شناسه خبر : 441 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

رضا نیازمند به دعوت غلامرضا شافعی به سازمان گسترش و نوسازی صنایع رفت

رازهای تکنوکرات بلند قامت

وی دیوار، عکس روسای سازمان را قاب گرفته‌اند. از رضا نیازمند که بنیانگذار سازمان است در سال ۱۳۴۶ تا مجیدرضا هدایت که پیش از غلامرضا شافعی، رئیس سازمان بوده است. روی دیوار اما یک قاب خالی است. نه اسمی دارد و نه عکسی. رضا نیازمند می‌پرسد، قاب عکس خالی متعلق به کیست؟ می‌گویند متعلق به محسن سازگارا…

محمد طاهری
جمعیتی ایستاده بود تا مهمان را خوشامد گوید. آنها هم که مجال استقبال نداشتند، از پنجره‌ها نظاره‌گر بودند. در طبقه همکف ساختمان قدیمی، برو بیایی بود. یک نفر مدام به نگهبانان زنگ می‌زد و می‌پرسید «آقای دکتر نیامدند؟» و این، تکرار می‌شد، هر دقیقه یک بار و شاید هر 30 ثانیه. آدم‌ها می‌آمدند و می‌رفتند و در اتوماتیک کشویی مدام باز و بسته می‌شد. عکاس‌ها از باز و بسته شدن در راضی نبودند و یک نفر دنبال این بود که در را از حالت خودکار خارج کند و باز نگه دارد. وقتی ساعت سالن هشت بار بوق زد، تلفن اطلاعات هم زنگ خورد و مردی که گوشی را برداشت، با صدای بلند داد زد «آقای دکتر آمد» و همه راست، ایستادند. مثل زمانی که سپهسالاری می‌خواهد از در وارد شود. چند ثانیه بعد، ماشین سفیدی دم در ایستاد و مردی سپید‌مو با عصایی در دست از آن خارج شد. مردان و زنان به استقبالش رفتند و مرد سپید‌مو با یک‌یک آنها احوالپرسی کرد. یک نفر کیفش را گرفت و دیگری می‌خواست کمکش کند تا وارد ساختمان شود اما مرد قد بلند سپید‌مو، محترمانه دستش را پس زد. نگاهی به قامت ساختمان کرد و روزهایی را به خاطر آورد که همین جا ایستاده بود و به کارگران و مهندسان امر و نهی می‌کرد. به 46 سال پیش یا شاید بیشتر. روزهایی که دنبال تهیه زمین بود و تلاش می‌کرد سازمانش را ساختمانی بخشد. مرد قد‌بلند سپید‌موی مغرور با عصایی از جنس گرد‌و پس از 30 سال یا شاید بیشتر، قدم به ساختمانی گذاشت که 46 سال پیش نظاره‌گر ساخت و پرداختش بود. در کشویی اتومات ثابت مانده بود و مرد بلند قامت مجالی پیدا کرد تا به اطرافش نگاه کند. مردان وزنان زیادی آمده بودند تا به او خوشامد بگویند. آنجا، کنار میز اطلاعات، روی تابلویی نوشته شده بود «مقدم جناب آقای دکتر رضا نیازمند، موسس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران را گرامی می‌داریم» و چند ثانیه بعد، آسانسور، مرد بلندقد سپید‌مو، رضا نیازمند و همراهانش را به طبقه هفتم برد.
در طبقه هفتم هم آدم‌های زیادی به استقبالش آمده بودند. از جلوی در آسانسور تا در ورودی سالن اجتماعات. مرد بلند‌قامت سپید‌مو به گرمی دست همه را می‌فشرد و آرام و مغرور پیش می‌رفت. غلامرضا شافعی هم به استقبالش آمد. مردی که 46 سال پس از او، سکان ریاست سازمان را بر عهده دارد و در سه دولت پس از انقلاب، وزیر بوده است.index:2|width:300|height:199|align:left او نیز ریش و مو در صنایع سفید کرده و قد و قامتی دارد اندازه رضا نیازمند. روی دیوار، عکس روسای سازمان را قاب گرفته‌اند. از رضا نیازمند که بنیانگذار سازمان است در سال 1346 تا مجیدرضا هدایت که پیش از غلامرضا شافعی، رئیس سازمان بوده است. روی دیوار اما یک قاب خالی است. نه اسمی دارد و نه عکسی. رضا نیازمند می‌پرسد، قاب عکس خالی متعلق به کیست؟ می‌گویند متعلق به محسن سازگارا...
در سالن اجتماعات، گوش تا گوش آدم نشسته و عده‌ای هم ایستاده‌اند. رضا نیازمند وارد می‌شود. دعوتش می‌کنند در صدر مجلس بنشیند. غلامرضا شافعی هم می‌نشیند کنارش و رویش را برمی‌گرداند به سمت رضا نیازمند. صلواتی و آیاتی از قرآن کریم و کمتر کسی در جمع می‌داند که او دو جلد قرآن منتشر کرده به ترتیب نزول آیات و دو جلد دیگر در دست انتشار دارد به ترتیب موضوع. قرآن که به پایان می‌رسد، غلامرضا شافعی سخن می‌گوید. می‌خواهد بگوید جد بزرگ سازمان را خوب می‌شناسد. از کتاب‌هایش می‌گوید که بارها خوانده و لذت برده و به نوشته‌هایش اشاره می‌کند. فصل سوم، خط یازدهم...از «تاریخ شیعه در ایران» تا «رضاشاه از سقوط تا مرگ». می‌گوید و عملکردش را تمجید می‌کند و او را به واسطه توجهش به قرآن و مذهب، می‌ستاید. رضا نیازمند دو بخش کاملاً مجزا دارد. در بخش اول زندگی‌اش او تکنوکراتی است که به توسعه فکر می‌کند و در دوران مسوولیت‌اش در سازمان مدیریت، وزارت صنایع و معادن و وزارت اقتصاد منشاء تحولات بزرگی در حوزه مدیریت و توسعه صنعتی کشور بوده است. بخش دوم زندگی او به پس از انقلاب برمی‌گرددindex:3|width:250|height:344|align:left که مطالعات خود را به سمت قرآن‌پژوهی و اسلام‌شناسی پیش می‌برد. این بخش از زندگی او که تا امروز هم ادامه دارد به انتشار کتاب‌های منحصربه‌فردی در حوزه قرآن‌پژوهی و تاریخ اسلام و همچنین تاریخ معاصر ایران منجر شده است. او با بنیانگذاران سازمان مدیریت در ایران کار کرده و جزو اولین برنامه‌ریزان کشور است که در سال‌های پایانی دهه 20 با حکم ابوالحسن ابتهاج به این راه پیوسته است. غلامرضا شافعی اشاره می‌کند که رضا نیازمند این روزهایش را در اتاق کوچک 12 متری و پر از کتابش سپری می‌کند و منتظر آماده شدن کتاب دوجلدی جدیدش است. قرآن را به ترتیب موضوع نوشته و مجوز چاپ آن را گرفته است. او می‌گوید اگر نسل پس از انقلاب دکتر رضا نیازمند را با کتاب‌هایی چون شیعه چه می‌خواهد و چه می‌گوید و عوامل سقوط محمدرضا پهلوی می‌شناسد، نسل پیش از انقلاب او را به عنوان معاون وزیر اقتصاد و بنیانگذار شرکت‌هایی چون ماشین‌سازی و تراکتورسازی تبریز، ایرالکو و ماشین‌سازی اراک و سازمان‌هایی نظیر سازمان مدیریت صنعتی و سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران (ایدرو) و اولین مدیرعامل شرکت ملی مس می‌شناسد. آری، رضا نیازمند که این‌چنین استوار، شانه به شانه مردان صنعتی این مرز و بوم نشسته، چنین پیشینه‌ای دارد.

