شناسه خبر : 9736 لینک کوتاه
تاریخ انتشار:

بررسی اثرات کاهش مدارای اجتماعی بر طلاق در گفت‌وگو با سیدحسن حسینی

مدارا در گرو درک تفاوت‌ها

آن‌طور که وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی می‌گوید علت اصلی طلاق نبود مدارای اجتماعی است.

فاطمه شیرزادی
آن‌طور که وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی می‌گوید علت اصلی طلاق نبود مدارای اجتماعی است. اما مدارای اجتماعی به چه معنایی است؟ آیا واقعاً مدارای اجتماعی در ایران کاهش یافته است؟ این مساله ناشی از چیست؟ سیدحسن حسینی، جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران، می‌گوید: «بخشی از عدم مداراها در زندگی زناشویی ناشی از تفاوت فهم تربیتی است که بین مرد و زن وجود دارد. اما بخشی از عدم مداراها به وضعیت عمومی و کلان اجتماعی جامعه برمی‌گردد.» در همین راستا او تصریح می‌کند: «وقتی در جامعه‌ای، ستیز اجتماعی افزایش و مدارای اجتماعی کاهش یابد، شما اصلاً نمی‌توانید انتظار داشته باشید که مثلاً در یک کلاس درس یا خانواده مدارای اجتماعی ثابت مانده باشد.» این جامعه‌شناس همچنین درباره نحوه احیای مدارای اجتماعی عنوان می‌کند: «در حوزه آموزشی هرقدر که به گفت‌وگو روی خوش نشان دهیم و از مطلق‌گویی پرهیز کنیم، آدم‌هایی که زیر دست ما تربیت می‌شوند، یاد می‌گیرند که در جامعه بیشتر به سمت گفت‌وگو قدم بردارند. گفت‌وگو هم یکی از مولفه‌های مهم مدارا کردن است.»


وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی اظهار کرده است «بیشترین علت طلاق در کشور بر خلاف گذشته نبود مدارای اجتماعی است.» در تعریف مدارای اجتماعی چه مولفهها و متغیرهایی مطرح هستند؟

