شناسه خبر : 9899 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

علل خشک شدن تالاب‌های فارس در گفت‌وگو با محمد درویش

قربانیان توسعه کشاورزی

رئیس سازمان محیط‌زیست خبر داده که از ۱۴ تالاب استان فارس، ۱۲ تالاب خشک و بی‌جان هستند.

رئیس سازمان محیط‌زیست خبر داده که از 14 تالاب استان فارس، 12 تالاب خشک و بی‌جان هستند. چه عواملی باعث به وجود آمدن این شرایط شده است و آیا هنوز فرصت برای احیای این تالاب‌ها وجود دارد؟ محمد درویش، مدیرکل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط‌زیست از آخرین وضعیت بختگان و دیگر تالاب‌های استان فارس سخن می‌گوید و تصریح می‌کند: امیدی به احیای تالاب بختگان، طشک و کمجان وجود ندارد. چراکه مدیرانی که در استان فارس مشغول به کار هستند، همچنان اولویت را در این می‌دانند که در کشاورزی خودکفا شوند و یکی دو سال عمر مدیریتی خودشان را با بالاترین بیلان‌ها سپری کنند و به فکر یک برنامه‌ریزی درازمدت در استان خود نیستند. وی همچنین به بحران‌های پس از بحران خشکسالی در مناطق مختلف اشاره و عنوان می‌کند: «همه این تالاب‌ها به چشمه‌های جدید تولید گردوخاک تبدیل می‌شوند که اینها می‌تواند فوق‌العاده برای سلامتی خطرناک باشد.» درویش راه احیای تالاب‌ها را پایان کشاورزی در برخی از این مناطق عنوان و خاطرنشان می‌کند که با معرفی راه‌های جایگزین کشاورزی برای تامین معیشت مردم، می‌توان به مقاومت آنها پایان داد. وی متذکر می‌شود: می‌توانیم با توسعه اکوتوریسم و تقویت زیرساخت‌های لازم برای استفاده از مزیت‌های تاریخی و فرهنگی استان فارس، وابستگی معیشتی به منابع آب و خاک را کاهش بدهیم.


عوامل خشک شدن 12 تالاب از 14 تالاب استان فارس چقدر با عوامل خشک شدن دیگر تالابهای کشور مشترک است؟ مثلاً موضوع حقابه مانند دریاچه هامون یا حفر چاهنیمهها در اینجا هم مطرح است؟ حفر چاههای غیرمجاز یا سدسازی چطور؟ طبق اعلامهای قبلی، ساختن سد درودزن سبب کاهش ورودی آب رودخانه کُر به دریاچه بختگان شده بود. سپس با احداث سد سیوند بر روی رود سیوند در تنگه بلاغی، سیلابهای رودخانه سیوند هم به رود کُر نرسید و در نتیجه به این دریاچه نیز آبی وارد نشد.

دریاچه بختگان در حوضه آبریز سد سیوند قرار گرفته و وسعت آن 150 هزار هکتار است که این میزان وسعت، تقریباً یکسوم دریاچه ارومیه میشود. از سوی دیگر یک تالاب منحصر به فرد ایران است و حتی میتوان گفت مطابق اظهارنظر برخی متخصصان جهانی یک تالاب منحصر به فرد در جهان است. لوسکو، دریاچهشناس مشهور اتریشی ادعا میکرد بیش از هزار دریاچه معروف جهان را دیده و هیچ دریاچهای، ویژگیهای منحصر به فرد دریاچه بختگان را نداشته است. ویژگی این دریاچه این است که همزمان آب شور و شیرین در این دریاچه حرکت میکند و همین باعث تنوع منحصر به فرد و فوقالعاده زیاد گونههای زیستی در این دریاچه بود. در گام نخست تحلیل و آسیبشناسی وضعیت فعلی دریاچه بختگان، باید بگویم این دریاچه قربانی توسعه کشاورزی شده است. بعد از اینکه سد درودزن و سیوند آخرین نفسهای این دریاچه را گرفت و همچنین به صورت بیرویه چاههای عمیق و نیمهعمیق به بهانه افزایش تولید در بخش کشاورزی حفر شد، به تدریج شاهد خشک شدن بختگان بودیم. این اتفاقها سبب شد تا این دریاچه روزهای فوقالعاده سختی را پشت سر بگذارد و روند تغییر اقلیم هم که در کشور ما ثابت شده، این ماجرا را تشدید کرد. در نهایت همه این اتفاقها باعث شد تا ما یکی از مهمترین تالابهای کشور را از دست بدهیم و اکنون از این نظر، شرایط فوقالعاده نگرانکنندهای در منطقه وجود دارد. توجه کنید در این شرایط چشمههای تولید گردوخاک به وجود آمده و از سوی دیگر کانونهای بحرانی فرسایش بادی افزایش یافته و همچنین بزرگترین انجیرستان دیم جهان در استهبان در آستانه خشکسالی قرار گرفته است. از سوی دیگر بزرگترین فروچالهها در منطقه مهدیآباد ایج در فاصله بین استهبان، نیریز و فسا شکل گرفته است. وضعیت آنچنان بحرانی است که بیم مهاجرتهای محیطزیستی هم وجود دارد.

دیماه سال گذشته اعلام شده بود که چند روز بارش در شهرستان نیریز باعث شده بعد از ۱۰ سال آب وارد دریاچه بختگان شود. آن زمان مدیرکل محیطزیست استان فارس گفته بود در حال حاضر حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد دریاچه بختگان آبگیری شده که این میزان با توجه به خشکسالیهای مداوم سالهای گذشته بسیار مناسب است. با وجود این، مجدداً امسال وضعیت ناگوار شده است؟

بله، بعد از آن بارندگی که در سال گذشته اتفاق افتاد، ماجرا این شد که دوباره کشاورزی در این منطقه رونق گرفت و دوباره میزان تولید محصولات کشاورزی در این استان بالا رفت و کسی توجه نکرد این آب اضافی را باید صرف تعادلبخشی سفرههای خالی منطقه کنند نه اینکه مجدداً کشاورزی را توسعه بدهند. در نتیجه اکنون وضعیت بختگان به مراتب حادتر از سال گذشته شده است.

به نظر شما آیا تالابهای ایران امکان احیا دارند و چگونه میتوان این کار را انجام داد؟

مهمترین کاری که باید انجام گیرد این است که از ادامه کاشت محصولات پرمصرفی مثل برنج به شدت ممانعت شود و اجازه ندهند در منطقههایی مانند کربال برنج بکارند. بعد از برنج، ذرت یک محصول بسیار پرمصرف و نگرانکننده دیگر است که به هیچ عنوان امکان تداوم کشت این محصول در مناطق مورد اشاره وجود ندارد. اقدام دیگری که باید مدنظر قرار بگیرد، این است که سیستم کشاورزی باید به سرعت مکانیزه شود و به سمت کشتهای گلخانهای، افزایش راندمان در بخش آبیاری، بهبود صنایع بستهبندی، فراهم کردن تمهیدات دپو و تجهیز کردن سردخانهها حرکت کنیم. همچنین باید در عرصه صنایع تکمیلی و کنسانترهها هم گامهایی بردارند تا به این ترتیب ضایعات بخش کشاورزی را کاهش دهند. اقدام بعدی که باید اتفاق بیفتد این است که باید روی چاهها کنتورهایی نصب شود و قیمت آببها در بخش کشاورزی به قیمت واقعی خودش نزدیک شود تا کشاورزان انگیزه داشته باشند به سمت افزایش راندمان در بخش کشاورزی گامهایی بردارند. اقدام بعدی دیگر این است که ما در سیستم کشاورزی خود نباید اجازه دهیم بقایای محصولات سوزانده شود، نباید اجازه دهیم زمینها شخم زده شوند و باید به این سمت برویم که آموزههای کشاورزی ما به سمت کشاورزی ارگانیک نزدیکتر شود و از مصرف سم و کود جلوگیری به عمل آید تا در نتیجه با محصول کمتر بتوان به درآمد بیشتر رسید. در واقع باید تلاش کنیم تا استفاده از روشهای بیخاکورزی را مدنظر قرار دهیم. چون محصولات ارگانیک در بازار تقاضا و قیمت بیشتری هم دارد. اقدام دیگر این است که به سمت توسعه اکوتوریست و تقویت زیرساختهای لازم برای استفاده از مزیتهای تاریخی و فرهنگی استان فارس برویم و به این ترتیب وابستگی معیشتی به منابع آب و خاک را کاهش دهیم. استحصال انرژیهای نو و تقویت کسبوکارهای سبز از دیگر مواردی است که میتواند جایگزین کشاورزی ناپایدار در منطقه شود و به این ترتیب ما میتوانیم در این منطقه شاهد احیای دوباره تالابهای بختگان، طشک و کمجان باشیم.

