیایی، وقتی کیسه در طبیعت رها میشود، بهتدریج آزاد میشوند.
حالا در سایتهای دفن زباله، کیسه شما در کنار زبالههای تر دفن میشود. زباله تر تخمیر میشود و شیرابه تولید میکند؛ مایعی بهشدت اسیدی، آلوده به باکتری، فلزات سنگین و ترکیبات آلی. این شیرابه از میان پلاستیکها عبور میکند و مواد افزودنی آنها را در خود حل میکند. نتیجه یک کوکتل شیمیایی سمی است که آرامآرام در خاک نفوذ میکند و به سفرههای آب زیرزمینی میرسد. در اطراف بسیاری از سایتهای دفن زباله در ایران، سطح نیترات و ترکیبات آلی فرّار در آب چاهها چندین برابر حد مجاز است.
اما هولناکتر، میکروپلاستیکها هستند. کیسهای که در طبیعت رها میشود، زیر نور خورشید و باد و امواج آب، خرد میشود، اما تجزیه نمیشود. به ذرات کوچکتر از پنج میلیمتر تبدیل میشود. این ذرات امروز همهجا هستند: در آب شرب، در نمک دریاچه ارومیه، در بافت ماهیهای خلیج فارس و دریای خزر. مطالعات اخیر نشان داده که در نمونههای انسانی در ایران، ذرات میکروپلاستیک یافت میشود. یعنی کیسهای که 20 سال پیش رها کردیم، امروز در جریان خون یا بافتهای بدنمان جا خوش کرده است. این یک چرخه کامل است: از نفت، به کیسه، به زباله، به میکروپلاستیک و بازگشت به بدن انسان.
برگردیم به بخش مدیریتی ماجرا. فروشگاههای بزرگ دنیا با این موضوع چه کردهاند؟ چه مدلهایی قابلیت اجرایی شدن دارند؟
در ادبیات مدیریت، به این میگوییم انتقال بهترین تجربیات. بیایید سه مدل اصلی را کالبدشکافی کنیم.
مدل اول: والمارت و مهندسی مجدد زنجیره تامین
والمارت یک برنامه 10ساله با یک شاخص کاملاً روشن تعریف کرد: «تا سال ۲۰۲۵، تمام بستهبندیهای برند اختصاصی والمارت باید 100 درصد قابلبازیافت، قابلاستفاده مجدد، یا کمپوستشونده باشد.» این یک KPI شفاف، با زمانبندی مشخص است. آنها از قدرت خرید عظیمشان استفاده کردند و به تامینکنندگان گفتند: یا محصولتان را با این استاندارد تطبیق میدهید، یا از قفسه ما بیرون میروید. نتیجه، کاهش ۳۵درصدی مصرف پلاستیک بکر در برندهای اختصاصی بود. نکته اینجاست که یک خردهفروش بزرگ میتواند لوکوموتیو تغییر باشد.
مدل دوم: کرفور و مهندسی رفتار مشتری
کرفور در فرانسه، زیر سایه قانون اتحادیه اروپا که توزیع رایگان کیسههای نازک را ممنوع کرده، یک استراتژی سهلایه پیاده کرد. لایه اول، حذف کامل کیسه رایگان. لایه دوم، کیسههای میوه و سبزیها از جنس نشاسته ذرت، زیستتخریبپذیر و لایه سوم، کیسههای پارچهای مقاوم با طراحی زیبا، به قیمت تمامشده، نه برای کسب سود، بلکه برای تغییر رفتار. کرفور حذف کیسه را نه بهعنوان یک محدودیت، که مانند یک ارتقای تجربه خرید فروخت.
مدل سوم: کاسکو و تفکر ناب
کاسکو از ابتدا کیسه رایگان عرضه نکرد. فلسفهشان تفکر ناب است: حذف هرگونه اتلاف. چرا باید یک محصول جدید برای حمل محصولات دیگر تولید کنید، وقتی جعبههای مقوایی که کالاها با آن به فروشگاه آمده، میتواند همان نقش را بازی کند؟ کاسکو جعبهها را جلوی فروشگاه میگذارد و مشتری خودش بستهبندی میکند. این کار سه سود همزمان: هزینه خرید کیسه صفر، هزینه دفع مقوای صفر، مشتری راضی. به این موضوع در مدیریت کیفیت میگوییم، همافزایی.
اگر این سه مدل را ادغام کنیم، یک اسکریپت اجرایی بیرون میآید:
1- یک افق زمانی مشخص و شفاف اعلام کن.
2- سه گزینه جایگزین بده: کیسه بادوام برای فروش، کارتن بازیافتی رایگان و ترویج ساک شخصی.
3- روی تغییر فرهنگ سرمایهگذاری کن، نه فقط تغییر قوانین.
اگر یک فروشگاه بزرگ ایرانی فردا صبح تصمیم بگیرد به سمت حذف نایلون برود، چه گامهای عملی باید بردارد؟
من اهل تعارف نیستم. این یک برنامه 6 تا 9ماهه است.