مدارای اجتماعی در مقابل ستیز اجتماعی است. بنابراین معنای مدارای اجتماعی از طریق متضادش مشخصتر میشود. به عبارت دیگر، ستیز اجتماعی ویژگیهایی دارد که اگر آن ویژگیها نباشند، میتوان از برقراری مدارای اجتماعی سخن گفت. یکی از دلایل بروز ستیز اجتماعی نداشتن فرهنگ مدارای اجتماعی است. منظور از این فرهنگ مجموعهای از باورها، ارزشها، اعتقادات و همچنین سختافزارهایی است که امکان مدارای اجتماعی را بیشتر فراهم میکند. به عنوان مثال قطعاً در جامعهای که افراد در حوزه خانوادگی، مدرسه و رسانه به گونهای تربیت شده باشند که گفتوگو برای حل مسائل را مقدم بر هرگونه عمل اجتماعی بدانند، میتوان انتظار داشت که ستیز کمتر شود و حتی ستیز کلامی کمتری هم اتفاق بیفتد. اما وقتی سطح تحمل افراد پایین باشد، خودبهخود پذیرش و مدارا هم کم میشود. در صورتی که پذیرش افراد نسبت به دیگران پایین باشد، هیچ جایی برای گفتوگو باقی نمیماند. مثلاً افراطیون جبهه ملیهای اروپایی که یکی از وجوه نظرات آنها مخالفت با خارجیهاست، اینطور هستند و نوع نگاهشان نسبت به خارجیها، جای گفتوگویی باقی نمیگذارد. بنابراین این خارجی در هر موقعیتی از نظر اقتصادی و اجتماعی که باشد، اعتقاد دارد آن عضو جبهه ملی فرانسه، آلمان یا بلژیک عضو ناشایستهای است که اصلاً قابل گفتوگو نیست. یا مثلاً اگر افراد دیدگاهی منفی نسبت به پیروان مذهب و دین دیگری داشته باشند، قطعاً هیچگاه نمیتوانند با آن فرد، گفتوگو و تعامل انسانی داشته باشند. البته این به اوضاع فرهنگی کشورها برمیگردد، اما اگر به ویژگیهای جامعه اسلامی، فرهنگی و قرآنی خودمان توجه کنیم و اگر همان نگاه انسانی که در قرآن هست، در یک جامعه اسلامی وجود داشته باشد، خودبهخود تفاوت اندیشهها به تعارض نمینشیند و نهایتاً هم سره از ناسره بازشناخته میشود. به طور کلی مدارای اجتماعی به تربیت نیاز دارد و در کنار آن، به یکسری سختافزارها نیاز داریم. بخشی از ستیز اجتماعی ناشی از کمبودهایی است که ما با آن مواجه هستیم؛ یعنی در واقع همه انسانها به خوراک، سرپناه و پس از رسیدن به یک سن خاص به ازدواج و تشکیل خانواده نیاز دارند. در یک جامعه به هر میزان که کمبود باشد، رقابت برای تامین این نیازها هم بیشتر میشود. رقابت در یکسری موارد شکل سالمی دارد. مثلاً دو نفر در کنکور شرکت میکنند و هرکس که بیشتر زحمت کشیده باشد، با کسب نمرات لازم وارد دانشگاه و رشته مطلوب میشود. اما مواردی هم هست که در یک محیط پر از کمبود، رقابت اشکال ناسالمی پیدا میکند و بخشی از ستیز اجتماعی یا بخشی از موارد بروز ستیز اجتماعی که مقابل مدارای اجتماعی است، ناشی از عدم دسترسی به مطلوبها در همین نوع از رقابت است. اگر این موضوع را در حوزه خانوادگی بررسی کنیم، باید ابتدا به این پرسش پاسخ بدهیم که ما چرا خانواده تشکیل میدهیم؟ برای اینکه وقتی یک زن و مرد در کنار همدیگر قرار گرفتند، زندگی مطلوبتری نسبت به دوران مجردی و دوران زندگی در خانواده پدری و مادری خود، داشته باشند. این بهتر شدن زندگی هم از نظر عاطفی و هم از نظر تامین مایحتاج زندگی است. البته در کنار همه این مولفهها، مولفه مهم دیگر این است که زن و مردی که کنار همدیگر قرار میگیرند به وظایف فیزیولوژیک و سکشوال خودشان هم توجه کنند. در صورتی که چنین شرایطی به طور مطلوب فراهم شود، میتوان انتظار داشت یک زندگی خوب ادامه پیدا کند. البته در مواردی ممکن است تفاوت نظر و اختلاف سلیقه هم وجود داشته باشد. هیچوقت نباید انتظار داشت همه ویژگیها و معیارهای فکری یک زن و مرد که با هم تشکیل خانواده میدهند، با همدیگر مطابقت داشته باشد. به دلیل اینکه دختر و پسری که با هم ازدواج میکنند، از محیطهای تربیتی مختلفی آمدهاند، حتماً اختلاف سلیقه وجود دارد. حتی اگر دو نفر از یک محله محدود جمعیتی هم آمده باشند، باز تربیتهای خانوادگیشان متفاوت است، بنابراین میتوانند سلایق و تربیتهای متفاوتی داشته باشند اما در همین شرایط اگر هر دو طرف این درک را داشته باشند که همه نباید مثل من فکر کنند، با هم مدارا میکنند و با یکدیگر تعامل بهتری خواهند داشت. اما اگر تصور زن یا مرد این باشد که همه آنچه خودش فکر میکند درست است، همه رفتارهایش صحیح است و طرف مقابل به عنوان همسر، باید مشابه او فکر و مطابق میل او رفتار کند، در چنین شرایطی حتماً تضاد و ستیز ایجاد میشود. پس بخشی از عدم مداراها در زندگی زناشویی ناشی از فقدان این فهم تربیتی است که بین مرد و زن وجود دارد. اما بخشی از عدم مداراها به وضعیت عمومی و کلان اجتماعی جامعه برمیگردد. به عنوان مثال در زندگی زناشویی، به خصوص در قوانین امروز کشور ما، مرد نانآور خانواده است و نانآوری وظیفهای است که برای مرد تعریف کردهاند. در این شرایط اگر مرد در ایفای وظیفه نانآوری خود ضعفهایی داشته باشد، مدارا از طرف همسرش معنا ندارد. البته در مواردی شرایط اقتصادی و اجتماعی موثر است. درواقع در شرایط کنونی که با بیکاری مفرط در میان جوانان مواجه هستیم، اثرات این پدیده در روابط زناشویی دیده میشود. این تاثیر به دو صورت قابل مشاهده است؛ یکی اینکه با افزایش بیکاریها تمایل به تشکیل خانواده کم میشود و دیگر اینکه کسانی که تشکیل خانواده دادهاند، به دلیل بیکار شدن و نداشتن درآمد، از وظیفه اصلی خود بازمیمانند و نمیتوانند معیشت خانواده را تامین کنند. در چنین شرایطی چگونه میتوان از آن زن انتظار مدارا داشت؟ البته در همین شرایط هم زنانی هستند که مدارا میکنند، اما این مدارا هم حدی دارد.