فکر میکنید با انجام اصلاح این روندهای مورد اشاره شما، طی چه دوره زمانی میتوانیم شاهد احیای این تالابهای استان فارس باشیم؟

اگر ما همین امسال تصمیم بگیریم این کارها را انجام بدهیم و در واقع اجازه بهرهبرداری خارج از ظرفیت از سفرههای زیرزمینی را ندهیم، ظرف یکی دو سال آینده رودخانه کُر و درودزن آبدار خواهد شد و اگر این آبها را پشت سدها متوقف نکنیم، به راحتی وارد دریاچه میشوند. با ورود این آبها به دریاچه، آن وقت دیگر تالابهای کمجان، طشک و دریاچه بختگان آبدار خواهند شد.

گویا سازمان حفاظت محیطزیست استان فارس بررسی و اعلام کرده که در شرایط کنونی و با توجه به شدت خشکسالی، احیای دریاچه بختگان به حداقل ۲۵۰ میلیون مترمکعب حقابه نیاز دارد. به نظر شما این میزان حقابه را از کدام منبع میتوان تامین کرد؟

فقط آبی که پشت سد ملاصدرا جمع میشود 500 میلیون مترمکعب است. یعنی نصف آن آب هم برای تامین حقابه دریاچه بختگان کافی است. ببینید ما مشکلی در این زمینه نداریم و به راحتی میتوانیم این میزان آب مورد نیاز برای احیای بختگان را تامین کنیم، منتها این موضوع بستگی به این دارد که چقدر بتوانیم بخش کشاورزی را مدیریت کنیم و نیازهای آن را کاهش دهیم.

در واقع معتقد هستید با کاهش آبهای مانده در پشت سدها میتوان به نوعی این مشکل را ساماندهی کرد؟

بله، کاملاً اینطور است. با این اقدامی که خدمت شما عرض کردم میتوان آب مورد نیاز را وارد بختگان کرد تا مشکل آن حل شود و با این کار میتوانیم بختگان را احیا کنیم.

خب اگر راهکار اینقدر مشخص است، چرا تاکنون عملی نشده است؟

به دلیل لابیهای پرقدرتی است که در این بخش وجود دارد و از سوی دیگر نان خیلیها در کشاورزی و برنجکاری کردن در این منطقه است. البته ما گزینه جایگزینی را برای مردم معرفی نکردیم که اگر آنها کشاورزی را کنار میگذارند بدانند چگونه میتوانند معیشت خود را تامین کنند. وقتی ما گزینه جایگزینی را به کشاورزان معرفی نکردیم، نمیتوانیم از مردم انتظاری داشته باشیم. تا آنها گزینه جایگزین کشاورزی برای تامین معیشت خود را ندانند نمیتوانند در این زمینه، پایان دادن به کار کشاورزی را بپذیرند. البته علاوه بر این، ما باید دانش نرمافزاری بخش کشاورزی را ارتقا دهیم، ما باید به کشاورزان یاد بدهیم که اگر به سمت کشت گلخانهای بروند، با یکپنجم حجم آبی که اکنون مصرف میکنند، درآمد بیشتری کسب خواهند کرد. تا وقتی که امکانات لازم برای آنها فراهم نشده، معلوم است که مقاومت محلی در آنجا وجود خواهد داشت.

