شهرهای بدون زندگی
حسین قریب گرکانی، تحلیلگر اقتصاد
تهران هر صبح، جمعیتی را در خود میبلعد که بخش بزرگی از آن، دیگر ساکن تهران نیست. همین تصویر را میتوان در مشهد، اصفهان، شیراز و تبریز نیز تا حدودی دید؛ شهری که محل کار است، اما نه الزاماً محل زندگی. سالهاست که بازار مسکن، آرامآرام نیروی کار را از مراکز اقتصادی به پیرامون شهرها رانده؛ بیآنکه بازار کار نیز همراه آن جابهجا شود.
حاصل این جدایی، فقط ترافیک سنگین یا واگنهای شلوغ مترو نیست. آنچه هر روز میان خانه و محل کار از دست میرود، بخشی از سرمایهای است که هیچگاه در حسابهای رسمی ثبت نمیشود؛ زمان.
اقتصاد شهری، زمان را یک نهادهی تولید میداند؛ درست مانند سرمایه یا نیروی کار. هر دقیقهای که صرف دسترسی به شغل میشود، اگر بیش از حد متعارف باشد، از ظرفیت تولید میکاهد. به همین دلیل است که سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) سالهاست شهرها را بر مبنای «منطقه عملکردی شهری» تعریف میکند؛ محدودهای که با جریان واقعی رفتوآمد نیروی کار شکل میگیرد. در این نگاه، کیفیت یک شهر فقط با تعداد بزرگراهها یا برجها سنجیده نمیشود، بلکه با این پرسش اندازهگیری میشود که مردم با چه هزینهای به فرصتهای شغلی دسترسی پیدا میکنند. پژوهشهای این سازمان نیز نشان میدهد که هر چه حکمرانی شهری یکپارچهتر و دسترسی به بازار کار آسانتر باشد، بهرهوری اقتصادی شهرها نیز افزایش مییابد.
در ایران، روندی معکوس در حال شکلگیری است. افزایش مداوم قیمت زمین و اجاره، سکونت را از مراکز اشتغال دور کرده، اما تمرکز فعالیتهای اقتصادی همچنان در همان هستههای شهری باقی مانده است. به بیان دیگر، بازار مسکن و بازار کار دیگر در یک جغرافیا زندگی نمیکنند. این شکاف، هر روز میلیونها
سفر اجباری تولید میکند؛ سفرهایی که نه ارزش افزوده خلق میکنند و نه کیفیت زندگی را بهبود میبخشند. تنها نتیجه، مصرف بیشتر سوخت، استهلاک زیرساختها، فرسودگی نیروی کار و کاهش زمانی است که میتوانست صرف آموزش، استراحت، مراقبت از خانواده یا حتی نوآوری شود.
این هزینه، بسیار فراتر از آن چیزی است که در ترازنامهی شرکتهای حملونقل یا بودجهی شهرداریها دیده میشود. کارمندی که روز خود را با دو ساعت رانندگی یا ایستادن در مترو آغاز میکند، فقط زمان از دست نمیدهد؛ بخشی از تمرکز، خلاقیت و توان تصمیمگیری خود را نیز پیش از رسیدن به محل کار مصرف کرده است. وقتی این فرسایش روزانه در مقیاس میلیونها نفر تکرار شود، دیگر نمیتوان آن را مسئلهای فردی دانست. اینجا همان نقطهای است که اقتصاد شهری به اقتصاد کلان متصل میشود؛ کیفیت زندگی به متغیری اثرگذار بر بهرهوری ملی تبدیل میشود.
بانک جهانی نیز در تازهترین تحلیلهای خود بر همین رابطه تأکید کرده است. تجربیه شهرهای مختلف نشان میدهد که کوتاهتر شدن زمان دسترسی به فرصتهای شغلی، فقط یک دستاورد رفاهی نیست؛ ظرفیت اشتغال را افزایش میدهد، مشارکت اقتصادی را بالا میبرد و رشد بهرهوری را تقویت میکند. به همین دلیل، سرمایهگذاری در حملونقل عمومی یا طراحی فضایی شهر، بیش از اینکه یک پروژهی عمرانی باشد، سیاستی برای رشد اقتصادی محسوب میشود.
شاید به همین دلیل است که در سالهای اخیر، مفهوم «شهر پانزده دقیقهای» بیش از همه در ادبیات اقتصاد شهری مورد توجه قرار گرفته است. برخلاف برداشت رایج، هدف این الگو آن نیست که همهی افراد دقیقاً پانزده دقیقه با محل کار خود فاصله داشته باشند؛ چنین چیزی در هیچ کلانشهری واقعبینانه نیست. ایدهی اصلی، نزدیکتر کردن خدمات، فعالیتهای اقتصادی و امکانات روزمره به محل سکونت و کاهش وابستگی زندگی شهری به سفرهای طولانی است. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نیز این رویکرد را تلاشی برای
برقراری تعادل میان «تحرک» و «دسترسی» میداند؛ تغییری که میتواند هم بهرهوری را افزایش دهد و هم کیفیت زندگی را بهبود ببخشد.
اقتصاد دیجیتال نیز در همین نقطه معنا پیدا میکند. دورکاری، خدمات آنلاین و گسترش اقتصاد پلتفرمی، در بسیاری از کشورها بخشی از وابستگی میان محل سکونت و محل اشتغال را کاهش دادهاند. اما فناوری، جایگزین سیاستگذاری شهری نیست. اگر توسعه مسکن، حملونقل، زیرساخت دیجیتال و توزیع فرصتهای شغلی در یک مسیر حرکت نکنند، حتی پیشرفتهترین ابزارهای دیجیتال نیز فقط شکل رفتوآمد را تغییر میدهند، نه منطق آن را.
شهرها زمانی موتور رشد اقتصادی بودند که فاصلهی میان زندگی و کار را کوتاه میکردند. اگر این فاصله هر سال بیشتر شود، بخشی از همان مزیت تاریخی نیز از میان خواهد رفت. شاید بزرگترین مسئله امروز کلانشهرهای ایران، کمبود بزرگراه یا واگن مترو نباشد؛ بلکه این باشد که اقتصاد، هر روز زمان بیشتری از شهروندان میگیرد تا همان مقدار ارزش افزودهی دیروز را تولید کند. این، هزینهای است که در هیچ شاخص تورمی دیده نمیشود، اما آرام و پیوسته، از بهرهوری، رفاه و توان رقابت اقتصاد میکاهد.
دیدگاه تان را بنویسید