به نظر شما از این نظر چه تغییراتی در جامعه ایرانی اتفاق افتاده است؟

یکی از بیتوجهیهای ما در انفجار جمعیتی سالهای دهه 60 شمسی، این بود که پیشبینیهای درستی برای دهه 80 و 90 شمسی نداشتهایم و در ایجاد بازار شغل و درآمد برای جوانان و بهخصوص مردان که نانآور خانواده هستند، کار کاملی انجام ندادهایم و این میتواند جوانان ما را با بحران مواجه کند. از آن طرف طی همان دهههای 80 و 90 که ما باید از یک وضعیت نسبتاً باثبات اقتصادی برخوردار میشدیم، به دلیل تحریمها با یک وضعیت بیثباتتر اقتصادی مواجه شدیم؛ این عامل در کنار عدم برنامهریزی ما نسبت به جمعیت رو به رشد مشکل مضاعفی را ایجاد کرد. البته نباید تصور کنید که الان ما از این مشکل عبور کردهایم. ما هنوز هم با این مشکل مواجه هستیم. شاید 10 سال طول بکشد که از آن به خوبی عبور کنیم. به هر حال باید توجه کرد که مسائل اقتصادی در خانواده و در کل جامعه بسیار مهم است.

بهجز عامل اقتصادی که شما اشاره کردید، فکر میکنید مدارای اجتماعی هم تغییری داشته است؟