رازهای مرد بلند‌قامت سپید‌مو
غلامرضا شافعی که یادش رفته به مهمانش مجال احوالپرسی با مدیران و کارکنان سازمان بدهد، از همه می‌خواهد فیلمی را تماشا کنند. فیلمی رنگی که نشانی از یادگارهای دوران رضا نیازمند ندارد با کلامی که سعی دارد مجاهدت صنعتگران ایرانی را در سال‌های اخیر نشان دهد. سندی برای اینکه نشان دهد نسل سوم و چهارم مدیران سازمان در سال‌های گذشته کم، تلاش نکرده‌اند. یادگار دوران رضا نیازمند، ذوب‌آهن اصفهان است و ماشین‌سازی اراک و تراکتورسازی تبریز که در یاد همه جا دارند و مقدسند و یادگار مدیران سه نسل پس از او، کاشی زهره کاشمر است و ذوب‌آهن شیروان که هنوز خیلی مانده تا نوستالژیک شوند و خاطره‌انگیز. فیلم که تمام می‌شود، رضا نیازمند مجالی می‌یابد تا با کارکنان سازمانش حال و احوال کند. صدایش نمی‌لرزد و کلامش آرامش دارد. گوش‌هایش در 92‌سالگی همچنان تیز است و حساس، به گونه‌ای که زمزمه‌های سعید فائقی را از سمت راستش می‌شنود و به گفتارهای حیدر مستخدمین‌حسینی در سمت چپش واکنش نشان می‌دهد. او که سخن می‌گوید همه سراپا گوش می‌شوند. رضا نیازمند چه در سینه دارد که همه مشتاقند بشنوند؟ گفت‌وگویش را در همین پرونده بخوانید.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید