چپهای اشتباهی
چرا روشنفکران در نقد سیاستهای اقتصادی مسیر بیراهه میروند؟
چهره منتقد و معترض، وجه همیشگی روشنفکران، بهویژه روشنفکران چپگراست. آنها همواره بهزعم خودشان تلاش کردهاند از دریچه عدالت اجتماعی برای کمک به طبقات فرودست و بهطور خاص طبقه کارگر تلاش کنند و برای بهبود شرایط آنها و رفع فقر بکوشند. بااینحال موضعگیریهای آنها در کشور ما همواره بهگونهای است که در عمل خلاف نظرشان را نشان میدهد. آنها بر طبل حمایت از سیاستهای رانتزا و مفسدهآمیز میکوبند و سیاستمداران پوپولیست هم نهایت استفاده از این همکاری بیمزد و منت را میبرند تا هم برای خودشان محبوبیت بخرند و پایگاه رای قویتری دست و پا کنند، هم به حامیانشان نفع برسانند؛ و شاید هم خودشان.
روشنفکران چپ در عین حال منتقد اقتصاددانانی هستند که از آزادی اقتصادی و بازار رقابتی دفاع میکنند و همه مشکلات این روزهای اقتصاد سراسر دستوری و دولتی را به دوش آنها میگذارند، بدون اینکه با یک روششناسی علمی، دلایل اتخاذ سیاستها و نتایج و پیامدهای آنها را بررسی و اعلام کرده باشند. برای همین است که حتی وقتی مردم کوچه و بازار هم میدانند نظام ارز چندنرخی سراسر رانت است و منافع سرشارش فقط به آنهایی میرسد که به این ارز دسترسی دارند، باز هم این روشنفکران هستند که با کلیشههای همیشگی سیاستهای صندوق بینالمللی پول و مکتب شیکاگو و نیاوران و چنین مفاهیم غیرعلمی به جنگ با اصلاحات اقتصادی میروند و سیاستگذار را در فشار مضاعف برای بازگشت به سیاستهای رانتی قرار میدهند. این روشنفکران خواسته یا ناخواسته، دانسته یا نادانسته در زمین گروههای اقلیت ذینفع و قدرتمند بازی میکنند، نه در راستای منافع مردم و حتی خودشان.