ما میتوانیم در شکلهای مختلف عدم مدارای اجتماعی مردم را در سطح جامعه مشاهده کنیم. مثلاً در نتیجه تنگنا و کمبود فضاهای آمدوشد مناسب در جامعه شهری و کلانشهرهایی مثل تهران، شیراز و اصفهان، ترافیک و رفتوآمد، رفتارهای نابهنجاری ایجاد میشود که موجب بروز یکسری خشونتها خواهد شد. در حوزه اقتصادی هم ما شاهد هستیم هرچند سیستمهای اداری در کشورهای مدرن برای تسهیل انجام امور مردم طراحی شدهاند، اما در کشور ما اینگونه نیست و سیستمهای ما ناکارآمد و دچار پدیدههایی مثل ارتشا شده است. در چنین وضعیتی دیگر مدارا معنایی ندارد. در حوزههای غیراداری نیز به شکلی دیگر این مساله مشاهده میشود. به عنوان مثال در بازارهای تجاری مردم با چه سطحی از اطمینان خرید میکنند؟ پایین بودن اعتماد در این بازارها یعنی نبود مدارای اجتماعی بین خریدار و فروشنده. در حوزه آموزشی نیز چنین شرایطی مشاهده میشود. طبق قانون اساسی آموزش رایگان است البته تا حدی که دولتهای ما امکان داشته باشند. اما اکنون آموزش غیررایگان بر آموزش رایگان تسلط پیدا کرده است. این موضوع ستیز را در جامعه بالا میبرد و به میزانی که ستیز اجتماعی بالا برود، مدارای اجتماعی کاهش مییابد. یک شکل دیگر از بین بردن مدارای اجتماعی هم به نوع دیدگاههای ما مربوط میشود. ما چندان به این نکته توجه نمیکنیم که آنچه برای خود نمیپسندیم، برای دیگران هم نباید بپسندیم. مثلاً در خانههای خود بسیار منظم و منضبط هستیم، اما در فضاهای عمومی اینطور نیستیم. این نشانه عدم مدارای اجتماعی است. بنابراین مصداق اجتماعی دیگر برای نبود مدارا همین است که آنچه برای خود روا نمیداریم را برای دیگران روا میداریم.

کاهش مدارای اجتماعی یا افزایش ستیز اجتماعی طی چه فرآیندی به طلاق منجر میشود؟

زندگی زناشویی و خانوادگی بخشی از زندگی عمومی و اجتماعی ماست. توجه کنید وقتی در جامعهای، ستیز اجتماعی افزایش و مدارای اجتماعی کاهش یابد، دیگر نمیتوان انتظار داشت که میزان مدارای اجتماعی مثلاً در یک کلاس درس یا در یک خانواده ثابت مانده باشد. اینها گروههای خرد اجتماعی هستند که از وضعیت فضای کلان جامعه تاثیر میپذیرند. به یاد دارم چند وقت پیش یک قاضی میگفت میزان طلاقها میتواند کاهش پیدا کند، به شرطی که زنان با شوهران خود مدارا کنند. ایشان گفته بود مثلاً چرا خانمی که شوهرش معتاد است، درخواست طلاق میدهد؟ اینکه ما مفهوم مدارا را اینطور ببینیم که یکی از طرفین زندگی زناشویی را با هر بدبختیای که همسرش به ارمغان آورده، بسازد، نهایت بیعدالتی است. وزیر کشور مدتی پیش اعلام کرده بود بیش از 50 درصد طلاقهای درخواستی از سوی زنان، از جانب زنانی مطرح میشود که همسران آنها معتاد هستند. این یعنی احتمالاً آن شوهران دیگر نمیتوانند کار کنند، درآمد خاصی ندارند و کمکم به سمتوسویی میروند که مثلاً همسر خود را به فحشا بکشانند و کودکانشان را به کار وادارند. در چنین شرایطی چگونه میتوان از زنان انتظار داشت که با همسران خود بسازند؟ به یاد دارم آن قاضی استدلال میکرد وقتی زن درخواست طلاق میدهد و از شوهر خود جدا میشود، آن مرد به اعتیاد خود ادامه میدهد، در حالی که این استدلال اصلاً درست نیست و اتفاقاً ممکن است برعکس آن هم رخ دهد. به این معنی که همین مدارای زنان با اینگونه شوهران باعث شده که چون آن مرد به یک مرحله از خودخواهی رسیده، حتی زن و بچه خود را هم قربانی این کارها میکند. پس اینکه ما در چنین شرایطی و در این زمینهها انتظار مدارا داشته باشیم، نادرست است.

در واقع داشتن چنین انتظاری به معنی این است که از زن بخواهیم «بسوزد و بسازد».