برای مردمان این منطقه به جز از طریق کشاورزی، راههای دیگری برای کسب درآمد و گذراندن معیشت امکانپذیر است؟ آیا ظرفیتهایی وجود دارد که مردمان این منطقه بتوانند به همان میزان که به کشاورزی اتکا میکنند، به آن بخشهای مغفول اتکا کنند؟

بله، ظرفیتهای دیگر شامل بحث اکوتوریست فرهنگی و تاریخی است. در کنار آن، رونق کسبوکارهای سبز و استحصال انرژیهای خورشیدی و بادی هم است. در مورد هرکدام از اینها، نیاز است که کشاورزان توجیه شوند تا بدانند که به جای کار کشاورزی چه اقدامات دیگری برای تامین معیشت خود میتوانند انجام دهند.

مساله مهم دیگر بحرانهای پس از بحران آب است که شاید یکی از آنها بحران گرد و غبار باشد. به نظر شما، بعد از خشک شدن تالابها شاهد چه بحرانهایی خواهیم بود؟

بله، همانطور که اشاره کردید پس از خشک شدن تالابها، همه این تالابها به چشمههای جدید تولید گرد و خاک تبدیل میشوند که اینها میتواند فوقالعاده برای سلامتی مردم و موجودات این منطقه خطرناک باشد. اگر ما میخواهیم شاخص سلامت در کشور به مرزهای خطرناک نرسد، باید هرچه زودتر تالابها را احیا کنیم. با خشک شدن تالابها، ظرفیت گرمایی منطقه کاهش پیدا میکند که وقتی ظرفیت گرمایی یک منطقه کاهش پیدا کند، تفاوت دمای شب و روز افزایش مییابد و منطقه به سمت بیابانی شدن پیش میرود. وقتی هم یک منطقه به سمت بیابانی شدن پیش برود، بسیاری از گونههای گیاهی و جانوری دیگر قادر به ادامه حیات در آن منطقه نخواهند بود. آن وقت در این منطقه تنوع زیستی به مخاطره خواهد افتاد و زمینهساز مهاجرتهای محیطزیستی خواهد شد. با این شرایط دیگر باید منتظر مهاجرت از این منطقه باشیم.

در این شرایط بحران کمآبی، ما در مورد دریاچه ارومیه شاهد شکلگیری کمپینهایی بودیم که همین تجربه را در مقابله با بحران خشکسالی در بختگان نیز شاهد هستیم. فکر میکنید شکلگیری این کمپینها چقدر میتواند به حل بحران کمآبی کمک کند؟

ظرفیتسازی اطلاعاتی و در صحنه بودن مردم خیلی میتواند به حل این مسائل کمک کند. حضور و مشارکت مردم در این مباحث، میتواند حساسیتهای مسوولان را برانگیزد تا وقت خودشان را بیشتر به احیای تالابهای در معرض نابودی اختصاص دهند. این کمپینها در این حوزهها خیلی میتوانند موثر باشند. بعد از کمپین نجات دریاچه ارومیه که در جریان شکلگیری آن، بیش از یک میلیون و 700 هزار امضا جمع شد، اکنون کمپینهای نجات دریاچه بختگان، زایندهرود و کارون هم شکل گرفتهاند که همه اینها حساسیتها را افزایش میدهند. اما در مجموع کار اساسی بر عهده دولت است و دولت باید حتماً در سیاستگذاریهای خود به سمت کاهش وابستگی معیشتی مردم به منابع آب و خاک مناطق قدم بردارد و به این سمت برود که گزینههای جایگزینی برای تامین معیشت به مردم معرفی کند.

در مورد آن کمپین مورد اشاره شما درباره دریاچه ارومیه، نتیجه ملموسی را در عمل مشاهده کردید؟

آن کمپین تازه اول راهش است. تازه دو ماه از عمر آن میگذرد و هنوز خیلی زود است در مورد عملکرد آن صحبت کنیم. اما تاکنون این کمپین خیلی خوب عمل کرده که توانسته بیش از یک میلیون و 700 هزار امضا جمع کند. در واقع آن کمپین موفقترین کمپین محیطزیستی ما بوده است.