اولین کاری که یک فروشگاه باید بکند، ممیزی و دادهکاوی است. تیم تامین باید دقیقاً مشخص کند ماهانه چه حجمی نایلون، از کدام تامینکننده، با چه قیمتی خریداری میشود. این عدد باید روی میز مدیرعامل برود. این عدد نباید تخمینی باشد، بلکه باید دقیق باشد. در تجربه زیستهام، بیشتر مدیران وقتی این عدد را میبینند، شوکه میشوند. شفافیت، اولین فشار برای تغییر است.
بعد از شفافسازی، نوبت طراحی جایگزینهاست. سه مسیر را موازی باید پیش برد: یک، مذاکره با تولیدکننده داخلی برای کیسه پارچهای بادوام با قیمت مناسب. دوم، طراحی کارتنهای سایز کوچک از مقوای بازیافتی برای ارائه رایگان به مشتری. سوم، بررسی کیسههای زیستتخریبپذیر برای بخش میوه و ترهبار. این سه مسیر نباید منتظر هم بمانند؛ همزمان باید جلو بروند.
سپس نوبت آزمایش کنترلشده میرسد. پنج شعبه با پروفایل مشتریان متفاوت انتخاب کنید. کیسه رایگان را حذف کنید و از جایگزینها استفاده کنید. کارکنان را آموزش بدهید. یک جمله برای پاسخ به اعتراض احتمالی به آنها یاد بدهید. برای مثال بگویید؛ «ما این کار را میکنیم تا سهم خودمان را برای سلامت زمین و فرزندانمان ادا کنیم. ممنونیم که همراه ما هستید». نه معذرتخواهی لازم است، نه توجیه طولانی. مقتدرانه و مودبانه است. این جمله را باید آنقدر تکرار کنند تا ملکه ذهنشان شود.
بعد از اجرای آزمایشی، ارزیابی و اصلاح شروع میشود. دادههای این پنج شعبه را با شعبههای مشابه که هنوز نایلون رایگان میدهند مقایسه کنید. فروش کم شده؟ شکایتها چقدر بوده؟ چند درصد از مشتریان با ساک شخصی آمدهاند؟ براساس این دادهها، مدل را اصلاح کنید. این همان چرخه PDCA است که در مدیریت کیفیت درس میدهیم: برنامهریزی، اجرا، بررسی، اقدام. بدون این حلقه بازخورد، هر تغییری محکوم به شکست است.
در ادامه، و پیش از آنکه طرح را به کل شبکه تعمیم بدهید، باید یک کمپین رسانهای راه بیندازید. یک ماه مانده به گسترش کامل، پیام را به گوش مردم برسانید. شعار اصلی میتواند این باشد؛ «به زمین فرصت دوباره بده». از مشتریان بخواهید عکس خودشان را با ساک خرید با یک هشتگ خاص به اشتراک بگذارند. به بهترینها جایزه بدهید. این کار، احساس مشارکت و تعلق ایجاد میکند.
درنهایت، وقتی داده دارید، تجربه دارید و افکار عمومی هم آماده است، کل شبکه را به سیستم جدید منتقل کنید. این دیگر یک تصمیم مدیریتی شجاعانه نیست، یک عزم مدیریتی عاقلانه است که پشتوانه داده و تجربه دارد.
یک فروشگاه بهتنهایی نمیتواند همه بار را به دوش بکشد. نقش دولت، رسانهها و اتحادیههای صنفی چیست؟
دقیقاً، این یک سیستم است و همه اجزا باید با هم کار کنند.
پیشنهاد من مالیات بر کیسه رایگان نیست. این مالیات متوجه مشتری میشود و مقاومت به وجود میآورد. پیشنهاد من تخفیف مالیاتی برای فروشگاههای سبز است. فروشگاهی که مستند کند مصرف نایلون را 50 درصد کاهش داده، مشمول یک درصد تخفیف در مالیات بر ارزش افزوده شود. این یک مشوق است که کل صنعت را به رقابت برای سبز شدن وا میدارد. تایوان این مدل را اجرا کرده و موفق بوده است.
رسانهها هم در این موضوع خیلی میتوانند موثر باشند. امروز کسی که با ساک پارچهای خرید میکند، عجیب بهنظر میرسد. این نسبت باید معکوس شود. رسانهها باید جا بیندازند که نایلون گرفتن، رفتاری از مُدافتاده، ناآگاهانه و متعلق به دهه 80 است. اگر چهرههای محبوب با ساک پارچهای دیده شوند، تاثیرش از صد بخشنامه بیشتر است. و مانند نقشی است که اتحادیههای صنفی دارند. بزرگترین ترس هر فروشگاهی باید این باشد که اگر من نایلون را حذف کنم، مشتری میرود پیش رقیب. این معمای زندانی در تئوری بازی است. راهحل، هماهنگی جمعی است. اتحادیه فروشگاههای زنجیرهای باید یک عهدنامه صنفی تنظیم کند و همه اعضا متعهد شوند از یک تاریخ مشخص، توزیع رایگان کیسه را متوقف کنند. این کار میدان بازی را برای همه یکسان میکند. مشابه این کار در ایرلند جواب داده و مصرف را 90 درصد کاهش داده است.
یک انتقاد رایج وجود دارد: مردم ما عادت کردهاند، نمیشود تغییرشان داد. این گزاره چقدر درست است؟
این گزاره نهتنها غلط است، بلکه توهین به شعور مردم است. دو مثال میزنم:
اول، خود ایران و تفکیک نان خشک. تا 20 سال پیش، نان خشک میرفت درون سطل زباله تر. یک کمپین رسانهای کوچک راه افتاد و شهرداری ظرفهای مخصوص گذاشت. امروز در بسیاری از شهرها، تفکیک نان خشک به یک عادت جمعی تبدیل شده است. مادربزرگها نوهها را دعوا میکنند اگر نان را درون زباله تر بیندازند. فرهنگ تغییر کرد، هزینهاش هم زیاد نبود.
دوم، بنگلادش. این کشور در سال ۲۰۰۲، کیسه نایلونی نازک را کاملاً ممنوع کرد. دلیلش تغییرات اقلیمی نبود، بلکه سیل بود. کیسهها فاضلابها را میبستند و شهر غرق میشد. دولت قانون گذاشت، جریمه سنگین بست و صنعت کیسههای کنفی را تقویت کرد. چند سال بعد، فرهنگ عوض شد. بنگلادش نه ثروتمند است، نه زیرساخت عجیبی دارد. فقط اراده کرد.
پس اینکه بگوییم نمیشود، بهانه است. مردم باهوشتر از آن هستند که فکر میکنیم. فقط باید داستان درست را تعریف کنیم.
آیا این اقدامات واقعاً ارزش اقتصادی دارد؟
در اقتصاد محیط زیست مفهومی به نام منحنی هزینه نهایی کاهش آلودگی داریم. این منحنی نشان میدهد برای کم کردن یک تن کربن، گزینههای مختلف چقدر هزینه دارند. ساخت نیروگاه خورشیدی 50 دلار. نصب فیلتر روی کارخانه سیمان 80 دلار. اما هزینه کاهش یک تن کربن از طریق حذف کیسه نایلونی، منفی است. یعنی نهتنها هزینه ندارد، بلکه سود اقتصادی ایجاد میکند. چون شما دیگر آن کیسه را تولید نمیکنید، پس مواد اولیه، انرژی، آب و مدیریت پسماند آن کلاً حذف میشود. مطالعه مککینزی در سال ۲۰۲۰ این موضوع را تایید کرده است. ما فقط یک اسکناس را از روی زمین برنمیداریم، چون خم شدن برایمان سخت است.
آقای دکتر، بهعنوان کسی که 30 سال در صنعت و مدیریت کیفیت کار کرده، چه چیزی واقعاً شما را عصبانی میکند و چه چیزی هنوز شما را امیدوارتان نگه داشته است؟
چیزی که عصبانیام میکند، ریاکاری سازمانیافته است. شرکتهایی که در گزارش سالانه از مسئولیت اجتماعی و توسعه پایدار عکس و مطلب چاپ میکنند، اما در همان سال میلیاردها تومان بودجه صرف خرید نایلون رایگان میکنند و قدم جدی برنمیدارند. دوگانه حرف سبز و عمل خاکستری برای من، بهعنوان یک ممیز سیستمهای مدیریت کیفیت، پذیرفتنی نیست. یا استاندارد داری، یا نداری. نمیشود هم ادعای کیفیت و پایداری کرد، هم بزرگترین منبع آلودگی پلاستیکی بود.
اما چیزی که من را امیدوار نگه میدارد، نسل جوان است. جوانانی که نه برای ژست گرفتن، بلکه باورمندانه با ساک پارچهای به خرید میروند. این نسل دارد بزرگ میشود، مدیر میشود، تصمیمگیر میشود. به شما قول میدهم تا 10 سال دیگر، فروشگاهی که هنوز نایلون رایگان بدهد، مثل رستورانی خواهد بود که مشتری را مجبور به سیگار کشیدن کند: مضحک، منزجرکننده و ورشکسته.
بحث بر سر یک کیسه نیست، بر سر نوعی از تفکر است که گمان میکند میتواند هزینههای امروز را به فردا حواله کند. آن کیسه 12دقیقهای، نماد یک نظام اقتصادی است. ما در یک نقطه حساس ایستادهایم. میتوانیم از مسیر پرمصرفی که غرب 50 سال پیش طی کرد و حالا با خون دل از آن برمیگردد، بپریم و یکراست به مدل بالغ برسیم. یا میتوانیم تعلل کنیم و هر سال میلیونها تن پلاستیک بیشتر در خاک ایران دفن کنیم، وارد آب کنیم، وارد بدن فرزندانمان کنیم. و این بدهی را هیچ وامی، هیچ معاملهای تسویه نخواهد کرد.
زمان آن رسیده که به آن کیسه نازک شفاف، نه به چشم یک خدمت رایگان، که همچون یک قرض بلندمدت از آیندگان نگاه کنیم. کیست که نداند قرض دادن از جیب فرزندان، ناجوانمردانهترین شکل سخاوت است.