بله، دقیقاً. نکتهای که وجود دارد این است که ما باید تغییرات تاریخی جوامع را هم بپذیریم. در گذشته نهچندان دور آدمها میسوختند و میساختند، اما در آن دوره افراد و جوامع وضعیت متفاوتی داشتند، اما اکنون وضعیت مانند گذشته نیست. مفهوم مدارایی که در گذشته انتظار میرفت افراد داشته باشند، نوعی رنج کشیدن بود به این امید که شاید در آینده وضعیت بهتر شود.

در کنار تغییرات اجتماعی مورد اشاره شما، شاید نیاز به آموزش مدارای اجتماعی به شکل پررنگتری احساس شود. به نظر شما سیستم آموزشی کشور ما توانسته در جهت آموزش مدارای اجتماعی گامی بردارد؟

ما یکسری آموزشهایی در محیط مدرسه و محیطهای اجتماعی داریم، اما آموزش تنها بدون دسترسی به امکانات مناسب، هیچوقت پاسخگوی مسائل نبوده و نیست. یعنی اینکه شما صرفاً آیات خوب قرآن و سفارشهای اخلاقی ائمه و بزرگان را برای مردم بخوانید، کافی نخواهد بود. در ذهن قرار گرفتن این توصیهها و سفارشهای اخلاقی پیشنیازهایی دارد چون حتی در همین هشدارهای مذهبی هم این نکته هست که «فقر از هر دری وارد شود ایمان از در دیگر خارج میشود». باید از طریق آموزش کاری کنیم که افراد فرهنگهای متفاوت و آدمهای مختلف را درک کنند. این آموزش باید در خانوادهها و در مدرسهها انجام شود. البته بخش سختافزاری هم مهم است. مصداق آموزش مدارا در سیستم آموزشی ما این است که مسوولان این سیستم، گفتوگو را بین معلمان و دانشآموزان و دانشآموزان با خودشان به خوبی فراهم کنند. به عبارت دیگر در حوزه آموزشی هرقدر به گفتوگو روی خوش نشان دهیم و از مطلقگویی پرهیز کنیم، آدمهایی که زیر دست ما تربیت میشوند، یاد میگیرند که در جامعه بیشتر به سمت گفتوگو قدم بردارند. گفتوگو هم یکی از مولفههای مهم مدارا کردن است. چراکه با گفتوگو بهتر میتوان معضلات را حل کرد تا اینکه با پشت به هم کردن و قهر کردن با هم بخواهیم نسبت به همدیگر نفرت ابراز کنیم. قطعاً یکی از اهداف سیستمهای آموزشی باید همین موضوع باشد.

از آن گذشته و فراتر از آن، سیستمهای آموزشی هرچقدر که رتبه آموزشی بالاتری داشته باشند، قطعاً باید کسانی را تربیت کنند که به این مدارای اجتماعی به مفهوم نرمافزارانه آن بیشتر ورود کرده و کمتر با هم ستیز داشته باشند. نکته دیگری که در پایان میخواهم اضافه کنم درباره نحوه انتقال این موضوع و ابراز هشدار ازسوی یک مقام مسوول است. من معتقدم بهتر است مسوولان و وزیران ما اینگونه اظهارنظرها را بر عهده کسانی بگذارند که در این زمینه کار کردهاند و پس از طرح این مسائل و ارائه راهکارها توسط متخصصان، آن وقت مسوولان در جهت اجرایی کردن این توصیهها، الگو بگیرند و نگویند که ما به اندازه کافی مشاور داریم. آنچه من طی سه دهه اخیر مشاهده کردهام این است که معمولاً میزان مراجعه مسوولان به دانشگاهیها کم است. مسوولان نباید تنها از مشاورانی استفاده کنند که حرفهای خودشان را تایید میکنند، بلکه باید مشاورانی را به کار بگیرند که واقعیتها را میبینند و میتوانند به آنها واقعیات را ارائه دهند. در این صورت مسوولان هم میتوانند بر اساس این واقعیات و با استفاده از امکانات، برای رفع مشکلات تصمیمگیری و اقدام کنند.

دراین پرونده بخوانید ...

دیدگاه تان را بنویسید