در مورد کمپینهای دریاچه بختگان چطور؟ شما از این کمپینها اطلاعی دارید؟

بله، در اینجا هم کمپینهای متعددی از جمله بیبختگان چند وقتی است راه افتاده اما هنوز میزان موفقیت آن، به اندازه کمپینهای نجات دریاچه ارومیه نبوده است. چون نتوانستهاند از هنرمندان و افراد مشهور و محبوب در معرفی کمپین خود استفاده کنند.

پیشبینی شخصی شما به عنوان یک کارشناس محیطزیست از وضعیت چنین تالابهایی که در معرض نابودی هستند، چیست؟

به نظر من، امیدی به احیای تالاب بختگان، طشک و کمجان وجود ندارد. چراکه برخی مدیران که در استان فارس مشغول به کار هستند، همچنان اولویت را در این میدانند که در کشاورزی خودکفا شوند و یکی دو سال عمر مدیریتی خودشان را با بالاترین بیلانها سپری کنند و به فکر یک برنامهریزی درازمدت در استان خود نیستند.

البته ما پیش از این شاهد ممنوعیت قانونی کشت برنج در این مناطق هم بودیم اما طبق اخبار منتشرشده در عمل این اتفاق نیفتاده است.

بله، وزارت جهاد کشاورزی اعلام کرده که نباید برنج کاشته شود اما هیچ اهرم بازدارندهای را به کار نگرفته است که مردم در عمل دست از کشت برنج در این مناطق بردارند. حتی همین امسال هم برنج در این مناطق دارد کشت میشود.

ما در چاههای غیرمجاز هم وضعیت تقریباً مشابهی داریم. فکر میکنید در این بخش چرا وضعیت اینطور است؟

ما در مجموع بیش از 350 هزار حلقه چاه غیرمجاز در کشور داریم که در طول دو سال گذشته شاید حدود هزار حلقه چاه غیرمجاز مسدود شده باشد. خود این آمارها نشاندهنده وضعیت نامناسب در این بخش است.

به نظر شما چرا امکان مسدود شدن چاههای غیرمجاز وجود ندارد؟

به دلیل اینکه مردم و صاحبان این چاههای غیرمجاز مقاومت میکنند، نمیتوان چاههای غیرمجاز را مسدود کرد. مثلاً صاحبان این چاهها، کودکان خود را به داخل چاهها میفرستند و میگویند اگر قرار است چاهی مسدود شود، همان بهتر است که کودکان آنها هم جان خود را از دست بدهند. توجه کنید مردم راه دیگری برای تامین معیشت خود ندارند و به همین دلیل مقاومت میکنند. ما هیچ گزینه دیگری برای تامین معیشت آنها معرفی نمیکنیم و بعد به آنها میگوییم که کار کشاورزی را کنار بگذارید. خب، معلوم است که امکانپذیر نیست.

فکر میکنید برای توجیه مردم و صاحبان این چاههای غیرمجاز چه توجیهاتی میتواند کارساز باشد؟ در واقع از چه ابزارهایی میتوان برای جلب مشارکت مردم به مقابله با بحران کمآبی بهره برد؟

ما باید به مردم گزینههای جایگزین معرفی کنیم. مردم این مناطق نیاز دارند که معیشت خود را تامین کنند. توجه کنید که ما حدود 500 هزار فارغالتحصیل رشته کشاورزی داریم که بیکار هستند. میتوانیم از آنها بهره ببریم. باید این جمعیت قابل توجه جذب شوند و وام بلاعوض به آنها داده شود تا به سمت آموزش و فراگیری تکنیکهای کشتهای گلخانهای و استفاده از روشهای بیخاکورزی و کاهش مصرف کود و سم برویم. در مجموع، با این اقدامات، باید کشاورزی فعلی را به یک صنعت پردرآمد تبدیل کنیم.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید